|
دو ارمغان جدید از دو زن مبارز
|
|
|
تراب حق شناس
|
|
یادنگاره های زندان، نوشتهي سودابه اردوان یادهای زندان، نوشتهي فریبا ثابت
کتاب نخست خاطرات نویسندهی هنرمند، سودابهی اردوان، از سالهای زندان در جمهوری اسلامیست. کتاب دوم هم جلد دوم از خاطرات فریبا ثابت است از سالهای زندان. هر دو نویسنده در عمل و با همت خویش نشان میدهند که آنچه در سنت مردسالارانه به «همت مردانه» تعبیر میشد حقیقت ندارد و «همت زنانه» در موارد بسیار، از جمله در زنده نگه داشتن آنچه موضوع این دو کتاب است، قطعاً از همت زندانیان مرد سبقت گرفته است. برای ثبت این وقایع و سپردن آنها به تاریخ، برای شهادت دادن از آنچه به گفتهی شاملو «وهنی که بر انسان میرود» باید زن بود. زن که نگهبان و ناقل و آموزگار زبان و فرهنگ و شخصیت نسلهاست. باید زن بود تا بتوان جزئیات و مویرگهای احساسات انسانی را درک کرد و بر زبان و قلم جاری ساخت. کتاب سودابهی اردوان در نوع خود بی نظیر است. همه چیز را از کوچک و بزرگ از زاویهی نگاه یک هنرمند نقاش دیده و ماجراهای درونی و برونی زندان و زندانیان را مانند فیلم از پیش چشم خواننده میگذراند و نشان میدهد که چقدر زندان زنان زنانه است، سراسر زندگیست و شور و احساس مسئولیت و غم و امید. زندگی با جزئیات و تفاصیل ریز و در عین حال مهماش: مهر، قهر، تنهایی، حضور جمعی، ریز بینی و ابتکار، غمخواری و کمک و عواطف والای زنانه. اگر دل به نویسندهی هنرمندش بسپاری بارها اشک در چشمانت حلقه می زند... در نگارش کتاب، هم با ترکیب های گاه شاعرانه برخورد میکنی، و گاه آرمانخواهی او ترا به اوج میبرد و گاه نفرت از جنایت و سرکوبی که حاکم است قلبت را میفشارد. گاه روایت خاطرات به تحلیل روانی شباهت پیدا میکند «همه باید تظاهر به چیزی کنند که نیستند». به جای برخی کتمان های گذشته، صراحت نشسته است و آنچه در گذشته غالباً از گفتناش امتناع میشد به عمد به زبان میآید که «بعضی وقتها نماز میخوانیم و تنها مرز زندگیمان قاطی نشدن با توابهاست». یا «سوالاتم پایانی ندارد. حقیقتِ تلخیست که قبولش مشکل است. کسانی بریدهاند که برای من سمبل مقاومت بودهاند، خشم و ترسم به هم آمیخته است». یا «نقاشی میکنم چون دوست دارم، ستارهی سرخ میکشم چون زیباست، زندان و زندانی میکشم چون تنها محیط زندگی من است، تعهد هم نمیدهم چون کارم است و میخواهم دوباره نقاشی کنم» (این عبارات ترا به یاد هنرمندانی میاندازد که جانشان را بر سر موضع خویش گذاشتند). ص 129 تا 131 چقدر متأثر کننده است. ص 115 و داستان سنگ بسیار عالیست. این کتاب علاوه بر روایت تکان دهندهاش با دهها تابلو که ارائه داده از چاپ خوب و باسلیقهای برخوردار است که از نظر شکل هم آن را در ردیف اولِ کتابهای چاپ خارج قرار میدهد.
کتاب فریبا ثابت یک اثر زیبای ادبیست. او توانسته است پس از سالها دشواری بازسازی آن خاطرات را تاب بیاورد و آن را با ذوق و هنر نویسندگیاش درآمیزد و چنان ترا در شیرینی بیان خود غرق میکند که در متن گزارش حوادث تلخ و مرگبار میتوانی همراه با او آن سالها را مجدداً زیست کنی، بیاموزی و نسبت به رژیمی که صدها و هزاران تن از این گونه استعدادها را به خاک و خون کشیده و جامعهی ایران را از این همه سرمایهی معنوی (و البته مادی و انسانی) محروم کرده نفرتی غیر قابل اغماض در خود احساس کنی: «روز اول مهر است و من زودتر از هر روز بیدار میشوم. دیشب را نتوانستم خوب بخوابم. دخترم شش ساله شده و امروز به مدرسه میرود. دیشب تا صبح خواب او را دیدم که میخواهم او را به مدرسه ببرم و نمی توانم. از خواب پریدم. دومرتبه به زحمت به خواب رفتم. این بار می بینم که بر بلندیای ایستادهام و نازنینم با لباس مدرسه، کیف به دست، در پائین است و دستهایش را دراز کرده میگوید مامان، دیر شد! دستهایم را دراز میکنم ولی از خواب میپرم. هوا گرگ و میش است. ترجیح میدهم از بستر بیرون آیم. آرام بر میخیزم تا دیگران را بیدار نکنم. بغض گلویم را میفشرد. چه لحظهی دشواری! هرگز تا این اندازه دلتنگ نبودهام. حتی در روز عید». اخبار و تحلیل سیاسی، جمعبندی تجربه فعالیت سیاسی گذشته، برخی نقدها، بازتاب مسائل جمعی و فردی، همه طبعاً به اشاره، و همه جا احساسات زیبای انسانی را فراوان میتوان یافت. قدر کار هر دو نویسنده را با خواندن کتابشان بهتر میتوان دریافت. دست مریزاد و به امید کارهای ارزندهی آنان در آینده.
|