|
انقلاب اكتبر، پيدايش و فروپاشي نظام آمرانه
|
|
|
مهرداد باباعلي
|
|
صفحه 2 از 6 5) عليرغم آن كه شرايط مادي و تاريخي براي استحاله حزب بلشويك به يك كاست صاحب امتياز در پايان دورهء كمونيزم جنگي مهيا بود ، مع الوصف اين تحول تنها پس از يك دورهء منازعات طولاني درون حزبي و تصفيه هاي خونين ، و قتلهاي دستجمعي از جانب استالين عليه تمامي جناحهاي ديگر (از جمله ترتسكي ، و سپس جناح زينوويف ـ كامنف ـ بوخارين ) بوقوع پيوست . ارتجاع استاليني بيان ترميدور انقلاب كارگري روسيه بود كه از عنوان حزب كارگري و كمونيستي تنها به عنوان ابزاري جهت تحميق ، سركوب مادي و معنوي طبقه كارگر روسيه و ديگر احزاب وابسته به بين الملل كمونيست استفاده مي نمود . تكوين اين ارتجاع ، در عين حال نمودار يكي از ظرفيتهاي ممكنهء تاريخ جوامع در حال گذار از نظام سرواژ يا فئوداليته به سرمايه داريست . ارتجاع استاليني نشان داد كه تنها مسير ممكنه براي پيمودن راه تجدد (مدرنيته) ، صنعتي كردن اقتصاد ، تكوين روابط كالائي و مزدبگيري همان نمونه اي نيست كه ابتدائا در انگلستان و سپس در ديگر كشورهاي غرب از جمله در روسيه به هنگام كابينه ويت(Witt ) شاهد آن بود ه ايم . اين مسير همچنين مي تواند ، بالاخص در عصر استعمار ، از طريق تكوين نظامي از نوع آمرانه ، با تكوين طبقه اي از كارفرمايان دولتي ـ حزبي ، و نيز با ايفاي نقش فائقه دولت و هماهنگي بوروكراتيك بجاي هماهنگي بازار به انجام رسد . اين نظام خود را غير وابسته و مستقل از نظام جهاني سرمايه داري در غرب تعريف نموده ، اشكالي از توسعه اقتصادي را اتخاذ مي نمايد كه از اين “ استقلال” پاسداري نمايد بي آن كه منجر به گسست از روند صنعتي كردن ، توسعهء شهر نشيني و روابط كالائي ـ كار مزدي گردد . 6) روسيه شوروي هرگز ساختمان اقتصاد جديد سوسياليستي را به خود نديد و بر خلاف اظهارات عديدهء رهبران بلشويك منجمله لنين و تروتسكي دوران اقتصاد انتقالي با يك بخش “ سوسياليستي ” را آغاز نكرد . چه در دوران كمونيزم جنگي و چه در دوران نپ ، دولتي كردن وسايل توليد تحت رهبري حزب بلشويك نه به الغاي كار مزدي و نه به الغاي توليد كالائي منجر شد و اساسا با آن درجه از توسعه اقتصادي در روسيه ، دستيابي به سرمايه داري دولتي خود پيشرفت مهمي براي روسيه به حساب مي آمد . از لحاظ اقتصادي ، روسيه در قياس با ديگر اشكال اقتصاد سرمايه داري غرب ، تنها از اين حيث تفاوت داشت كه دولت در آن به عنوان مالك ، خريدار و فروشندهء اصلي ابزار توليد جايگزين طبقه كارفرماي خصوصي و حذف امكان خريد و فروش اين وسايل گرديد. بدين اعتبار نقش پول ، حسابرسي و كنترل اقتصادي از طريق محاسبهء پولي و انضباط مالي بودجه هر چه بيشتر تضعيف گرديده ، بجاي آن اقتدار دولت در توزيع و مبادله محصولات افزايش يافت . در يك تعبير كلي ، در روسيه دولت يا هماهنگي بوروكراتيك اقتصاد جايگزين نقش پول و هماهنگي اقتصاد از طريق بازار شد . “سوسياليزم دولتي” ، “سوسياليزم بوروكراتيك” يا “سرباز خانه اي ” ، يا اقتصاد نوع شوروي كه آن را همچنين مي توان اقتصاد آمرانه ناميد ، از حيث اقتصادي بهيچوجه نظامي فراتر از سرمايه داري نمي با شد و از لحاظ تاريخي ،در انجام برخي تغييرات اجتما عي از اهميتي مشابه سرمايه داري برخوردار است . نقش تاريخي آن عبارتست از تدارك صنعتي كردن و ايجاد طبقه مزد بگير در جوامع در حال گذار از نظام سرواژ يا فئودالي به جامعهء سرمايه داري . اگر در نمونهء سرمايه داري غرب ، روند انقلاب صنعتي با روند توسعه مناسبات پولي هماهنگي و ملازمه داشت ، در اقتصاد نوع شوروي ، اين روند صنعتي با تضعيف هر چه بيشتر روابط پولي و تقويت هر چه بيشتر دولت و هماهنگي بوروكراتيك توام بود . مع الوصف از نقطه نظر منافع طبقه كارگر و عموم زحمتكشان ، جوامع نوع شوروي در قياس با سرمايه داري باختر ، بالاخص از حيث فقدان دمكراسي سياسي و دقيقا به دليل تاكيد كاست حاكم بر اين جوامع بر “ سوسياليزم ” به عنوان بهانه اي جهت انكار لزوم دمكراسي سياسي ، عقب مانده تر است 7) از ديدگاه ما ، شكست انقلاب كارگري روسيه و بالاخص پيدايش و تسلط ارتجاع استاليني امري محتوم نبود . فرسودگي قواي طبقه كارگر روسيه ، و شكست انقلاب در باختر به سال 1921 يقينا راه را براي پيشروي كارگران و دهقانان تهيدست به سوي سوسياليزم مسدود نموده بود . بدين اعتبار نظام شورائي نمي توانست تداوم يابد ، لكن عدم امكان استقرار نظام شورائي به معناي عدم امكان به حداكثر رساندن اصلاحات بورژوا دمكراتيك نبود . اتخاذ نپ بجاي كمونيزم جنگي مي توانست ومي بايد با دمكراتيزاسيون تام و تمام حيات سياسي در سطح جامعه و حزب بلشويك تكميل مي گرديد . اين امر مستلزم اتخاذ سياستي متضاد با سياست مصوبهء كنگره دهم حزب بلشويك بود . از ديدگاه ما ، نه تنها حذف برنامهء حداقل به سال 1919 از برنامهء حزب بلشويك امري ناصحيح بود ،بلكه عقب نشيني انقلاب و لزوم به انجام رساندن اين برنامه حداقل ، وظيفه مركزي بلشويكها محسوب مي شد. ابقاي مجلس موسسان ، برسميت شناسي حق راي عمومي و آزادي كليه احزاب سياسي ، سنديكا هاي كارگري و دهقاني و نيز آزادي فراكسيونها و برسميت شناسي حقوق آنان در دورن حزب بلشويك مي بايد تامين مي گرديد . حاصل اين دمكراتيزاسيون سياسي ، استقرار يك جمهوري دمكراتيك پارلماني، البته مي توانست به از دست دادن قدرت سياسي از جانب بلشويكها ، و يا تشكيل حكومت ائتلافي با حضور بلشويكها ، بيانجامد . كمونيستها ، اما ، تصرف قدرت سياسي را هدف اصلي و يا كلام مقدس خود قلمداد نمي كنند . قدرت سياسي تنها ابزاريست كه مي تواند در خدمت نمودن به هدف اصلي آنان كه ياري رساندن به تحول بنيادين جامعه در جهت الغاي كارمزدي ، و اجتماعي كردن وسايل توليدست ، مفيد فايده افتد . انقلاب اكتبر اگر چه قادر به تاسيس جامعه سوسياليستي در روسيه نبود ، اما مي توانست لااقل آن چيزي را در روسيه به انجام برساند كه نه انقلاب 1905 و نه انقلاب فوريه 1917 قادر به تحقق آن نگرديد :استقرار يك جمهوري دمكراتيك پارلماني طراز اول ، بدون مماشات با بقاياي روبناي تزاري ؛ زيرا قانون همهء انقلابات بزرگ از اين قرار است كه بايد از محدوده هاي خود فراتر روند تا قادر به تثبيت دستاوردهاي خود گردند (انگلس). در روسيه نيز يك انقلاب كارگري ـ دهقاني مي توانست آن چه را كه بورژوازي ليبرال روسيه ناتوان از انجام آن بود ، به انجام رساند و بدين منظور يك تحول راديكال بورژوا ـ دمكراتيك در روسيه مي توانست به يمن انقلاب كارگري تحقق يابد ؛ به همانسان كه كمون پاريس ، عليرغم شكست خود ، به جمهوري دمكراتيك فرانسه جان داد . مع الوصف با استقرار رژيم استاليني ، روسيه مسيري ديگر در پيش گرفت ، مسيري كه از آن با عنوان “نظام نوع شوروي “ يااقتصاد آمرانه ياد نموديم .
|