header image
 
از ستم جنسی تا نمایش پوچی چاپ
هايده ترابي   
رفتن به
از ستم جنسی تا نمایش پوچی
صفحه 2
صفحه 3

ترجمه ی نمایشنامه ی من نه انگیزه ای شد برای نوشتن نکاتی درباره ی بکت که به نظرم برای درک این اثر به کار می آید. وهمه ی اینها باز بهانه ای شد تا همینجا - پیش از پرداختن به بکت - گریزی بزنم به چگونگی نقد هنری در مباحث فمینیستی.
 به گمان من در برخورد با آثار هنری، بسیاری از زنان و- در پیشاپیش صف - مردان، به کجراهه رفته اند. می دانید که مدتهاست مردانی دست بقلم گوی سبقت را در این گونه مباحث از زنان ربوده اند. این نقدها به تحلیل نقش فرودست زنان در آثار هنری می پردازد و سپس راه مقابله با آن را خلق آثاری با زبان و ویژگیهای زنانه می داند. زبان و ویژگیهای زنانه نیز براساس نگاه این منتقدان تعریف شده، قالبهایی ریخته و نسخه هایی بسته بندی می شود. در اینجا به نویسنده توصیه می شود که اینگونه بنویسد و نه آنگونه تا بر مردسالاری در ضمیر ناخودآگاه خود غلبه کند. طبق این قالبها و نسخه ها، نویسندگانی که می خواهند زنانه بنویسند باید ضرورتاً نقش زنان را در آثار خود برجسته، مثبت و فعال کنند یا به عنوان مثال ضمیر اول شخص به کار برند تا درونی تر یا باصطلاح زنانه تر بنویسند ( این مورد آخری بیشتر درارتباط با ادبیات داستانی عنوان می شود اما می تواند مونولوگ نویسی برای صحنه را نیز در بر بگیرد.) (1)
 اینگونه نسخه نویسی ها به باور من نه تنها کمکی به آفرینش هنری (بمثابه پروسه ای خودیاب) نخواهد کرد بلکه گمراه کننده نیز خواهد بود زیرا نویسنده را از پیش در چهارچوبی تعیین شده قرار می دهد و او را از اصالت هنری دور می کند و سرانجام به تصنع دامن می زند. ضمن اینکه باعث می شود خوانندگان با فرمولهای از پیش داده شده به سراغ آثار هنری بروند. طبیعی است که هر گونه پیشداوری راه ارتباط خلاق و بلاواسطه را با اثر هنری سد می کند. در نتیجه آثاربرجسته ای که می توانند در جهت روشنگری بسیار تأثیر گذار باشند به عنوان ادبیات ضد زن طرد و محکوم می شوند.
به باور من عنصر تعیین کننده در خلق اثری روشنگرانه، نسبت به جایگاه و سرنوشت تاریخی زنان، چیزی نیست مگر نگاه جستجوگر، حقیقت جو و فریب گریز هنرمند. نگاهی که از تضادها حجاب بر می گیرد و برانگیزاننده ی جدل و اندیشه در مخاطب می شود. این نگاه می تواند بی هیچ مرز و اما و اگری به فرمها و زبانهای گوناگون نمود پیدا کند. از آنجا که بخش عظیمی از آفرینش هنری با جریان ناخودآگاه ذهنی هنرمند گره خورده است، نویسنده می تواند به این فضیلت نا ئل شود که در این پروسه خود را از قید خودفریبی برهاند و حتا علیه خویشتن به عصیان برخیزد. چنین هنرمندی حتا اگر آگاهی فمینیستی هم نداشته باشد و حامل ارزشهای مرد سالارانه باشد می تواند اثری روشنگرانه درباره ی بحران مردانگی خلق کند. نمونه ی درخشانش بوف کور هدایت است.
 به من بگویید در کدام اثر دیگر به زبان فارسی ما می توانیم چنین تکان دهنده و زیبا، ناتوانی و عجز مرد را در عشق ورزیدن به زن تجربه کنیم؟ در کدام اثر دیگر به زبان فارسی چنین جسورانه و عریان مردی زوایای تاریک روانش را برما برملا می کند، از مردی می افتد و سرانجام لکاته را در خود بازمی یابد؟ کجایند این آقایان نویسنده ی فمینیست که هدایت را بخاطر زن ستیزیش سرزنش می کنند؟ آنها اینگونه نمی نویسند چون نه فضیلتش را دارند و نه شهامتش را. بجایش تا می توانند در آثارشان برای زنان سینه می زنند یا سینه چاک می دهند. ما اما به چنین آثاری نیاز نداریم.
نیاز ما همانگونه که اشاره شد به هنری انتقادی، اصیل و عصیانی است که عنصر روشنگری را به دنبال خود یدک نمی کشد بلکه در ذات خویش حمل می کند. با چنین نگاهی دیگر مهم نیست که نقش زنان در آثار هنری برجسته و مثبت می شود یا نه؟ زنان فرودست خواهند بود یا فرادست؟ با این معیار∕ نگاه حتا یک نمایشنامه می تواند حاوی تلاشی کنکاشگرانه حول مسائل مردان باشد و به روشنگری درباره ی پدیده ی ستم جنسی برسد. زیرا مگر مسائل مردان چیست؟ جنگ؟ قدرت؟ سکس؟ حسادت؟ پدری؟ برادری؟ کودکی؟ عشق؟ تضادهای انسانی و اجتماعی؟ آیا همه ی اینها به زنان مربوط نمی شود؟
با تکیه برهمان اصل یاد شده است که می گویم نسخه های ادبی- از هر نوعش- درد ما را درمان نخواهد بود. به جای همه ی اینها ما به هنرمندانی نیاز داریم که دست کم هنگام آفرینش هنری قادر به دروغگویی نیستند. هنرمندانی که در کنکاش و تصویر واقعیت، صمیمانه علیه همه ی باید و نبایدهای بیرونی می شورند و در یک کلام درفکر ساختن هویتهای پذیرفته شده برای نقدهای ادبی و مخاطبان خود نیستند. کار بسیار سختی است و از عهده ی هر هنرمندی بر نمی آید. حتا زنان نویسنده هم به سختی می توانند از این وسوسه رهایی پیدا کنند. فراموش نکنیم که شورش ما زنان نیز می تواند شکل کلیشه ای و از پیش تعیین شده ای به خود بگیرد. این نوع شورش دیگر شورش نیست، عین محافظه کاری است وتهی شده از اصالت هنری. دو نمونه ی فروغ و هدایت نشان دادند که راههای دیگری را بایست رفت و در پیوند با همین بحث می توانیم سراغ بکت برویم.
این مرد در آثار خود از چهره ی زنان کاریکاتور ساخته است. در نمایشنامه های او زنان موجوداتی فرودست و منفعل هستند و در پوچی و بی هویتی با مردان مسابقه می گذارند. جنسیت و حتا احساسات زنانه در نمایشهای بکت باعث خنده ی تماشاگران می شود. او را در آثارش ضد زن می یابند. در نقد ویویان مرسیراین مرد ایرلندی مرگ و زندگی را به تمسخر می گیرد زیرا از هردوی این پدیده ها می ترسد. جان فلچر به مسئله ی ناتوانی جنسی مرد در آثار بکت اشاره می کند.(2) بر این اساس خود ارضایی مرد نشانه ای است از شکست مردان درعمل جنسی و ترس از تولید مثل. شخصیت موران در رمان مالوی که تنها یک بار از زنش نام می برد و پسرش را تحقیر می کند، مدام خود ارضایی می کند. در پایان بازی، شخصیت کلو (خدمتکار) که نمی تواند بنشیند همراه با سه نفر دیگر منتظر پایان جهان است. او از اینکه ممکن است در این بیابان به مردی با توانایی جنسی بر بخورد، از شدت وحشت بر خود می لرزد.
همه ی این تصاویر در نگاه من جنبه ی روشنگرانه و انتقادی دارد و نوعی عصیان علیه نظم حاکم است. چرا؟
زیرا بکت هویت و موجودیت زن و مرد را در فضایی پوچ، سترون و عاری از عشق و شور زندگی، یکسان به مضحکه می گیرد. به همین علت موقعیت فرودست زن به عنوان موجود منفعل و ابزارگونه در سیستم و دستگاهی دیده می شود که آنسویش مرد قرار دارد. منتهی نقش زن در پایداری این فرودستی نیز برجسته می شود.
در نمایشنامه ی فاجعه کارگردان تئاتر مشغول تمرین با بازیگر یا قهرمان نمایش خود است. کارگردان به کمک دستیار زن روی قهرمان بی نظیری کار می کند و با او چون عروسک یا مهره ای ور می رود. دستیار زن مانند سربازی همه ی اوامر کارگردان را اجرا می کند و خود نیز چون برده ای مورد تحقیر و سوء رفتار قرار می گیرد. زن در فرصتی به تلاشی ناکام دست می زند و سعی می کند جای کارگردان را بگیرد. در اینجا تماشاگر شاهد است که زن در موضع قدرت کارهای کارگردان را تکرار می کند. بنابراین، می بینیم که بکت بطور کلی یک سیستم را به نقد می کشد که در دو سویش سرکوبگر و سرکوب شونده خود را به شکل پوچی باز تولید می کنند تا آنجا که تنها مرگ حاکم بر فضای صحنه می تواند آنها را نفی کند.
 مقوله ی ناتوانی جنسی و نبود عشق در آثار بکت بسیار قابل تأمل است و می توانیم آن را در تصاویر گوناگونی بازبینی کنیم. رابطه ی جنسی زن و مرد در رمان  مالون می میرد چنین مضحک تصویر می شود:


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.