|
یاور
|
|
درگذشتِ هنرمند و نقاش برجستهي ايران، در پاريس
داوود امداديان در سن 60 سالگي با همهي آرزوهاي زيباياش، كه همانا خلق آثاري بود كه در وجودش شعلهميكشيد، جهان تلخ و رؤياهايش را ترك كرد. او در اينسالهاي غربت، هيچ گاه نتوانست از فرهنگ زادگاهاش دور شود؛ و تا آخرين ساعتِ پايان عمرش، از كار خلاق دست نكشيد. مجله بینالمللی نقاشی كه در پاريس منتشر ميشود در شمارهي مارس – آوریل 2005 خود مقالهای با تعدادی عکس از نقاشهاي داوود امدادیان درج کرده است که خلاصهای را از آن برگرفتهايم كه در زیرنقل ميخوانيم. داوود امدادیان در سال 1323 شمسی در تبريز بدنیا آمد و در سال 1342، در همان تبريز، موفق به گرفتن ديپلم دبيرستان خود شد. در تبريز عادت داشت همواره جوائز گوناگون را به خود اختصاص دهد. او در سال 1349، از دانشگاه هنرهاي تزئينيِ تهران پايان نامهي خود را دريافت كرد؛ و سرانجام در سال 1354 با بورس يكسالهي وزارت فرهنگ و هنر براي ادامهي تحصيل به پاريس آمد؛ گرچه سنش برای ثبت نام بالا تر از حد مجاز بود ولي با دخالت یکی از اساتید که کارش را دیده بود موفق شد در دانشکده هنرهای زیبای پاریس نامنویسی کند. او دیپلم خود را در سال 1980 از آن دانشکده گرفت؛ و در همان سال لیسانس هنرهای تجسمی را نیز از سوربن دريافت کرد. پس از انقلاب 57 در ایران، گالریهای فرانسوی در پاريس، از عرضهي نقاشیهای داوود سر باز زدند. بدون ارائه کار در نمایشگاهها، تابلو بفروش نمیرفت؛ بدین جهت سالهای بسیار سختی براي داوود شروع شد. کار سنگین روزانه برای امرار معاش خانواده و کوشش زياد برای خلق آثارش. داوود از این دوره به تلخی یاد نمیکند، گر چه از آن رنج بسیار برده است. در این دوره داوود به ایران برنگشت ولی از زادگاهاش تبریز با هیجان صحبت میکند. داوود در عمق وجودش نوستالژی عصری را دارد که تبریز پایتخت ايران در دوره صفویان بوده؛ كه دوران شكوفايي مكتب مينياتور بوده است. داوود در آتلیهای در ناحيهي 19 پاریس زندگی میکرد. دیوارهای خانهاش به مفهوم واقعی زیر بار کتابهای هنری در حال فرو ریختن بود. داوود هميشه میگفت: هر بار بخود میگویم که این بار آخر است؛ از خانه بیرون میروم...... و با 4 کتاب تازه بر میگردم. این یک مرض واقعی است. در میان این بهمن کتابها، تعداد بیشماری از آثار کورو مشاهده میشد. 129 سال پس از در گذشت این منظره نگار فرانسوی، به نحوی شگفت انگيزي روح این نقاش را در آثار داوود امدادیان باز می یابیم. در نقاشی امدادیان جاودانگی وجود دارد، كه به نحوی راز آمیز زمان را می پیماید و ما را بفکر فرو میبرد. درختانِ همه جا حاضرش، كه شکوفا و آرام بخشاند، در نقاشی وی مکانی مرکزی را اشغال میکنند. این درختان بسادگی نشانه شجره نامه بشریت است. نسب خویشاوندی نوع بشر را به آشکاری میتوان در آن دید. انسانهایی که معلوم نیست از کجا میآیند و به سمت چه پرتگاهی میروند، به آرامی قرون را در مینوردند و سرسختانه میکوشند از جهشهای ناگهانی فاجعه بار تاریخ اجتناب کنند. این انرژی حیاتی، این نیروی هزاران ساله را بطور کامل در زمینه های نقاشی امدادیان باز می یابیم. اگر در این مناظر جهانشمول آرامی و ملایمت یافت میشود، مقدار زیادی از رنجهای بشری را نیز در آن مییابیم. پرسوناژ های تابلوها، حضور بی مقداری دارند، گویی سر آن دارند که شکنندگی انسان را در فضاهای نا متناهی اعلام کنند. امدادیان میگفت: مخاطبین من عامه مردماند. باز بینی من از تمهای جاودانی، همانقدر بر آماتورهای نقاشی قدیمی اثر گذار است که بر آماتورهای نقاشی معاصر. داوود در همه تکنیکها کار میکرد. از طراحی تا گواش؛ آبرنگ و تابلوهای با شکوهی که منحصراً از رنگ و روغن است. با اندوه بسيار، روز يكشنبه 27 فوريه 2005، جسد داوود امداديان توسط خانوادهاش، ياران و دوستدارانش در پرلاشز پاريس به خاك سپرده شد. يادش گرامي باد.
|