|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 12 از 12 محیط زیست معضل ناسازگاری نظام سرمایه داری با بقاء محیط زیست سالها مورد توجه پال سوئیزی بود. او به شیوه «وِبلن» نسبت به اتلاف و اِسراف بیش از حد سرمایهداری انحصاری به شدت انتقاد داشت. سوئیزی و هوبرمن در پیشگفتار کتاب خود «مقدمهای بر سوسیالیسم» (1968) بر حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی تأکید فراوان دارند. بحث سوئیزی در کتاب «سرمایه انحصاری» این است که تولید باید برای مصرف باشد نه سود و از تلاش عظیم نظام برای بازار یابی و فروش بیش از اندازه کالا باید جلوگیری شود. مقاله باران و سوئیزی زیر عنوان «تزهایی در باره آگهیهای تجارتی» که در شماره زمستان 1964 مجله «علم و جامعه» چاپ شد دنباله همین شیوه تفکر است. مقاله ماه آوریل 1972 او در مانتلی ریویو زیر عنوان «اتومبیل و شهرها» نقدق همه جانبه به «اتومبیلی کردن» جامعه آمریکا و آلودگی فضای شهرهاست. در مقالهای که در شماره ماه نوامبر همان سال در «مجله اقتصاد» چاپ شد، سوئیزی خاطر نشان میکند که به اصطلاح «نفع» اتومبیلی کردن امریکا در بر گیرنده تباهی فضای شهرها، نابودی برگشت ناپذیر زمینها و آلودگی هوا خواهد بود. در سال 1989 در رابطه با گرم شدن فضای اطراف کره زمین و دیگر مشکلات مربوط به محیط زیست، سوئیزی دو مقاله پر اهمیت نوشت: «سرمایهداری و محیط زیست» (به همراه مگداف) و «سوسیالیسم و بوم شناسی». در این مقالات او موضعی حتا رادیکال تر از اقتصاد دانان بوم شناس اتخاذ میکند و مینویسد: «آنچه برای پیروزی در این زمینه اهمیت بنیانی دارد فقط آهستهتر کردن نوعِ رشد موجود نیست بلکه معکوس کردن آن است. اما فرایند سرمایه داری چنین اجازه ای را نمی دهد». از این پس صفحات مجله مانتلی ریویو به روی مقالاتی که نظرشان معطوف به بحران محیط زیست بود باز شد. سوئیزی بارها برپایه گزارش سالانه «وضع جهان»، توجه خوانندگان را به ضربات سرمایهداری به محیط زیست معطوف میکرد. در آخرین نقد و بررسی خود از کتاب «چه کسی صاحب خورشید است؟» نوشته دانیل برمن و جان اُکانور که زیر عنوان «جرم سرمایهداری» چاپ شد، سوئیزی توضیح میدهد چگونه سکانداران نظام در ایالات متحده از توسعهی استفاده از انرژی خورشید جلوگیری کردهاند. از نظر او هیچ تضادی میان مارکسیسم و توجه عمیق به مجیط زیست وجود ندارد و خود مارکس نسبت به این مسئله سخت حساسیت نشان می داد.
آخرین نوشته های سوئزي و تأکید او بر اهمیت بازار مالی آخرین نوشتههای اقتصادی سوئیزی از مهمترین آثار او و منعکس کننده تأکید هر چه بیشتر بر تغییرات تاریخی در نظام سرمایهداری است. مقاله ژوئن 1994 سوئیزی زیر عنوان «پیروزی سرمایه مالی» توضیح میدهد چگونه سرمایه انحصاری به نظامی تکامل مییابد که در آن سرمایه مالی در حال صعود است و «جایگاه اصلی قدرت سیاسی و اقتصادی» به بازار مالی منتقل شده است. حتا افراد پر قدرتی که در مقام مدیریت بزرگترین انحصارات نشستهاند اکنون زیر فشار شبکه جهانی بازار مالی قرار دارند (والبته خود از بازیگران آن هستند). دولتها، حتا دولت ایالت متحده هم تا حد زیادی زیر فشار ضرورتهای این بازارها قرار دارد. به نظر سوئیزی این وضع در اثر رکود دراز مدت به وجود آمده است و برخلاف سابق که گسترش حوزه مالی در دوران تنعم برای کمک به تولید بیشتر بود اکنون انفجار مالی حین رکود و در نتیجهی آن به وجود میآید و این پدیده پیامدهای گستردهای برای آینده اقتصاد سرمایهداری خواهد داشت که هنوز مورد مطالعه دقیق قرار نگرفته است. سوئیزی در این واخر بارها اظهار تأسف میکرد که سن و وضع جسمیاش به او اجازه نمیدهد در این زمینه بخصوص سهم بیشتری ادا کند. آخرین مقاله عمده سوئیزی در باره امپریالیسم به اتفاق مگداف در عکسالعمل به جنگ اول امریکا علیه عراق زیر عنوان «Pox Americana» (آبله امریکایی) نوشته شد که در آن تاریخچه دخالت امریکا در «جهان سوم» بیان میگردد. مقاله با این جملات هشدار دهنده و پیش گویانه پایان میگیرد: «به نظر می رسد که دولت امریکا خود را درگیر روندی کرده است که پیامدهای بس وخیمی برای جهان خواهد داشت. تنها قانون مطمئن و حاکم بر کائنات همانا تغییر است چرا که نمیتوان جهان را از حرکت باز داشت. اگر قرار باشد جلوی جوامعی را که کوشش دارند مسایل خویش را طبق روشهای خود حل کنند، گرفته شود، آنها این مسایل را به طریقی که دیگران به آنها دیکته می کنند حل نخواهند کرد و اگر نتوانند به پیش حرکت کنند ناگزیر به عقب حرکت خواهند کرد. این آن چیزی است که در بخش بزرگی از جهان در حال وقوع است. ایالات متحده به عنوان قدرتمندترین کشور با در دست داشتن وسایل نامحدود اعمال زور، به نظر میرسد که دارد به دیگران میگوید که این سرنوشتی است که باید بپذیرید. و در غیر آن صورت باید متحمل نابودیِ خشونت بار و دردناکی شوند». سوئیزی در ادامه مینویسد: «الفرد نورت وایت، یکی از متفکرین بزرگ قرن نوزده یک بار گفته بود "هیچ گاه این فکر رهایم نکرده است که نسل بشر ممکن است تا نقطه معیین صعود کند و سپس به طور برگشت ناپذیری رو به افول گذارد. بسیاری دیگر از اشکال حیات نیز چنین مسیری را طی کردهاند. تکامل هم میتواند سیر صعودی داشته باشد و هم سیر افولی". این فکری ناراحت کننده است اما به هیچ رو دور از ذهن نیست چرا که اَشکال و عوامل فعال و اصلی این افول دارد جلوی چشمان ما شکل میگیرد». سوئیزی سپس با رادیکالیسم و روحیه شکست ناپذیر همیشگیاش نوشته را این طور پایان می دهد: «این البته بدان معنا نیست که افول برگشت ناپذیر، اجتناب ناپذیر است. در امور جامعهی انسانی، هیچ چیز اجتناب ناپذیر نیست مگر آن که اتفاق افتد. اما تنها این مسئله را پیش میکشد که مسیر روند امور در پنجاه سال گذشته به ویژه در یک سال گذشته (1991) چنین امکانِ بالقوهای را در بردارد. و این به معنای آنست که باید درک کرد ما مردم امریکا مسئولیت ویژهای داریم که برای جلوگیری از این واقعه کاری کنیم زیرا این دولت ماست که کوشش دارد نقش سامسون در معبد بشریت را بازی کند». یادش گرامی باد 22 آوریل 2004
* مقاله زیر با استفاده وسیع از مطلب مفصل جان بلامی فاستر- که قرار است در شماره اکتبر 2004 مانتلی ریویو چاپ شود (با اجازه نویسنده)- به علاوه کتاب «چهار سخنرانی» و مصاحبه سوئیزی با کریستوفر فلپس نوشته شده است.
|