|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 8 از 12 كتاب «سرمايه انحصاري» سوئيزي و باران حتا پيش از انتشار كتاب «اقتصادسياسي رشد» آغاز به همكاري علمي در مورد مسايلي كرده بودند كه در بخش اول كتاب اخير آمده بود. نتيجهي اين همكاري انتشار كتاب «سرمايه انحصاري: رسالهاي در باره نظام اقتصادي و اجتماعي امريكا» در سال 1966 بود. پال باران سال 1964 در اثر سكته قلبي درگذشت اما سوئيزي در پيشگفتار كتاب مينويسد كه كتاب در زمان حيات باران در واقع تمام شده بود. كتاب «سرمايه انحصاري» گرچه به زباني ساده نوشته شده است اما در واقع سنتز پيچيدهاي از «تئوري تكامل سرمايهداري» سوئيزي و «اقتصاد سياسي رشد» پال باران است كه خود كاملاً زير تأثير فكري كتاب كلاسيك «بلوغ و سكون در سرمايهداري امريكا» (1952) نوشته جوزف استاينول است. كتاب اخير نيز بر پايه كار بنياني كالِكي قرار دارد كه خود متأثر از ماركس، وِبلن، كينز و شوپيتر است. تز اصلي كتاب «سرمايه انحصاري» اين است كه قانون بنيانيِ «گرايش نزولي نرخ سود» ماركس كه هنگام انباشت سرمايه در درون رقابت صورت ميگيرد، در شرايط رقابت محدودترِ سرمايهداري انحصاري (كه در آن انحصارات غولآسا كنترل صنايع كليدي و كل اقتصاد را در دست ميگيرند) جاي خود را به قانون گرايش «مازاد» اقتصاد به بالا رفتن ميدهد. ماهيت مكانيسم قيمتها در سرمايهداري انحصاري، چنان است كه گرايش دارد در برابر كمبود تقاضاي مؤثر ، قيمتها را پائين نياورد بلكه در عوض مازاد ظرفيت- در دراز مدت- بوجود آورد. يعني براي حفظ نرخ سود، بخشي از ظرفيت كارخانهها را عاطل نگهدارد. (اين بحث برميگردد به تئوري قبلي سوئيزي در مورد «منحني پيچدار تقاضا»). در اين نوع انباشت انحصاري، مشكل تعيين كننده ايجاد «مازاد توليد» نيست بلكه جذب (مصرف) اين مازاد است. مزد بگيران يا هيچ دسترسي به اين مازاد ندارند و يا دسترسي بسيار كمي دارند. مازاد، بهرهي سرمايه است و از درآمد داراييها به دست ميآيد. اما در عين حال كه بارآوري كار (productivity) افزايش مييابد سرمايه قادر به جذب كل مازاد عظيم در دسترس نيست. با افزايش درآمد سرمايهداران مصرف آنها بخش هرچه كاهش يابندهاي از تقاضاي كل جامعه سرمايهداري را تشكيل ميدهد، و اين در حالي است كه بر سر راه سرمايهگذاري بيشتر مانع وجود دارد چرا كه ظرفيت توليدي جديد بدون ايجاد تقاضاي مؤثر از سوي مزدبگيران نميتواند به طور نامحدود گسترش يابد. استدلال باران و سوئيزي اين است كه يه طور مسلم هميشه امكان «نوآوريهاي دوران ساز» چون ماشين بخار، راهآهن و اتوموبيل وجود دارد كه قادرند كل دورنماي اقتصادي را دگرگون كند. اما چنين «نوآوريهاي شوپيتري» كه براي تعيين و تشديد آهنگ فعاليت اقتصادي دارد عمل ميشوند نه تنها معدود بلكه در فاصله زماني زياد صورت ميگيرد. و بالاخره سرمايهگذاري خارجي جاي آن كه مفّر آساني براي مازاد توليد داخلي باشد گرايش به آن دارد كه مازادي بيش از سرمايهگذاري در «جهان سوم» به كشورهاي پيشرفته برگرداند. ماحصل تمام اين عوامل به نظر سوئيزي و باران گرايش قدرتمندي به سوي ركود اقتصادي بوجود ميآورد. اما آن چه كتاب «سرمايه انحصاري» را برجسته ميكند خودِ اين بحث و استدلال نيست چرا كه تا حد زيادي در كارهاي قبلي آنها عرضه شده بود (و در آثار كالِكي و استايندل هم وجود داشت)، بلكه كوشش نويسندگان آن در پاسخ دادن به مسئله تاريخي فوري و بلافصل زير بود: اگر در نظام سرمايهداري (بويژه سرمايهداري انحصاري) چنين گرايش قدرتمندي به ركود وجود دارد چگونه است كه نظام با اين سرعت در حال گسترش است؟ «سرمايه انحصاري» در واقع زماني نوشته شد كه اقتصاد بعد از جنگ امريكا. در اوج شكوفايي خود بود. اقتصاد جهاني نيز چنان در حال گسترش بود كه اين سالها به غلط «دوران طلايي» نام گرفت. باران و سوئيزي مصمم بودند توضيح دهند چرا گسترش اقتصاديِ پس از جنگ بدليل عوامل ويژه، ميتواند به عنوان يك استثنا تلقي گردد و به اين دليل وضع آن موقع با تز بنياني آنها مبني بر اين كه گرايش به ركود اقتصادي وضعيت عادي سرمايهداري است مغايرتي ندارد. بحث آنها اين بود كه بخشي از گسترش اقتصادي بعد از جنگ يرپايه شرايط مساعد متعاقب آن توضيح داده ميشود: انباشته شدن پساندازهاي مردم در زمان جنگ و نقش ايالات متحده به عنوان قدرت مسلط در اقتصاد جهاني كه تقاضا براي كالاهاي امريكايي را افزايش ميداد؛ موج دوم «اتومبيلي كردن اقتصاد» و اثر محركه آن بر صنايع شيشه سازي، فولاد و لاستيك و افزايش عظيم جاده سازي به همراه ظهور حومههاي شهرها و اثر اين پديده بر ساختمان سازي و رونق كسب و كار. به نظر سوئيزي و باران در اين هنگام نوآوري دوران سازي «اتومبيل» دست اندركار ايجاد اين رونق بود. اما محركههاي متأثر از اين عوامل بزودي آغاز به فروكش كرد. نتيجه آن كه اقتصاد امريكا به طور فزايندهاي مجبور شد با توسل به عوامل هدر دهنده و اتلافگر سرعت رشد اقتصادي را حفظ كند. باران و سوئيزي از سه نوع اتلاف نام ميبرند: تلاش عظيم تبليغ تجارتي و بازاريابي؛ مخارج عظيم نظامي (نه تنها براي «جنگ سرد» بلكه با براه انداختن جنگ كره و ويتنام) و بالاخره رشد حوزه مالي پولي. (انتقاد بعدي سوئيزي به كتاب «سرمايه انحصاري» اين بود كه باندازه كافي بر حوزه مالي تأكيد نكرده است». اگر اثرات تلاش بزرگ تبليغات تجاري، مخارج نظامي و رشد حبابوار حوزه مالي را به انباشت پساندازهاي مردم در دوران جنگ و «انقلاب اتومبيل» اضافه كنيم آن گاه ماهيت شكوفايي اقتصادي استثنايي پس از جنگ برايمان آشكار ميشود. باران و سوئيزي مينويسند: «با اطمينان خاطر ميتوان گفت كه از زمان اوج «عصر راه آهن» به بعد، اقتصاد امريكا هيچ گاه در زمان صلح تحت تأثير چنين محركههايي نبوده است. مسئلهي در خور توجه اين است كه برغم تداوم اين عوامل محركه، آثار اوليه شناخته شده جذب ناكافي مازاد- بيكاري و مازاد ظرفيت- آغاز به ظهور كرد و جدا از نوسانات چرخهاي رو به افزايش بوده است. سرمايهداري انحصاري پاسخي براي اين معضل نداشت چرا كه مؤثرترين وسايل براي افزايش تقاضا يعني كاهش بهاي كالاها و افزايش مخارج غير نظامي و عامالمنفعه دولت از سوي صاحبان سرمايه و اقشار مسلط بر جامعه با مخالفت قطعي روبرو بود».
|