|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 3 از 12 سوئيزي از سال 1938 مربي دانشكده اقتصاد دانشگاه هاروارد شد. در اين سالها او و برادرش الان (Alan) در سازماندهي اتحاديه آموزگاران هاروارد به صورت شعبهاي از «فدراسيون آموزگاران امريكا» شركت فعال داشتند. در اين هنگام علاوه بر تدريس اصول اقتصاد و انحصارات، او مسئول كلاس ديگري در باره اقتصاد سوسياليستي شد كه قبلاً توسط ادوارد ميسون تدريس ميشد. در جريان سالهاي تدريس در اين كلاس بود كه كتاب پر اهميت سوئيزي يعني «تئوري تكامل سرمايهداري: اصول اقتصاد ماركسيستي» شكل گرفت و در 1942 به چاپ رسيد. سوئيزي بعدها توضيح ميدهد چگونه طي سالها مبارزه سخت فكري با خود توانست از تئوري «استفاده نهايي» (Marginal utility) كه در هاروارد غلبه كامل داشت بريده و به «تئوري ارزش بر پايه كار» ماركس دست يابد- دگرگوني فكري كه نميتوانست در مدت كوتاهي صورت گيرد چرا كه اين دو تئوري از بنيان با هم متفاوتاند. كتاب «تئوري تكامل سرمايهداري» فقط يك متن اقتصادي ساده نيست بلكه در چند مورد نقش پيشتازي در تكامل تئوري اقتصادي بازي ميكند، از جمله: تأكيد بر جنبه كيفي (و نه صرفاً كمي) «تئوري ارزش بر پايه كار» ماركس؛ بحث در باره تئوري بحران و سرمايه انحصاري و نكات پيچيده ديگري در باره گردش سرمايه. علاوه بر آن سوئيزي در مقدمه كتاب بحث پر اهميتي در باره «روش شناسي ماركس» ارائه ميدهد. مهمترين نتيجهگيريِ كتاب، مربوط به گرايش درازمدت اقتصاد سرمايهداري به ركود در اثر گرايش ذاتي نظام سرمايهداري به انباشت بيش از حد سرمايه است. سوئيزي مينويسد: «ركودِ توليد به مفهوم عدم استفاده از كل منابع (ظرفيتهاي) توليدي تحت شرايط سرمايهداري بايد به عنوان وضع عادي و معمولي در نظر گرفته شود- اگر اين نظريه را بپذيريم به كل مسئله بحران ميتوانيم از زاويه ديد تازهاي بنگريم. [در آن صورت] تأكيد بر مسئله “چه چيز باعث ركود و بحران اقتصادي ميشود؟” به عكس آن يعني “چه چيز باعث شكوفايي و گسترش اقتصادي ميشود” تبديل خواهد شد.» اين درونمايه يا نظريه در نوشتههاي بعدي سوئيزي بارها و بارها به چشم ميخورد. كتاب سوئيزي همان سالي منتشر شد كه كتاب «سرمايهداري، سوسياليسم و دموكراسي» جوزف شوپيتر انتشار يافت. توجه هر دو كتاب معطوف به مسئله حاد ركود اقتصاديِ سال 1937 (بعد از بحران عميق 33- 1929) بود. فرضيه اكثر اقتصاد دانان قبلاً اين بود كه ترميم اقتصادي بعد از بحران، به طور پيگير يا به قول شوپيتر «خودبخود» ادامه خواهد يافت تا وقتي كه اقتصاد به وضع شكوفاييِ اوليهاش برسد. بنابراين ركود عميق 1937 موجب گرديد بحثهاي مفصل و گستردهاي در باره ي دلائل ركود اقتصادي صورت گيرد. يكي از مهمترين روايات طرح شده در كتاب الوين هانس اقتصاد دان برجسته زير عنوان «ترميم كامل يا ركود» ديده ميشد كه در سال 1938 منتشر شد. اين كتاب قدمي از «تئوري عمومي» جان مينارد كينز كه معتقد بود اقتصاد «بخودي خود» ترميم نخواهد يافت و نياز به دخالت دولت دارد فراتر ميرفت. در اين زمينه آنچه اهميت تعيين كننده پيدا كرد كتاب كوچكي بود زير عنوان «برنامه اقتصادي براي دموكراسي امريكا» كه توسط شماري از اقتصاد دانان دانشگاههاي هاروارد و تافت- از جمله پال سوئيزي و همسر اولش ماكسين ياپله- برشته تحرير در آمده و امضا شده بود. اين كتابچه در گرايش سياستمداران واشنگتن به سوي اتخاذ سياستهاي كينزي (نيوويل) نقش تعيين كننده داشت. به قول پال ساموئلسون كه در بحثهاي ميان سوئيزي و شوپيتر حضور داشته، هر دوي آنها گرايش به ركود را نشانهي اجتناب ناپذير بودن افول سرمايهداري ميديدند. منتها از ديد شوپيتر اين مسئله بدليل دخالت سياسي دولت در امر اقتصاد بود در حالي كه از نظر سوئيزي به عكس ركود به دليل تضادهاي دروني و سرشتي تكامل سرمايهداري است يا به قول ماركس: «خودِ سرمايه مانع اصلي بر سر راه [رشد] سرمايه است». سوئيزي برغم اختلاف ريشهاي كه بر سر ارزيابي از نظام سرمايهداري با شوپيتر داشت بارها احترام خود را نسبت به او نشان داده بود. به طور مثال در نقد و بررسي اثر بزرگ شوپيتر- «چرخههاي اقتصادي»- كه سال 1939 به چاپ رسيد مينويسد: «بعد از ماركس، پرفسور شوپيتر بهتر از هر اقتصاد دان ديگري موفق شده است سرمايهداري را به عنوان عصر تاريخي گذرائي با خصائل و قوانين تكامل ويژه خود ببيند». در مقاله پر اهميتي زير عنوان «تئوري نوآوري پرفسور شوپيتر» كه در شمارهي فوريه 1943 مجله «نقد و بررسي آمار اقتصادي» چاپ شد، سوئيزي عصاره جدل فكري خود با شوپيتر را بر سر مسئله نوآوري ميشكافد. از نظر شوپيتر نوآوري به عنوان عامل محركه سودآوري و انباشت سرمايهداري، پايه در نقش اجتماعي سرمايهگذار دارد. از ديدگاه سوئيزي به عكس نوآوري تابعي از فرايند انباشت سرمايه است.
|