|
رقابتِ استراتژی های مختلف
|
|
|
رضا مقدم - فعال سياسي چپ
|
|
این بیانیه مسئله، حاکمان باید به رأی و اراده ملی گردن بگذارند، را پیش کشیده است در صورتی که بخش قابل توجهی از جامعه ایران با ۸ سال تجربه خاتمی این دوره را از سر گذرانیده و یا دارد بسرعت از سر میگذراند.
نامه سرگشاده به مردم آمریکا برای ابراز مخالفت با حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران از دو زاویه قابل بررسی است. از زاویه جنبش جهانی علیه جنگ طلبی آمریکا نظیر همانی که در قبال عراق انجام شد. و دیگر از زاویه مخالفت با استراتژی معین یک نیروی اپوزیسیون ایران علیه رژیم اسلامی یعنی سلطنت طلبان.
با توجه به عمومی ترین انتقادات مردم ایران به ماهیت ساختار رژیم اسلامی و بویژه موقعیت و قدرت ولایت مطلقه فقیه، هیچ جنبش اجتماعی، هیچ شورش و انقلابی در ایران سلطنت طلبان را به قدرت بر نخواهد گرداند. سلطنت طلبان با وقوف به همین موضوع و به درست آرزوی مداخله نظامی آمریکا در ایران را تنها راه متصور برای اعاده سلطنت می دانند. نزدیکی یا دوری سلطنت طلبان از قدرت در ایران ارتباط مستقیم با سیاستهای آمریکا در قبال رژیم اسلامی دارد. هرگاه سیاستهای آمریکا در قبال رژیم اسلامی خصمانهتر و تندتر باشد سلطنت طلبان خود را به قدرت نزدیکتر احساس میکنند و بر عکس. امتناع تعدادی از سلطنت طلبان از خروج از یک هواپیما در اروپا که چندی پیش و در اعتراض به مذاکرات اروپا با رژیم اسلامی روی داد نیز در همین چهارچوب قابل بررسی است. از نظر سلطنت طلبان مذاکرات اروپا با رژیم اسلامی باعث تعدیل مواضع آمریکا در قبال حکومت ایران میشود و یا اجرای طرحهایی که آنها تصور میکنند آمریکا برای رژیم اسلامی دارد را به عقب میاندازد. به این اعتبار هر اعتراضی به جنگ طلبی آمریکا و یا قصد حمله نظامی آمریکا به ایران قبل از پرداختن به محتوا و علل آن یعنی مواضعی که در قبال رژیم اسلامی دارد، اقدامی است علیه تنها استراتژی واقعاً موجود بقدرت رسیدن سلطنت طلبان در ایران.
*****
من با نگرش حاکم بر تحلیل های بیانیه ۵۶۵ نفره از اوضاع ایران موافق نیستم. با این حال بررسی این بیانه را از این نظر نالازم میدانم چرا که نقطه ضعف اساسی این بیانیه در جای دیگری است. واضح است میتوان نیروهای سیاسی را بر اساس مطالبات و نوع حکومتی که مطرح میکنند دسته بندی کرد. اگرچه این امری لازم و مفید است اما در شرایط فعلی آنچه مهمتر است بررسی استراتژی این نیروها برای رسیدن به اهدافشان است. به همین دلیل ترجیح میدهم که نظرم را درباره جایگاه این بیانیه از زاویه استراتژیهای موجود بیان کنم. دسته بندی اپوزیسیون ایران از نظر استراتژی مرزهای سازمانی و ایديولوژیک را قطع میکند و حتا میتوان جریانات هم استراتژی را یافت که از نظر ایدیولوژیک کاملاً متفاوتاند یعنی مذهبی و غیر مذهبی هستند. به عنوان مثال می توان نیروهای اپوزیسیون را بر سر پاسخ به این سؤال که آیا در رژیم اسلامی و با ساختار موجود، تغییرات امکان پذیر است یا خیر دسته بندی کرد. در هر دو سوی پاسخ مثبت و منفی به این سؤال که به دو استراتژی مبارزاتی کاملاً متفاوت میرسند میتوان نیروهای سیاسی با ایدیولوژیهای مذهبی و غیر مذهبی یافت و البته تعدادی نیروهای سرگردان بین این دوکه با هر واقعهای سر از کنار یکی از این دو در می آورند.
پاسخ مثبت به سؤال بالا یعنی در رژیم اسلامی و با ساختار موجود، تغییرات امکان پذیر است، بانی انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری بود. این یک استراتژی منسجم و سر و ته دار است ـ این به معنای صحیح بودن آن نیست ـ که پیروزی خاتمی باعث شد که هواداری از آن به خارج کشور و در بین نیروهای اپوزیسیون هم گسترش یابد. منتها نتایج عملی بودن دو قوه مقننه و قضاییه رژیم اسلامی در دست دوم خردادیها از هواداران این استراتژی بمرور کاست و انتخابات دور دوم شوراها و انتخابات مجلس هفتم فقدان مقبولیت اجتماعی این استراتژی را کاملاً آشکار ساخت. البته در صحنه سیاسی ایران فعلاً هیچ استراتژی دیگری جای آن را نگرفته و از اقبال عمومی برخوردار نیست. این یکی از بزرگترین معضلات اپوزیسیون ایران است و از نظر من اساس سرگشتگی کنونی و زیکزاک زدنهای بسیاری از نیروهای اپوزیسیون نیز از همین امر مایه می گیرد. به همین دلیل هر نظریه و طرح و استراتژی جدیدی به صرف جدید بودنش در ابتدا نیرو جلب می کند و شتاب رشد یا به حاشیه رفتن بعدی آن کاملاً به این بستگی دارد که بتواند به نحو قانع کنندهای توضیح دهد که با کدام نیروهای اجتماعی و طبقاتی و در طی کدام مراحل و فعالیتهایی می توان از موقعیت کنونی به وضعیت مورد نظر و پیروزی رسید. از این نظر بیانیه 565 نفر مستقل از محتوای تحلیلی و مطالباتی و آنچه که درباره «حاکمان انتصابی» مطرح می کند، در زمره استراتژی جبهه دوم خرداد قابل دسته بندی است. این بیانیه مسئله، حاکمان باید به رأی و اراده ملی گردن بگذارند، را پیش کشیده است در صورتی که بخش قابل توجهی از جامعه ایران با 8 سال تجربه خاتمی این دوره را از سر گذرانیده و یا دارد بسرعت از سر میگذراند. معضل کنونی این استراتژی این است، که اگر «حاکمان یا حاکمیت انتصابی» به «رأی و اراده ملی» گردن نگذاشت- کما اینکه تا کنون نگذاشته است- چکار باید کرد. بیانیه پاسخی به این سوال که جبهه دوم خرداد را به حال و روز فعلی انداخته ندارد. جبهه دوم خرداد بدلیل فقدان یک جواب قانع کننده برای همین سوالات قدرت بسیج و نیروهای خود را و از جمله جنبش دانشجویی هوادار خود را از دست داده است. جمهوری خواهان لاییک و طرح رفراندوم که بر، اصلاح ناپذیر بودن رژیم اسلامی با وجود ساختار فعلی، تاکید دارند هر دو تلاشی است برای پاسخ به همین سوال.
البته باید اضافه کنم که طرح رفراندوم برای گذار مسالمت آمیز از رژیم اسلامی از نظر استراتژیک بی معناست. بدین دلیل که اگر رژیم قدرت واقعی را همچنان در دست داشته باشد به برگزاری رفراندوم تن نمی دهد و اگر رژیم چنان تضعیف شده باشد که ناگزیر از پذیرش برگزاری رفراندوم و گردن گذاشتن بر نتایج آن گردد، آن روند طرح و نقشه مجموعهای از فعالیت های نیروهای مختلف اجتماعی و طبقاتی که رژیم را به چنین موقعیت ضعیفی کشانده اند استراتژی نام دارد که طرح رفراندوم فاقد آن است. در واقع طرح رفراندوم بر خلاف ادعایش و عملاً تنها با اتکا به نیروهایی که برای اصلاحات حکومتی مبارزه می کنند، نظیر جبهه دوم خرداد، است كه میتواند به تدریج رژیم را به سراشیب ضعف و پذیرش رفراندوم و مثلاً تغییر قانون اساسی بکشاند.
همانطور که گفتم پس از انتخابات مجلس هفتم، استراتژی امکان اصلاح رژیم با ساختار فعلی، فقدان مقبیولیت عمومی خود را آشکار ساخت و هنوز هیچ استراتژی سیاسی دیگری دست بالا نیافته است و شاید بتوان گفت استراتژی های مختلف در حال رقابت با هم هستند. بنابراین اکنون هر بیاینه و طرحی قبل از هر چیز از این زاویه که امتیازی برای کدام استراتژی است مورد بررسی قرار میگیرد. طرح رفراندوم ظاهرا امتیازی بود برای آندسته از استراتژی هایی که هیچ تحولی را با ساختار موجود رژیم اسلامی ممکن نمیدانند و بیانیه ۵۶۵ نفره علیه آن.
|