|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 6 از 12 مانتلي ريويو اغلب به عنوان مجله مستقل ماركسيستي اصل در جهان انگليسي زبان- اگر نگوئيم جهان- شناخته ميشود. به قول مجله بيزنسويك «نفوذ مانتلي ريويو در خارج از امريكا قابل مقايسه با هواداران آن در امريكا نيست». معروفيت مجله گرچه از همان ابتدا ريشه در تحليلهاي اقتصادي آن داشت، اما هيچوقت نشريهاي صرفاً اقتصادي نبوده است . نياز به ارزيابي نقادانه از «زمان حال به مثابه تاريخ» را وظيفه خود ميدانسته و نقش چشمگيري در تحليل مسائي سياسي، تاريخي و گاه فرهنگي داشته است. نويسندگان مجله در واقع فهرستي از سرشناسترين شخصيتهاي چپ را تشكيل داده است: البرت انيشتين، دبليو. بي. دوپويز (W.B.Dubois)، شرلي گراهام، ژان پل سارتر، فيدل كاسترو، چهگوارا، مالكوم اِكس، ادگار اسنو، آي. اف. استون، ار. اچ. تاوني (R .H .tawney)، جي. د.اچ. كول، هنري والاس، ميليام اپلمن ويليامز، ادواردو گاليانو، آنالوئي استرونگ، سي. رايت ميلز، لورين هانسبري. آن بِردِن (Ann Braden)، دانيل الزبرگ، نوآم چامسكي، اي. پي. تامپسون، مايكل كالكي، جون رابينسون، ايزابل النده و سمير امين. و اين فهرست تنها بخش خيلي كوچكي از نويسندگان مجله را تشكيل ميدهد. مانتلي ريويو در سالي متولد شد كه انقلاب چين پيروز شد. ويژگي مانتلي ريويو از همان ابتدا تمركز آن روي مسئله امپرياليسم و انقلاب در جهان سوم بوده است. هوبرمن و سوئيزي هر دو سخت مخالف جنگ كره بودند و از همان ابتدا با برخوردي نقادانه جوانب مختلف آن را شكافتند. نخستين «بررسي ماهانه»- كه معمولاً نوشتهاي طولاني و كوبنده براي نشان دادن ديدگاه و خط مشي مجله در ابتداي هر شماره است- در سال 1954 نوشته شد و به مسئله ويتنام اختصاص داشت. در سالهاي دههي 1950 سمت اصلي توجه مانتلي ريويو جنگ سرد در خارج و مكارتيسم در داخل بود. هوبرمن و سوئيزي هرگز دستخوش اين نظريه سادهلوحانه نشدند كه مكارتيسم صرفاً حركتي براي «ترساندن چپ» است. هدف دراز مدت مكارتيسم متلاشي كردن ائتلاف زمان «نيوديل» ميان طبقه كارگر، دهقانان و فعالين جنبش حقوق مدني (Ciril Rights) بود. بي جهت نبود كه هم سوئيزي و هم هوبرمن هدف تفتيش عقايد كميته مككارتي قرار گرفتند. مقاومت در برابر مككارتيسم هوبرمن سال 1953 به كميته تفتيش عقايد مككارتي احضار شد. لوئيس وايمن دادستان ايالت نيوهامپشاير كه مسئول تحقيق در باره «فعاليتهاي خرابكارانه» در آن ايالت شده بود سال 1954 دو بار سوئيزي را براي بازپرسي احضار كرد. مضمون اين باز پرسي مربوط به سخنرانيهايي بود كه سوئيزي در دانشگاه نيوهامپشاير ايراد كرده بود. مضمون ديگر باز پرسيها مربوط به فعاليت سوئيزي در حزب ترقيخواه (Progressive Party) و مبارزات انتخاباتي هنري والاس در سال 1948 بود كه سوئيزي گرداننده اصلي آن بود. او با پايداري، رعايت اصول و استفاده از اصلاحيه اول قانون اساسي امريكا از دادن هرگونه اطلاعاتي در باره وابستگيهاي حزبي افراد شركت كننده در آن مبارزات، محتواي سخنرانيهايش در دانشگاه نيوهامپشاير و اين كه آيا به كمونيسم اعتقاد دارد يا خيز خود داري كرد. سوئيزي به اتهام توهين به دادگاه قرار شد روانه زندان شود، اما با دادن وثيقه از رفتن به زندان خود داري كرد و دادگاه استيناف بخش مريمك ايالت نيوهامپشاير بعداً او را از اتهام توهين به دادگاه تبرئه كرد. اما مقامات ايالتي دوباره او را تحت تعقيب قانوني قرار دادند تا اين كه پرونده به دادگاه عالي فدرال ارجاع گرديد. بالاخره در سال 1957 دادگاه عالي كشور به نفع سوئيزي رأي داد. رأي دو نفر از قضات ديوان عالي كشور- رئيس ديوان عالي، وارين و قاضي فرانك فورتر- در اين مورد از پر اهميتترين احكام قضايي در مورد آزادي آكادميك به شمار مي روند.
|