|
آرش
|
|
صفحه 3 از 29
خاوران
پويان
به یاد لیلا
آخرین آدینهی سال بود. خیابان های پُر سُرب تهران در استقبال نو شدن طبیعت، جوانه زدن دوبارهی درختان و آمدن بهار، چهرهای دیگر داشت. پرواز دستههایي از کبوتران در آسمان پر دود، چشم را نوازش میداد. ماهیانِ سرخ در تقلا و جنب و جوش مداومشان، تن به دیوارهی تُنگ میزدند. سبزهها با روبان سرخ دورشان، «حاجی فیروز»، سیب و سمنو و... سینهای سفرهی سالِ نو به نشانهی زندگی و حرکت، رستن، پایکوبی و شادمانه زیستن، جلوهیی زیبا داشت. سیاهی و سرب در این فضا گم بود؛ پس نشسته بود. در غلغلهی مردمِ در خیابان برای تدارک نوروز، شکست بنیادگرایان اسلامی را میدیدی. «فطر» نتوانسته بود جای «نوروز» بنشیند، به رغم تمامی تلاشها و ترفندهایش. شادی مردم غم میزدود. اما خوب که در این جنب و جوش نگاه میکردی، میدیدی تنشها و دعواها را. حلقهی اشک در چشم خانهی بچهها که به چیزی دل بسته بودند بیشتر از پول نداشتهی جیب پدر و مادر که ماهها بود دستمزدشان را نمیدادند. هر چه به جنوب تهران نزدیکتر میشدی، این را بیشتر میدیدی. دلآزردهتر و غمافزونتر میشد. اشک بر مژگان مینشست. در خیابانهای جنوب تهران کنار برخی از جوی های آب، زنان چارقد به سر بسته و پاچه های شلوار تا زانو بالا داده، مشغول شست و شوی اسباب و اثاثیهی خانهاند. غبار و کهنهگی از خانه میشویند و میزدایند. گلیمها و فرشهای نخ نمای شسته شده بر بام خانهها آویزان بود . این گونه « نوروز» را تدارک میدیدند. از همهمه در بازار و خرید کفش و لباس نو، خبری نیست. کودکان در خیابان به کار مشغولاند. این جا فقر در آستانهی سال «نو» بس سنگین رخ نمایی میکند. غم بغض میشود و بغض فریاد. فریاد راهی به بیرون میجوید. فریادی از جنس آرمان آنان که در این آدینه به دیدارشان میشتابی. میدان خراسان مَعهَد نزدیکان، آشنایان و دوست دارانِ جان باختهگانی است که با مینی بوس و دیگر وسایل نقلیه خود را به خاوران میرسانند. خاوران میعاد دوستدارانِ جانباختهگانِ آزادی و سوسیالیزم است. محل خاک سپاری اعدام شدگان و سر به دارانِ دههی 60، دههی کمونیست کشی دولت اسلامی. گویی اولینهایش سعید سلطانپور، محسن فاضل، روح انگیز دهقانی، اسمر آذری و... باشند. تاریخچهاش باید مکتوب شود. «خاوران» در جنوب شرقی شهر تهران واقع شده است. در شرق میدان خراسان. از تپههای شکارگاه سلطنتی که اکنون تابلوی پایگاه سپاه پاسداران دارد که بگذری، در 14 کیلومتری جادهی خراسان سمت چپ جادهای میبینی در کنار گورستان ارامنه به فاصلهی چند صد متری؛ داخل جاده، گورستان «خاوران» قرار دارد. دیواری گورستان را از جاده جدا میکند. از مدخل ورود که بنگری شرق و شمال شرقی آن، گورستان بهاییهاست. غرب و شمال غربی نیز گورستان ارامنه. در میان کاجهای کاشته شدهی گورستانهای مجاور، قطعه زمینی خاکی محصور شده است، بی هیچ نشانی. این جا محل خاک سپاری زنان و مردان کمونیست است. نه سنگ نبشتهای، نه بوته ی گلی، نه نهالی. بیابانی است که سران حكومت ضد بشراسلامي، از کمترین نشانی در آن می هراسند. می خواهند هیچ نام و نشانی از آنها نباشد که شجره و نسب تاریخیشان گم و فراموش شود. چه اندیشهیِ باطلی. مزدکها، مانیها و قرةالعین ها و... زندهاند در دل تاریخ. «خاوران» اما، هراس دولت اسلامی را از اندیشهی چپ نشان می دهد. خاوران هنوز کنترل میشود. میآیند. نهالهای کاشته شده را لگدمال میکنند، از ریشه میکنند و ارعاب میگسترانند. این گونه قدرت و سلطه نشان میدهند بر گور کمونیستها. در جنوب غربی از مدخل ورود، محل شست و شوی اجساد بهاییهاست. مادران و همسرانِ اعدام شدهگان از آن جا آب بر میدارند و زمین آب پاشی میکنند بر گور فرضی عزیزِ جانباخته که به گمان و حدس معیین است. بطری پر از آب می کنند و گل در آن، بر بالای گور احتمالی میگذارند. به محاسبهای تقریبی از روز اعدام و آخرین ملاقات و جا به جایی خاک محل دفن به حدس و حس آمده است. مادران و نزدیکانِ تیرباران شدهگان، ردیف ها و گورها به نام نشان میدهند. گور دسته جمعی جان باخته گان سال 67 اما مشخصتر است. گودالی کنده بودند و اجساد را با لباس، در تنگی وقت و بیشماری آن، در گودال ریخته بودند. تکهی لباس از لایهی نازک خاک ریخته شده بر اجساد، بیرون آمده، خانوادهها خاک پس زده، جسد را شناخته بودند. آن روزها گورستان خاوران در کنترل شدید پاسداران بوده است. گور دسته جمعی تقریباً در میانهی زمین و نزدیک به شمال غربی از مدخل ورود است. مدت ها در تلاش بودند تا با واگذاری «خاوران» به بهاییها، گور کمونیست ها را نیز حذف کنند. عزیز از دست دادگان اما با دقتی در خور توجه و تأمل، پیش رویهای میلی متری را زیر نظر دارند. این میعاد به جان محافظت میکنند. که عزیزانشان را در خود دارد و وعدهگاه دیدارشان است. میآیند، دیده بر خاک مینهند، شامه بر زمین میسایند عطر گلِ جانشان استشمام میکنند، بوسه میزنند خاک را. گاه به صدای بلند غم درون مویه میکنند. دردِ دل و نجوا میکنند. به گفت و شنید مینشینند. سبک بارتر میشوند و صبورتر به خانه میروند. در هیاهوی میان تهیِ شهر که تبهکارانِ سیاسی آرمان فروشی میکنند – که بی آرمانی فریاد می کنند- به چرا مرگ جان باختهگان میاندیشند، به آرمانی که جوهرهاش رهنمون راه است. نمود مقاومت صبورانهی مادران به سالهای حذف و سرکوب در حضور مداومشان در « خاوران » بوده است. شیر زنانی که سپیدی مویشان نشانِ رنجی دراز به سالیانِ کوتاه است. داغ سینه، قوتِ پا کردهاند و در روزهای سخت، حضور داشتهاند. حضوری که توطئهی حذف گور خنثی کرده است. در تاریک روشنای صبح گاهانِ هر آدینه، خانواده های جان باخته گان به دیدار عزیز اعدام شده شان می روند. در آدینه های میانه ی سال تعداد اندک است. عموماً سالخوردگان. در آدینهی میانهی سال رفته بودیم خاوران. به آن جا که رسدیم همسر جان باختهی کمونیستی از کادرهای مرکزی یکی از سازمان ها و مادر سربهداری از سال 67 آن جا بودند. «خاوران» را غریب دیده بودیم. غمی جانمان را پُر کرده بود از غریبانه آرمیدنِ بهترین فرزندان وطن شب زده، در گور. در چرایی معدود بودن و تعداد اندک آمده به گورستان، گفت و شنیدی کرديم. غم نان و دوری راه و پیر سالی، به بسیاری امکان حضور همهی آدینه ها را نمی داد. برخی از شهرستان ها می آمدند. در درون به تنهایی و غربت خانواده ها گریسته بوديم. آمدگان همهی زمین خاوران را آب پاشی میکردند. در جای جای آن گل می گذاشتند و جای خالی دیگران را پر می کردند. ایثار رخ نمایی می کرد نه انجام وظیفه. همه عزیز بودند. پس از همان مدخل ورود گل بر زمین می نهادند بی آن که بدانند یا در پی آن باشند که گور عزیزشان کدام است. به فاصلهیی کوتاه زمین پر گل میشود. سرگذشت «خاوران» و رخ دادهایش، ماهیت جنایتکارانهی دولت اسلامی را مینمایاند. سخنهای ناگفته دارد که ضرور است به نوشتار درآید و مکتوب شود. سال هایی که «خاوران» رفتن برای مادران همسران، خواهران، برادران، پدران و به ویژه جوانترهای داغ دیده و دل سوخته، جرم بود، پاسداران می آمدند و برخی را دستگیر میکردند. این بود که جوان ترها کمتر میرفتند. «خاوران» میعاد ارتباطات هم بود. اخبار اعدام، برگزاری مراسم یادمان و... در آن جا رد و بدل می شد. اعدام و حذف بسنده شان نبود ارعاب و وحشت میآفریدند تا یاد عزیزان از خاطر بزدایند. فراموشی رواج دهند تا تباهی سر بر آورد و جامعه بیدار نماند. سمت راست جادهی خراسان به سوی «خاوران» که میروی بازار گل است. این آدینه در بازار گل چهرههای آشنا بسیار بود. به چشم زدنی دستههای گل نایاب شد. گل ها در آغوش جمع دیدار کنندگان جای گرفته بودند. او آمد، دسته ای گل سرخ در آغوشش. معشوقش را تنگ به بر داشت، لب هایش بر لب گل می نشست. بوسه زد؛ بوئید؛ از عطر عشق دیرینهاش سینه مالامال شد. بر صندلی آرام گرفت. با خود زمزمه میکرد. اولین کلمات عاشقانه که به هنگام دیدارش پس از آزادی از زندان شاه به گوشش نجوا کرده بود. صحنهیی به یاد ماندنی.
|