|
آرش
|
|
به مناسبت اول ماه مه، قصد داشتيم در اين شماره، گفتوگوهايي داشته باشيم با بعضي از فعالين قديميِ كارگري ايران كه متأسفانه امكان پذير نشد! براي اين كه يادي از اين روز كرده باشيم با مراجعه به كتاب آقاي خسرو شاكري (زند) - «اول ماه مه: سه سند و سه گفتار»، سال 1358 تهران - بخش سر سخن آن را كه حاوي اولين قطعنامهها و اطلاعيههاي كارگران ايران است، براي اين روز در نظر گرفتيم كه در زير ميخوانيد.
سر سخن* روز اول ماه مه، جشن جهاني كارگران، تاريخچهاي دارد كه در صفحات بعدي اين دفتر منعكس شده است. جنبش كارگري ايران نيز، از همان دوران آغاز اين آشنائياش، هر چند محدود، با سنن انقلابي جنبش جهاني كارگران، به بزرگداشت اين روز تاريخي همت گماشت. جنبش كارگري ايران كه نطفههاي آن نخست در ميان كارگران مهاجر ايراني در قفقاز بسته شده بود ، و در عصر نهضت انقلابي مشروطه نيز در ايران حركاتي داشت، پس از انقلاب اكتبر جان تازهاي گرفت و در نخستين سال سده چهاردهم شمسي متشكل شد. از همين سال بود كه جشن اول ماه مه در ايران برگذار شد. سال نخست، يعني هنگاميكه انقلاب گيلان هنوز سركوب نشده بود، در شهرهاي شمالي ايران جشن گرفته مي شد. در سال 1301 كارگراني كه متحد شده بودند، با تعطيل كارخانجات و كارگاهها اول ماه مه را جشن گرفتند. روزنامهي حقيقت كه ارگان نيمه رسمي شوراي مركزي كارگران بود، طي مقالهاي به تشريح اين روز تاريخي پرداخت (صفحات 14 همين دفتر). يك سال بعد، پس از توقيف روزنامهي حقيقت، كار به سردبيري ابوالفضل لساني كه در آن زمان رئيس اتحاديه معلمين بود، و بعدها سناتور شد، منتشر گرديد. اين روزنامه نيز طي مقالهاي در توضيح جشن اول ماه مه كوشيد (صفحات 24 همين دفتر). بعدها پس از سركوب نيروهاي مترقي جامعه و بويژه اتحاديههاي كارگري، كارگران ناچار شدند، جشن خود را يا در باغي، يا در اطراف شهر برگذار كنند. پس از تجديد فعاليت حزب كمونيست ايران، در پائيز 1927 (1306 خورشيدي)، فعاليت سنديكايي نيز تشديد گرديد؛ سيد مرتضي حجازي كه از سن 15 سالگي كارگر چاپخانه شده بود، در رهبري شوراي مركزي قرار گرفت. او در چهارمين كنگره بينالملل سرخ كارگري (پروفينترن) شركت جست و در بازگشت به ايران در مرز (بندر انزلي) دستگير و در زير شكنجه به قتل رسيد. در سال 1307 سازمانهاي كارگري كه تجديد حيات يافته بودند، جشن روز اول ماه مه را در تهران و شهرهاي صنعتي برگذار كردند. بنا بر قول مجله ستاره سرخ، ارگان تئوريك حزب كمونيست ايران، اين جشن ماهيتي سياسي داشت و از طرف آن حزب برگذار شده بود. در اعلاميهاي كه براي دعوت پخش شده بود، رضاخان آلت دست و عامل امپرياليسم انگلستان معرفي شده بود، و كارگران دعوت شده بودند تا مبارزه خود را با سلسله پهلوي تشديد كنند. در اين روز كه در اثر يورش پليس صدها كارگر مبارز دستگير شدند، عدهاي عناصر ميانهرو و اصلاح طلب چون ميرزا شهاب و سليمان ميرزا اسكندري (مؤسس حزب توده) نيز حاضر بودند، كه بنا به گفته ي مجله ستاره سرخ(1) از ترس، پشت درخت مخفي شده بود و از ايراد سخنراني سرباز زد. در اين روز كارگران خواستهاي زير را مطرح كردند: 1 – آزادي اعتصاب؛ 2 – آزادي اجتماعات؛ 3 – روز كار هشت ساعته؛ 4 – ممنوعيت كار كودكان؛ تظاهرات عظيم كارگري بعدي در ايران روز 11 ارديبهشت 1308 در آبادان صورت گرفت كه طي آن هزاران كارگر نفت بر ضد شركت امپرياليستي ايران- انگليس دست به اعتصاب زدند. اين اعتصاب كه مدت زيادي به طول انجاميد با دستگيري صدها كارگر فعال سركوب شد. ارتش رضاخان در خوزستان مستقر گرديد و ناوگان انگلستان در آبهاي نزديك آبادان لنگر انداخت. خواستهاي كارگران بنا بر قبول سرويس جاسوسي شركت نفت به قرار زير بود: 1 – قبول نمايندگان كارگران در ادارهي كار و هيئت بهداشتي. 2 – افزايش دستمزد به 45 ريال؛ 3 – پرداخت دستمزد به هنگام بيماري؛ 4 – تأمين مسكن از جانب شركت؛ 5 – روز كار شش ساعته (در مناطق گرمسير)؛ 6 – جلوگيري از خرابي خانههاي كارگران؛ 7 – همطرازي كارگران ماهر ايراني با هنديها؛ 8 – مقامات ايراني مرجع رسيدگي شكايات باشند؛ 9 – كارمندان دفتري ايراني همطراز هنديها باشند؛ 10 – اختلافات بين ايرانيان و اروپائيان و نيز شركت نفت در دادگاههاي ايراني مورد رسيدگي قرار گيرند؛ 11 – حقوق بازنشستگي پرداخت شود و در صورت فوت به فرزندان كارگران تعلق گيرد.(2) سركوب وحشيانه بدست پليس و ارتش رضاخاني و سازمان پليسي شركت نفت نتوانست كارگران ايراني را مرعوب كند، و مبارزه ادامه يافت. اعتصاب بزرگ ديگر كارگران ايران در روز اول ماه مه 1310 در اصفهان روي داد. در اين روز كارگران نساجي «وطن» در چهار باغ گرد آمدند و روز كارگران را جشن گرفتند. در اين روز همچنين پيرامون اعتصاب خود به بحث پرداختند و تصميم گرفتند كه اعتصاب خود را از روز 4 مه آغاز كنند. خواستهاي كارگران به شرح زير بود: 1 – آزادي تشكل سنديكايي؛. 2 – تغيير دستمزد از (كار مزدي) به ماهيانه؛ 3 – هشت ساعت كار روزانه و حداقل دستمزد 5 ريال؛ 4 – نيم روز استراحت اضافه بر جمعهها؛ 5 – لغو سيستم كنترل در ورود كارخانه؛ 6 – لغو سيستم جريمه و تنبيه بدني؛ 7 – جبران مخارج بيماري و پرداخت صدمه ي بدني در سر كار؛ 8 – پرداخت كليه مخارج بيماري؛ 9 – تعطيل كارخانه در روزهاي تعطيل رسمي كشور؛ 10 – پرداخت دو برابر مزد براي اضافه كار؛ 11 – حداكثر روز كار (با اضافه كار) 10 ساعت؛ 12 – تأمين وسايل و امكانات بهداشتي در كارخانه (مثلاً آب يخ در تابستان)؛ 13 – پرداخت منظم و بدون وقفه دستمزد. پس از آغاز اعتصاب، 25 تن از فعالان دستگير و زنداني و حتي تبعيد شدند. با اين همه، كارگران پس از چند روز به برخي از خواستهاي خود رسيدند.(3) پيدايش جنبش اصفهان و اعتصاب آن تحت هدايت سيد محمد اسماعيلي، معروف به «تنها» بود، كه پس از دستگيري هفت سال بعد، در زندان قصر. درگذشت. او مانند سيد مرتضي حجازي، علي شرقي، محمد انزابي يا پور رحمتي در عنفوان جواني به جنبش كارگري پيوسته بود، و همانند آنان نيز در زندان پهلوي به مرگ تدريجي جان داد. پس از تصويب «قانون» سياه 1310 (يعني «قانون» مجازات مُقدمين عليه «امنيت» كشور) در عصر فرمايشي پهلوي، سركوب نيروهاي مترقي به مراتب شديدتر شد، و با دستگيري تقريباً كليه فعالان جنبش كارگري جوان و نوپاي كشور و اختناق حاكم بر مناطق كارگري، فعاليتها تضعيف شد. تجديد حيات جنبش كارگري در سالهاي جنگ بينالملل دوم و پس از فرار رضا خان صورت گرفت. در اين دوران جنبش كارگري ايران كه از كادرهاي پيشين ورزيده خود محروم شده بود، تحت رهبري حزب توده و سياستهاي نادرست، سازشكارانه و رفرميستي آن قرار گرفت. پرداختن به اين دوره از حوصله ي اين مختصر خارج است. تنها گفتني است، كه در اين دوران برخلاف گذشته، روشنفكران حزبي امور اتحاديههاي كارگري را در دست داشتند. مثلاً به جاي اين كه قطعنامهها توسط خود كارگران تنظيم و قرائت گردند، در روزهاي اول ماه مه 1324 و 1325. شاهزاده ايرج اسكندري، يكي از رهبران حزب توده، قطعنامههاي جشن را قرائت كرد. همين برخورد فكري استيلاطلبانه در تمام سطوح به چشم ميخورد. در اين دوران نيز تظاهرات و جشن كارگران از تجاوز و تعدي نيروهاي پليس پهلوي در امان نماندند. مثلاً در روز اول مه مه (11 ارديبهشت 1325) شش كارگر در شهر كرمانشاه بدست پليس به قتل رسيدند. در روز اول ماه مه 1324، خواستهاي زير از طرف شوراي متحده مركزي كه رضا روستا، عضو كميتهي مركزي حزب توده در رأس آن قرار داشت، به نام كارگران، اما از زبان اسكندي قرائت شد: 1 – آزادي و دموكراس؛ 2 – رنجبران ايران متحد شويد؛ 3 – ما كار ميخواهيم؛ 4 - بيكاري صدها هزار نفر را تهديد ميكند؛ 5 – قانون بيمه كارگران بايد هر چه زودتر تصويب شود؛ 6 – آزادي نطق و اجتماعات بايد طبق قانون اساسي تأمين گردد(4) از اين سال به بعد جشن ماه مه در اغلب شهرهاي ايران برگذار شد. يك سال بعد، در متينگ تهران، باز قطعنامه زير از زبان اسكندي و به نام كارگران قرائت شد: 1 – اجراي فوري قانون كار و بيمههاي اجتماعي؛ 2 – تهيه كار براي هزاران بيكار؛ 3 – بهبود وضع فرهنگي و بهداشتي كارگران و تعليمات اجباري؛ 4 – تساوي دستمزد زنان و مردان؛ 5 – اجراي كامل مقررات منشور ملل متفق راجع به آزاديهاي اجتماهي و تساوي حقوق زنان؛ 6 – مجازات ژاندارمهايي كه كارگران را به ضرب گلوله كشتهاند و پايان دادن به خودسري ژنرال آمريكايي شوارتسكف [كه بعد عامل كودتاي 28 مرداد نيز شد]؛ 7 – تصويب قانون براي تعيين روابط عادلانه بين مالك و دهقان و جلوگيري از اجحافات مالكين و مأمورين ژاندارمري و اصلاح اوضاع بهداشتي و فرهنگي دهقانان؛ 8 – توسعه قانون اختيارات انجمنهاي ايالتي و ولايتي به نحوي كه نظريات مردم ناحيه در مورد خودشان واقعاً تأثير داشته باشد؛ 9 – حل مسئله آذربايجان به نحوي كه اصلاحات اجتماعياي كه معمول شده ، كاملاً محفوظ بماند. 10 – مبارزه با اصول فاشيستي و ارتجاعي كه به اسامي و ماسكهاي مختلف ظهور ميكنند. و سه خواست ديگر در زمينه ي صلح، كمك به اسپانياي مبارز و ملل ازاديخواه(5) پس از اين، تا غير قانوني كردن حزب توده در سال 1327، جنبش كارگري، عليرغم رهبري رفرميست، رشد كرد، اما با توطئهاي كه اقبال- شاه عليه نيروهاي مترقي در 15 بهمن 1327(6) به مورد اجرا گذاشتند، آزاديهاي اجتماعي و از جمله سنديكايي تحديد شد. با اين همه، جشن اول ماه مه همه ساله برگذار شد. اعتلاي جديد جنبش كارگري در دوران دموكرات بزرگ، مصدق، بود. پس از كودتاي 28 مرداد آمريكايي- درباري، جنبش كارگري ايران سركوب شد، و با اينكه كه رهبري رفرميست آن ميدان را خالي كرد، كارگران ايران هرگز دست از مبارزه بر نداشتند و در سالهاي آخر حكومت پهلوي، جنبش كارگري ايران جان تازهاي گرفت و در مبارزات ماههاي آخر نقش تعيين كنندهاي در سرنوگني رژيم به عهده گرفت. كارگران ايران تاريخ پُر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشتهاند. هم اكنون نيز دستاندر كار ايجاد سنديكاهاي مستقل خود هستند. كارگران بيش از پيش به قدرت لايزال خود پي بردهاند. اينان ميدانند كه همواره مجبور بودهاند بزرگترين ستمها و سختترين استثمار را متحمل شوند. اما در عين حال آگاهي دارند كه در سايه اتحاد و اتفاق، در سايه مبارزه ي پيگير خواهند توانست آتيه را كاملاً از آن خود سازند، و تأمين كنندهي آزادي و بهروزي كل جامعه باشند، و هيچ قدرتي، هر چند سخت جان، نيرومند، و مهيب باشد، نخواهد توانست در مقابل اين توليد كنندگان اصلي جامعه و تضمين كنندگان راستين دموكراسي پابرجا بماند.
خ. كيانوش (خسرو شاكري، زند)
* اين مقدمه ي كتابي بو د كه پس از انقلاب توسط اين نويسنده در تهران به چاپ رسيد : اول ماه مه، سه سند و سه گفتار، تهران (اتشارات علم)، 1357. يكي از سه سند آن كتاب همراه چند سند ديگر مربوط به اول ماه مه (كه در جلد يازدهم اسناد تاريخي: جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي و كمونيستي ايران، 23به كوشش خسرو شاكري، جلد، فلورانس و تهران، 1969-1992چاپ شده اند).
1 – نگاه كنيد به مجله ي ستاره سرخ شماره 2-1، 1929، تجديد چاپ در اسناد تاريخي: جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي و كمونيستي ايران، جلد 23، به كوشش خسرو شاكري، جلد 22، ص 34؛ در سال 1357 به علت عدم دسترسي به متن فارسي آن مجله، از ترجمهي آلماني آن كه در كتاب زير استفاده شد: وضع طبقه كارگر در ايران، نشر براي كميته اروپايي دفاع از حقوق كارگران در ايران، (به انگليسي، فرانسه و آلماني، جلد اول) سپتامبر 1978. صص 31-30 . سه جلد بعدي اين مجموعه پس از انقلاب منتشر شدند. 2- همانجا، ص 216. 3 - در مورد اعتصاب اصفهان، نگاه كنيد به همانجا (صفحات 47-43، 67-60 (ترجمه مقالات ستاره سرخ و پيكار) و نيز روزنامه نهضت، شماره 1، تجديد چاپ در جلد ششم اسناد تاريخي جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي و كمونيستي ايران (انتشارات علم)، تهران، صص 160-159. 4 - ظفر، 13 ارديبهشت ماه 1324. 5 - ظفر، 13 ارديبهشت 1325. 6 - در اين مورد، نگاه كنيد به كتاب فريدون كشاورز، من متهم ميكنم كميته مركزي حزب توده ايرانرا، تهران، انتشارات رواق، 1357.
|