|
نفت و قالی و گربه و شبِ هولِ ترور*
|
|
|
اسد سيف
|
|
صفحه 3 از 3 در كار ترجمه، مترجمها بايد، بر طبق گفتههاى بررسها، به نكات زير در معادل سازى توجه كنند: ميخانه بايد به كافه ترجمه شود، عاشق به دوستدار، همرقصان به همصحبتها، شراب به نوشابه، عشقبازى به دوستى، مشروب به نوشيدنى، كام ستاندن به به عقد خويش در آوردن و... در سال ١٣٥٧ فرهنگ جامع آلمانى به فارسى با ١٧٦ مورد سانسور منتشر شد. واژههاى زير مى بايست از آن حذف مى شدند: حرامزاده، زنازاده، وارد بستر شدن زوج، همخوابگى، بوسه كوچك، نوك پستان، پستانبند، پرده بكارت، سقط جنين، مىزده، تنگ شراب، سرباز در ورقبازى، و... سانسورچى اين كلمات را غير اخلاقى دانسته است. در كتاب فرهنگ اصلاحات آلمانى معادلهاى زير حذف شده است: كسى را محكم در آغوش گرفتن، عاشق شدن، سياهمست بودن، دختر كمر باريك، و... سانسورچى گفته است كه اين كلمات غير اخلاقى هستند و بايد جملات اخلاقى جايگزين شوند. در سال ١٣٧٥ از ٤٣٣ عنوان كتاب داستان و رمان ترجمه شده به زبان فارسى، ١١٩ عنوان اجازه انتشار دريافت داشتند. از ٢٣٤ عنوان باقيمانده، ٦٠ عنوان ممنوعالانتشار شدند و بقيه با اين شرط كه بخشهايى از كتاب را اگر حذف كنند، اجازه نشر يافتند. براى نمونه، "اپراى سهپولى" اثر برشت با ١٩ مورد حذف منتشر شد، "نارتيس و گلدموند" اثر هرمان هسه با ١٨ مورد حذف انتشار يافت، "سفر شرق" اين نويسنده با ١١ مورد و "سيدارتا"ى او با ٨ مورد سانسور منتشر شدند. "وداع" اثر اشتيفان تسوايك با ٧٥ مورد و "شطرنج" اثر ديگر او با ٣ مورد سانسور انتشار يافت. "شوخى" اثر ميلان كوندرا با اينكه يك فصل از رمان حذف شده بود، باز با ١١٥ مورد سانسور منتشر شد. "مسخ" كافكا، بعد از حذف كلماتى چون مشروب و آبجو و آغوش و.. سانسورچى چاپ آن را در موقعيت فعلى صلاح ندانسته است. يك نمونه هم مى آورم كه خود گوياى بسيارى از مشكلات است. كتاب خاطرات چارلى چاپلين با نام "سرگذشت من" پس از ٤٨ مورد حذف و اصلاح منتشر شد. در اين كتاب هر جا صحبت از عشق و بوسه، آشنايى با زن و يا صحبت با زنى بود سانسور شده است. خواننده با خواندن اين كتاب، با چارلى چاپلينى آشنا مى شود كه هيچ فرقى با مرد مسلمان ادعايى جمهورى اسلامى ندارد.(3) اين را نيز بگويم كه، موقعييت داستان و رمان فارسى بدتر از اين است. اينكه تا كى اين واژهها بايد در بند جمهورى اسلامى باشند را نمى دانم، ولى مى دانم، حاصل سانسور، ضربه وحشتناكى است بر ادبيات ما كه جبران آن، اگر شرايط آرامى پيش آيد، دهها سال زمان احتياج دارد. خانمها و آقايان گرامى! به علت سانسور حاكم است كه؛ ايران سالهاست "زندان روزنامهنگاران" ناميده مى شود. بر اساس "گزارش ساليانه انجمن دفاع از آزادى مطبوعات"، طى شش سال گذشته "مجموع نشريات توقيفشده به مرز ٩١ نشريه رسيده است". و هم اكنون "در مجموع هفده روزنامهنگار در بازداشت" به سر مى برند و "٦٧ مورد احضار روزنامهنگاران توسط محاكم قضايى ويژه، در برخى موارد احضار و بازجويى و بازداشت از سوى ادارهاى به نام اماكن نيروى انتظامى ثبت شده است".(4) اين را نيز بايد اضافه نمود كه بازجويىها به شكل كاملاً بدوى، و دادگاهها بدون حضور وكيل مدافع تشكيل مى شود. گزارش فوق همچنين حاكى از اين است كه فقط در سال ١٣٨١ "صدها تن از روزنامهنگاران از كار بيكار شده، صدها تن ديگر به دليل چالشها و مخاطرات حرفهى روزنامهنگارى به تغيير شغل تن داده و دهها تن از روزنامهنگاران كشور در اين مدت به مهاجرت تن دادهاند" و "روزنامهنگاران شاغل براى رعايت احتياط و در نهايت تقويت روحيه خودسانسورى (را در خود) افزايش دادهاند".(5) در پى توقيف نشريات، فقط در "سه سال گذشته حدود ١٨٠٠خبرنگار، روزنامهنگار و عكاس خبرى كار خود را از دست دادهاند".(6) و اين شب هول، برغم اعتراضات گسترده جهانى، همچنان ادامه دارد. و چنين بود كه مى بينيم، در كنار نفت و قالى و گربه ايران، ترور و خشونت دولتى كشور ما نيز شهره آفاق شده است.
*آنچه مى خوانيد متنِ فارسى يك سخنرانى است كه در جلسهاى در فرانكفورت كه به مناسبت برگزارى نمايشگاه بينالمللى كتاب فرانكفورت برپاشده بود، همزمان با آخرين روز آن، سيزدهم اكتبر ٢٠٠٣، ارايه شده است. 1 - آيتاله خمينى در ديدار با اعضاى كانون نويسندگان ايران، كيهان ١٠.٣.١٣٥٨ . او در اين ديدار گفت: "من آن چيزى را از نويسندگان مى خواهم اين است كه همانطور كه ما طلبهها مكلف هستيم، شما آقايان نويسندگان مكلف باشيد. الآن از قلمتان اسستفاده كنيد و براى خير اين جامعه قلمفرسايى كنيد". 2 - به نقل از نامه محمود رفيع، دبير جامعه دفاع از حقوق بشر ايران به بنياد صلح برتراند راسل. نشريه حقوق بشر، شماره ٥٥، زمستان ١٣٨١ 3 - در نقل آمار و موارد سانسور از كتاب "مميزى كتاب"، اثر دكتر احمد رجبزاده استفاده كردهام. انتشارات كوير، تهران ١٣٨١ 4 - به نقل از نشريه حقوق بشر، شماره ٥٧، تابستان ١٣٨٢ 5 - مذكور 6 - به نقل از محمود رفيع، دبير جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، مقاله جمهورى اسلامى انبان شرنگ، نشريه حقوق بشر، شماره ٥٤ پائيز ١٣٨١
|