|
باربارا اِرن رایک / ترجمه ی ناصر رحمانی نژاد
|
|
صفحه 1 از 2 اين گفتار توسط باربارا اِرِن رايك (Barbara Ehrenreich) در تاريخ ۱۸ مي ۲۰۰۴، به مناسبت جشن فارغالتحصيلي كالج بارنارد، در نيويورك، ايراد شد. كالج بارنارد بخشي از نظام آكادميك- دخترانه- دانشگاه كلمبياست، و به خاطر روشهاي نوآورانه و خلاق آموزش آن، و هم چنين شخصيتهاي زن معتبري كه از اين كالج فارغالتحصيل شدهاند، شهرت دارد.
باربارا ارن رايك، نويسندهاي سياسي و منتقدي اجتماعي است كه با جسارت و توانايي تمام در بارهي طيف گوناگوني از مسايل مينويسد. آخرين كتاب او به نام (Niekel and Dimed)، در بارهي شرايط كار ميليونها كارگر با حداقل دستمزد است، كه نويسنده براي تحقيق آن، خود به عنوان كارگر چندين سال در كارگاهها و شركتهاي مختلف. با حداقل مزد، عملاً كار كرده است. اين كتاب يكي از پرفروشترين كتابهاي سالهاي اخير، در امريكا ، بوده است. براساس همين كتاب، نمايشنامهاي نوشته شده كه سال گذشته در صحنههاي مختلف تآتر امريكا به نمايش گذاشته شد. *****
امروز روز بسيار هيجان انگيزي است كه با شما هستم. شركت در اين مراسم واقعاً براي من افتخار آميز است. چه تعدادي از شما، والدين فارغالتحصيلان هستيد؟ آنچه كه من در بارهاش كنجكاوم اين است كه بعد از پرداخت آن همه پول براي شهريه ، چهگونه توانستهايد امروز به اينجا بياييد... با اتوبوس؟ من خودم دو بچه به دانشگاه فرستادهام، و اين يعني كه مجبور بودم براي شركت در جشن فارغالتحصيليشان سر جاده بايستم و از ماشينها بخواهم كه مرا به مقصد ببرند. من براي امروز سخنراني ديگري آماده كرده بودم- تمام آن دربارهي هزينهي كالج و اين كه چهگونه براي تحصيلات عالي در به روي همه ، به جز ثروتمندان، بسته است. سخنراني خوبي بود- پر از سطرهاي خندهدار- اما دو هفته پيش اتفاقي رخ داد كه بلافاصله خنده را از چهرهي من زدود. شما ميدانيد، شما هم آنها را ديديد- عكسهاي سربازان آمريكايي كه به نحو بيمارگونهاي زندانيان عراقي را تحقير ميكردند و آزار ميدادند. اين عكسها دل مرا به درد آوردند- شما را هم- مطمئنم. اما اين عكسها اثر ديگري هم بر من داشتند: قلب مرا شكستند. من در بارهي مأموريت ايالات متحده در عراق البته هيچ توهمي نداشتم، اما معلوم شد كه دربارهي زنان توهّماتي داشتم. عكسي بود از متخصص «سابرينا هارمن Sabrina Harman» با لبخندي شيطنت بار و با انگشتان شست بالا برده در پشت تلي از مردان لخت عراقي. گويي ميگويد «سلام مامان، اين منم در زندان ابوغريب!» ما از ابتذال شرّ... به جذابيت شرّ رسيدهايم. عكسي بود از سرباز يكم «ليندي انگلند Lindie England» كه يك مرد برهنه ي عراقي را با افسار ميكشيد. او نيز جذاب است، با آن شلوار راحت سربازي و پوتينهاي ساق بلند. صورت مرد از درد درهم پيچيده بود. اگر كسي براي روابط عمومي القاعده كار ميكرد، نميتوانست عكسي بهتر از اين براي نشان دادن نفرت بنيادگرايان اسلامي از زن در جهان، به نمايش بگذارد. و هرگز نفرت دشمن واقعي را از زن ، كه هرگز عراقيها نبودهاند، دست كم نگيرند؛ افراطيون بنيادگراي نوع القاعده بودهاند و بايد باشند: دو هفته پيش در شرق افغانستان اعضاي مشكوك طالبان (فكر ميكردم آنها را شكست دادهايم، ولي بگذريم)... سه دختر كوچك را به جرم رفتن به مدرسه، مسموم كردهاند. به نظر ميرسد كه اين روش معمول اين اردوگاه است. در مورد زنان: مردهشان بهتر از با سوادشان. اما اينجا، در اين عكسهاي ابوغريب، شما انواع كليشههاي بنيادگرايي اسلامي از نوع فرهنگ غربياش را داريد- تمام آنها به نحو زيبايي در تصويري وقيح تنظيم شدهاند- نخوت امپراتوري، تباهي روابط جنسي.. و برابري جنسيت. ما نميدانيم كه آيا اين زنان تشويق شدهاند تا در اين كار شركت كنند يا نه. آنچه ما ميدانيم اينست كه آنها «نه» نگفتهاند. از هفت سربازي كه اكنون به اتهام آزار زندانيان ابوغريب متهم شدهاند، سه نفرشان زن هستند: هارمن، انگلند و مگن آمبول Magan Ambuhl. شايد من نميبايد دچار شوك ميشدم. مسلماً نه در مورد وجود آزار و اذيت. گزارشهاي اين واقعه و آزارهاي مشابه آن بيش از يك سال است كه از خليج گوآنتامو و مراكز بازداشت مهاجران در نيويورك به بيرون درز كرده است. اگر كمي توجه كنيم، ميدانيم كه انواع مشابهي از آزار، از جمله تحقير جنسي در سيستم زندانهاي ما در ايالات متحده، غير عادي نيست. ما هم چنين ميدانيم كه آدمهاي خوب ميتوانند تحت شرايط مناسب اعمال وحشتناكي انجام دهند. اين چيزي است كه روانشناس «استانلي ميلگرام Stanley Milgram» در آزمايشهاي مشهورش در سالهاي 1960 كشف كرد. سابرينا و ليندي به طور ارثي آدمهاي شروري نيستند. آنها زنان طبقه كارگر هستند كه ميخواستهاند به كالج بروند و ميدانستند كه ارتش سريعترين راه در اين جهت است. همين كه به ارتش راه يافتهاند، خواستهاند كه خود را با آن تطبيق دهند. هم چنين من نبايد تعجب ميكردم، چون هرگز معتقد نبودهام كه زنان ذاتاً كمتر از مردان متجاوز هستند. من اين بحث را مكرراً داشتهام. يك بار با مردم شناس «ناپلئون چگنون Napoleon Chagnon» كه معروف به «ماچو» است، هنگامي كه او اصرار ميكرد كه زنان بياندازه مهرباناند و در نزاع ناتوان، بهترين جوابي كه ميتوانستم به او بدهم اين بود كه: اگر جرأت دارد بيايد بيرون... من از حقوق كامل براي زنان در ارتش حمايت كردهام- بعضاً به خاطر اين كه-بخصوص با بالا رفتن شهريهي آموزش- يكي از معدود راههاي موجود براي جوانان كم درآمد است. من با جنگ خليج [فارس] در سال 1991 مخالفت كردم، اما در عين حال به سربازان افتخار ميكردم و خوشحال بودم كه حضور آنها ميزبانان سعودي را آزار ميدهد. من، در پنهان، اميدوار بودم كه حضور زنان نهايتاً ارتش را دچار تغيير ميكند، آن را براي ساير مردم و فرهنگ آنها بيشتر قابل احترام ميكند، آن را براي حفظ صلح واقعي بيشتر قادر ميسازد.
|