|
انقلاب اكتبر، پيدايش و فروپاشي نظام آمرانه
|
|
|
مهرداد باباعلي
|
|
صفحه 1 از 6 پيشگفتار مقاله اي ك در اختيار داريد از دو بخش تشكيل مي شود . بخش نخست به تحليل انقلاب اكتبر ، نقش بلشوبكها در اين انقلاب ودر جنبش بين المللي سوسياليستي اختصاص دارد . در اين بخش تلاش مي شود كه نه تنها شرايط تاريخي بروز انقلاب اكتبر، نتايج و تاثيرات مستقيم و غيرمستقيم آن موردمداقه قرار گيرد ، بلكه همچنين كار نامه بلشويكها به طور انتقادي بررسي شده ، مسيرها وچشم اندازهاي ديگري كه مي توانست براي جلوگيري از انحطاط اين انقلاب در پيش گرفته شود ، ترسيم گردد وبديلي در مقابل برنامه بلشويكي در سال 1921 ارائه شود .
بخش دوم به تحليل چكونگي پيدايش نظام نوع شوروي يا نظام آمرانه مي پردازد و سپس با مرور مجموعهء اقدامات اصلاحي كه براي تغيير اين نظام از درون ، طي سه دهه صورت گرفت ، به اين نتيجه مي رسد كه اين نظام نه تنها از سرمايه داري غرب عقب ما نده تر بود ، بلكه شكست آن ولو در اشكال تعديل و اصلاح يافته محتوم بود . سپس مشخصات گذار اقتصاد آمرانه به اقتصاد سرمايه داري ليبرال وارسي شده ، ضمن تاكيد بر بحراني هم جانبه كه بر اين گذار حاكم گرديده ، رابطهء آن را با نحوهء خاصي كه اين گذار به اجرا نهاده شد و در محافل بين المللي به عنوان “ توافق واشنگتن ” شناخته شده است تصريح مي نمايد . اين بخش با استنتاج برخي از درسهاي تجربه پيدايش و فروپاشي نظام آمرانه براي انديشهء سوسياليسم به پايان مي رسد . هر دو بخش مقالهء حاضر به صورت مجموعه اي از تزهاي به هم پيوسته ارائه مي گردند. مهرداد باباعلي
بخش اول : انقلاب اكتبر ، نتايج و تا ثيرات آن 1) پس از كمون پاريس به سال 1871 ، انقلاب اكتبر 1917 در روسيه مهمترين گام طبقه كارگر جهاني در كسب قدرت سياسي مي باشد. اين انقلاب كه به رهبري حزب بلشويك به انجام رسيد، قدرت را به دست شوراهاي كارگران ،دهقانان و سربازان سپرد. هر چند انقلاب با مقاومت چنداني از جانب حكومت كرنسكي روبرو نشد، و بلشويكها قادر شدند قدرت را بدون تصادمات جدي تصرف نمايند؛مع الوصف پس از استقرار حكومت جديد ، قواي متفق چهارده كشور معظم سرمايه داري با حمايت از ضد انقلاب داخلي دنيكين ، يودنيچ ، ورانگل و كلچاك به سر نگوني قهر آميز حكومت مبادرت نمودند. مقاومت و جنگ طولا ني شوراها عليه اين تهاجمات كه سرانجام به شكست نظامي نيروهاي مزبور انجاميد ، ترديد چنداني بر جاي نمي نهد كه انقلاب اكتبر ، بر خلاف برخي از دعاوي ، نه محصول “ كودتاي ” بلشويكها ، بلكه ثمره پذيرش خواست اكثريت كارگران و دهقانان تهيدست از جانب بلشويكها براي دستيابي به صلح ،نان و زمين بوده است. 2) انقلاب اكتبر ، انقلابي كارگري بود و آن را مي توان پاسخ طبقه كارگر روسيه و دهقانان تهيدست ملبس به لباس سربازي به جنگ جهاني اول امپرياليستي قلمداد كرد كه راه برون رفت از جنگ و دستيابي به صلح ، نان و زمين را تبديل جنگ غارتگرانه فيمابين امپرياليستها به جنگ داخلي تشخيص دادند. شعار تبديل جنگ امپرياليستي به جنگ داخلي ، پيش از بروز جنگ جهاني اول از جانب بين الملل سوسياليست بويژه در كنفرانس كينتال به سال 1912 مورد تصويب قرار گرفته بود. حال آن كه با وقوع جنگ ، اكثريت بين الملل سوسياليست موضع مشاركت در جنگ را تحت لواي مقابله با قيصر گرائي و به نفع جمهوري برافراشت و امپرياليزم را صرفا به نوعي سياست جهانگشائي مرتبط با برخي محافل سرمايه مالي ، در تعارض با بورژوازي صنعتي قلمداد كرد. بسياري از احزاب وابسته به بين الملل سوسياليست ، پس از جنگ جهاني اول ، به كسب قدرت نايل آمدند. اقليتي از بين الملل سوسياليست ، به ويژه جناحي كه در كنفرانس زيمروالد به سال 1916 شعار تبديل جنگ ارتجاعي به جنگ داخلي را برگزيد، از سياست غالب بر بين الملل سوسياليست انتقاد آشكار به عمل آورد. اسپارتاكيستها به رهبري روزا لوكزامبورگ و كارل ليبكنخت همراه با بلشويكها هستهء اصلي اين نغمه مخالف سرا بودند كه مبناي پيدايش بين الملل سوم گرديدند ، و البته رهبران اسپارتاكيست از غضب حكومت نوسكه و شايدمان در امان نماندند و جان خود را در اين راه باختند . 3)تصرف نظامي و سياسي قدرت توسط پرولتاريا و دهقانان تهيد ست در روسيه به معناي آمادگي شرايط اقتصادي ـ اجتماعي جهت ساختمان سوسياليزم نبود . روسيه تزاري از لحاظ اقتصادي عقب مانده و اساسا كشوري دهقاني _ خرده مالكي با روبناي آسيائي و بورژوا ـ ملاكي بود . پيروزي انقلاب كارگري در روسيه ، نه به سبب توسعه يافتگي اقتصادي سرمايه داري ، بلكه بدليل ضعف طبقه بورژوازي به ويژه در نتيجه بروز جنگ جهاني ، و نيز به سبب شدتيابي تعارضات اجتماعي بالاخص به واسطهء وزن سنگين تكاليف معوقهء بورژوا دمكراتيك بود. مضافا ، جنبش سوسيال دمكراتيك در روسيه مقدم بر جنبش طبقه كارگر تكوين يافته ، و طبقه كارگر روسيه در همان نخستين گامهاي خود از يك سازماندهي سياسي و اتحاديه اي نسبتا پيشرفته و رزمند ه اي بر خوردار بود . از اينرو انقلاب اكتبر بيان ناموزني آشكار رشد شرايط سياسي تصرف قدرت توسط طبقه كارگر و نارس بودن شرايط اقتصادي براي انجام انقلاب سوسياليستي بود .پيروزي انقلاب سوسياليستي در روسيه منوط به انجام انقلاب دركشورهاي پيشرفتهترسرمايهداري بالاخص آلمان بود. 4) دورهء سه سالهء كمونيزم جنگي (1921 - 1918 ) ، دورهء جنگ داخلي و پيدايش اقتصاد جنگي و آمرانه در روسيه است كه طي آن طبقه كارگر و دهقانان تهيدست از تمامي قواي خود براي مقابله با هجوم ضد انقلاب داخلي و قواي متفق امپرياليستي استفاده نمودند. عليرغم آن كه اين جنگ به پيروزي نظامي و سياسي طبقه كارگر روسيه انجاميد ، مع الوصف بهترين آتريادهاي كارگري در اين جنگ از بين رفتند و حاصل اين تصادم بزرگ اجتماعي نه تنها نابودي قدرت سياسي بورژوا ـ ملاكان روسيه بلكه همچنين فرسودگي و اضمحلال قواي طبقه كارگر و متحدين نزديك آن بود . با انهدام قواي طبقات اصلي ، حزب بلشويك كه هسته ء اصلي دولت كارگري در روسيه محسوب مي شد از استقلال فراواني نسبت به طبقه كارگر بر خوردار گرديد . با شكست انقلاب كارگري در آلمان و استقرار جمهوري وايمار ، چشم انداز انقلاب كارگري در اروپا نيز افول يافت و بدين سان شرايط هم از حيث داخلي و هم از حيث جهاني براي شروع يك دورهء ترميدوريا بروز ارتجاع در روسيه مهيا گشت. اجراي سياست نوين اقتصادي (نپ) از 1921 به بعد ، ناظر بر باز سازي اقتصاد روسيه و برون رفت ا ز هرج و مرج توليد افتصاد خرد ه مالكي و روبناي آسيائي آن بود. اين برنامه ، اگر چه از لحاظ اقتصادي زمينهء مساعدي براي خروج از اقتصاد جنگي يا آمرانه فراهم مي آورد ، اما بهيچوجه با اصلاحات دمكراتيك در عرصهء سياسي تكميل نمي شد. لغو مجلس موءسسان و حق راي عمومي در دورهء كمونيزم جنگي كه در ابتدا به مثابهء يك تدبير موقت و اضطراري تلقي مي گرديد ، در سال 1921 به هنگام برگزاري كنگرهء دهم حزب بلشويك ، با يكرشته اقدامات نظير ممنوعيت حق فراكسيونها در حزب ، ممنوعيت كليه احزاب سياسي مخالف و غيره تكميل شد و بدين سان شرايط را براي پيدايش يك حكومت خود كامه بلشويكي يا كمونيستي فراهم كرد . سركوب كرونشتات نيز يكي از حلقات مهم در تكوين استبداد حزبي در روسيه بود . در پايان كمونيزم جنگي و شروع نپ ديگر از نظام شورائي چيزي بجز نام آن باقي نمانده بود . تلفيق قوهء مقننه و مجريه كه در دورهء قدرت شوراها پديد آمد ه بود، در غياب دمكراسي مستقيم و حذف آزاديهاي سياسي ، بهترين زمينهء ايجاد خود كامگي حزب كمونيست گرديد ؛ حزبي كه اقتدار انحصاري خود را بلحاظ قضا ئي در قانون اسا سي رسميت بخشيد و امتيازات يك كا ست سيا سي را براي خود قايل شد.
|