|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 10 از 12 سوئيزي گرچه در تمام نوشتههاي بعديِ خود به تأكيد بر نقش جهان سوم در انقلاب آينده ادامه داد اما از دههي 1970 به بعد تا حدي به دليل تأثير كتاب بريورمن و تا حدي هم به دليل مطالعات وسيع كارگري كه مجله مانتلي ريويو و دوستدارانش درگير آن بودند و تا اندازهاي هم به دليل نشانههاي تجديد حيات جنبش كارگري در امريكا در اثر شرايط بحراني دههي 1970 توجه او و مگداف دوباره به مبارزات كارگري در كشورهاي سرمايهداري پيشرفته معطوف شد. به اواخر دههي 1980 و اوايل 1990 كه ميرسيم با معطوف شدن توجه هر چه بيشتر بخش راديكال جنبش كارگري امريكا به مسئله «جهاني شدن» و نياز به برقراري همبستگي با كارگران «جهان سوم»، گردانندگان مجله نيز كوشش تازهاي را براي پاسخ دادن به اين نيازها و ارتباطگيري با بخش راديكال كارگران امريكا آغاز كرد. تمام اين تغييرات در تحليل سوئيزي، در كتابچه او تحت عنوان «چهار سخنراني در باره ماركسيسم» (1981) كه مجموعهي سخنرانيهاي او در دانشگاه هوسشي توكيو است كه در اكتبر 1979 ايراد شد آشكارا ديده ميشود. اين چهار سخنراني، بيش از آن كه صرفاً بيان تئوري «سرمايهانحصاري» باشد، خطوط كلي نقد همه جانبه نظام و ارزيابي او از بحران واقعاً موجود سوسياليسم است. از لحاظ تئوريِ انباشت، اين سخنرانيها نشانهي تغيير هوشمندانهاي در جهت مسئله تاريخي بلوغ صنعتي در رابط با ركود اقتصادي است كه سوئيزي در «تئوري تكامل سرمايهداري» به آن پرداخته بود اما اكنون ميخواست آن را بيشتر از جنبه تاريخي توضيح دهد. جوامع«مابعد انقلابي» (سوسياليسم واقعاً موجود) سوئيزي علاوه بر كار روي تئوري تكامل سرمايهداري، سالها به تحليل تضادهاي اقتصادي- اجتماعي موجود در جوامع «مابعد انقلابي» پرداخت. در كتاب «در باره گذار به سوسياليسم» (كه در سال 1971 به اتفاق شارل بتلهايم نوشت) سوئيزي قوياً عليه تئوري و عمل «سوسياليسم بازار» كه در آن موقع در اروپاي شرقي داشت پا ميگرفت موضعگيري كرد. نظر سوئيزي اين بود كه كوشش در كاربرد مكانيسم بازار به عنوان وسيلهي اصلي ساختمان سوسياليسم احتمالاً منجر به بازسازي سرمايهداري خواهد شد. نظر سوئيزي اين بود كه نقطه ضعف جامعه شوروي نه در اقتصاد با برنامه به مفهوم واقعي آن بلكه در سيستم ديوانسالاري- استاليني حاكم بر آن جامعه است و اگر قدرت سياسي هر چه بيشتر به كارگران منتقل نشود مشكلات اقتصادي به طور فزآيندهاي بوجود خواهد آمد. در بحث خود با بتلهايم در دسامبر 1970 در مانتلي ريويو نوشت: «آنچه ميخواهم در اينجا تأكيد كنم اين است كه وقتي سيستم مديريت اقتصادي ديوانسالار با مشكل برميخورد (چنان كه مسلماً برخواهد خورد) از نظر سياسي دو راه كاملاً متضاد براي حل اين مشكل وجود دارد. يكي تضعيف بوروكراسي، سياسي كردن تودهها و واگذار كردن هرچه بيشتر ابتكار مسئوليت به دست خود كارگران است. راه پيش رفت به سوي روابط سوسياليستي توليد اين است. راه ديگر عبارت از عقب نشيني (مثل برنامه نپ در دوران لنين) كه قدمي است در جهت «اقتصاد سوسياليستي» كارآتر. راه دوم در واقع بالا بردن نقش سود دهي به عنوان راهنماي اصلي فرايند اقتصادي و دادن اين پيام به كارگران است كه به جاي آن كه به سياست فكر كنند بايد سرخود را پايين اندازند و سخت كار كنند تا بتوانند كالاهاي مصرفي بيشتري بدست آورند. دنبال كردن اين روش به معناي برقراري مجدد شرايطي است كه در آن طلسم كالايي و آگاهيِ از خود بيگانهي همراه آن باز سازي خواهد شد. بايد اذعان كنم كه اين راه به سلطهي طبقاتي و در نهايت به بازگشت سرمايهداري منجر خواهد شد». يك دهه بعد در كتاب «جامعه مابعد انقلابي» (1980) سوئيزي اين نظريه را پيش كشيد كه گرچه خصلت سوسياليستي اوليه انقلاب اكتبر زير سئوال نيست اما در اوايل دورهي حاكميت استاليني گسست كيفي در اين اقلاب روي داد كه منجر به ظهور نظام جديدي از استثمار طبقاتي گرديد كه نه سرمايهداري و نه سوسياليستي است. در سخن پاياني كتاب (كه درست 5 سال قبل از روي كار آمدن گرباچف نوشته شده بود) سوئيزي اعلام ميكرد كه نظام شوروي «وارد دوره ركود اقتصادي شده است كه با ركود جهان سرمايهداري پيشرفته متفاوت است اما هيچ نشانهاي هم ديده نميشود كه راه در روئي از آن داشته باشد». بعداً در پيشگفتار چاپ ژاپني اين كتاب كه سال 1990 انتشار يافت، سوئيزي نوشت كه در نتيجه پرستروئيكا» و «انقلاب 1989» در اروپاي شرقي اكنون بر تمام جهان آشكار شده است كه نظام طبقاتي جديدي كه در شوروي و اروپاي شرقي دوران استالين ظاهر گرديد به «بنبست» رسيده است. سوئيزي در ادامه مينويسد: «نتيجهاي كه از اين تحليل به دست ميآيد اين است كه بحران اتحاد شوروي آن گونه كه در بالا شرح داده شد مدتها پيش با تحكيم نظام طبقاتي از دست رفته بود و آنچه شكست خورد نه سوسياليسم بلكه اين سيستم (برغم دست آوردهايش) بود»
|