header image
 
مرگ آ گاهانِ تابستان ۶۷ چاپ
آرش   
رفتن به
مرگ آ گاهانِ تابستان ۶۷
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29

زنان ملي‌كش در روزهاي دار و تازيانه


رها آفتابگردان
سومين بار بود. محاكمه در بي‌دادگاه زندان جمهوري اسلامي. اين بار به جرم ارتداد. پرسيدم: «دادگاه چگونه بود؟». پوزخندي زدي و گفتي: «دادگاه؟» تو هم مي‌گويي دادگاه. آن مضحكه بي‌دادگاهي بيش نبود. نام دادگاه بر آن  گذاشتن شوخي روزگار است، طنز تلخ زمانه‌، اهانت به بشريت. جلادي بر مسند قضاوت نشسته بود، حاكم شرع مجريِ احكام الله در كسوت قاضي و دادستان، رئيس دادگاه و وكيل مدافع، همه با هم. قضاوتي اسلامي، چيزي جز آن نبود و نيست. وقتي قرار است چشم درآورند، مثله كنند، تازيانه بزنند، سنگسار كنند و به دار آويزند به جاي قاضي اما جلاد لازم است. مكثي كردي و پرسيدي: «جز اين است؟!». گفتم: «نه». دگربار با لحني پُر درد و خشم، گفتي: «آري تكليف‌ات قرن‌ها پيش معين شده است، از همان زمان حكم خدا و اسلام و محمد بر تو جاري مي‌شد، تو پيشاپيش محكوم بودي كه «باطلي»، «كافري»، «مرتدي» و «حق» كه ايشان‌اند به تمامي بر باطل پيروز است. يعني بايد پيروز شود، با هر ابزاري. مجريان زميني خدا رسالت دارند «حق» را «به پيش» برند. «اگر با شمشير نشد با دندان و پنجه». پس دار زدن «مرتد» و مرگ زنان «مرتد» به زير تازيانه، «كارزاري» است با «كافران» تا فتنه نماند و «دين‌ها يكسره خاص خدا شود» تا «كافران بميرند يا ايمان آورند» خداي «جبار» و «قهار» را.
نماينده‌ي خدا رداي چنين قضاوتي را به دوش داشت در محاكم قضايي اسلامي زندان اوين در سال 67. خدا بيش و پيش از هر زمان ديگر كوتوله‌ و زبون‌ مي‌نمود به ديده‌ي من در رداي مجري زميني‌اش. حذف و سركوب وحشيانه‌اش، نمودِ بود و جوهره‌ي هستي‌اش، بر شكست محتوم‌اش استوار بود، در عرصه‌ي منطق و خرد به ديده‌ي جهانيان. ماحصل اين نبرد نابرابر، آن دخمه مرگ كه دادگاه! ناميده بودندش. اين بود كه حكم خدا بر تو انسان رها شده از محدوديت‌هاي دنيوي «مرتد»، «ملحد»، «كافر» را ابلاغ كنند‌. كه مطيع امر خداي‌شان بودند كه گفته بود: «پيروزي حق بر كفر لازم و واجب است». نه خيال كني كه محاكم قضايي حكومت اسلامي ضد بشرند كه آنان مجريان اوامر الهي‌اند. اوامر ولي فقيه.  آري در آن دخمه‌ي مرگ، حكم خدا و اسلام جاري مي‌شد.
ماجرا اين بود.
آهي كشيدي از دردي كه بر عمق جان‌ات نشسته بود. سكوت كردي. سكوتِ سرشار از ناگفته‌هاي بسيار.
«راستي چگونه در عصر انقلاب تكنولوژي، در آستانه‌ي هزاره‌ي سوم به عمق قرون وسطا پرتاب شديم. سهم ما در اين واگرد تاريخي كجا بوده و هست؟» نگاه‌ت اين مي‌گفت. دقايقي چند به سكوت گذشت. چهره‌ات در آينه غمگين و شكسته مي‌نمود. به سخن آمدي. لحن صداي‌ت دردِ درون‌ت باز مي‌تاباند. زخمي كه در عمق درون‌ت ريشه دوانده بود، به ديده در نمي‌آمد. بغض‌ات را فرو مي‌خوردي. تو راوي فاجعه‌اي بودي. كابوسي هولناك كه لحظات‌اش به درازاي قرني گذشته بود. بر تو در دخمه‌ي مرگ انگيزيسيون حكومت ديني اسلامي توتاليتر. چشم انتظار مرگ، مرگي زير تازيانه كه وصال‌ش دور بود و بعيد. كه از پس هر وعده‌ي كابل گويي لغزان‌تر مي‌شد، از دستت مي‌سُريد و مي‌گريخت. كه به زمان كوتاه به هفته‌ها ناممكن. مرگ زير تازيانه در تحليل‌ت قطعي بود دست كم براي اولين گروه. آغاز و پايان‌ش در آن روزهاي دار و تازيانه، يك ماه و اندي طول كشيده بود، در آسايشگاه!! زندان اوين به تابستان 67.
سه ماهي بود در بي‌خبري مطلق و در شرايط تنبيهي در سلول بودي كه به بي‌دادگاه فرا خوانده شدي. «انكار» شان بودي. دفاع كرده بودي و به مرگ زير تازيانه محكوم‌ت كرده بودند. در آن كابوس زيسته بودي. در متن آن حضور داشتي. اين همه مي‌دانستم. گفته بودي و تأكيد كرده بودي «يادت باشد من اما آنچه را كه خود حس كردم و تجربه كردم مي‌گويم. خاطره‌ي خود روايت مي‌كنم». آري تو راوي فاجعه‌ي زندانِ دهه‌ي 60 هستي به حس و نگاه خودت از گذر تجربه كه مي‌تواند با روايات ديگر متفاوت باشد و هست. باورت اين بود كه به تعداد بي‌شمار زندانيان از بند رسته، روايت زندان وجود دارد كه بايد شنيده شود و مكتوب. روايت خاطره بر حافظه‌ي راوي مبتني است، و كاركرد حافظه به تعداد راويان و موقعيت‌شان گوناگون. وضعيت جسمي/رواني و وكنش زنداني، به‌خاطر سپاري رويداد و جزئيات‌ش به‌ويژه به هنگامه‌ي سركوب و شرايط تنبيهي متفاوت است. ثبت رويدادهاي زندان، از نگاه و موضعِ زندانيِ در بند بري نيست. نگاه و موضع راوي كه آن رويداد و لحظات را زيسته است در شرح و ثبت حضور مي‌يابد.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.