header image
 
هم صدا با هفته‌ي جهاني دفاع ‌از ناصر ‌زرافشان چاپ
رضا مرزبان   

صحبت‌ام را با نام دكتر ناصر زرافشان‌، استاد‌، حقوق‌دان‌، نويسنده و روشنفكر زنداني آغاز مي‌كنم‌. مردي كه با شهامت‌، در بوته‌ي آزمايش تاريخ‌، به دفاع از شرف و حيثيت و حرمت روشنفكري در ايران برخاسته است‌. استاد و حقوق‌داني كه از صاعقه‌ي قهر دشمنان سوگند خورده‌‌ي آزادي‌، نهراسيد و با وكالت از كشتگان آزاد انديشِ پرونده‌ي معروف به قتل‌هاي زنجيره‌اي به افشاگري و ريشه يابي جنايت‌ها كمر بست و تن به قبول اراده‌ي حاكم نداد كه مي‌كوشيد دست‌هاي خون‌آلود جنايت‌، در حصار هفت‌توي قدرت پنهان بماند‌.
روز اول‌، دوستي به او پيام فرستاده بود كه خود را درگير مخمصه نكند و از پي‌جويي جنايت‌، كه مثل روز روشن است مصدر آن كيست و كجاست‌، خودداري ورزد‌. چون او تنهاست و جنايتكار كه در رأس نظام حاكم و مسلط است او را درهم خواهد شكست‌. نمي‌دانم به آن دوست چه جواب داده بود‌، اما رفتارش در برابر وظيفه‌اي كه براي خود شناخته بود، رساترين پاسخ است‌. پاسخ يك روشنفكر ايراني‌، به تاريخ و زمانه‌.
«‌سكت مذهبي خميني‌»‌، حتا پيش از آن كه زير سرپوش نظام اسلامي حاكم بر ايران‌، به قدرت برسد‌. چنگ و دنداني خونريز داشت و از هيچ جنايت فرو نمي‌گذاشت‌؛ نخستين هجومش به ساختار اجتماعي ايران‌، در پنج ساله‌ي اول‌، استيلا بر قدرت و كشتارها و غارت‌هاي خياباني و خانه به خانه بود‌. از جنگ هشت ساله با عراق‌، به عنوان مرحله‌ي دوم آبياري قدرت‌، با خون هزاران مرد و زن جوان و سالمند بهره برد و اركان سلطه‌ي نظامي خود را بر جامعه استوار ساخت‌. آن روز كه رهبر فرقه‌ي مذهبي‌، تن به قبول خفّتِ قبول آتش بس داد‌، طبيعي بود كه نكران واكنش جامعه‌ي خسروان زده‌ي پس از جنگ باشد‌. حضور هزاران زنداني سياسيِ بي تكليف و سرگردان در بازداشت‌گاه‌هاي سراسر كشور‌، رها شدن هزاران جوان از جبهه‌‌هاي جنگ‌، و بازگشت آن‌ها به شهرها و روستاها، هزاران معلول جنگي كه در تلاش معاش به كوچه‌ها و خيابان‌ها سپرده شده بودند‌، و هزاران هزار خانواده‌ي سوگوار در سراسر كشور‌، رهبر نظام را دچار كابوسي شبانه روزي ساخته بود‌.
آن چه خميني انديشيد‌، تنها از مغز يك بيمار رواني و دستخوش ماليخولياي كاريسماتيك‌، مي‌توانست تراوش كند‌: «‌ژنوسيد‌» زندان‌ها‌، كه در آن از هر گروه و سازمان سياسي مخالف نظام فرقه‌اي، انبوهي اسير حضور داشت‌. و درست از همين مقطع‌، كارگردان بين‌المللي جنگ ايران و عراق‌، نيز براي ايجاد تفرقه در بنياد اتحاد ديني قم‌، بهره برد‌. فاجعه‌ي تابستان سال 67 در زندان‌هاي ايران‌، نقطه‌ي عطفي در روشن كردن تكليف متحدان قدرت حاكم بود‌. جناحي از قدرت كه مانع ساخت يك پارچه‌ي «‌سكت مذهبي‌» خميني بود و در برابر كشتار گسترده‌ي هزارها زنداني بي روشن شدن اتهام آن‌ها ايستاده بود‌، حذف شد‌. نزديكان آيت‌الله منتظري را كه جانبازان استقرار رژيم بودند‌، كشتند و خود او را با تحقير و توهين واداشتند از «‌نيابت امامت‌» كناره‌گيري كند‌. و خميني به شيوه‌ي ديرين خويش‌، هياهوي «‌فتواي قتل سلمان رشدي‌» نويسنده‌ي انگليسي زبان پاكستاني را بر پا ساخت تا موج جديد كشتارهاي عام را در زندان‌ها‌، و نيز شكاف تازه در اتحاد مذهبي را كه براي يك دست كردن قدرت پديد آورده بود، در مه غليظ غوغاي بين‌المللي بپوشاند‌.
بعدها نقش مهره‌هاي بين‌المللي در نزاع قدرت در ايران رو شد و نامه‌ي «‌منوچهر قرباني‌فر‌» در ضمائم «‌خاطرات آيت‌الله منتظري‌» انتشار يافت‌. «‌قرباني‌فر‌» كسي بود كه به شهادت «‌آيت‌الله منتظري‌» در زمان تبعيد «‌خميني‌» هم دويست‌هزار تومان هزينه‌ي چاپ «‌تحريرالوسيله‌» را پرداخته بود‌. او در ماجراي محرمانه‌ي معامله‌ي سلاح‌هاي آمريكايي‌، بين اسرائيل و امريكا و سپاه پاسداران‌، وساطت داشت‌.
«‌سكت مذهبي‌»‌، در طول تاريخ تمدن‌، پيوسته در برابر ديگران‌، خون ريز و بي‌رحم بوده است‌؛ و براي كشتار غير خودي‌، پاداش مذهبي شناخته است‌. در ايران صفوي‌، پاداش كشتن هر سني‌، بهشت بود‌. در دوره‌ي قاجار‌، «‌بابي كشي‌» از جانب روحانيت شيعه‌، جزو وظايف ديني شناخته مي‌شد كه تا امروز جاري است‌. با آغاز انقلاب مشروطه‌، نو انديشي هم رديف «‌بابيگري‌» شناخته شد‌. اما با وجود تلاش «‌بازيگران سيا‌» در 28 مرداد 32 براي تطميع رأس روحانيت قم‌، آن مرجع‌، از دادن فتواي رسمي قتل نو انديشان‌، پرهيز كرد‌. «‌خميني‌» آن زمان در «‌حوزه‌ي علميه‌» مدرس با نفوذ و دركفه‌ي تأييد صدور چنين فتوايي بود‌.
در بهمن 57 هم كه به ايران بازگشت‌، از نخستين قدم به ترويج خرافات و عزاداري و سركوب آشكار تمام مظاهر نوانديشي و نوگرايي كمر بست‌. ورود او به ايران‌، پيروزي خرافه و ترويج مرگ انديشي بود‌. حكم حجاب مي‌داد و زنان و مردان دبير و آموزگار را فوج فوج از مدارس بيرون مي‌ريخت‌، و هم زمان اجراي احكام اسلامي شلاق زدن به مردمان در چهار راه خيابان‌ها‌، و رواج تشويق عمومي‌، دامادش سر از شركت ملي نفت در مي‌آورد تا سر رشته‌ي ثروت كشور را به دست گيرد‌. و حزب اعلام نشده‌ي او‌، با نام «‌حزب الله‌» در خيابان‌ها و مجامع عمومي به سركوب تظاهرات‌، ايجاد رعب و وحشت و نمايش قدرت مي‌پرداخت‌.
هدف اشتراتژيك خميني و دسته‌اش‌، كه به زودي كليد زندان‌ها را به دست گرفتند‌، محو نوانديشي‌، به عنوان مانع اصلي استقرار نظم تاريك انديشيِ قرون وسطايي بود‌. و الگوي از پيش آماده‌ي جواز ديني قتل نو انديشان را كه از 28 مرداد 32 زير عمّامه داشت‌، خيلي زود به اجرا سپرد‌. نزديك‌ترين شاگردان و مريدانش در شبكه‌هاي «‌ترور‌» بعد از سال 1324 مجري طرح ناگفته و به اجرا سپرده‌ي وي شدند‌. هنگامي كه كشتار عام زندانيان سياسي را فرمان داد‌، «‌لاجوردي‌» از مؤسسان «‌هيأت‌هاي مؤتلفه‌» دادستان و سرپرست زندان‌ها بود‌. هدف فرمان نيز آشكار بود. بايد نسلي را كه نو مي‌انديشيد و شجاعت دفاع از نو انديشي دارد‌، نابود كرد تا نسل جديد مطابق با پرورش و تربيت قرون وسطايي‌، در مكتب فرقه‌اي كه خميني مؤسس آن بود‌، به عرصه برسد‌. كوشش‌هاي ده ساله در زندان‌ها براي شست و شوي مغزي جوانان پرشور انقلاب‌، و شكنجه‌هاي درون زندان‌ها‌، گره كور اراده‌ي نظام را نگشوده بود‌. تجربه نشان مي‌داد‌، حتا از ميان «‌توابان‌»‌، اين قربانيان شست و شوي مغزي‌، نيز كم‌تر مي‌توان اطمينان يافت كساني به عنصر فرمانبر و كور و كر و بدل شده باشد‌.
كشتار عام زندانيان براي خميني و كارگزارانش‌، احتياج به توجيه نداشت‌. قدرت مطلق ناشي از شرايط زمان جنگ‌، به آن‌ها جسارت هر نوع جنايت و از جمله چنين جنايت آشكارا ضد انساني را بخشيده بود و اين جنايت كه به دليل هيبت و قساوتش‌، از پرده بيرون افتاد و انعكاس جهاني يافت‌، پوشيده ماندن خيانت ملي «‌اصلاح قانون اساسي‌» و انتقال قدرت امام و دستگاه امامتش به قانون اساسي را ميسر ساخت تا بعد از وي نيز تجاوزها و تحكيم‌هاي جنايتكارانه‌ي جانشينانش توجيه قانوني داشته باشد‌. جنايت‌ها هم چنان در اين بستر ادامه يابد‌.
چهارمين موج‌، و سر فصل دوران خشونت پس از «‌رحلت امام‌»‌، «‌قتل‌هاي زنجيره‌اي‌» است كه با همان جسارت و بي پروايي دوران « امام‌» هجوم آشكارا و بي‌پروا به نو انديشي و بروز مقاومت در برابر قدرت را نمايش داد و در زماني كه جامعه به شيوه‌ي مسالمت‌آميز‌، و در قالب قانون اساي مثله شده‌ي نظام‌، حضور سياسي خود را اعلام كرده بود تا مانع تحقق رؤياي اعلان رسمي خلافت و امامت فرقه‌ي خميني در ايران شود‌، جوّي از وحشت و هراس در فضاي كشور و خارج پديد آورد‌.
قربانيان قتل‌هاي زنجيره‌اي در داخل كشور‌، و در اوج جسارت طراحان كشتار‌، هيچ يك سر جدال مسلحانه و تبليغ خشونت در جامعه نداشتند‌، و در شرايط و احوالي كه اختناق به مرزي رسيده بود كه يك استاد دانشگاه – خانم «‌هما دارابي‌» - از سر اعتراض و تحمل‌ناپذيري‌، خود را روز روشن در خيابان‌هاي شمال پايتخت به آتش كشيد تا عمق فاجعه را در ايران‌، به دنيا فرياد كند‌، تبليغ مدارا و ترويج حركت سازگار با قانون‌هاي حاكم مي‌كردند و خواستار طرح مسالمت‌آميز حق نفس كشيدن در جامعه بودند‌.
پي زني قتل‌هاي زنجيره‌اي در داخل و خارج از كشور جاي هيچ ابهام باقي نگذاشته بود كه سر رشته‌ي اين قتل‌ها و توحش‌ها‌، در «‌جماران‌» و در دست حلقه‌ي ميراث خواران «‌امام‌» است و اينان هستند كه هر كدام در رأس يك شاخه‌ي درخت تنومند قدرت يكه تاز جنايت‌هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي مانده‌اند‌. اما افشاگري‌هاي بين‌المللي و داخلي‌، كوچك‌ترين تكاني به تنه‌ي اين درخت جنايت و فاجعه نداد و ستاد «‌قدرت امامت و خلافت‌» مهره‌هاي سوخته‌اش را براي مدتي در روي صحنه‌ي شطرنج‌، جا به جا و در خانه‌هاي امن نشاند‌. و به طرح ادامه‌ي هجوم با مهره‌هاي تازه در جبهه‌ي بيست ساله پرداخت‌. وقايع خوابگاه دانشگاه و ترتيب دام سركوب تظاهرات خياباني به دنبال آن‌، هجوم به دانشگاه‌ها در سراسر كشور و سركوب «‌مطبوعات خودي‌»‌، كشاندن نمايندگان مجلس «‌خودي‌» به دادگاه‌، دادن احكام زندان به دست آن‌ها‌، و بازداشت و محكوم ساختن وكيلان دادگستري مدافع پرونده‌ي قتل‌هاي زنجيره‌اي و دانشجويان زنداني‌ و مطبوعات‌، به گناه دفاع از موكلان‌شان در دادگاه‌هاي حكومتي‌، ادامه‌ي منظم و مرحله به مرحله‌ي استراتژي ديرين رژيم در محو نو انديشي است‌. جرم وكيل‌مدافع اين است كه نقش نمايشي در ويترين دادگاه نداشته است و به فرمان شرف حرفه‌ي خود‌، پرونده‌ي حايل جنايت‌ها را دريده است و نشان داده در فاجعه‌هاي زنجيره‌اي بيست سال گذشته‌، همه جا چنگال قدرت‌، قرباني جرم را به جاي مجرم نشانده و قربانيان را با دست دژخيمان و زندانبانان خويش به كيفر سپرده است‌، و حاكم و آمر جنايات و فجايع‌، بيرون و بر سر دادگاه‌هاست‌.
دگتر ناصر زرافشان‌، نمونه‌ي يك روشنفكر ايراني است‌. روشنفكري تخصص نيست‌، اما به تخصص علمي و هنري اعتبار مي‌بخشد‌. عالي‌ترين مرز تخصص‌، مي‌تواند نصيب يك تكنوكرات بشود‌. كارشناسي كه دانش خود را در خدمت خريدار مي‌گمارد و به حاصل خدمتي كه عرضه مي‌كند جز از دريچه‌ي كارشناسي‌، نمي‌نگرد‌. اما روشنفكر‌: كه مي‌تواند كارشناس و دانشمند يا اديب و هنرمند هم باشد و در هر حرفه و اشتغال حضور داشته باشد‌، كسي است كه به نقش تخصص خود در جامعه‌ي ملي‌، و در جامعه‌ي جهاني‌، و به امروز و فرداي انسان مي‌انديشد‌. و در باره‌ي آن چه مي‌بيند و آن چه مي‌كند‌، به داوري فراشخصي مي‌پردازد‌. او‌، خود را نسبت به انسان و نسبت به زمان حال و آينده‌، مسئول مي‌داند‌، مطلق‌گرا نيست و در قالب تعلق‌هاي فردي‌، گروهي و مسلكي نمي‌گنجد‌. روشنفكري‌، فضيلت‌ست و در چرخش ارابه‌ي تاريخ معاصر جهان نقش تعيين كننده دارد‌. كين‌توزي حكومت‌هاي واپس‌گرا با روشنفكران جامعه‌، از سر تصادف نيست‌. روشنفكران‌، وجدان جامعه‌ي خود و جامعه‌ي گسترده‌ي جهاني هستند‌. وطبيعي است كه تاريك انديشي‌، حضور آنان را برنتابد‌. در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان‌، سرنوشت روشنفكران يك سان بوده است‌. پس از جنگ دوم جهاني و در بحبوحه‌ي تدارك جنگ هسته‌اي در محفل عقاب‌هاي امريكا‌، سايه‌ي سياه «‌سناتور مك‌كارتي‌» فضاي امريكا را پوشاند و هزاران هنرمند و دانشمند و انديشمند را از صافي دادگاه تفتيش عقايد به زندان و تبعيد سپرد‌.
سرزمين ما‌، ايران 150 سال است كه دامگاه منافع قدرت‌ها‌، در گذار روشنفكري است و با هر گام تاريخ در آن‌جا‌، جمجمه‌ي صدها روشنفكر شيار شده است‌. حضور انبوه آوارگان ايراني در سراسر جهان نمايش اين سرنوشت تاريخي است‌. اينك‌، دكتر زرافشان است كه به گناه دفاع از انسان و عدالت و آزادي‌، پشت ميله‌هاي زنداني اسير است كه طي بيست و چند سال شاهد خاموشي هزاران فروغ تابناك روشنفكري بوده است‌. او‌، نمونه‌ي امروز روشنفكري ايران است و سرنوشت او سرنوشت تمام روشنفكران ديروز و امروز كشور ماست.
بر ماست در دفاع از وي‌، كه به دفاع از انسان و آزادي و عدالت كمر بسته است‌، به دعوت كانون‌ها و جوامع ايراني مدافع آزادي و حقوق انساني‌، در سطح جهاني‌، كار زاري بر پا سازيم و هم چون او به امر حمايت از انسان و عدالت و آزادي در ايران‌، جدّي و مسئولانه بنگريم‌. دشمني كه به دنبال كشتارهاي عام خياباني‌، «‌ژنوسيد‌» درون زندان‌ها‌، و بسيج گروه‌هاي ترور زنجيره‌اي‌، كار را به تبديل دستگاه قضايي خود به ماشين زدودن كامل حقوق انساني كشانده است و جايي از پيشروي در محو بنيادين ساختارهاي اجتماعي ما باز نمي‌ايستد‌. ( اين در حالي است كه نظام‌، بر روي ضايع ماندن مزد كار هجده ماهه و دو ساله‌ي صدها هزار كارگر شاغل‌، و سرگرداني ميليون‌ها كارگر بيكار‌، و غارت منابع مالي و ثروت ملي كشور از سوي عوامل و ايادي غارتگر خويش چشم بسته است‌، و به فسادي در جامعه دامن زده كه تاريخ پس از مشروطه‌ي ايران مانند ندارد‌).
به يقين‌، سرانجام اين جسارت‌ها روزي با اراده ي مردم ما مهار خواهد شد‌. ولي تا آن روز و در شمار مردم ايران‌، ما كه در اين همايش به ياد قربانيان كشتار عام تابستان 67 زندان‌هاي ايران‌، گرد آمده‌ايم‌، وظيفه داريم از دكتر ناصر زرافشان و از روشنفكران همگام وي در دفاع شرافتمندانه از عدالت و آزادي و حقوق انساني‌، بياموزيم و به حمايت از آنان و اراده‌ي دليرانه‌شان بر خيزيم و به ايرانيان‌، در سراسر جهان‌، بپيونديم‌: كار زار بر پا كنيم و با صداي رساي جهاني‌، رهايي دكتر زرافشان را و ديگر زندانيان انديشه را‌، از چنگال ستم قضايي حاكم بر ايران و ايراني‌، بخواهيم‌.
(براي كنفرانس 7سپتامبر 2002 آخن)

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.