|
رئوف کعبی - عضو سازمان اتحاد فدائيانِ خلق ايران، از مسئولين سابق در كُردستان
|
|
صفحه 1 از 2 رژيم جمهوری اسلامی اين " ظرفيت" را دارد که تمامی جامعه و آيندهي آنرا برای حتا ماندن چند روز بيشتر در قدرت، فدا کند.
مطلب زير تلاشی است برای طرح نکاتی چند و نيز پاسخ به پرسش شما پيرامون " نامهي سرگشاده به مردم آمريکا "و همچنين" بيانيهي 565 نفر از فعالان سياسی – فرهنگی داخل کشور" که برای اختصار ، بدانها با عنوان " نامه " و " بيانيه " اشاره خواهم داشت .
گرچه " نامه" و "بيانيه" با اندک فاصله زمانی از هم و در شرايطی کم و بيش مشابه، منتشر شدند، اما از يکطرف با دو نگاه گوناگون نگاشته شده و از طرف ديگر هر كدام به دو موضوع متفاوت، پرداختهاند. با اين تاکيد که ميتوانند در مقابل هم و در تناقض با يکديگر قرار نگيرند.
" نامه" ، مخالفت با مداخلهي نظامی آمريکا و جنگ عليه ايران را برجسته نموده و مخاطب وی، افکار عمومی در آمريکا است ولی "بيانيه"، بنبست سياسی جامعهي ايران را خاطرنشان ميسازد و روی به ايرانيان دارد .
با هدف گفتگو با افکار عمومی در آمريکا، "نامه" نتايج و عواقب مداخلهي نظامی آمريکا را گوشزد كرده و به يک موضع گيری نه چندان گويا در قبال نظام جمهوری اسلامی، بسنده میکند ولی به زمينههای اين مداخلهي احتمالی و بويژه نقش حکومت ايران در داخل و منطقه، و نيز ماجراجوييهای وی که منافع تمامی جامعه ما را به مخاطره افکنده و هر روز بيشتر به مخاطره میاندازد، نپرداختهاست.
با نگاهی گذرا به دوران حاکميت جمهوری اسلامی، به روشن میتوان ديد که هدف "ديپلماسی" در اين حکومت بر خلاف معمول و به جای تأمين منافع ملی، همواره تحکيم موقعيت انحصاری خويش (خودی) را مد نظر قرار داده است. گروگانگيری در لبنان، بمبگذاری در اروپا، کمک و هدايت افراطيون مذهبی در کشورها و بويژه کشورهای خاورميانه و اخلال در حل ديپلماتيک مسئلهي فلسطين، دخالت و تحريک در افغانستان و سپس عراق و هماکنون دوباره در لبنان و ... همواره سلاحی در دست اين رژيم برای مذاکره و معامله با قدرتهای خارجی و برای اين بوده و است تا وی با دست باز در عرصهي داخلی عمل کند و همانگونه که میبينيم تا کنون نتيجهای جز تشديد انحصارطلبی و تحکيم پایههای آن و به طبع آن فزونی یافتن بحران و نابسامانی در جامعه، نداشته است .
رژيم جمهوری اسلامی اين " ظرفيت" را دارد که تمامی جامعه و آيندهي آنرا برای حتا ماندن چند روز بيشتر در قدرت، فدا کند. اين دلايل اما هر چه باشند، توجيهی برای مداخله نظامی يک قدرت خارجی بشمار نمیروند. پیآمد جنگ و نيت آمريکا برکسی پوشيده نيست پس با اين نامه نميتوان مخالفت کرد اما يکجانبهنگری در تحليل مسائل (بدون آنکه انتظار اين را داشتهباشيم که در هر نامه و بيانيه بايد همه چيز را گفت ) بويژه آنجا که به نام مردم و کل جامعهي ايران صحبت شده و حکم صادر ميگردد ، نمیتواند تمامی نيروهای فعال و همهي گرايشات ذينفع در مسئله را پشت سر خود قرار دهد بخصوص که "تجربهي" عمدهکردن مبارزهي ضدامپرياليستی به قيمت نفی و ناديده انگاشتن دمکراسی، چه آسيبها که به جامعهي ما نرساند و نرساندهاست. همچنين " نامه" روشن نمیسازد که صفآرايی نيروهايی که بايد در مقابل اين حملهي احتمالی ايستادگی کنند و آنهمه تلفات سنگين به متجاوزين وارد کنند، چگونه خواهد بود؟ اين نيروها کدامند و جايگاه اين حکومت کجا خواهد بود؟ آنجا که راه تودهها در تعيين آزادانه سرنوشت خويش با گلوله و زور، با سرکوب و تحقير، سد میشود، محال است نيروی عظيم آنان، که بازدارندهي اصلی هر تجاوز است در اين ميان، استوار به خروش درآيد. از اين چند نکته که به مضمون نامه برمیگردد به شکل آن ميرسيم که همانگونه عنوان آن نشان میدهد هدف گفتگو و ديالوگ با جامعهي آمريکا را دنبال میکند که در خود کاری مثبت است اما تجربه نشان داده است که در جوامع غربی، نفوذ و تاثير در افکار عمومی، بعيد است به وسيلهي تنها يک طومار عملی گردد و آنهم با اين سؤال که امضا کنندگان تا چه اندازه با اهرمهای اصلی ارتباطی و سياسی- فرهنگی آن جامعه پيوند داشته و دارند. ديگر اينکه اسامی امضاکنندگان، اگر از تعداد آنها و مدت زمانی که افزايش و جمعآوری آنها طلب ميکند، بگذريم، تا چه حد، با وسعتی که از کشور آمريکا میشناسيم ،برای مردم آنجا شناخته شده و يا مورد اعتماد آنها هستند پس اگر در مورد "نامه" خلاصه کنم، هم به عنوان يک موضعگيری، که شايد هدف محوری آن بودهباشد، به خاطر مضمون آن که اشاره شد، ناروشن و ناکافی و هم برای يک اقدام تبليغی، محدود بنظر ميرسد گرچه به تلاش همهي آن هموطنان ارج ميگذارم .
|