|
مادران و مبارزهشان با حرج بوش
|
|
|
سعید رهرو
|
|
صفحه 1 از 3 «فرزندم! در عراق کاری نکن که روزی از آن ننگ داشته باشی»
شکل تازه ای از مبارزهی اجتماعی در آمریکا پدید آمده و دائم گسترش مییابد. نظیر این مبارزه را در دوران جنگ ویتنام در آمریکا سراغ داشتیم و نیز در آرژانتین که جنبش معروف "مادران میدان مایو" برای پیگیری سرنوشت مفقودان و کشته شدگان و زندانیان دوران دیکتاتوری نظامی تجسم آن است و هنوز هم ادامه دارد. همچنین در شیلی برای پیگیری جنایات پینوشه و باند او و نیز در نقاط دیگر آمریکای لاتین. در اسرائیل هم، از جمله، جنبش مادران سربازان موجب شد که دولت ایهود باراک مجبور شود به 11 سال اشغال جنوب لبنان پایان دهد. باز در اسرائیل، جنبش «زنان سیاهپوش» متشکل از زنان اسرائیلی و فلسطینی چند سال است که تشکیل شده و برای صلح عادلانه بین دو ملت یهودی و عرب فعالیت میکند و بالاخره به حرکت مادران و خانوادههای زندانیان مبارز در ایران دورهی شاه و رژيم كنوني اشاره میکنیم که هرچند نگذاشتهاند تداوم و گسترش جاهای دیگر را داشته باشد ولی همواره وجود داشته و جلوی دادگاهها، مقابل زندانها، در گورستانها به ویژه خاوران، تظاهرات مستمر برپا کردهاند و مانع از آن شدهاند که سکوت مرگ و سرکوب، یاد عزیزانشان را به فراموشی بسپارد. نشریهی هفتگی لوموند شمارهی 19، مورخ 23 مه 2004 گزارشی مصور در 7 صفحه از فعالیت اعتراضی مادران سربازان آمریکایی که به عراق اعزام شدهاند منتشر کرده که فشردهای از آن را در زير ميخوانيد: موضوع از آنجا آغاز میشود که خانم سوزان گالیمور (Susan Galeymore) که پسرش برای جنگ به عراق اعزام شده بود، از وضع فرزند خویش اطلاع درستی نداشت و نمی توانست از آنچه در مطبوعات و تلویزیون دربارهی این جنگ منعکس میشد «ایدهی مشخصی» به دست آورد. وی تصمیم گرفت تنها به عراق برود. گزارشی که او از سفرش داده و گواهیهایی که دیگر خانوادههای سربازان دربارهی جنگ آمریکا در عراق از موقعیت فرزندان خود دادهاند نه تنها انتقاد به جنگیست که آنجا جریان دارد، بلکه انتقاد از ارتش کشور خودشان، اختلالات کارکردی آن و سوء استفاده از سربازان خودي نیز هست. آنها قبل از هرچیز جرج دبلیو بوش را متهم به چیزی میکنند که یکی از مادران آن را «کلاهبرداری» توصیف میکند. هیچکس نتوانست مانع از اجرای تصمیماش گردد. او به توصیههایی که جهت آمادگی قبل از سفر به او میکردند که باید تیراندازی یاد بگیرد و آماده باشد که در محل با اسلحه رفت و آمد کند وقعی ننهاد. از آپارتماناش در سانفرانسیسکو مستقیم به سوی فرودگاه بینالمللی و مقصد خود بغداد حرکت کرد. ابتدا به آمستردام رفت و در آنجا با جمعی حدود 10 نفر از زنان که مانند خود او در سازمانی از زنان صلح طلب متشکل بودند و میخواستند برای اطلاع از وضعیت عراق، خود به این کشور سفر کنند، ملاقات کرد. همراه با هم به مقصد امان پایتخت اردن پرواز کردند. بعد با سه اتومبیل از طریق صحرا به سمت بغداد به راه افتادند. مشکلاتی که آن ها در راه با آن رو برو شدند در عزم آنان خللی پدید نیاورد. سوزان در بغداد در هتلی اقامت کرد. تیراندازی، پرواز هلی کوپترها و بمبهایی که اینجا و آنجا منفجر میشد و از جمله دو خبرنگار CNN را از پای درآورد از مشاهدات نخستین روزشان در عراق بود. اولین کاری که کرد ارسال یک ایمیل به پسرش بود که «من اینجا هستم». اما تا جواب برسد شروع کرد به گشتن در بغداد. بیمارستانها و مدارس را دید و با زنان تماس گرفت و به آنها گفت: «فرزندم در نامههایش چندان چیزی نمیگوید، مطبوعات دروغ میگویند و چیزی از اوضاع دستگیر خواننده نمیشود. تلویزیون با لحنی میهن پرستانه، همواره رنج مردم عراق را به فراموشی میسپارد. به این دلیل، تصمیم گرفتم خودم سفر کنم تا به چشم خود ببینم که اوضاع چگونه است». او مشاهده کرد که بیمارستانها فاقد آب، تجهیرات پزشکی، دارو و کارکنان هستند. با روانپزشکان متخصص تشنج اعصاب که به شدت از وضع روانی کودکان در بغداد ناراحت و نگران بودند ملاقات کرد و دانست که تصویرهای مربوط به سقوط صدام حسین (که قبلا در کتابهاشان ستایش از او را آموخته بودند) چقدر بر آنها تأثیرات منفی و تحقیرآمیز گذاشته است، چقدر از خشونتی که نسبت به پدرشان اعمال شده، از دستگیریهای شبانه، از شکستن درهای خانه و غارت خانهها ترسیدهاند، چقدر از اینکه دیدهاند سربازان به سوی آنها نشانه رفتهاند و دستوراتی به زبان خارجی با فریاد به گوششان رسیده دچار وحشت شده بر خود لرزیدهاند. او از یتیم خانهها دیدن کرد، بر سر سفرهی خانوادههای عراقی نشست، با زنانی که همراه فرزندانشان در ویرانههای ناشی از بمباران سکونت ميكنند و توان پرداخت اجاره خانه ندارند تماس گرفت. با زنان دیگری هم ملاقات کرد که هرچند نسبتاً مرفه بودند ولی ناگزیر بودند از ترس در خانه بمانند، مبادا کسانی که هیچ آهی در بساط ندارند آنان را بربایند. او حتی در تظاهراتی شرکت کرد که جمعی از زنان عراق زیر پرچم «آمریکا باید از عراق بیرون برود» به راه انداخته بودند و از اینکه حقوقشان را دولت موقت به رسمیت نمیشناسد نگران بودند و سرانجام با چند تن از سربازان آمریکایی GI تماس گرفت و با آنها آشنا شد و حکایتهایی از آنان شنید که برایش بسیار تکان دهنده بود، اما از فرزندش Nik هیچ خبر و اثری نیافت. تنها دو روز قبل از بازگشتش بود که در یک کافه اینترنت، با تعجب این پاسخ را از فرزندش دریافت کرد: «من در یک پایگاه هوایی هستم. اگر می خواهی مرا ببینی با افسر روابط عمومی تماس بگیر». باید برگ عبور، یک تاکسی و البته یک روسری برای آنکه شناخته نشود برای خود دست وپا میکرد. فرزندش در مثلث سُنی نشینِ شمال بغداد بود. بخت او را یاری کرد و در مدخل اولین پایگاهی که روز دوشنبه 9 فوریه به آنجا مراجعه کرد از ماشین پیاده شد. پاسپورت در دست و حجاب بر سر، با سربازی تا دندان مسلح رو برو گردید:
|