|
حکومت جمهوري اسلامي از تشخيص منافع ملي ناتوان است!
|
|
|
مسعود فتحي - مدير مسئول سايت عصر نو، عضو هيئت اجرائيه اتحاد جمهوري خواهان ايران
|
|
صفحه 1 از 3 «با قاطعيت بر اين باوريم که نارضايتي و ضديت مردم ايران با حکومت مذهبي حاکم بر کشور به معناي موافقت آنها با مداخله ي نظامي آمريکا يا قدرت هاي ديگر در ايران نيست»
شکي نيست که امروز بيش از هر زمان ديگري در طول بيش از دو دهه و نيم اخير، کشور ما با شرائط بحراني و دشواري مواجه است. از يک سو تلاش هائي که با انتخابات دوم خرداد ۷۶، و خواست گردن نهادن به رأي و اراده مردم، از سوي حکومتگران، با شکست مواجه شده است. همه راه ها به فراتر رفتن از وضعيت فعلي و تغيير در ساختار کنوني حکومت با بنبست مواجه شده است، از طرف ديگر تحولاتي که طي دو سال اخير در حول و حوش کشور ما، نخست در افغانستان و سپس در عراق، رخ داده است، بخصوص اشغال عراق توسط آمرِيکا، تهديد جمهوري اسلامي از طرف آمريکا با اتهاماتي عليه حکومت صدام ارائه ميشد، بر پيچيدگي و حساسيت شرائط هر چه بيشتر افزوده است. در چنين شرائطي انتشار نامه سرگشاده به مردم امرِيکا و بيانيه ۵۶۵ نفر از فعالان سياسي و دانشجوئي، هر کدام در جايگاه خود، حائز اهميت و نشانه واکنشها در برابر اين وضعيت است. من هر دوي اينها را اقداماتي در مسير درست ارزيابي ميکنم، و سعي خواهم کرد که در اين جا توضيح بدهم، چرا؟
***
جهان ما نيازمند راه حل هاي متمدنانه است! نامه سرگشاده به مردم آمريکا از اين پيش فرض حرکت ميکند که دولت آمريکا در تدارک اقدام نظامي عليه کشور ماست و «از احتمال مداخلهي مستقيم يا غيرمستقيم نظامي آمريکا در ايران» ابراز نگراني ميکند. و اعلام ميکند که « با قاطعيت بر اين باوريم که نارضايتي و ضديت مردم ايران با حکومت مذهبي حاکم بر کشور به معناي موافقت آنها با مداخله ي نظامي آمريکا يا قدرت هاي ديگر در ايران نيست». مردم آمريکا را «به مخالفت با هر گونه مداخلهي نظامي در ايران و فعاليت براي گسترش صلح واقعي در منطقه» فرا ميخواند.
اقداماتي مثل اين نامه بيشتر نقش بازدارندگي دارند، روشن است که منتفي شدن هر گونه دخالت نظامي، قبل از همه مستلزم تغيير شرائط به نحوي است که امکان چنين اقداماتي از بين برود. مهمترين گام براي از بين بردن زمينه اين قبيل تهديدات، تغيير حکومت فعلي و انتخاب دولتي است که متکي به رأي مردم و نماينده واقعي آنان باشد. تهديد جمهوري اسلامي به حمله نظامي، همچون تهديد رژيم صدام و طالبان از آن رو ممکن است که اين قبيل حکومتها از يک سو فاقد پشتوانه در کشور خود هستند و ميليونها نفر از مردم اين کشورها آرزوي سقوط آنها را دارند، از طرف ديگر افکار عمومي جهاني و از جمله آمريکا نيز در مقابل اقدام به ساقط نمودن اين قبيل حکومتهاي خودکامه و ارتجاعي، اگر نه جانبدار، حداقل بي تفاوتاند.
با پايان يافتن جنگ سرد تصور عمومي بر اين بود که جهان ديگر به سوي عبور از توسل به سلاح و جنگ براي حل بحرانهاي منطقه اي و بين المللي مي رود. نهادهاي بين المللي مثل سازمان ملل نقش جديتري در حل بحرانهاي منطقهاي و بين المللي به عهده ميگيرند. اما تجربه عراق حداقل نشان داد که دولت آمريکا، به عنوان طرف پيروز جنگ سرد، همچنان بر استفاده از جنگ و ابزار نظامي براي پيشبرد اهداف خود، اشغال نظامي يک کشور ديگر حتا بدون توجه به قوانين و معاهدات بين المللي پا فشاري ميکند. همين امر هم منشاء نگراني نويسندگان و امضاء کنندگان نامه سرگشاده است. من مخالف دخالت نظامي آمريکا در افغانستان و عراق بودم و معتقد بودم و هستم که در هر دو مورد راه حلهاي ديگر و بهتري براي تحول وجود داشت. جامعه بين المللي بايد از پتانسيلهاي موجود خود براي تقويت نيروي تحول در درون اين جوامع استفاده ميکرد. دولت وقت آمريکا ولي برنامه خاص خود را داشت و طرح هاي از پيش آماده اي داشت که براي پياده کردن آنها حاضر بود، حتي بدون توجه به هشدارهاي متحدينش و اکثريت شوراي امنيت سازمان ملل، قوانين بين المللي را زير پا بگذارد، کما اين که گذاشت.
در مورد کشور ما، با توجه به اتهاماتي که متوجه جمهوري اسلامي است؛ از بزرگ ترين حامي تروريسم تا تلاش براي دست يافتن به سلاح اتمي و ... هر کدام مي تواند بهانهاي براي اين کار تلقي شوند.
فکر نمي کنم کسي مخالف فشار بين المللي و دخالت مجامع بين المللي در مواردي مثل نقض حقوق بشر و يا لغو حق انتخاب مردم باشد. جامعه بين المللي نه در مورد جمهوري اسلامي، بلکه در برابر هيچ حکومت ديگري که حقوق بشر را نقض ميکند، حق انتخاب آزادانه مرم کشورش را زير پا ميگذارد، نبايد سکوت کند. بايد فعالانه خواستار رعايت موازين حقوق بشر و احترام به رأي مردم گردد. در جهان امروز که همه جوامع با هزار رشته به هم ديگر پيوند خورده اند، وسائل و امکانات عمل متمدنانه تري از توسل به سلاح و بمباران و کشتار در اختيار بشريت قرار دارد که بتواند رژيم هاي خودکامه را تحت فشار قرار دهد.
از اين رو توسل به دخالت نظامي، همانطور که مورد عراق، به خوبي نشان داد، چنان لطمات جبران ناپذيري از خود بر جاي مي گذارد، که آثار مخرب آن به راحتي قابل زدودن نيستند.
دولت آمريکا، همانطور که در نامه هم اشاره شده است،يک بار در امور داخلي کشور ما دخالت مستقيم کرده است. با کودتاي ۲۸ مرداد و ساقط نمودن دولت ملي دکتر محمد مصدق نقش تعيين کننده اي در محروم نمودن جامعه ما از دمکراسي بازي کرده است، اين تجربه تلخ نبايد به گونه ديگري تکرار شود. حال که در کشور ما تلاش براي خلاصي از حکومت کنوني و قبل از همه بنيان يک جامعه دمکراتيک و متکي به رأي مردم به يک اراده ملي فرا ميرويد، دولت امريکا نبايد هوس کند که مترسکهاي جديدي را سوار بر تانک و توپ روانه تهران کند.
جامعه بين المللي بايد به اراده هر ملتي در تعيين سرنوشت خود احترام بگذارد.
|