|
ناصر زرافشان، نمادي از مقاومت مردمي
|
|
|
نسيم خاكسار
|
|
ناصر زرافشان، مترجم، عضو كانون نويسندگان ايران و وكيل شجاع خانواده فروهر ها ، پوينده و مختاري هم اكنون به خاطر دفاع پيگيرش از حقوق موكلين خود، يا در واقع مردم داغدار ايران، عليه جنايتي كه بر آنها رفته است و در تلاشش براي روشن كردن تاريكي هاي چگونگي به قتل رساندن روشنفكران ايران براي رسيدن به آمرين اين قتلهاي موسوم به قتلهاي زنجيرهاي در زندان بسر ميبرد. نمايندگان قوه قضائي و نيروهاي اطلاعاتي رژيم ، يعني همانها كه در قتل روشنفكران و نويسندگان ايراني شريكاند اعلام كردهاند، او را بر طبق قانون براي اجراي حكم محكوميتش دستگير كردهاند. پايان داستاني كه گلشيري در فتحنامهمغان با تخيل قوياش آن را پيش بيني كرده بود صورت واقعيت به خود گرفته است. يعني مردم ايران يك به يك بايد بروند و حد اسلامي بخورند. و اين نهايت تجاوز و تحقيري است كه ميتواند بر يك ملت برود. راستي چگونه ميتوان آن را توجيه كرد. مردم در انتظارند كه قاتلين وآمرين آن جنايت هولناك تحويل دادگاه شوند. نميشوند. پروندهها را به دلخواه ميبندند و آن وقت وكيل اين پروندهها به عنوان افشاي اسرار دولتي بايد شلاق بخورد. اين ديگر موهنترين ستمي است كه دارد بر ما ميرود. اين يك اتفاق ساده نيست. برماست كه بايستيم. ابعاد توهيني كه از اين محكوميت بر فرهنگ مقاومت و مردم ايران وارد مي شود در مقايسه با ستمي كه بر فرج سركوهي رفت و يك جنبش اعتراض عمومي را به وجود آورد بسيار بيشتر است. در ماجراي فرج سركوهي و در آن همه دروغ و بندبازي هاي ماموران رژيم درباره وضعيت او يك چيز براي مردم آشكار بود: ترس رژيم از رسوا شدن و افشاي دروغ هايش. زيرا دروغ هاي رژيم را هرگز كسي باور نميكرد و هرچه بيشتر سعي در گريز از آن مي زد در لجن دروغ خود بيشتر فرو مي رفت. اما اين بار انگار كه بخواهند جبران آن ترس و آن گريز ها كنند، به آشكارا نه تنها ماجراي قتل ها را مي خواهند به خوابانند بلكه دفاع از آن همه جان هاي پاك پرپر شده را هم جرم مي دانند. و اين همان وهن آشكاري است كه ما نبايد آن را تحمل كنيم. اين ديگر تهي كردن ماهم نيست . تهي نشان دادن ما ست. هيچ و پوچ كردن ما نيست. هيچ و پوچ نشان دادن ماست. ناصر زرافشان از پيش ميدانست كاري كه در پيش گرفته است سرانجامي جز زندان و شكنجه براي او نخواهد داشت. و ميدانست محافلي كه حامي قاتلانِ روشنفكران و نويسندگان آزاديخواه هستند همچنان در راس قدرتاند و براي او دامهائي خواهند چيد، اما عقب ننشست. با شروع فعاليت روشنفكران عليه روند محاكمه جعلي قاتلان پروندههاي قتلهاي زنجيرهاي همان برنامهاي كه تا قتل فروهرها و مختاري و پوينده و دواني پيش رفت توسط محافل سعيد اماميها در نهادهاي قدرت به كار افتاد. اگر آن فاجعه ملي با مرگ ميرعلائي و بعد غفار حسيني شروع شد تا ديده شود مردم چه واكنشي نشان ميدهند حالا هم با بازداشت سيامك پورزند و بازجوئي از نويسندگا ن و هنرمندان و روزنامه نويسان در اداره جعلي اماكن، به سنجش وزن اعتراض مردم پرداختند تا سراغ ناصر زرافشان بروند. و صداي رساي او را كه پرونده قتلهاي زنجيرهاي را يك پرونده ملي ميخواند در گلو خفه كنند. ما بايد نگذاريم كه اين حكم ضد بشري و جنايتكارانه در مورد ناصر زرافشان اجرا شود. هر شلاقي كه به تن او بخورد بر تن فرد فرد مردم ستمديده ما و بر پيكرآزادي و فرهنگ مقاومت جوي مردم خورده است. رژيم جمهوري اسلامي با اعلام محكوميت ناصر زرافشان به زندان و شلاق عملاً نشان داد جز ماهيت حكومت قلدرها و لومپنها، ماهيتي ديگر ندارد. ما بايد در برابر اين لومپنيسم آشكار بايستيم و به همه جهان بگوئيم نگاه كنيد: اين ماهيت حكومتي است كه در لواي دين حكومت ميكند. اين فرهنگ قلدري، اين فرهنگ شكنجه، و اينگونه آشكارا برخورد با صداي آزادي فقط مختص حكومتي است كه سمبول و ارزشش سعيد امامي هاست كه دور گردن مختاري و پوينده طناب ميپيچند و داريوش و پروانه فروهر را با كارد قطعه قطعه ميكنند. حكومت جمهوري اسلامي بدترين و كثيفترين نوع فرهنگ لومپنيسم و قداره بندي را در جهان در دل خود دارد. نگاه كنيد به لحن حرف زدن يكي از آدمهاي اين حكومت به نام آقاي اسداله بادامچيان در تاريخ 30 آگوست همين سال در سايت گويا. ايشان كه هم مشاور اجتماعي رئيس قوه قضائيه بود و هم دبير كميسيون ماده ده احزاب و هنوز نظريه پرداز برجسته جمعيت موتلفه اسلامي است در گفتگو با پيام فضلينژاد ميگويد: «صادق هدايت يك خائن و مزدور به تمام معناست. » درباره گوگوش ميگويد : «در آن روزگار گرفتار بوده و بايد شبها تحميل هر نامردي را مي پذيرفته.» درباره محمود دولت آبادي ميگويد: «هنگامي كه در زندان با هم به دادگاه تجديدنظر ميرفتيم به او گفتم: آقاي دولت آبادي! خانواده شما كه همه با خانم فرح رفيق هستد چرا هيچ كس كاري براي شما نكرده است. » و از صادق چوبك و بزرگ علوي به نام خائنين بزرگ ياد ميكند. نه! در برابر اين لومپنيسم آشكار بايد ايستاد. بايد حكومتي را كه شلاق دست گرفته تا بر پيكر حقوقداني فرود بياورد كه تنها جرمش بحث و تحليل آزادانه در باره پروندهاي است كه ملتي دادخواه آن است، در برابر ديد جهانيان افشا كرد. صداي عدالتخواهانه ناصر زرافشان در بند صداي در بند ملت ايران است. 30 آگوست 2002 اوترخت
|