|
محمود راسخ
|
|
صفحه 1 از 3
از من خواسته شده بود در رابطه با انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ در روسيه مطلبي براينشريهي «آرش» بنويسم. در اين قرن شايد دربارهي انقلاب اكتبر بيش از هرحادثهي ديگر و از هر زاويه و ديدگاهي مطلب نوشته شده باشد. از اين رو گمان ندارم كه چيز تازهاي باقي مانده كه تا كنون در اين باره نگفته شده است. از همان زمان وقوع انقلاب، جنگ داخلي، استقرار نظام شوروي و«ساختمان سوسياليزم در يك كشور» به رهبري استالين پس از در گذشت لنين و تحولات بعدي تحت نام«ديكتاتوري پرولتاريا» سه نظر يا سه جبهه به وجود آمد: 1 ( جبههي موافقان صد در صد با هر آنچه رهبران انقلاب، حزب بلشويك و شوروي ميگفتند و ميكردند; 2( جبههي درست مخالف جبههي اول، يعني كساني كه آنانقلاب و هر آنچه را در شوروي ميشد نفي ميكردند و بالاخره جبههي سومي كه در ميان دو جبههي ديگر قرار داشت و به انقلاب اكتبر و جامعهي شوروي و رهبرانآن نگاهي انتقادي داشته است. اكنون نيز با اضمحلال شوروي و زوال «سوسياليزم واقعاً موجود» تقريباً همانتقسم بندي وجود دارد. تفاوتي كه هر يك از اين سه جبهه اكنون با پيش از 1989 دارد در كميت آن است. در اين ميان البته به جبههي نفي كنندگان و مخالفان افزوده شده است. بسياري از«كمونيست»هاي دو آتشه كه در گذشته از موافقان صد درصد بودند اكنون «عاقل» شده و به اين جبههي صد در صد مخالفان پيوسهاند. با گريختن گروه گروه ازجبههي موافقان و پيوستن آنان به جبههي مخالفان تعداد افراد اين جبهه روز به روز در حال تحليل رفتن است. جبههي سوم كه ميان دو جبههي اول و دوم قرار داشته است چه در پيش از 1989 و چه پس از آنهميشه اقليتكوچكي را تشكيل ميدادهاست. تا زماني كه پايههاي «سوسياليزم واقعاً موجود» هنوز متزلزل نشده بود، شرايط واقعي در جمهوريهاي شوروي در پس پردهاي از راز و ابهام و حدس قرار داشت. نظر و گرايش واقعي مردم در آن جمهوريها نسبت به كمونيزم روسي و رهبران آن معلوم نبود. ولي، حالا ميتوان گفت كه حتا در روسيه، يعني جمهوري مادر و حاكم، نه نظام شوروي و نه كمونيزم روسي از پشتيباني قابل ملاحظهاي برخوردار بوده است. وقتي يلتسين، بلشويك قديمي؟؟!!كه اكنون به دمكرات و آزاديخواه مادر زاد تبديل شده بود و چنين وانمود ميكرد كه گويا از ابتدا و هميشه مخالف كمونيزم روسي و نظام شوروي بوده است، حزب كمونيست شوروي را ممنوع اعلام كرد و بر درب آن قفل زد، از 14 ميليون اعضاي حزب كه تا ديروز بر شوروي حكومت ميكردند و گويا كمونيستهاي با ايماني نيز بودند حتا 14 نفر هم در برابر حزب ظاهر نشدند تا حد اقل اعتراضي نمايشي به كار يلتسين بكنند. در زماني غير قابل تصور كوتاه، همان افرادي كه تا ديروز اعضاي حزبكمونيست شوروي بودند و با قرار داشتن در صندليهاي قدرت بر آن جامعه حكومت ميكردند تا دريافتند كه اوضاع در حال تغيير است با يك چرخش سريعهمه در هيئت افراد دمكرات و آزاديخواه ظاهر شدند و با تغيير عنوانها و تابلوها، قدرت و ثروت در روسيه را بين خود تقسيم كردند و چنين شد كه پوتينِ عضوكا.گ.ب به مقام رياست جمهوري رسيد تا جامعهي روسيه را از بقاياي كمونيزم روسي پاك كند و آن را به سوي دمكراسي و آزادي سوق دهد!!؟؟ مافياي روسي كه به طور عمده از همان اعضا و مأموران كا.گ.ب تشكيل يافته و رهبري ميشود در زماني كوتاه به يكي از قدرتمندترين گروههاي جنايت پيشه در سطح جهان در آمده كه مافياي كهنه كار آمريكا را در سراسر جهان به چالش ميطلبد. اينان همان افرادي هستند كه قرار بود از «سرشت» ديگري باشند؟ افراديكه پس از هفتاد سال حاكميت كمونيزم روسي با پستترين افراد محصول جوامعسرمايه داري غربي رقابت ميكنند. چگونه است كه در رأس نظامي كه خود را كمونيست ميناميد و خود را از هر نظري اجتماعي، فرهنگي، آرماني و اخلاقي برتر از هر نظام ديگري و به ويژه برتر از سرمايه داري غربي ميدانست، چنين افرادي قرار داشتند؟ البته در آينده تاريخ نگاران، نظريه پردازان و كمونيستها و غيره به اين پرسش و پرسشهاي بسيار ديگري در پرتو اسناد و مدارك حزب كمونيست شوروي سابق كه هنوز به دلايل آشكار در اختيار عموم گذاشته نشده پاسخ خواهندداد.
|