|
عبدالله مهتدى
|
|
صفحه 4 از 5 بهاين ترتيب در ماه سپتامبر درواقع همهى اجزاى يك قيام تودهاى در كار فراهم آمدن بود. تمام جامعه در تب و تاب انقلابى مىسوخت. در شوراهاى كارگران و سربازان بلشويكها اكثريت حاصل كرده و در ميان دهقانان نيز بهسرعت در حال گسترش بودند. راديكاليسم تودهها، كه در عميقترين لايههاى اجتماعى وجود داشت، تنها آلترناتيو خود را در وجود لنين و حزب بلشويكها مىديد. نارضايتى از حكومت موقت بىكفايت و سازشكار با ارتجاع در حد اعلا بود. نگرانى از احتمال كودتاى ژنرالها و اعادهى رژيم ارتجاعى و بىتابى براى يك اقدام قاطع عليه اين خطر در همه جا موج مىزد. ارتش، يعنى كانون قدرت نظام كهن، درحال فروپاشى بود. نامههاى لنين به كميتهى مركزى حزب در اثبات ضرورت دستيازى به يك قيام سازمانيافته و بانقشه در اين دوره نوشته شد. اقدامى كه شب بيست و چهارم و بامداد بيست و پنجم اكتبر 1917 توسط بلشويكها انجام شد و طى آن محل حكومت موقت بهسادگى تصرف شده و اعضاى آن بازداشت شدند، درواقع ضربهى نهايى را فرود آورد. گرچه خود اين حركت يك قيام خودجوش تودهاى نبود و حتى تعداد شركتكنندگان در خود عمليات نيز آنقدر گسترده نبود، اما حكم اقدام تكميلكنندهاى را داشت كه پروسهى غليان اوجگيرندهى تودهها را، درجهتى كه اكثريت عظيم آنها آرزو مىكردند، به نتيجه رساند. عملكرد اين انقلاب و نتايج بعدى آن موضوع ديگرى است. 2- اما از طرف ديگر نتيجهى انقلاب اكتبر برقرارى سوسياليسم و ساختمان نظام سوسياليستى نبود. برعكس انقلاب اكتبر، بهدلائل گوناگون، دچار انحطاط شده و نتوانست به اهداف اقتصادى و اجتماعى خود دست پيدا كند. پس از افتو خيزها و فراز و نشيبها و بحرانهاى سختى كه از سرگذراند، نظامى كه نهايتاً بهنام سوسياليسم در روسيه مستقر شد و براى چند دهه بهنام »اردوگاه سوسياليستى« شناخته مىشد، يك بلوك اقتصادى، سياسى، نظامى و ايدئولوژيك خاص در چهارچوب سرمايهدارى دولتى بيشتر نبود. سقوط و فروپاشى كمابيش سادهى بعدى اين اردوگاه در اواخر دههى هشتاد و اوائل دههى نود ميلادى نيز تنها همين واقعيت را تأييد مىكند. من بر اين باورم كه انقلاب اكتبر، گرچه افقهاى جديدى براى آزادى و عدالت اجتماعى در مقابل بشريت گشود و به نقطهى اميد و الهامبخش همهى تودههاى تحت ستم در جهان تبديل گرديد، اما نهايتاً نظام حاكم در شوروى هيچ وقت نتوانست به نظام سوسياليستى تبديل شود. نه دورهى بهاصطلاح »كمونيسم جنگ«، كه تنها اسم بىمسمائى بود كه به اقدامات ويژهى دورهى جنگ داده بودند، نه برنامهى نپ كه آشكارا بهمنظور اعادهى توليد سرمايهدارى كه در اثر جنگ داخلى و قحطى از هم گسيخته بود اتخاذ شده بود، اقتصاديات و سازمان توليد سوسياليستى را تشكيل نمىدادند و هيچ مورخ و تحليلگر جدى هم آنها را سوسياليسم نخوانده است. اگر نظام سوسياليستى قرار است ايجاد شده باشد، تنها مىتواند از اواخر دههى بيستم و اوائل دههى سى با برنامههاى پنجساله و صنعتى كردن شتابان و اشتراكى كردن كشاورزى شروع شده باشد. اين برنامهها نيز، با وجود همهى ويژگىهايى كه دارند، از نظر من جز ساختمان يك سرمايهدارى دولتى را تشكيل نمىدهند. بهعبارت ديگر نظام برآمده از انقلاب اكتبر هيچگاه در مفهوم اقتصادى_ اجتماعى آن سوسياليستى نشد كه بعداً به سرمايهدارى برگردد. كسانى كه خلاف اين را معتقدند بايد ابتدا سوسياليستى بودن نظام توليدى و اجتماعى شوروى سابق را ثابت كنند. درعين حال نظام حاكم برشوروى بهخاطر عقبماندگى تاريخى سرمايهدارى روسيه نسبت به غرب و سائقهى رقابت با قدرتهاى غربى و رسيدن بهآنها، تحت تأثير شرائط خصمانهى بين المللى و محاصرهى اقتصادى، تحت تأثير بيم جنگ و نيز تحت تأثير شرائط برآمده از انقلاب اكتبر و نظام ايدئولوژيكى حاكم برآمده از آن، اختصاصات ويژهاى داشته و شكل ويژهاى بهخود گرفته بود كه نيازمند بررسى خاصى است. تلاش براى عبور از حدود اقتصادى_ اجتماعى توليد بورژوائى و نظام بورژوائى، با وجود دستآوردهاى سياسى و فرهنگى و حقوقى اوليهى آن نهايتاً در اثر فشار عوامل داخلى و بينالمللى ناموفق ماند و انرژى و فداكارى و منابع انسانى و مادى روسيه در مسير ديگرى افتاد كه گرچه پارهاى از شعارها و شعائر اوليهى انقلاب را حفظ كرده و بهنام آن سخن مىراند و حكم مىكرد، اما در واقع وظيفهى رشد عقب افتادهى سرمايهدارى صنعتى روسيه را انجام داد و اين بهبهاى بسيار سنگينى براى بشريت تمام شد. شكست مانند هميشه تلافى خود را گرفت. شكست انقلاب در روسيه استالينيسم و در آلمان فاشيسم را بهبار آورد و اين دو، بدون اينكه قصد مقايسهى آنها در ميان باشد، عوامل قطعى انحطاط و خرد شدن احتمال انقلاب جهانى را كه پيشتر آنقدر نزديك و در دسترس بود فراهم ساختند و براى دههها چنين موقعيتى را در قرن بيستم از بين بردند. رخت بربستن هرنوع دموكراسى مردمى و تهى كردن ارگانهاى دموكراسى كارگرى، زودون هرنوع مشاركت و خود ادارهاى كارگران و مردم در سطوح گوناگون، تبديل مجدد كارگران به خادمان صرف پروسهى توليد كه هيچ كنترلى بر آن ندارند و تنها مزد خود را دريافت مىكنند بنابراين تشديد بيگانگى توليدكنندگان مستقيم، انباشت شتابانى كه بر تشديد استثمار مبتنى بوده و در خدمت برآوردن نيازهاى مردم نيست، محدود كردن شديد آزادىهاى سياسى و نفى حق بيان و اجتماعات و تشكل، عروج يك بوروكراسى مستبد و غيرجوابگو و غيرقابل تعويض، تبديل دولت به نيروى مافوق جامعه كه بر تمام شهروندان و حتى زندگى خصوصى و باورهاى آنها تسلط مىيابد، تصفيههاى خونين درون حزبى و محاكمات نمايشى، اشتراكى كردن اجبارى كشاورزى و مرگ و ميرهاى بزرگى كه با آن همراه بود، اردوگاههاى كار اجبارى و گولاكها، كوچهاى دستهجمعى و اجبارى خلقهاى گوناگون و تسلط مجدد ناسيوناليسم روسى بر زندگى سياسى و فرهنگى كشور، سياست خارجى زيانبار و تسلططلبانه، اينها مشخصات يك جامعهى سوسياليستى نيستند و نمىتوانند باشند و با وجود هر رنگ عوض كردن ايدئولوژيك، سياسى و ادارى بهعنوان مشخصات و مظاهر آشناى نظام سرمايهدارى قابل شناسايى هستند. قرار بود و هست كه سوسياليسم اين مشكلات را از پيش پاى بشريت بردارد. با همهى اين اوصاف، انقلاب اكتبر تلاش راستين و جسورانهاى از سوى انقلابيون سوسياليست و كارگران و زحمتكشان روسيه براى تغيير شرائط زندگى اجتماعى و بيرون آمدن از جهنمى بود كه سرمايهدارى امپرياليستى و جنگ و فقر بر بشريت آن دوران تحميل كرده بود. قهرمانىهاى پرولتارياى روسيه و فداكارىها و جانفشانىهاى وى براى رهايى، در تحمل قحطى و سرما و جنگ داخلى و در مقابله با قدرتهاى امپرياليستى مداخلهگر و سپس در شرايطى كه امواج برآمد جهانى انقلاب رو به فروكش نهاد، همواره گرامى و ارجمند خواهد ماند. تلاش آنها سرانجام بهبار ننشست، اما پيشتازى و آرمانخواهى و جسارت آنها همواره الهامبخش تلاشهاى بعدى مبارزان راه سوسياليسم و رهايى بشريت خواهد بود. اين تلاش درعين حال مهر محدوديتها، ضعفها، ناروشنىها و نادانىهاى زمانهى خويش را بر خود دارد و جز اين نيز نمىتواند باشد.
|