|
صفحه 1 از 5 قطع ارتباط ميان داخل و خارج, هرگز به معنای پايان حرکت و جنبش در داخل کشور نبوده است. کم نبودند آنهايی که اولين جرقههای رابطهی ميان داخل و خارج از کشور را «سفيران فرهنگی جمهوری اسلامي» نام نهادند و با شعارهای به ظاهر چپ در خدمت راست افراطی حاکم تلاشهای بی شمار نمودند.
اجازه بفرمائيد پيش از پرداختن به اصل سئوال به تدقيق مفاهيمی بپردازم که الزاماً طی مباحث در اين زمينه به ما تحميل خواهد شد و می بايست برای آنها پاسخ روشن داشت. اولين نکته در رابطه با تحولات سالهای اخير ايران است. آيا اين تحولات حاصل و طرح توطئهای از جانب رژيم جمهوری اسلامی برای فريب مردم ايران و به تعويق انداختن سرنگونی محتوم خود, همانطور که برخی از عزيزان میگويند و معتقدند, است ؟ هدف من در جملهی کنونی از «تحولات سالهای اخير» نيز به شکل روشن و واضح از جمله مشتمل بر پديدهی دوم خرداد است. به گمان من, خير دوم خرداد و تحولات در پی آن نه توطئهی رژيم و عوامل آن, بلکه حاصل درآمدن جنبش دمکراتيک مردم ايران از لاک دفاعی و گذار به مرحلهی مبارزاتی پيشرفتهتری است. مرحلهی مبارزاتیای که بسياری از روشنفکران اين جنبش در سالهای گذشته به درستی طرح کردهاند, سقفِ مطالبات اصلاح طلبان حکومتی چيزی در محدودهی کفِ مطالبات جنبش تودهای است. مبارزات دانشجويی, روزنامه نگاران, کارگران, انشعابات متوالی در دفتر تحکيم وحدت (تنها تشکل موجود دانشجويی), انتشار نامههای سرگشاده و علنی شدن اعتراضات به نهاد «رهبری» همه، نشانههايی از عمق و گسترش جنبش تودهای و دمکراتيک مردم ايران بر خود دارند. می بايست به موضوعی ديگر نيز پرداخت, و آن اپوزيسيون است. در پس سرکوب هولناک سالهای ۱۳۶۰ و پس از آن اپوزيسيون متشکل ايران, يعنی آن اپوزيسيونی که در سالهای ۵۶ تا ۶۰ به خود سروسامانی داده بود و ساختار تشکيلاتی يافته بود, به شکست و هزيمت دچار آمد؛ بسياری از کادرهای ارزشمند اين جريانات در جريان دستگيریها, کشتارهای جمعی و اعدامهای آشکار و نهان رژيم از ميان رفتند, وبخشی ديگر در خارج از کشور پراکنده شد. سالهای بعد, به دلايل مختلف بر پراکندگی اين اپوزيسيونی که پيشاپيش ضرباتی بسيار سنگين خورده بود, افزود. در اين فرصت کوتاه نمی توان به دلايل اين امر پرداخت, اما به گمان من به اين مبحث میبايست به شکلی بسيار جدیتر از اينها پرداخت. سرکوبِ رژيم و از سويی عملکرد اين جريانات در پی خود, به قطع ارتباط کامل ميان داخل و خارج از کشور انجاميد.
قطع ارتباط ميان داخل و خارج, هرگز به معنای پايان حرکت و جنبش در داخل کشور نبوده است. کم نبودند آنهايی که اولين جرقههای رابطهی ميان داخل و خارج از کشور را «سفيران فرهنگی جمهوری اسلامي» نام نهادند و با شعارهای به ظاهر چپ در خدمت راست افراطی حاکم، تلاشهای بی شمار نمودند ! در اين سالها ترکيب جمعيتی ايران هم تغيير کرد, نيمی از جمعيت ايران متولدين سالهای پس از انقلاباند و بسياری از آنان نه تنها نامی از اپوزيسيون «متشکل» جمهوری اسلامی مقيم در خارج از کشور نشنيدهاند, بلکه در صورت آشنايی با نام آنان نيز, از واژگان رژيم در مورد آنها استفاده میکنند, چرا که واژگان ديگری در اين مورد نمیشناسند. قصدم اين است که بگويم، داخل کشور رهبران مبارزاتِ عملیِ خود را در عمل مبارزاتیاش يافت. برخورد داخل و خارج به يکديگر طی اين سالها همواره سرشار از بیاعتمادی بوده است, رفتارهاي مبارزاتیشان نيز در موارد بسياری خنثی کنندهی يکديگر بوده است. يکی از نمونههای روشن اين بی اعتمادی متقابل و پيگيری سياستِ مقابله با «سفيران فرهنگی جمهوری اسلامی» واقعهی سياهِ «کنفرانس برلين» است.
|