|
مرتضي محيط
|
|
صفحه 1 از 12 پال سوئیزی، اقتصاددان و جامعه شناس نامی مارکسیست و بنیانگذار مجله ی مانتلی ریویو، روز جمعه ۲۷ فوریه ۲۰۰۴ در شهرک لارچمونت در حومه شهر نیویورک درگذشت.
سوئیزی ۱۰ آوریل ۱۹۱۰ در نیویورک به دنیا آمد. پدرش اِوِرِت سوئیزی معاون بانک فرست نشنال به ریاست جورج بیکر از شرکای بانک مورگان بود. دوره دبیرستان خود را در آموزشگاه Exeter که مخصوص آمادگی برای ورود به دانشگاه هاروارد بود گذراند و بعد هم وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد شد و توانست در آن جا مسئول نشریه دانشگاه Harvard Crimson شود. پس از اتمام دوره لیسانس در فاصله سال های 32- 1931 دست به مطالعه ی وسیع در رشته ی اقتصاد زد و سال 1932 راهی انگلیس شد تا در دانشکده اقتصاد لندن London School of Economics ادامه تحصیل دهد. در فواصل سال های تحصیلی چند ماهی نیز در شهر وین به تحقیق اقتصاد پرداخت. گرایش به دیدگاه مارکس تجربه یک سال تحصیل در انگلیس، زندگی سوئیزی را به کلی تغییر داد. جریان این دگرگونی فکری را خود سوئیزی در سخنرانی اول از چهار سخنرانی خود در دانشگاه هوسیئی توکیو این طور بیان می کند: «تحصیل در رشته ی اقتصاد و علوم اجتماعی را در اواخر دهه ی 1920 به عنوان دانشجو آغاز کردم. هاروارد در آن موقع یکی از بهترین دانشکده های اقتصاد در امریکای شمالی بود.... البته هیچ استاد مارکسیستی در آن جا تدریس نمی کرد و هیچ دانشجوی مارکسیستی هم وجود نداشت. به خاطر نمی آورم که در کلاس های دوره لیسانس حتا یک بار هم اسم مارکس را شنیده باشم کجا رسد به این که در مورد نظراتش بحث شده باشد. وقتی در سال 1932 هاروارد را به مدت یک سال برای ادامه ی تحصیل در دانشکده اقتصاد لندن ترک کردم، هیچ مطلب رادیکال تری از کتاب «تئوری طبقه بیکاره (ثروتمند)» نوشته تورستین وِبلن (Thorstein Veblen) به گوشم نخورده بود. سال 33- 1932 به نقطه عطفی در تاریخ قرن بیستم تبدیل گردید. حمله ژاپن به منچوری را اگر اولین عمل نظامی جنگ دوم نخوانیم لااقل سرآغاز آن بود. بحران بزرگ در این سال ها در امریکا و اروپا به اوج خود رسید و موجب دو تجربه اصلاح گرانه در نظام سرمایه داری شد: اصلاح لیبرالی در ایالات متحده و دیکتاتوری فاشیستی و جنگ افروز نوع هیتلری در اروپا. نخستین برنامه 5 ساله شوروی که چند سال پیش آغاز شده بود در دنیای غوطه ور در بحرانی عمیق یک باره چون نقطه ی امید نورانی و راهِ در رفت بشریت از طاعون فقر ظاهر شد. آن چه در سال های تحصیل خود در جایی که قرار بود بهترین آموزش ممکن در ایالات متحده باشد یاد گرفته بودم مرا آماده نکرده بود که حتا انتظار چنین رویدادهایی را داشته باشم چه رسد به این که این وقایع دوران ساز را بتوانم درک کنم. هنگامی که در پائیز 1932 وارد لندن شدم وضع فکری من آمیزه ای از اغتشاش و سردرگمی همراه با ناراحتی شدید از این بود که چرا چهار سال وقت خود را در هاروارد تلف کرده ام. بدین سان بی آن که خود بدانم در این موقع کاندید بی نقصی برای پذیرش شیوه تفکر جدیدی بودم. خوشبختی من در این بود که شرایط مساعدی در دانشکده اقتصاد لندن برایم وجود داشت.» سوئیزی سپس توضیح می دهد که گرچه درس اقتصاد رایج در دانشکده اقتصاد لندن نیز اقتصاد بورژوازییِ مکتب اتریشی-سوئدی بود اما افرادی چون هارولد لامسکی هم در آن جا وجود داشتند. هارولد لامسکی استاد برجسته و کم نظیر علوم سیاسی به دلیل گرایشات ترقی خواه، و شرکت در اعتصاب پلیس شهر بوستون در سال 1919 از دانشگاه هاروارد اخراج شده بود و اکنون در لندن می توانست شمار زیادی از دانشجویان را با دیدگاه مارکس آشنا کند. اما به قول سوئیزی از آن بالاتر وجود دانشجویان خارجی بود که از سراسر مستعمرات انگلیس برای تحصیل در کلاس های هارولد لامسکی شرکت می کردند. اينان با تمام دانشجوياني كه او در هاروارد ميشناخت فرق داشتند و افرادي بودند آكنده از روحيه جستجوگريِ سياسي و فكري. در چنين فضاي فكري و در تماس با اين دانشجويان خارجي بود كه سوئيزي با ماركسيسم و نمايندگان اصليِ آن روز اين ديدگاه در غرب يعني جناح چپ سوسيال دموكراسي، كمونيستهاي ارتدكس و تروتسكيستها آشنا شد. در آن موقع اختلاف ميان اين شعب مختلف براي سوئيزي اهميت چنداني نداشت. به قول خودش: «آن چه اهميت بنياني داشت اين بود كه به زودي آغاز به مشاهدهي جهان از ديدگاه ديگري كردم. آن چه تا آن موقع به نظر ميرسيد كه آشوبي فاجعهآميز، بي معنا و توجيه ناپذير باشد، اكنون آشكار ميشد كه نتيجهي منطقي و در واقع، اجتناب ناپذير عملكرد طبيعي سرمايهداري و امپرياليسم است». مطالعهي كتاب «انقلاب بلشويكي» نوشتهي تروتسكي نيز اثري عميق بر او گذاشت. از آن به بعد پذيرش اين مسئله كه راه حل فاجعهي موجود، انقلاب و سوسياليسم خواهد بود براي سوئيزي و دوستانِ دانشجويش آسان بود. راهي كه بلشويكها در روسيه طي كرده بودند و اكنون ميبايست با تمام قوا از آن پشتيباني كرد. سوئيزي در ادامه مينويسد: «پس از يك سال تحصيل در دانشكده اقتصاد لندن به عنوان ماركسيستي معتقد اما خيلي نادان به امريكا برگشتم». موقعي كه او به هاروارد بر ميگردد ملاحظه ميكند كه اوضاع در هاروارد هم عوض شده است. بيكاري 25 درصدي، ورشكستگي بانكها (از جمله بانكي كه پدرش معاون آن بود) و آغاز برنامه «نيوويل»، به علاوه تحولات جاهاي ديگر دنيا، حركت اجتماعي قدرتمندي را به وجود آورده بود كه روي محافل دانشگاهي- روشنفكري اثري عميق ميگذاشت.
|