header image
 
« آرمان باخته‌گان هتل هيلتون » نقدی بر کتاب سرکوهی چاپ
مهدي اصلاني   
رفتن به
« آرمان باخته‌گان هتل هيلتون » نقدی بر کتاب سرکوهی
صفحه 2
در طبقه‌ي نمي‌دانم چندم هتل ۵ ستاره‌اي در تهران و در اتاقي كه نمي‌دانم كدامين سمت راهرو قرار گرفته‌‌، ريشو مردي آراسته‌، با ته لهجه‌ي شيرازي‌اش خوش آمد گوي مهمانانِ ويژه‌اي‌ست كه به ذبح آرمان دعوت شده‌اند‌. اين جا‌، نه پيچ ايمان بر باد ده معروف اوين است -‌پيچ توبه‌- و نه تابوت ابداعي حاج داودِ رحماني در قرنطينه‌ي زندان قزل حصار‌؛ هر چه هست گپ است و چاي و سياست‌. و حاج سعيد اين ميزبانِ آداب دان‌، نه با قهوه‌ي قجري‌(۱) كه با گفتمان‌، پذيرايي و چيز خور مي‌كند‌.

چه بسيار گفته‌ها و شنيده‌ها كه در چار ديوار لوكس اين هتل مدفون شده و چه بسياري ”‌چو بيد بر سر ايمان خويش لرزيده‌اند‌“ در اين منزلگه بيشمار شرافتمنداني از قافله‌ي قلم -‌اما‌ - اين تند پيچ خونين را از سر گذرانده‌اند ”‌برهنه‌پاي بر تيغ و برهنه تن در آتش از آزمون سرخ مي‌گذرم و سرنوشت نه پيشاپيش من كه چونان سگي رانده به دنبال مي‌دود“ (2). محمد مختاري و محمد جعفر پوينده آخرين مسافران اين تند پيچ نبوده‌اند‌؛ رهروان بسيارند‌. بسياري نيز قلم به نان نفروخته و در وطنِ مصادره‌اي و غارت شده‌شان حاضر به نشستن بر سر ”‌سفره‌ي خون‌“ نشده‌اند‌(3).
 اين مقدمه‌ي كوتاه به بهانه انتشار كتاب ” ياس و داس‌“ آخرين نوشته‌ي آقاي فرج سركوهي منتقد ادبي و دبير تحريريه‌ سابق مجله‌ي آدينه از آن رو آورده شد كه ايشان در چندين نوبت از ميهمانانِ ويژه اين هتل بوده‌اند‌. اما ماجرا چيست‌؟ زماني كه نامه‌ي معروف به رنج نامه‌ي فرج سركوهي منتشر شد كوتاه زماني بيش نبود كه از سر پناه جويي به خارج از كشور پرت شده بودم‌. من كه خود پنج سالي را به حبس گذرانده و از جان بدر بردگان و شاهدانِ يكي از وحشيانه‌ترين كشتارهاي قرن -‌ماجراي تابستان 67- بودم همدردي و همراهي بيشتري را نسبت به ايشان احساس مي‌كردم و به سهم كوچك خود در كنار اپوزيسيون‌‌، از هر طيفي‌ ـ كه انصافاً اگر نه در هيچ موردي‌، كه در مورد ماجراي آقاي فرج سركوهي با نجابت عمل كرد ـ هر چه فرياد داشتيم بر سر حكومت بارانديم‌. اين همه البته نه به خاطر سوابق مبارزاتي و كيفيت ايشان‌، كه به بهانه‌ي دفاع از حقوق انساني و لگد مال شده يك انسانِ تحقير شده و له شده در سيستمي جهنمي و انسان خُرد كن بود ما -‌من و همه‌- آقاي فرج سركوهي را آن گونه كه در نامه‌ي شجاعانه‌اش بدان پرداخته بود در كنار خود يافتيم‌. خوشحال بوديم از آن كه به سهم خود جيغكي زده‌ايم و خوشحال‌تر آن كه آقاي سركوهي را زنده در ميان خود مي‌بينيم‌. هيچ سؤالي را هم نه من و نه آنان كه سهم بيشتري در آزادي ايشان داشتند با وي در ميان نگذاشتيم تنها خوشحال بوديم از آن كه ايشان زنده‌اند همين‌. اما ، روشن بود كه سؤال نكردنمان به خاطر عدم پرسش نبود‌.
”‌ياس و داس‌“ به بهانه ي بررسي 20 سال روشنفكري و امنيتي‌ها شايد مي‌توانست عطش پرسش‌ها را فرونشاند‌. با خود مي‌گفتم ديدي بالاخره فرج اداي دين كرد -‌كه اين حداقل انتظار از وي بود‌- او بدهكار كسي نبود اما وام دار حقيقت مانده بود‌. حقيقت و ماجرايي كه بر او رفته و تنها او مي‌توانست و مي‌تواند پرده از آن بركشد‌. واقعيت آن ”48 روز زنده بگوري‌“‌، ”‌دو بار خود كشي ناموفق‌“ و‌… كتاب را يك نفس و لاجرعه سر كشيدم‌. اما ”‌ياس و داس‌“ ادعانامه‌اي طلب‌كارانه بود از آقاي سركوهي‌. ”‌روايتي نامستند و سراپا اتهام عليه اين و آن‌، بي هيچ سند و مدركي‌، شفاهيات بي مأخذ و گاه من درآوردي‌“ و از آن جا كه ميان روايت و تاريخ و خاطره نويسي سر درگم است نقد و بررسي و پرسش با آن را مي بايست منتقدي حرفه‌اي و به طور همه جانبه‌ و تفكيك شده ارائه كند‌؛ اما‌، من به عنوان يكي از شاهدان كشتار وحشيانه‌ي زندانيان سياسي در تابستان 67 ، در زندان گوهردشت رژيم جمهوري اسلامي به چند نكته اشاره كنم‌.
1 – تمام انسان‌هاي به بند افتاده در ”‌ياس و داس‌“ -‌خصوصاً اهل قلم‌ـ از منظر آقاي سركوهي دو دسته‌اند ”‌تسليم شده‌گانِ‌“ به اختيار خود و ”‌تسليم شده‌گانِ‌“ به شكنجه و كابل‌. ايشان با عتاب قرار دادن اپوزيسيون و نيروهاي سياسي خارج از كشور و جنبش روشنفكري‌، از اين كه آن‌ها تفاوت اين دو دسته انسانِ ـ‌تسليم شده‌- را درك نمي‌كنند در عذاب‌اند‌. و بدرستي مي‌نويسد ”‌فرق است بين آن كه رهايي از زندان را بدون شكنجه با انكار خود و ديگران آزادانه معامله مي‌كند با آن كه بسته بر تخت شكنجه و به رغم خواست خود به رونويسي يا بازگويي آن چه جلادان نوشته‌اند مجبور مي شود‌“(‌ص243 ياس و داس‌) يا فرق است ”‌ميان آن كس كه به انتخاب خود براي كسب امتيازاتي يا -‌به ندرت‌- از سر دگرگوني فكري عفو نامه مي‌نويسد و مصاحبه مي‌كند با آن كس كه به اجبارِ شكنجه و دارِ مرگ به حضور در اين نمايشِ درد آور مجبور مي‌شود‌“(‌ص249).
با شاغول معرفتي آقاي سركوهي تنها دو دسته انسان در مقابل جلادان طراز مي‌شود‌؛ ايشان سهواً يا به عمد‌! دسته‌ي سومي را از قلم مي‌اندازند‌. از آقاي سركوهي اجازه مي‌گيرم تا دسته‌ي سومي را به روايت‌شان اضافه ‌كنم‌! فرق است ميان دو انتخاب ايشان با آن كه تسليم نمي‌شود‌، معامله نمي‌كند‌، شكنجه را تحمل مي‌كند و مصاحبه هم -‌البته‌- نمي‌دهد‌. اين تفاوتِ مثلاً ”‌سعيد سلطانپور‌“ است با آقاي سركوهي و هم نوعانشان‌. آقاي سركوهي‌! فدايي خلق سعيد سلطانپور‌، مبارز خوش‌‌نامي بود كه از قضا اهل قلم‌، شاعر و نويسنده و عضو كانون نويسندگان و عضو هيئت دبيران آن هم بود‌. شهرت ايشان نيز از شما بسيار افزونتر بود و مصاحبه گرفتن و تسليم كردن و به معامله واداشتن اين دانه‌ي درشت در شرايط جهنمي آن دوران‌، پيروزي بزرگي براي ”‌اشقيا‌ء‌“ - بخوان رهبران جمهوري اسلامي‌- محسوب مي‌شد‌. اما سعيد سلطانپور نه مصاحبه داد و نه معامله كرد ونه تسليم شد‌؛ ميل داريد نام‌هاي ديگري ار اهالي قلم -‌زنده و مرده‌- را برايتان شماره كنم كه با شاغول شما طراز نمي‌شوند‌؟!
2 – در ”‌ياس و داس‌“ اگر نخواهيم اسامي حقيقي كساني را كه مورد اتهام واقع شده‌اند حدس بزنيم خواندن كتاب بي شباهت به شركت در مسابقه‌ي 20 سؤالي نخواهد بود‌. مخفي‌كاري و كم گويي آقاي فرج سركوهي آن‌جا كه بايد فاش گويي كند اعجاب انگيز است‌. به متن كتاب مراجعه مي‌كنم‌:


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.