|
عبدالله مهتدى
|
|
صفحه 1 از 5
بهياد هشتاد و پنجمين سال انقلاب اكتبر بيست و پنجم ماه اكتبر، و يا مطابق تاريخ جديدى كه بهدنبال خود انقلاب اكتبر در روسيه متداول شد هفتم نوامبر، درست هشتاد و پنج سال از روزى مىگذرد كه كارگران و ملوانان پتروگراد كاخ زمستانى متعلق به تزارهاى روسيه را محاصره و تصرف كردند، »حكومت موقت« را بركنار نموده و با اين كار انقلابى را آغاز كردند كه آثار و عواقب آن، بهانحاء گوناگون، تمام تاريخ قرن بيستم را در زير سايهى خود گرفت. شرح و تحليل اين روىداد اجتماعى بزرگ، زمينههاى آن و نيروهاى درگير در آن در آثار بسيارى ثبت شده و هنوز نيز منبع پايانناپذيرى براى تاريخنويسى بهشمار مىآيد. انقلاب اكتبر در جريان وقوع و بلافاصله پس از آن منبع قطببندىهاى سياسى و فكرى حاد و عميقى در سراسر جهان شد و مناقشات و اختلافنظرهاى فراوانى را دامن زد. امروزه نيز پس از هشتاد و پنج سال، پس از سپرى شدن سدهى بيستم و فروپاشى ايدئولوژيك و سياسى نظامى كه بهدنبال انقلاب اكتبر در روسيه شكل گرفته بود، بهعبارت ديگر پس از اين كه خود تاريخ معماى روسيه را حل كرده است، هنوز هم كنكاش و جدل بر سر انقلاب اكتبر و قضاوت بر سر آن كماكان جريان دارد. فكر مىكنم مناسب اين باشد كه در اين فرصت كوتاه به ذكر چند نكته كه بهاعتقاد من در مباحث مربوط به انقلاب اكتبر جاى مهمى را اشغال مىكنند، و در عينحال نگرش اصلى نويسندهى اين سطور را منعكس مىنمايند، اكتفا كنم. 1- شكى نيست كه انقلاب اكتبر از يكسو نتيجهى اقدام با نقشهى يك حزب سياسى، يعنى ماركسيستهاى انقلابى روسيه يا بلشويكها، براى تصرف قدرت بود. با اينهمه خصلتنمايى آن بهعنوان كودتاى بلشويكها، و حتى يك كودتاى بىموقع و ماجراجويانه، يعنى نگرش رايج و تثبيتشدهى نئوليبرالى در قبال اين رويداد، علل و زمينههاى اجتماعى عميق اين حركت و وابستگى انكارناپذير آن را با خواستها و مبارزات كارگران و تودههاى مردم روسيه ناديده مىگيرد. انقلاب اكتبر، حركتى برآمده از تحولات عميق درونى جامعهى روسيه و منطبق با آمال و آرزوهاى تودههاى وسيع كارگر و نيز سربازان و دهقانان بوده و درواقع محصول روندى بود كه مبارزهى سياسى و طبقاتى در جامعهى روسيه طى سالها، طى دوران جنگ و بهويژه از فوريهى سال 1917 پيموده بود. بهعلاوه، اين انقلاب بر زمينهى جنگ اول جهانى و بحران و اوجگيرى جهانى جنبش اعتراضى و انقلابى عليه نظم حاكم سرمايهدارى شكل گرفت. قيام عيد پاك 1916 در ايرلند، كه بهگرمى مورد حمايت لنين قرار گرفت، قبل از انقلاب اكتبر و انقلابهاى آلمان و مجارستان و نيز جنبشهاى انقلابى و كارگرى پردامنهى ايتاليا و بسيارى كشورهاى ديگر اروپايى پس از آن، گواه وجود زمينهى عينى سياسى و تودهاى براى انقلابهاى كارگرى و مردمى در بخش اعظم اروپا بود. انقلاب اكتبر را بدون درنظر گرفتن زمينههاى داخلى و بينالمللى آن، كه بعضاً از سالها قبل در كار آماده شدن بودند، نمىتوان شناخت. ملاحظهى نتايج بعدى انقلاب اكتبر نه فقط مورخان نئوليبرال بلكه پارهاى از تحليلگران چپ و ماركسيست را نيز واداشته است كه نتيجه يگيرند شرائط براى يك انقلاب واقعى كارگرى و تودهاى آماده نبوده و دست زدن به آن از طرف لنين و بلشويكها اقدامى زودرس، ماجراجويانه و يا حتا كودتاگرانه بوده است. بررسى عينى و منصفانهى موقعيت واقعى جهان در اواخر جنگ اول جهانى و سالهاى پس از جنگ، خلاف اين ادعا را ثابت مىكند. در آن دوره بخش اعظم اروپا در تب و تاب انقلابى مىسوخت و بهواقع يك برآمد انقلابى اين كشورها را در آستانهى انفجارهاى اجتماعى قرار داده بود. براى اين كه نشان دهيم كه درواقع يك برآمد انقلابى در اروپا وجود داشت و نه فقط سوسياليستها بلكه سياستمداران و دولتهاى بورژوائى نيز انتظار داشتند و پيشبينى مىكردند كه هر آن ممكن است انقلاب اجتماعى در كشورهاى اروپائى شعلهور گردد، توجهتان را به سخنان »لويد جرج«، نخست وزير وقت انگستان از حزب ليبرال، جلب مىكنم. اين سياستمدار دور بين سرمايهدارى آشكارا اعلام مىداشت: »سرتاسر اروپا از روحيهى انقلابى آكنده است. احساس عميقى از نارضايتى، بلكه بيشتر از آن، از خشم و شورش در ميان كارگران برضد شرائط دورهى ماقبل جنگ وجود دارد. كل نظم موجود در عرصههاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى آن از اين سر تا آن سر اروپا توسط تودههاى اهالى بهزير سؤال رفته است.« جالب است بدانيم كه پارهاى از سياستمداران طبقهى حاكم حتا پيش از ظهور اين برآمد انقلابى در اروپا در مورد احتمال آن هشدار مىدادند. پ.ن.دورنوو، وزير داخلهى سابق روسيه و عضو ارشد مجلس دولتى روسيه، در همان ماه فوريهى سال 1914 طى يادداشى كه براى تزار نيكلاى دوم فرستاد يادآور شد كه جنگ با آلمان »صرفنظر از اينكه چه كسى فاتح خواهد شد، خطر مرگبارى در پى خواهد داشت... بهناگزير انقلابى اجتماعى در كشور مغلوب در خواهد گرفت كه به كشور فاتح نيز سرايت خواهد كرد.« بنابراين در آن دوره واقعاً اروپا در آستانهى انقلابهاى اجتماعى قرار داشت و از لحاظ عينى چنين امرى ممكن بود. وقتى لنين مىگفت كه »امپرياليسم شب فرداى انقلاب سوسياليستى است«، واقعيت ملموس زمان خود را بيان مىكرد. انقلاب اكتبر بر چنين زمينهاى شكل گرفت و فرسنگها از يك اقدام ماجراجويانهى جدا از تودهها فاصله داشت. در پاسخ به چنين نگرانىهايى بود كه لنين، بهويژه براى متقاعد كردن كميتهى مركزى حزب خود و كادرهاى بالاى آن به ضرورت قيام و به وجود زمينهى تودهاى آماده براى آن، در »ماركسيسم و قيام« مىگويد:
|