قهرمانان اسطورهای المپیسم فصل ورزشی دلفریبی از ۱۲ ژوئن آغاز می شود : جام قهرمانی فوتبال اروپا تا 4 ژوئیه، مسابقات دوچرخه سواری دور فرانسه از 3 تا 25 ژوئیه، و البته بازی های المپیک آتن از 13 تا 29 اوت. ولی رقابتهای ورزشی به خاطر تجاری شدن ورزش، مایهي اعتبار کیش قهرمان پروری شده و مسابقه سودجوئی را شتاب میدهد، و درنتیجه جشن ضایع گشته است.... فضیلت های انسانی ورزش، اغلب برای پنهان ساختن استبداد و خشونت ناشی از آن، بکار میرود
جهانی شدن ورزش که بصورتی جدی با افزایش بی پایان مسابقات پس از جنگ جهانی دوم شروع شده، با « ورزشی کردن» جهان بمثابه محمل سیاسی – ایدئولوژیک مشترک کلیه قدرت های مالی که بر جهان فرمان میراند ، دوچندان شده است. پس از این که بارون پییر دو کوبرتن جنبش مقاومت ناپذیر اشاعه ورزش را با احیای بازی های المپیک در سال 1896 در آتن به راه انداخت، پدیده ورزش با ترکیبی از چند عامل مشخص گردید: توسعهي بیسابقهي اغلب ورزش ها در سراسر کره زمین، همگونسازی بینالمللی آن ها از طریق تدوین قواعد یکسان و ناپدید شدن تدریجی فنون بدنی یا بازی های محلی. وحدت این مجموعه، درعین حال به زمان جهان (برقراری تقویم مسابقات بیش از پیش فشرده که به عنوان مبداء مورد پذیرش همه قرار گرفته) و فضای ژئوپولیتیک ( افزایش مکان های ورزشی: کنار ساختمانها، میدانهای ورزشی، در منازل و مقابل تلویزیونها، در طبیعت آزاد) شکل بندی مجدد داده است و همه این ها در یک نمایش تلویزیونی با پوشش جهانی. چنین برمیآید که در این تحرکات بیسابقه زمان و مکان تاریخ جدیدی تراوش میکند، تاریخی ناشی از شاهکارها، رکوردشکستن ها، نتیجه ورزشی عالی که در این رهگذر حتی اسطورهها و «افسانه های شگفت انگیز» خلق میکنند که در آن قهرمانان خدایانی هستند در میان اقیانوسی از تصویرها. این غوغای ورزشی – گسترش حوزهي نفوذ آن بر زندگی روزمره- عملاً قابل شناسائی در جهانی شدن ورزش بمثابه جهان سنگدل «برندهها » و گاهی کوبندگان میباشد. فضای عمومی که به یک صحنهي رؤیائی تلویزیونی کاهش یافته، از ورزش اشباع شده است. تا حدی از سطح تعهد که برای مثال، سیاست نیز بمثابه ورزشی تلقی میشود. تیفوس ورزشی (منشاء کلمه تیفوزی*)، وجدانها را باسرعتی باورنکردنی آلوده کرده و ازهر فرد یک طرفدار بالقوه ساخته است. به حدی که ورزش، از این پس، همچون نیازهای اولیه ( نوشیدن، خوردن یا خوابیدن) عمل میکند و به یک فضا – زمان تقریبا انحصاری تبدیل میشود که در آن ،جماعت گوشه گیر از شور نسبت به مسائل غیراساسی گیج ومنگ شدهاند: نظیر یک تیر به دروازه، دوسرعت و یا ضربه مستقیم به توپ. ورزش زندگی روزمره را تشکیل میدهد و برای افراد بیشماری ورای ورزش، چیزی وجود ندارد، جز جای خالی تباهی زبان نامفهوم تلویزیونی یا بدلی. اگر میدانهای ورزشی امکان انجام مسابقات را میدهد، فریبندگی واقعی نمایش که جماعت مسحورشده را فرا میگیرد، دقیقا ناشی از قدرت در عین حال پیشپا افتاده و طلسم کننده پخش تلویزیونی عمومی مسابقات است - که از نقطهای از جهان، میدان ورزشی به تمام نقاط ممکن، هرخانه - و برحسب نوع پخش انحصاری، پخش زنده، لحظه به لحظه، باسرعت کم، و با تصویرگیری از همه زوایا انجام می گیرد.
تماشاگران شیفتهي تلویزیونی ورزش، به خاطر حتا شیوهي ابرازش به ناقل جهانی شدن درحال جریان، تبدیل شده- یعنی فضائی شدن در سطح جهان تحت نظام زمان متحدالشکل متجسم، انجماد کامل، توسط قدرت جهانی پخش تلویزیونی بوجود آمده است. درعصر غامضی که مهر تاریخ به آن خورده، فضای ورزشی با درجهای از سیالیت استدلالی (دیالکتیک)(1) جایگزین همه چیز شده، و تاریخ را با آهنگ مسابقات، با رکوردها، پخشهای تلویزیونی، تحلیل می کنند. ورزش «واقعا موجود» چیزی جز جنون مسابقات نیست، یعنی سازماندهی جهانی، گردش دائمی در یک تقویم جهانی. از این پس، ورزش تنها یکی از اجزاء زمان و فضای انحصار یافته در سرمایه و توسط سرمایه است. ورزش عبارتست از تصاحب زمان و فضا مطابق تصویر آن و به عنوان یک تصویر . ستارگان جدید جهانی شدن، قهرمانان، جای ستارههای سینما و نمایش را گرفتهاند. ورزشکار سطح بالا به نمونهي آگهی دهندهای که باید تقلیدش کرد، نمونهای که جوانان باید از آن هویت یابند، تبدیل شده است. نه تنها اسپونسورها نقش و وجهه ورزشکار را به عنوان محصولی جهانی شده و استاندارد خلق میکنند، بلکه جهانی شدن چهره های جهانی ورزشکاران یکدست شده همچون نقش کفش هایشان، را با خود حمل میکنند: زبان مشترک آنها، زبان ساختگی انگلیسی- ورزشی است، منش زندگیشان همگون شده- یک نوع «نوشیدنی نیرو بخش»، همان هتل مجلل، همان اشتیاق برای اتومبیلهای پرقدرت، همان تمرینات جنون آمیز، همان دوپینگها، همان علاقه به حساب های بانکی. این چند جوان خوشحال گردهم آمدهاند که در «تیمها»، مؤسسات اتومبیلرانی، گروههای ورزشی زیر کنترل منافع قدرتمند مالی، اوقاتشان را به ملاقات دور یک کرهي زمین با به نمایش گذاردن خود در مقابل انبوهی از مستمندان و استثمارشدگان که تا حد ایفا کنندگان نقش تماشاگران تلویزیونی متعصب یا نظیر ماشینهای کفزنی در برنامههای تلویزیونی «متکی بر واقعیتها- Reality Shows» نزول کردهاند، اختصاص می دهند. قدرت مؤثر ایدئولوژی ورزش، نتیجهي تعدد پایان ناپذیر تصاویر رقابتهای ورزشیای است که جز تفسیرهائی مبتذل و دلخراش همراه نمیشوند. آنگاه، جهانی شدن تلویزیونی دائمی، شور و شوق ورزشی را به شور و شوق تصویری، به «تصویر پرستی» [ اگر اصطلاح گونتر آندرز را بکار ببریم] تبدیل میکنند(2). بدین ترتیب افکار عمومی در زیر ضربههای بی پابان پتکهای ورزشی- تلویزیونی آلوده میشود. برنامههای ورزشی تلویزیونی، ازطریق ترجمان تصویری پایان ناپذیری که توسط تکنولوژی دیجیتال تمحیل میشود، هر فرد را به پردهي تصویر (کامپیوتر، تلفن همراه، سینمای خانگی، تلویزیون و غیره) میچسباند، این شرائط نه تنها شمایل جدید ورزش را تحسین میکند بلکه بطور گسترده نگاه ورزشی جهان را نیز تصفیه می نماید. انگلس مینویسد: «ایدئولوژی روندی است که «به اصطلاح متفکرین»، آنرا بدون تردید، با آگاهی خلق میکنند اما با آگاهیای تقلبی. نیروهای محرکهي واقعیای که متفکر را به حرکت در می آورند برای خود او ناشناخته میمانند، چرا که در غیر این صورت دیگر این روند، دیگر روندی ایدئولوژیک نخواهد بود. این چنین است که متفکر نیروهای محرکهای ظاهری و تقلبی برای خود متصور میشود. (3)» بدین ترتیب است که ایدئولوژی ورزشی، عملی تخیلی با جوهری تخیلی (ایدهي المپیک، صلح المپیک، بازی جوانمردانه، روحیه ورزشی و غیره) را با عدم تشخیص، باتحریف، با عقب راندن نیروهای محرکه واقعی ورزش به صحنه می آورد : تجمع سرمایه ورزشی، مسابقه لگام گسیخته بازدهی، اثرات زیان آور رقابت های ورزشی، اولین شکل آگاهی تقلبی است که این دیسنی لند را بمثابه دستگاه ایدئولوژیک بارز میسازد، دستگاهی بصورتی آگاهانه هرگونه وجه ایدئولوژیک و یا سیاسی ورزش را انکار میکند. بصورت ساده لوحانه پیش ورزشکاران و رهبران ورزشی غوطه ور در این اقیانوس خیال انگیز که هم خود شیفته و هم خود بزرگ بین است، و بصورتی ریاکارانه تر در نزد برخی روشنفکران، ورزش به عنوان یک کیش موفقیت معرفی میشود که، «ضد- جامعه»ای مملو از کوشش های رقابت آمیز، دنیائی افسون شده و افسونگر، با کاربرد ازخودگذشتگی است، که هیچ ربطی با مخالفتهای ایدئولوژیکی، جهتگیری سیاسی و اعتقادات مذهبی ندارد، قرار است ورزش اساساً بیطرف، غیرسیاسی، خارج از مبارزه طبقاتی، نه چپ و نه راست، و نه حتی میانه رو، جدا از مشاجرات جانب دارانه و منازعات اجتماعی باشد. ایدئولوژی «اصل بیطرفی» قویاً منکر نقش ورزش بمثابه پدیدهي نادان پرور القاء کننده عقیده و بی حس کننده توده ها- چه در کشورهای بزرگ امپریالیستی چه در جهان سوم- میباشد. ایدئولوژی تحت دو شکل اساسی خودنمائی میکند که هیچ مشکلی برای شناسائیاش در مسابقات میدانی آتی در آتن نخواهیم داشت. اولی، که همه گرایش های چپ مصرانه حامل آنند، عبارتست از پذیرفتن اینکه ورزش می تواند به هر رنگی در آید، از سرخ تند تا صورتی پریده رنگ. اگر ورزش بصورت «مترقی» سازماندهی شود گویا میتواند به آزادی زنان، غلبه بر نژادپرستی و خارجی ستیزی دامن زده و به جای گیری جمهوری خواهانه در جامعه یاری رساند، صعود اجتماعی را میسر سازد و سرانجام «فرهنگ» را تعالی بخشد. بدین صورت، ورزش واقعی، وزرشی آموزنده، ورزشی ناب و ورزشی با چهرهای انسانی وجود دارد که می تواند با، جوهر یا ایده افلاطونی، ورزش زیاده روی های تأسف بار، خبط ها، قلب ماهیت ها و، انحرافات ورزشی واقعاً موجود را نفی کند. واقعیت بحد کافی نفرت بار زد و بندها، دوپینگها، تبانی در بازی ها و فساد، طبیعتا گاه به گاه این سوداگران توهم را سر جایشان مینشاند . دومین بیان ایدئولوژی بیطرفی ایدئولوژیک، حتا گسترده تر، بطور متناوب در تحسین به اتفاق آرای «اجماع ورزشی» رخ می نماید. جمع گرائی، انبوه ساختن، بسیج کامل و یا حتی توتالیتر جماعت که شاهکارهای خدایان استادیوم است و، همگان را به «واژگونی از خوشی» وامیدارد، و همین اواخر، پیروزی تونس در جام فوتبال آفریقا مثال زنده آن است - گویا باید ثابت کند که «آرمان ورزشی» یا «ایدهي المپیک» جهانشمول میباشد. بدینسان، بحدکافی بهت آور است که شاهد پیوستن روشنفکرهای معمولاً منتقدتر به جمع کشته مرده های عضله باشیم، روشنفکرانی، ناتوان از پی بردن به نقش سیاسی ارتجاعی این ورزشی کردن روحیهها ، این کوبیدن با اصرار برای القاء احساساتی تصنعی برحول قهرمانان «ما». در هیاهوی خلسه ملی [خودبی خودشدگی] (برخی ها حتا از اورگاسم [اوج لذت جنسی] صحبت کردند) که در صورت پیروزی، فضای عمومی را اشباع میکند، دوستداران ورزش از مشاهده بروز یک پیوند مقدس حیات بخش به وجد می آیند. بدین ترتیب قهرمانان پیشتاز آن جامعه ای میشوند که با خود به صلح رسیده است. پیرزوی تیم فرانسه با ترکیبی از «سیاه، سفید، بچه مهاجر»در جام جهانی فوتبال در 1998 موقعیتی برای غلیان امواج حماقت عامیانه بود. دیدیه دشان کاپیتن تیم آبی پوشان فرانسه، خیلی جدی میگفت که «فوتبال محملی است که امکان میدهد اختلافات نژادی، اجتماعی یا سیاسی را بزدائیم(4)». امه ژاکه سرمربی تیم فرانسه حتا شوریده حال تر بود :« فرانسه از طریق این تیم چند نژادی هویت خود را باز می یابد. این که جوانان متولد فرانسه، سرشار از شوق زندگی و آرزو، به این حد مردم را خوشحال کردند، امر بسیار مثبتی برای کشور است. من فکر میکنم که این وضع می تواند شوری به وحدت ملی بدهد(5)». سرمقاله نویس اومانیته استعارهي «افسانهي قرن» را مثال آورد: «بت های آبی بوش به ابدیت درخشان فوتبال پیوستند(6)». شگفت آور نیست که زین الدین زیدان به عنوان «فرانسوی محبوب فرانسوی ها» انتخاب شد و حتا مخمورین افیون ورزشی تا آنجا پیش رفتند که شعار «زیدان، رئیس جمهوری» را دادند! با وجود این، سفسطه همدلانه مدت زیادی در برابر واقعیت اساسی دوام نیاورد: نه «فوتبال محلات» و نه «بازی های خیابانی»، نه «ورزش مردمی»، نه «ورزش برای همه» (آئینه های چکاوک فکرهای پرآرزو) نتوانستند مانع وخامت «شکاف اجتماعی» گردند و در «محلات مسئله دار» ازهم پاشیدگی اجتماعی همچنان ادامه دارد. به دور از سهیم بودن در سازش مدنی، ملاقات های ورزشی بیش از بیش به حوادث وخیم و خشونت های نفرت انگیز آغشته است و این ها «خبط» ساده و «حادثه» نبوده، بلکه نتیجه پیروزی به هر قیمتی است که برتمام شئون نهادها غالب است. جنگل ورزشی، در اینجا فقط همزاد خودرا بازتاب میکند: جنگل جهانی شدن لیبرال. دومین روند ایدئولوژیکی توصیف تفکیک تقریبا کامل روان گسیختگی [اسکیزوفرنی] موجود میان گفتار رسمی (که به سبک خود، تولیدکنندگان وجدان خوب ورزشی را تقویت میکند (7) ) و واقعیت غم انگیز «محیط» است : افزایش و وخامت خشونت در درون و بیرون میدان های ورزشی، افتضاح های تکراری فساد مافیائی و نیمه مافیائی، پولکی کردن همه گیر «ارزش های» ورزشی، انواع تقلب و کلاه برداری ها و بویژه دوپینگ گسترده در همهي سطوح. برطبق منطق جا افتاده جداسازی های روان گسیخته، شاهد تفکیکی دوگانه هستیم: نهادهای ورزشی ابتدا مستقل از جامعهي سرمایه داری جهانی محسوب و قادر به توسعهي با منطقی خودکفا متصور میشوند. در جامعهای که در اثر جستجوی سودجوئی به فساد و تباهی کشیده شده، ورزش گویا قادر خواهد بود جزیرهای «ناب» مانده و توسط «ارزش»ها حفاظت شود. نهاد ورزشی سپس، برطبق منطقی دوگانه به «ورزش خوب» در مقابل «استفاده های ناجور» از آن، «انحرافات» و «تحریفها» تقسیم خواهد شد. از این دیدگاه گویا، دوپینگ تنها یک پدیده حاشیهای بیش نیست که متاسفانه اخلاق ورزشی را گمراه میکند ولی تنها مربوط به فعالیت چند متقلب انگشت نما در چند ورزش خاص میباشد.
انبوهی از افتضاحات دوپینگ حال آن که حوادث پانزده سال گذشته به روشنی نشان داده که دوپینگ، بیش از اینکه نوعی سرپیچی گاه به گاه باشد، گویای فسادپذیری طبیعت واقعی ورزش است: مسابقات بی بازگشت دست کاری های بیوشیمیائی، به قول تئورسینهای شوروی سابق، «آنتروپو ماکسیمولوژی» [توان انسانی]، طرح خودکامهای که هدفش تسلیم کردن انسان برای تولید سیبرناتروپ [الگوی تکنوکرات] یا موجودی بیونیک** نوع جدید است. تحقیقات ، محاکمه ها ، اعترافات ، افشاگری ها، سرانجام چهرهي واقعی رقابت های ورزشی را نشان دادند. انبوه مسئلهي دوپینگ در دوچرخه سواری و دو و میدانی و نیز در فوتبال یا شنا، به دنبال دوپینگ قدیمی رایج در وزنه برداری، اسکی استقامت و قایقرانی باعث شد که همه رشته های ورزشی یکی پس از دیگری[از نظر دوپینگ] مورد مراقبت قرار گرفته، مچ شان باز شود. (ازجمله راگبی، شمشیربازی، جودو، کشتی و تنیس...). این امور، بویژه مسئله عذاب آور شرایط پزشگی واقعی را که امروزه رکوردهای ورزشی در آن حاصل میشود، دوباره مطرح میسازد. ازدیاد تمرینات و مسابقات، افزایش سنگینی کار مرتبط با بالا رفتن دائمی توقعات ورزش سطح بالا، تشدید داوهای مالی و فشار رسانهای، دوپینگ معمولی را کاملاً به یک صنعت چند ملیتی با مراکز پخش آن، نمایندگیهایش و واسطه هایش تبدیل کرده است.(8) درحالی که فهرست ورزشکاران کنترل شدهي مثبت در آزمایش دوپینگ، در کلیهي سطوح رقابت ها دراز تر میشود، مسئولین چنین وانمود می کنند که گسترش عارضه برایشان تازگی دارد. پس از هر مسابقهي دوچرخه سواری دور فرانسه یا ایتالیا، گردانندگان دوچرخه سواری درانتظار گیرافتادن درافتضاحی جدید، قول میدهند که به ورزشی «پاکیزه» بازگردند. ادعا میشود که در ورزش های دیگر، تنها چند «وصلهي ناجور» [بُزِ گر]، آن هم بطور نامنظم، از مواد ممنوعه استفاده میکنند. هوشیارترین و نیز گستاخ ترین ورزشکاران در اوج بی وجدانی کوشش میکنند که دوپینگ را با نوعی حسن تعبیر آرایش نمایند. مانند استفاده از مکمل های ویتامین دار، مواد غذائی مقوی، تعادل هورمونی، اکسیژن رسانی تکمیلی، داروهای ضد آسم، تقویت کنندگان عضله، کرآتین و دیگر مواد محرک که نمونه هائی هستند برای بیان محجوبانه غیرقابل وصف تزریقات و آمفتامین ها [ترکیبات آمفتیل آمین]، مصرف مواد آنابولیزان [مواد محرک رشد عضلات] و کورتون ها، تزریق خون با اندازه بالا، مصرف به طور معمولی ای پی او EPO (ارتروپوئیتین) و اکنون تی اچ جی THG (تترا هیدروژسترینون). هنگامی که تعداد نادری از ورزشکاران مشهور گیر می افتند، نظیر قهرمان پرش ارتفاع کوبائی سوتو مایر، دوندگان بریتانیائی کریستی و چامبر یا اسکی باز اطریشی شون فلدر، کوشش میشود که تلقین کنند که این ها، «موارد مجرد» ساده ای هستند. ولی این موارد، تنها قلهي هویدای کوه یخ عظیمی است. دیگر ورزشکاران راه دیگری ندارند. یا کم و بیش با اختیار خود می پذیرند که از «داروهای تکمیلی» توانائی بخش استفاده کنند یا بطور ساده، از بازی در میدان بزرگان کناره گیری می کنند. اگر چه در این جا، با مسئلهي بهداشت عمومی سر و کار نداریم، ولی میتوانیم با استهزا از « شکاف ورزشی» میان کسانی که به این سکت( فرقه) عظیم می پیوندند و آنهائی که در انتظارپیوستن به آنان هستند، صحبت کنیم. مگر نه «اینکه اسب ها را هلاک می کنند***»، در واقع، اهمیتی نمیدهند که شماری از ورزشکاران در عنفوان جوانی پرپر میشوند و اطلاعیههای درهم و برهم مرگ آنان را «مرگ طبیعی» جلوه میدهد(9 ) یا قربانی اعتیاد مانند پانتانی [قهرمان ایتالیائی دوچرخه سواری که در ماه 2004 در اثر مصرف زیاد کوکائین در گذشت.] یا مارادونا و تنی چند که مدت های طولانی به عنوان «نمونه برای جوانان» معرفی میشدند. و در حالی که آژانس جهانی ضد دوپینگ ( AMA) به تحرکات خود ادامه میدهد، قوانین ضد دوپینگ که بصورت خجالتی در برخی کشورها (چون فرانسه) به اجرا در می آید، عدم توانائی غم انگیز آنها را به نمایش میگذارند. و نهادهای ورزشی انصراف خود را برای عدم اعتراف کوتاهی مشکوک خود در برابر چنین کشتار برنامه ریزی شده ای ثابت میکنند. باوجوداین، برای تجلیل از آن چه وجود ندارد، پافشاری میشود، تا آنچه هست بهتر خفه شود. به همان ترتیبی که «آرمان کمونیستی» مدت زیادی مانع شد که هواداران، از واقعیت فاحش جنایت های «سوسیالیسم واقعا موجود» با چشم بستن بر نابینائی خویش باخبر شوند، «آرمان ورزشی» یا «ایده المپیک» (بر طبق جمله پردازی معمول در جهان تبلیغات ورزشی – رسانه ای) به پنهان کردن شرایط واقعی کاربرد ورزشی رقابت ها دامن میزند. به همان ترتیب، همان طوری که نمی بایست در گذشته دژ کارگری بیانکور را نومید کرد، نباید فوج گروه های فریب خورده را که امکان دارد روزی به دوپینگ متوسل شوند، ناامیدنمود.[ بیانکورجزیره ایست در رودخانه سن، درحومهء پاریس که مهمترین کارخانه اتومبیل سازی رنو، یکی از مهم ترین پایگاه های جنبش کارگری فرانسه در سال های پس از جنگ دوم در آنجا قرار داشت. م]. نمایش باید ادامه یابد.... سومین روند ایدئولوژیک به دیدگاه ورزشی جهان بمثابه بیانات مستند (10) ارتباط می یابد. کاربرد اساسی باور ورزشی، در حقیقت حفظ خلوص دگم قهرمانی، مشخصه بی غل وغش اسطوره المپیک است. بنام این «توهم ایدهي ورزشی» است که بسیاری از متفکرین با استفاده از هیجان محیط های ورزشی سعی در زنده کردن برخی ارزش ها دارند. درحالی که علاوه بر این واقعیت که علاقه زدائی هرگز چیزی جز اسطورهای آرمانگرا نبوده، دقیقاً به نام این علاقه زدائی فرض شده است که مسابقات ورزشی از دیر باز خود را درخدمت منافع اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک قرار داده اند منافعی که واقعیت دارند. انسانیت بی ارزش این ایدئولوژی با پیش کشیدن تقریبا اسطورهای «ارزش های ابدی ورزش»، درصد تحقق خود به منزلهي پیشگوئیای خودتحققی است که با کاهش شکاف موجود میان واقعیت کاربرد عملی «ورزش- نمایش» سرمایه داری مخصوص اقشار بالا از طرفی و فضای ملکوتی «ایدهي ورزشی» از سوی دیگر است. به شیوهي ضرورتی مطلق، این ایدئولوژی درصدد ردیف کردن خصلت های نه چندان درخشان آرمان های پرستش گرانه ای است که کوبرتن بزرگترین منادیاش بود. باور های ورزشی (نظیر بازی جوانمردانه ، احترام به رقیب، صلح المپیک، دوستی میان خلق ها، جشن جوانان وغیره) با لحنی یکنواخت از دیر زمان در همکاری های کاذب خود را باز می یابد: میان ورزش و فرهنگ، ورزش وصلح ، ورزش و دموکراسی، ورزش و رهائی خلق ها، محرومین، زنان، ورزش و احترام به محیط زیست و غیره. از طریق یک سلسله معادلات منحط، ایدئولوژی ورزشی جرئت می یابد که حتا آرمان را با نفی صاف وسادهي آن هویت دهد. چنین بود که در آرژانتین «آزادی بازی» که در سال 1978 از سوی همهي دوستداران توپ گرد، تجلیل شد، به خصوص عملیاتی تبلیغاتی برای خونتای فاشیستی خورگه رافائل ویدلا بود که فدراسیون بینالمللی فوتبال (فیفا) و همه طرفداران ورزش آنرا به عنوان عملی انجام شده، حمایت نمودند. به همان صورت ، بنام «آرمان المپیک» در سال 1936 در برلین، بازی های [المپیک در پناه] صلیب شکسته برگزارشد و در 1980 بازی های استالینی در مسکو، در 1988 بازیهای پلیسی در سئول انجام گرفت. و بازهم به نام «برادری المپیک» است که در آتن در اوت 2004، گرد هم آئی «صلح آمیز» دارودسته پایان نیافتنی «دولت های راهزن»، «دیکتاتوری های پوشالی» و رژیم های پلیسی کوشش خواهندکرد که مدال های افتخار و مرحمت را در زیر چتر حفاظتی تنگ هزاران نظامی و مأمور سرویس های امنیتی که برای جلوگیری از سوء قصدهای تروریستی بسیج شده اند، از این سو و آن سو جمع کنند. آتن که در دورهي باستان ، مهد فلسفه و دموکراسی بود، سپس مشعل المپیک را تحویل پکن، نماد استبداد اندوهبار خاور خواهدداد. آن گاه چاپلوسان ورزش با وقار خود چشمانشان را بر تجاوز گسترده به حقوق بشر در چین خواهند بست، تنها با این هدف که «موفقیت» جشن المپیک در 2008 حفظ شود. اردوگاههای کار، فریب دولتی، اشغال تبت، اختناق خونین میدان تی ین آن من، اعدامهای محکومین به مرگ در ملاءعام، خشونتهای پلیس سیاسی، تهدید تایوان، عادی ساختن وضع هنگ کنگ، همه و همه، به فراموشی سپرده میشود. جشنهای المپیک، بار دیگر به عنوان پاراوان تبلیغاتی برای رژیمی خودکامه به خدمت گرفته خواهد شد. و نیز جمله پردازی ورزشی با بشردوستی بی ارزش آن، با توجیه عملیات بازاریابی سیاسی جهت بوروکراسی چینی. طبق رسم همیشگی، « هدف بی پایان» ورزش، به انحصار خشونت غیرمشروع یک استبداد ، مشروعیت خواهد داد. لوموند دیپلماتیک شماره 603- ژوئن 2004 * تیفوزیTifosi: در ایتالیا به هواداران پروپاقرص باشگاه های ورزشی گفته میشود. این کلمه وارد زبانهای دیگر اروپائی نیز شده است. ** بیونیک مشتق از کلمهي آمریکائی Bionics (ترکیبی از بیولوژی و الکترونیک) به دانشی گفته میشود که برخی روندهای زیست شناسی را جهت استفاده های نظامی یا صنعتی مورد مطالع قرار میدهد. *** اشاره به هلاک کردن اسب های مسابقه، هنگامی که پیرو فرتوت و بیمار میشوند. پاورقی ها: 1- Walter Benjamin, “ Sur le concept d’histoire ”, in Œuvres, Gallimard, 2000, tome III. 2-Günther Anders, L’Obsolescence de l’homme, Ivrea/L’Encyclopédie des nuisances, 2002. 3- Friedrich Engels, “ Lettre à Franz Mehring, 14 juillet 1893 ”, in Karl Marx, Friedrich Engels, Œuvres choisies, Editions du Progrès, Moscou, 1955, tome II, pp. 545-546. 4- Le Monde, 14 juillet 1998. 5- Le Monde, 18 juillet 1998. 6- Claude Cabanes, L'Humanité, 13 juillet 1998. 7- Pour la critique des “ humanistes du sport ”, voir Jean-Marie Brohm et Marc Perelman, Le Football, une peste émotionnelle; Marc Perelman, Les Intellectuels et le football ; Patrick Vassort, Football et politique, tous trois publiés en 2002 aux Editions de la Passion (Paris). 8- “ L'industrie florissante du dopage ”, Capital, n° 118, juillet 2001. 9- “ De nombreux sportifs de haut niveau sont décédés brutalement ces derniers mois. Les autopsies pratiquées ont conclu à des “morts naturelles”, une explication jugée “insupportable” par le professeur Jean-Paul Escande, ancien président de la commission nationale de lutte contre le dopage ”, Le Monde, 2 mars 2004. در سال های اخیر، عده ای از ورزشکاران سطح بالا به طور ناگهانی درگذشته اند. نتیجهي کالبدشکافی ، درگذشت آنان را «مرگ طبیعی» اعلام کرده است. پرفسور ژان-پل اسکاند رئیس پیشین کمیسیون ملی مبارزه با دوپینگ، آن را « غیر قابل تحمل» ارزیابی کرد. لوموند، 2 مارس 2004. 10- John Langshaw Austin, Quand dire, c’est faire, Paris, Seuil, 1970 ; John R. Searle, Les Actes de langage. Essai de philosophie du langage, Paris, Hermann, 1972.
|