|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 11 از 12 در باره انقلاب چين نوشتههاي سوئيزي در باره چين نيز از چنين روحيه نقادانهاي برخوردار بود. او براین باور بود که انقلاب چین (همانگونه که مائوتسه تونگ هم اعتقاد داشت) به دلیل ظهور طبقه جدیدی که ميتوانست در نهایت، آیندهی انقلاب را از میان ببرد و سرمایه داری را باز سازی کند دائم در معرض خطر بود. از این رو سوئیزی و مگداف با دعوت مردم به «انقلاب فرهنگی» و انگیزه الهام بخش آن که هدفش جلوگیری از ظهور چنین طبقه جدیدی بود در مجموع توافق نشان دادند بی آن که از آن چه بعداً در اثر ناکامی مائوتسه تونگ در تقویت فرایند انقلابی در چنین به وقوع پیوست، حمایت کنند. در خلال تمام این رویدادها سوئیزی نسبت به آینده سوسیالیسم قاطعانه وفادار ماند. در سال 1999 کریستوفر فلپس از او می پرسد آیا فکر می کنید اکنون، در مقایسه با زمانی که مجله مانتلی ریویو را آغاز کردید به سوسیالیسم نزدیک تریم ؟ سوئیزی با چهره خندان پاسخ می دهد: «خب اگر قرار باشد سوسیالیسم به وقوع پیوندد اکنون به آن نزدیک تریم تا آن موقع». سهم سوئیزی در علوم اجتماعی و تاریخ سوئیزی گرچه در زمینه اقتصاد سیاسی مارکسی به عنوان یکی از شخصیت های برجسته قرن بیستم شناخته میشود، اما سهم او از جهت پیش برد علوم اجتماعی و تاریخی دست کم از اقتصاد سیاسی نداشته است. در واقع سوئیزی در زمینه ی جامعه شناسی هیئت حاکمه امریکا و شناخت آن نقش اساسی داشته است. در پاسخ به یکی از دانشجویان دوره عالی جامعه شناسی که از او پرسید «هیئت حاکمه چیست» مقالهای در دو بخش زیر عنوان «هیئت حاکمه امریکا» نوشت که در شماره های ماه مه و ژوئن 1951 مجله مانتلی ریویو چاپ شد. از آن مهمتر، پس از چاپ کتاب کلاسیک «سرآمدان قدرت» (power Elite) نوشته سی. رایت میلز(1956) که در آن بر جنبه سلسله مراتبی قدرت و نه طبقاتی آن تأکید شده بود، سوئیزی مقالهی «سرآمدن قدرت یا هیئت حاکمه» را نوشت و ده سال بعد مقاله «تفکراتی در باره سیستم امریکا» را برشته تحریر در آورد که هر دو در کتاب سوئیزی زیر عنوان «سرمایه داری مدرن و دیگر مقالات» به چاپ رسید. در این مقالات سوئیزی هیئت حاکمه را به عنوان قشری از جامعه مشخص میکند که قدرتش پایه در تسلط آن بر وسایل تولید و دیگر داراییهای کشور و تصاحب ارزش اضافی ایجاد شده توسط تولید کنندگان واقعی جامعه دارد. از نظر سوئیزی، کوشش میلز در توضیح اوضاع بر پایه قدرت حاکمهای سر لایهای متشکل از سرآمدان سیاسی، نظامی و رهبران انحصارات، نقصی جدی دارد زیرا براحتی میتوان نشان داد که این سر، نهادهایی سه گانه و جدا از هم نیستند که قلمروهای خود را داشته باشند، بلکه قلمروهای همپوشی هستند که بی تردید سرآمدان انحصارات نیروی تعیین کننده آن را تشکیل میدهند. نه تنها سرآمدان سیاسی از آخور آنها تغذیه میکنند بلکه سرآمدان نظامی هم تابع نیازهای طبقه سرمایه دارند. در مقاله «تفکراتی در باره سیستم امریکا» سوئیزی نشان میدهد چگونه از زمان دولت ترومن به بعد مسئولیت وزارتخانههای پر اهمیت چون وزارت دفاع، معمولاً به یکی از مدیران بزرگترین انحصارات امریکا داده شده است. سوئیزی گرچه در اصل یک اقتصاددان بود اما مرتب دامنه تحلیل خود را گستردهتر میکرد. به طورمثال مانتلی ریویو شماره پر اهمیت ماههای جولای و اگوست 1985 مجله را زیر عنوان «مذهب و چپ» زیر نظر کرنل وست با مقدمهای از سوئیزی و مگداف منتشر کرد که در آن برخورد اصیل و مارکسیستی به مذهب میشود و با برخورد ضد مذهبی بخش وسیعی از چپ کاملاً متفاوت است. سخنرانی اول از چهار سخنرانی سوئیزی در دانشگاه هوسئی توکیو در باره دیالکتیک، ایدآلیسم و ماتریالیسم است. پس از انتشار کتاب «چهار سخنرانی»، پروفسور ماسینی استاد ریاضیات و فزیک دانشگاه پیتزبورگ طی نامهای به سوئیزی، میخواهد به زبان پیچیده علمی به او ثابت کند که «اگر بخواهیم به اصل هستی شناسانه برگردیم باید خود را «ایدآلیست» یا «ایدآلیست- رئاللیست» بنامیم». سوئیزی در جواب، به زبان ساده اما قاطع همیشگی خود مینویسد: «در سطح معرفت شناسی ( Cpistemology) تا جایی که مطلوب شما را درک میکنم اختلاف جدی با هم نداریم. پاسخ به این سئوال که آیا [مثلاً یک خودکار قرمز چه چیز هست میتواند بی نهایت پیچیده باشد؛ اما این که این خودکار چه چیز نیست خیلی ساده است: ایدهای نیست که از مغز کسی سرچشمه گرفته باشد. در واقع این خودکار لااقل به طور بالقوه مدتی بسیار طولانی پیش از آن که مغز انسان بوجود آمده باشد، وجود داشته است. بر پایه آن چه من از مارکس و انگلس می فهمم، چیزی که خط فاصل میان ماتریالیسم و ایدآلیسم را تعیین میکند همین است. اگر شما اصطلاح رئالیسم را به ماتریالیسم ترجیح می دهید من هیچ مشکلی با آن ندارم جز آن که ممکن است تفسیر موضع مارکس را دچار ابهام کند».
|