|
اسعد سيدالشهدايي
|
|
وضعیت کنونی ایران از نظر سیاسی و فرهنگی و وجود مسئله ملیت ها قابل تأمل است، به کرار دیده میشود افراد و سازمان های مختلف به این مسئله پرداخته و هر یک راه چاره ای پیشنهاد می کنند. اگر روزی اوضاع کشور دگرگون شود و حکومتی غیر از جمهوری اسلامی بر مسند قدرتی انتخابی تکیه زند باید از روز اول، راه حلی برای مسئله ملی ارائه داد، حتا چنان چه این طرح مورد قبول مردم و احزاب و اقوام ملی نباشد، لااقل می توان از آن به عنوان سندی برای آغاز یک گفتوگوی هدفمند بهره برد. نوشته زیر با اشاره کوتاهی بر چند جنبه از این مشکل در جامعه چند ملیتی ایران، قصد آن دارد که دیگر دوستان را بر درک و تصور خویش از این مسئله دعوت کند. مسئلهی حقوق از دست رفتهی ملی برای تمام اقلیت هایی که زیر پرچم ایران و نه جمهوری اسلامی جمع شده اند ( بر طبق آمار سازمان ملل متحد: فارس ها 45% ، آذریس ها 16% ، کردها 9% ، گیلک ها 5% ، لرها 6/3% ، بلوچ ها 3/2%، عرب ها 2/2% ، بختیاری ها 7/1% ،ترکمن ها 5/1% ، ارامنه 5/0%) ( شیعه 4/93% ، سنی 7/5%، بهایی 6/0% ، مسیحی 1/0% ، زرتشتی 1/0% ، و یهودی 1/0% ) زخمی کهنه و سرگشاده می باشد و در طی سال های بعد از انحلال بلوک شرق تا رفرم های جمهوری اسلامی به صورت مارپیچ این مسئله هم چنان موضوع روز بوده و هست. اولین سؤال این است که آیا سیستمهای حکومتی موجود در سراسر جهان تا به حال قادر به حل این نابرابری بودهاند یا نه؟ پاسخ چنین سؤالی مطمئناً منفی است. از آنجا که ایران کشوری چند ملیتی است، نظرات سازمانی و شخصی در رابطه با دگرگونی در ایران ناچاراً بایستی پاسخی بر این مسئله نیز ارائه دهند وگرنه راه به جایی نمی برند. ولی این به معنای تایید روشی نیست که تمام هم و غم خود را متوجه رفع ستم از اقلیتهای قومی-مذهبی نموده و در این رابطه حاضر باشد از فردای پیروزی برای خوشبختی خود و خلق دور تا دور او را سیم خاردار و دیوار بلند بکشد. شاید سؤال اصلی این باشد: جدایی مشکلات ما را حل می کند؟ آیا راه متعادل تری برای ما وجود ندارد؟ فدرالیسم یا جدایی؟ فدرالیسم راهی برای خروج قانونمند و رضایت بخش از بحران چند ملیتی ایران است ولی به دلیل تصورات و اعتقادات مختلف بر سر چگونگی یک دولت فدرال باید بحث ها و دیالوگهای هدفمندی در این رابطه صورت بگیرد. اگر از تئوری فدرال کمک بگیریم می توانیم به چند نکته مرکزی بپردازیم. یک سیستم قانونمند جزء غیرقابل انکار فدرالیسم است. به دلیل وجود قانون میتوان از هر گونه پیشداوری، نزاع و برتری خودداری کرد. علاوه بر آن نمی توان از پروسهی ایجاد خودمختاری های وابسته به مرکز دوری ورزید. کُپی کردن قانون اساسی سوییس و کانادا و یا فاکت برداری از رفقای سرخ و سیاه، دیگر قدرت اثباتی خود را از دست دادهاند. ما به قول حافظ وظیفه داریم طرحی نو براندازیم. رفاه اجتماعی یکی از مسائلی است که به انسان اجازه تفکر و انتخاب می دهد، رفاه باید عمومی شود و بدون پیش شرط، فرصت شرکت در سرنوشت خود را به همگان بدهد. هم چنین می دانیم فقر اجتماعی باعث دگرگونی بدون اندیشه می شود و واقعیت موجود در ایران این است که 73%_80% مردم ایران زیر خط فقر می باشند و اوضاع جوانان و مشکل بیکاری بیداد می کند. زبان مشترک یا زبان اختصاصی موضوع زبان مشترک یا زبان مادری (اختصاصی) یکی از مسائل جنجالی میباشد که طرفداران چند پارگی ایران به عنوان یکی از بهترین سلاح های ضد ایرانی به کار می برند. اگر به صفحه های مختلف نشریات چاپی و اینترنتی نگاهی بیندازیم، چه آنانی که از درون کشور سخن می گویند چه دیگرانی که در دنیای به اصطلاح آزاد سعی بر متقاعد کردن خود و دیگران بر وجود ظلم ملی دارند و باز پس گرفتن حقوق از دست رفته را تبلیغ میکنند، می بینیم که همهی آنها در یک نقطه مشترکند. در این نظریه که زبان مشترک ( زبان فارسی در مورد ایران) را باعث عقب ماندگی و منزوی شدن خلق میدانند. و معتقدند در صورت ایجاد امکانات گفتن و نوشتن در زبان مادری (خاص) تمامی این مشکلات از میان برداشته می شوند. اگر دوستان ما حاضر باشند قبول کنند مردم سرزمین کنونی ایران تا حدودی از نظر استعداد هوشی و توانایی های روحی و جسمی و ... با دیگر مردم جهان بر یک تناسب قرار دارند، آنها نه بهترین هستند و نه بدترین، می شود گفت با رجوع به آمار موجود در کشورهایی مانند کانادا که ساکنین آن، هم از زبان مادری و هم از زبان مشترک کشور استفاده می کنند، زبان مشترک بر پیشرفت ملیت های مختلف تاثیر بدی نگذاشته است. و اگر دوستان مدعی اند وجود زبان مادری به تنهایی و به دور از دیگر تاثیرات زبان مشترک ( در ایران فارسی) می تواند پیشرفت اجتماعی را چند برابر کند باز هم می توان به کشورهایی که چنین سیستمی را مورد آزمایش قرار داده اند و حدود 10 _12 سال پیش با بوق و کرنا به پیشواز آن رفته اند نگریست، مثلا آذربایجان و دیگر جمهوری های دور دریای خزر را مورد بررسی قرار داد! اگردر اوضاع اجتماعی این کشورها پس رفتی صورت نگرفته باشد (در تمام سطوح اجتماعی) پیشرفتی نیز نسبت به دوران اتحاد جماهیر شوروی و زبان مشترک صورت نگرفته است. زبان مشترک در گفتار و نوشتار یکی از روش های مورد استفاده ی اکثر کشورهای قانونمندی است که در جهت رفاه شهروندان خود می کوشند و این به معنی نفی زبان مادری نمی باشد. چنین سیستمی آموزش و پرورش آسان در یک سطح برابر را عملی می سازد. امکان کاریابی و کاردهی یک جامعه را بالا می برد. قوانین را در یک زبان مشترک بیان می کند . برای مثال یک شهروند ایتالیایی در شمال ایتالیا از صاحبکار خود شکایتی دارد. برای شکایت و دادخواهی مجبور به یادگیری زبان آلمانی نیست و لازم هم نمی بیند به مترجمی پول ترجمه دادخواهی بدهد. این فرد به زبان ایتالیایی ( زبان مشترک ) از سیستم اقتصادی داد می خواهد و کارش را پیش می برد. در غیر این صورت عمل دادخواهی به مقوله ای پیچیده تبدیل می شود که هزینه و زمان بسیار بیشتری می طلبد و فایده بیشتری نیز ندارد. این در صورتی است که در این استان می توان به زبان آلمانی به مدرسه رفت، رادیو و تلویزیون شنید و دید و تا آخرین لحظه ی عمر حتا یک کلمه ایتالیایی نیز یاد نگرفت. و می شود عقاید منفی هم در مورد گاریبالدی آزادیبخش بزرگ ایتالیا داشت. یا در کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق که بر خلاف تصورات موجود زبان صنعتی و پیشرفته علمی شوروی، روسی بود و نه آذری و فارسی و گرجی. و اگر امکانات به وجود آمده از طریق زبان روسی نبود شاید مثلا اتوبوس برقی در باکو و تاشکند به تازگی اختراع می شد. جدایی سیستم سیاسی حکومت از ملیت و دین آن سرزمین امر مهمی برای پیشرفت اجتماعی_ اقتصادی است. کاری که بعد از جنگ دوم جهانی کشورهای اروپای غربی انجام دادند ولی یک نکته بدیهی است: این که دولت های اروپایی بعد از 1946 قانونمندتر از زمان ملیت گرایی شدند و حقوق انسانی بیشتر مورد پرسش و پذیرش قرار گرفت. این سوال یا شکایت همیشگی باقی می ماند، تکلیف ظلمی که به ما شد، چه می شود؟ روز دادرسی ما کی و کجا خواهد بود؟ اوالا به نظر من ظلم و ظالم مفاهیم مطلقی نیستند. ثانیا بازگشت به قرون وسطی دیگر امکان پذیر نیست تا بخواهیم حقوق ملی کرد و ترک و عرب ... را از شخص ایکس و یا حکومت ایگرگ بگیریم. در زمان پادشاهان آذری به آذری ها هم ظلم شده و کردها و عرب ها و لرها و بلوچ ها نیز مورد ستم قرار گرفته اند. ثالثا اگر فایده ظلم و نابرابری تمام قرن ها این باشد که آینده ما و ایران قانونمند شود ما حاصل خشک سالی های اجتماعی مان را گرفته ایم. مسائل مهمی که در جامعه ما و در صورت دگرگونی باید با درس گیری از گذشته به آنها توجه کرد عبارتند از: آموزش و پرورش به زبان مادری و زبان مشترک (بدون اجبار) ، تقسیم صحیح ثروت ملی و مرکزگرایی به نحوی متفاوت با سیستم گذشته و کنونی، ایجاد شانس برابر برای تمام ملیت ها جهت تخصصی کردن جامعه و شرکت دادن همگان در اداره آن. البته می توان مانند دوران گذشته تا به امروز می توان مشکلات و واقعیتها و هم چنین راه حل ها را نادیده انگاشت و گفت زبان فارسی زبان سراسری ایران نیست، زبان مدارس و ادارات و ... نیست و دلیل اصلی ضعف دیگر ملیت هاست. ولی اگر بتوان از چنینی واقعیتی چشم پوشید پس می توان از نفت هم به عنوان تنها منبع اصلی درآمد چشم پوشی کرد. اگر زبان کینه و انتقام، خودی و غریبه کردن را پیش گیریم پیشرفت چندانی حاصلمان نخواهد شد و دوباره نارضایتی و آشوب و ظلم و کشتار در انتظارمان خواهد بود. در انتها لازم می دانم بر این نکته پافشاری کنم جدایی، مشکل ایران را برای ایجاد جامعه قانونمند نه تنها حل نمی کند بلکه چشم اندازی مانند بالکان خونین بال در پیش چشم مان می گشاید. بیایید با هم طرحی نو دراندازیم و در ایجاد سیستمی قانونمند بکوشیم!
|