|
منصور فهمي/تراب حق شناس
|
|
صفحه 1 از 5
آنچه در زير ميآيد فصليست از كتاب وضعيت زن در دنياي اسلام نوشتهي منصور فهمي. اين تز دكتراي جامعه شناسي اوست كه در سال1913 در دانشگاه سوربن از آن دفاع كرده است. نويسنده هنگام مراجعه به كشور خود، مصر،در سال 1914 با اتهام و تكفير متعصبان ديني رو به رو شد،مقامات دانشگاهي او را براي تدريس نپذيرفتند و سرانجام با انقلاب1919 مصر بود كه امكان يافت در دانشگاه به تدريس مشغول شود. سانسور و چماق تكفير باعث شد كه وي انديشه و كار پژوهشي از اين گونه را به كلي كنار بگذارد. استعداد درخشاني كه او با نگارش اين رساله از خود نشان داده بود ديگر مجال شكوفايي نيافت و مي توان او را يكي از هزاران قرباني سانسور جهل و تعصب ديني در تاريخ معاصر دانست. اين كتاب در سال هاي اخير به اهتمام محمد حربي مبارز قديمي و مورخ الجزايري و استاد دانشگاه پاريس به زبان فرانسوي چاپ شد و تا آنجا كه مي دانيم به هيچ زباني حتي عربي تا كنون ترجمه نشده است. با اين كه نزديك به يك قرن از نگارش آن مي گذرد، كتاب حاوي نكات ارزندهاي دربارهی «موقعيت زن در دنياي اسلام» است. متد علمي و تحقيقي آن در برخورد به اسلام، به عنوان پديدهاي تاريخي، درس مهميست براي ما كه در دهههاي اخير به ويژه با دين و دين سالاري سر و كار داشتهايم، ولي غالباًدر دام پيشداوريها و توهماتي كه موافقين و مخالفين آن بر انگيختهاند گرفتار آمدهايم. اين كتاب تا آخر به فارسي ترجمه شده است. اين بخش را قبل از چاپ به خوانندگان آرش تقديم ميكنيم. ت.ح مه 2004
***** ۲۵ سال پيش بود كه پروفسور اسنوك هورگرونژه در دانشگاه ليدن (هلند)، كه اسلام شناس معروفي ست، اشتباهي رايج را نقد كرد (۱۰۱) ؛ اشتباهي كه شخصيت هاي دورانديشي چون اشپرنگر نيز بدان دچار شده بودند. دانشور هلندي نوشته است: «عجيب است كه مي بينيم دانشوران اروپايي در قرآن به دنبال استدلال هاي مربوط به مسأله ی حجاب مي گردند. آن ها به آيهی 53 از سورهی احزاب استناد مي كنند، حال آنكه در اينجا نه صحبت از حجاب در ميان است و نه از زنان مسلمان در كليت خويش اين آيه در واقع، منحصراً به زنان پيغمبر مربوط مي شود و خواننده در آن نمونهاي از استثناهاي معدودي را مييابد كه ما پيش از اين، در آغاز فصل نخست ذكر كرديم. قاسم امين نويسندهي معاصر مصري نيز در كتابي كه مردم مصر را به رهايي زنان فرا ميخواند،خاطرنشان مي كند كه محمد بين زنان خويش و زنان ديگران كاملاًتمايز قائل بوده است. كساني چون داوود،سليمان،محمد كه به اصطلاح از طبقهء مقدسان بوده اند همواره مي دانسته اند كه چگونه امتيازاتي را در رابطه با تعداد زنان خويش و رفتار و زندگي آنان براي خود حفظ كنند. تا آنجا كه به نظر نگارنده بر مي گردد، گمان ما بر اين است كه رابطه اي نزديك بين حصر و خانه نشين كردنِ زنان و مسألهء طبقات اجتماعي وجود دارد. در كشورهاي مسلمان مشرق زمين، طبقات مرفه كه خوش دارند آنچه را كه اروپاييان «حرمسرا» مينامند براي خويش سامان دهند، عميقاًبا طبقه ی زحمتكشان و كارگران [در برخورد با زنان] تفاوت دارند. در بين طبقه ی كارگر،هركسي معمولاً يك زن، منحصر به فرد، دارد كه در زندگي محقر خود با او شريك است. زن يك كارگر به هيچ رو قابل مقايسه با زن متعلق به طبقهء مرفه نيست كه مرد او را تحقير مي كند و براي اغراض خودخواهانهء خويش وي را نگهداري مي نمايد. برعكس، زن يك كارگر همان اندازه آزاد است كه شوهرش. او در فعاليت، در عواطف و در انديشه ی مبارزه ی مشترك سهيم است و همدوش شوهر براي امرار معاش كار مي كند. ابتدا مسأله ی حجاب را از نظر ديني بررسي كنيم. از نظرات آقاي اسنوك هورگرونژه بهره بگيريم: وي خاطرنشان ميكند كه حكم قرآن در سورهي احزاب آيهی 53 منحصراً به زنان پيغمبر مربوط مي شود و نيز مي گويد حجاب كه پيغمبر براي زنانش مقرر كرده الزاماً همان حجابي نيست كه در كشورهاي مسلمان متداول است. استاد هوركرونژه همچنين خاطرنشان ميكند كه دين به هيچ رو ديدنِ صورت زن را ممنوع نمي كند، چنانكه برخي از مناسك حج ايجاب مي كند كه زنان صورت و دست هاي خود را نپوشانند. در باره ی اين مناسك،آراء كليه ی فِرَق اسلامي با هم تطابق دارد. علاوه بر اين، شافعي ها* معتقدند كه سنت است (يعني ترجيح دارد) مرد زن را قبل از ازدواج ببيند. مردي به محمد خبر داد كه با زني نامزد شده است و پيغمبر توصيه كرد او را ببيند (۱۰۲). ممكن است از خود بپرسيم چه شده كه احكامي به اين صراحت، ارزش عملي خود را دست كم در برخي از كشورهاي مسلمان از دست داده و چگونه است كه خانه نشين كردنِزنان تا اين حد توانسته تشديد شود. چطور مي توان توضيح داد كه اخلاق و آداب در برخي كشورهاي اسلامي و در برخي طبقات اجتماعي ديدنِ صورتِزنان را اكيداًممنوع مي كند (به استثناي بستگان نزديك كه قانون آن ها را مستثني كرده است)؟ تنها توضيح ممكن اين است كه نظام اجتماعي در اين ممنوعيت نقش داشته است. شايد هم از سوي ديگر،تحولي كه به تعميم حصرِزنان انجاميده تا حد اندكي تحت تأثير نوع رفتار شخصيمحمد نسبت به زنانش بوده است،هرچند متون مربوطه صريحاًتنها زنان محمد را مشمول اين حكم قرار مي دهد و ديگران را به اجراي آن فرا نمي خواند. سرانجام اين را نيز بايد گفت كه يكي از آيات قرآن به زنان توصيه مي كند كه لباسي شايسته به تن كنند (سورهي احزاب آيهی 59) و ما پيش ازاين اشاره كردهايم كه محمد براي پيشگيري از هرگونه وسوسهی شيطاني، ممنوع كرده است كه مرد با زني نامحرم تنها بماند. باري از اين جوانه ها، رسمي پديد آمد و توانست در برخي از كشورها و طبقات رشد و گسترش يابد، حال آنكه در برخي ديگر پا نگرفت. بعضي از محافل اجتماعي،حجاب و آنچه را كه با آن همراه است موافق حال خويش يافتند و محافلي ديگر آن را نپذيرفتند. دلايل اين اختلاف ها را تحليل تاريخي و اجتماعي بايد تعيين نمايد. موضوع كنوني بحث ما صرفاًرديابيتاريخِتئوري هاي دورهء محمد است كه بر كاركرد اخلاق و آداب مسلمانان تأثير مي گذارد. بنا بر اين،به بحث خود بر مي گرديم. بر اساس آنچه در سنن و روايات آمده كسي كه به پيامبر توصيه كرده زنانش را در خانه حبس كند عمربن الخطاب يكي از دوستان او ست: «اي رسول خدا،زنانت هم با مردان درستكار و هم با مردان نادرست برخورد دارند. كاش به زنانت كه ام المؤمنين (مادر مؤمنين)اند دستور مي دادي كه در خانه بمانند» (103). بنا به رواياتي ديگر،وي خطاب به پيغمبر كه در دادن چنين دستوري ترديد مي كرد گفته است: «زنانت را در خانه حبس كن» (104) و عمر گويا از هيچ وسيله اي براي ترغيب محمد به اخذ چنين تصميمي فروگذار نمي كرده است (105).
|