|
دفاع از استقلال کشور و حق حاکمیت مردم
|
|
|
شهاب برهان - از فعالان چپ، عضو سازمان كارگران انقلابي ايران (راه كارگر)
|
|
صفحه 3 از 3
از مکث بر جوانب گوناگونِ بینشِ راست و بشدت محافظه کارانه حاکم بر نویسندگان بیانیه در تبیین مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی؛ و نیز مسائل منطقهای و بین المللی ایران؛ و نیز شعارهای ایجابیی مبهم و توخالی و عوام پسندی چون "منافع ملی"، "نظام اقتصادی پویا و کار آمد"، "توسعه پایدار" ، "رفاه"، "سعادت"، "سربلندی"، "اعتلای شایسته"، "رسالت تاریخی"، و غیره میگذرم؛ و تنها به "تحلیل" بیانیه از علت این همه بحران و نا بسامانی، و به راه چاره ای که ارائه می دهد اشاره می کنم.
در دستگاه تحلیلیی بیانیه "تحلیلی"، علت همه مسائل ایران، در کار ندانی و سؤ مدیریت حاکمان انتصابی خلاصه شده است. گویا بحران اقتصادی، بیکارسازیهای میلیونی، افزایش مداوم فاصله طبقاتی، گسترش بی وقفه فقر و فلاکت، اعتیاد، بزهکاری، تن فروشی و غیره، به تنهائی ناشی از سیاستهای حکومتاند و هیچ ربطی به اقتصاد سرمایه داری، نظام طبقاتیی حاکم و جهانی شدن لیبرالی ندارند؛ همچنان که گوئی لگد مال شدن بقول بیانیه، "منافع ملی" ایران در مناسبات خارجی، به تنهائی ناشی از سیاستهای تنش آفرین حکومت است و سیاست های امپریالیستی هیچ نقشی در این رابطه ندارد!
بیانیه پس از ارائه آمارهائی در باره بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نابسامانیهای سیاسی نتیجه میگیرد : "حاکمیت انتصابی با ناتوانی در شناسائی و دفاع از منافع ملی و حیاتی کشور در برابر جهان خارج و عاجز ماندن از حل مسائل و مشکلات داخلی، شایستگی و صلاحیت مدیریت کشور را ندارد".
شاید بخاطر این "تحلیل" درخشان از علل بحرانهای مرکب است که به این بیانیه لقب "بیانیه تحلیلی" داده اند!
به دنبال این علت یابی است که بیانیه سؤال چه باید کرد را به پیش می کشد: "دراین شرائط بحرانی و اوضاع و احوال نابسامان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، که میرود به استقلال و همبستگی ملی ما آسیب جدی وارد آورد، وظیفه ما چیست و راه بیرون رفت از این بحران ها که متضمن دوام و بقای میهن و خوشبختی و رفاه و سربلندی مردم ما باشد کدام است؟"
و این است پاسخ مشعشعی که بیانیه تحلیلی به این سؤال سرنوشت ساز میدهد : " گردن نهادن به رأی و اراده ملی"! و درخواست آن که "ساختار قدرت حکومت، اداره امور کشور و روابط بین المللی آن، بدون سؤ استفاده غیر مردمی از قانون اساسی، مانند همه کشورهای پیشرفته جهان، بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های دوگانه الحاقی و منشور ملل متحد، با توجه به حفظ منافع ملی طراحی شود تا با استقرار مردم سالاری، شایسته سالاری در انتصابات و پذیرش خدمتگذاری عمومی و یک نظام اقتصادی پویا و کارآمد بر پایه تامین عدالت اجتماعی و در راستای توسعه پایدار، میهن و مردم ما از شرائط بحرانی خطرناک موجود توانمندانه رهائی یابند و در راه سعادت و رفاه و اعتلای شایسته با توجه به رسالت تاریخی خود، در تعامل با ملت های جهان گام بردارند"!
خنده آور است که نویسندگان بیانیه با این حال ادعا کردهاند که : "آن قدر تجربه اندوخته ایم که کشور را به نا کجا آبادی دیگر هدایت نکنیم"! کسی که فقط ذرهای تجربه در این هشت ساله از جریان اصلاح طلبی اندوخته و نتیجهي انتظار اصلاح طلبان حکومتی از تمامیت خواهان برای گردن نهادن به اصلاح ساختار حکومت و سهیم کردن اصلاح طلبان در قدرت را دیده باشد - آن هم در شرائطی که اصلاح طلبان، قوای مقننه و اجرائی، توپخانه سنگینی از رسانهها و مطبوعات و امکانات عظیم دولتی و مالی در اختیار، و جنبش دانشجوئی را به همراه داشته، از حمایت فعال دولتها بهره مند، و از رأی اکثریت مردم برخوردار بودند - چگونه ممکن است باز هم به گردن گذاشتن حاکمان به خواست و اراده ملی امید ببندد ؟!
هدایت مردم به ناکجا آباد، امیدوار کردن آنان به این است که حاکمان انتصابی و صاحبان انحصاری قدرت اقتصادی و سیاسی "به خواست و اراده ملت گردن بگذارند"! هدایت مردم به ناکجا آباد، این ادعاست که گویا همه این مصائبی که بر سرمردم می بارد، فقط از بی لیاقتی و ناشایستگی حاکمان انتصابی است و گویا با جایگزینی حاکمان انتصابی با حاکمان انتخابی و برقراری "شایسته سالاری" بورژوائی، مسائل اقتصادی و اجتماعی مردم حل خواهند شد! هدایت مردم به ناکجا آباد، القای این فکر است که با وجود پارلمان و انتخابات آزاد؛ با پذیرش اعلامیه حقوق بشر و الحاقیههای آن؛ بدون حاکمیت خود مردم؛ بدون یک پیکار همه جانبه با مرد سالاری و قوانین و سنتهای ضد زن؛ و بدون ساختار دموکراتیک سیاسی متناسب با یک کشور کثیر الملله، دموکراسی برقرار، و حقوق بشر رعایت خواهد شد! هدایت مردم به ناکجا آباد، این است که گویا با بلند کردن چماق خونین "تمامیت ارضی"؛ بدون به رسمیت شناختن موجودیت ملتهای ساکن ایران و با "تیره ها و اقوام" نامیدنشان؛ بدون به رسمیت شناختن حق آنان در تعیین سرنوشت خود و بدون تأمین حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنان، "همبستگی ملی" تقویت، و خطر تجزیه از سر ایران دور خواهد شد! هدایت مردم به ناکجا آباد، دلسوزیهای مهوّع بورژوائی برای قربانیان سرمایهداری و لیبرالیسم اقتصادی نظیر کارگران، بیکاران، جوانان بیآینده، کارتن خوابان، کودکان خیابانی، زنان تن فروش و معتادان و بی سرپناهان، و القای این فکر است که بدون یک جنگ تمام عیارعلیه نئولیبرالیسم اقتصادی؛ بدون در افتادن با نظام سرمایهداری و رفتن به سوی سوسیالیسم، پایان دادن به سیه روزی و فقر و محرومیت اکثریت جامعه امکان پذیر خواهد بود!
هدایت مردم به ناکجا آباد، همچنین ترویج این فکر است که گویا دستیابی به " آزادی"، "دموکراسی"؛ به "حقوق بشر"؛ به "رفاه"، "عدالت اجتماعی" ، "استقلال"، "حاکمیت ملی"، و شعارهای کلی و بی مالیاتی از این دست که بیانیه تحلیلی ردیفشان کرده است، بدون به میدان آمدن جنبشهای تودهای متشکل و سازمان یافته؛ بدون حرکت و اقدام مستقیم و مستقل مردم حول مطالبات اجتماعی و سیاسیشان؛ با منع مردم از آماده شدن برای دفع خشونت دولتی و برحذر داشتنشان از سرنگونی حکومت؛ و تنها با طومارهای امضای "فرهیختگان" و "نخبگان" و "شخصیت"های مخالف "نا آرامی و آشوب"؛ و با درخواستِ "گردن نهادن حکومت به خواست و اراده ملت"، امکان پذیر است!
گمان میکنم در همین حد روشن کرده باشم که چرا نمیتوانم با این بیانیه همراه باشم.
|