|
تروريسم، اسلام و بنيادگرايي اسلامي (به مناسبت سالروز ۱۱ سپتامبر)
|
|
|
ناصر پاكدامن
|
|
«اسلام» و «تروريسم»، چه رابطهاي؟ چه رابطهاي ميان اين دو كلمه: از سويي نام يكي از اديان بزرگ جهان و از سوي ديگر كلمهاي كه به معناي اعمال خشونت است براي رسيدن به اهداف سياسي. چه رابطهاي؟ علت و معلول؟ يعني كه هر كه مسلمان است تروريست است؟ رابطهاي زائيدهي شرايط مشخص اجتماعي و تاريخي يا رابطهاي پايدار و ابدي، و ذاتي، هم چنان كه خانم اوريانا فالاچي در كتاب اخير خود «خشم و كبر» ميگويد. يا آقاي هانتينگتون در نظريهي خود در بارهي جنگ فرهنگها و تمدنها و حتا نليپول (جايزهي نوبل ادبيات 2001) در كوشش براي يافتن پاسخي به اين پرسش كه مسلمانان چرا بر هندوان پيشي گرفتند و برايشان حكومت راندند. تروريسم يعني به كار گرفتن خشونت، رعب، وحشت به بهانهي مصلحتي سياسي-فكري، يا عقيدتي براي خاموش كردن، خفه كردن، از ميان بردن، در بند كردن يا كشتن فكر، عقيده، فرد، گروه يا كس و كساني. اسلام يك دين است. يعني يك جهان بيني سازمان يافته. يك نظام عقيدتي مجهز به متوني مقدس و متكي به سازماني موظف به تبليغ، اداره و دفاع. هر جهان بيني ادعا دارد كه حامل و مبشر بهترين راه حلها براي مشكلات بشري است: اقاي خميني ميگفت اسلام همهي مسايل بشر را، از گهواره تا گور، به بهترين صورتي حل كرده است. هر دين فقط خود را بر حق ميداند و همهي ديگران را ناحق. دعواي كفر و دين دعواي ذاتي همهي اديان و نظامهاي عقيدتي است. جهاد حق عليه باطل عنصر مركزي هر ديني است. در اين معني ميتوان گفت كه هر پيام عقيدتي يا ديني در ذات خود، خواستار محو جز خود است: محو و قلع و قمع كفار، در فكر يا در عمل و اعتقاد. هر پيام ديني و اسلام هم، خواهان تفوق بر جهان است و در اين معني با عنصري از خشونت و سركوب همراه است. تفتيش عقايد، تعزيز، اعمال سركوب و خشونت و اعدام دگرانديشان و مرتدان و كافران از تبعات لازم هر ايدئولوژي اعم از ديني و غير ديني است. پس ميتوان گفت كه دين اسلام هم مثل هر ايدئولوژي ديگر در ذات خود انحصار طلب است چرا كه فقط خود را برحق ميداند و پس خواهان محو ديگران است. اما آيا دين، ايدئولوژي يا مذهب تنها علت يا علت موجبهي تروريسم است؟ تروريسم يك پديدهي اجتماعي- سياسي است. در صحنهي اجتماع، پديدههاي سياسي، فكري، جمعي، فردي وووو در اثر عللي گوناگون به وجود ميايند و هيچگاه حاصل علت واحدي نيستند. دين و اعتقادات مذهبي، پيدايش نظام سرمايهداري را موجب نشده است و ترقي يا انحطاط يك جامعه را هم نميتوان معلول دين يا آن جهان بيني (اعم از ديني يا غير ديني) دانست. چنين انديشيدن، ساده انديشيدن است و ساده انديشيدن از كارافزارهاي اصلي قشريان، خشكانديشان و بنيادگرايان است. اگر ميخواهيم با ايشان مبارزه كنيم در دام سادهانديشي نيفتيم. تروريسم يك پديدهي اجتماعي است و هم چون هر پديدهي اجتماعي ميتواند صور گوناگون و علل و عوامل گوناگون داشته باشد. تروريسم در كشتن خلاصه نميشود. از خشونت آرام آغاز ميشود و تا سركوب و زندان و شكنجه و قتل پيش مي رود. يادمان نرود كه سانسور نوع آرام تروريسم است: ترور افكار و انديشهها. تروريسم فقط كار افراد و گروهها نيست. دولتها هم چنين ميكنند. تروريسم دولتي ابزار اعمال قدرت نشينان است. اينجا تروريسم در خدمت مصالح حكومتگران است كه ترور ميكنند تا بيشتر بمانند. تروريسم دولتي سلاح كار و بقاي دولتهاي لرزان و در بحران است. دولتها چهرهي كريه تروريسم خود را به لفافي از «مصالح عاليه در حيطهي حق حاكميت ملي» زينت ميبخشند. شهروندان، قربانيان بيدفاع تروريسم دولتي هستند و خاموشي و مصلحتانديشي موجب آن است كه دولتها و سازمانهاي جهاني نيز به سادگي بر اين شكل از تروريسم چشم بپوشند. دولتها در اعمال تروريسم دستي باز دارند. تروريسم فقط ناشي از معتقدات ديني و سياسي نيست. فقر و ظلم و بيداد و نوميدي ميتواند زمينهساز اصلي تروريسم غير دولتي شود. آنچه در قريب يك ربع قرن در ايران پيش آمده است با روشني بسيار از رابطهي تروريسم و اسلام پرده بر ميدارد. تروريسم به شكل دولتي و غير دولتي در سياست و تأسيس و دوام دولت اسلامي نقش اساسي داشته است؛ به نامهاي قربانيان بينديشيم: از شهريار شفيق تا بختيار و قاسملو و شرفكندي و پروانه اسكندري و مظلومان و... از زندانيان و اعداميان تا سنگساريان و تبعيديان و مهاجران از كتابها و روزنامهها تا تصويرها و صداها و سيماها و واژهها. دولت اسلامي با سركوب و سانسور و رعب و خشونت و قتل، اعمال قدرت كرده است و ميكند. اما آيا ميتوان گفت كه همهي اين سركوبها و كشتارها علت واحدي داشته كه آن هم اسلام بوده است؟ تروريسم، در انواع و اشكال مختلف خود، هم در ميان مسلمانان وجو.د داشته ودارد و هم در ميان يهوديان (به اسرائيل ديروز و امروز نگاه كنيد) و هم در ميان مسيحيان (به ايرلند دهههاي اخير نگاه كنيد) و هم در ميان پيروان اديان و جهان بينيهاي ديگر ( در جنوب سودان چه ميگذرد؟ در كشمير چه خبر است؟ در كلمبيا چه خبر است؟ هندوان چه ميكنند؟ ). جهان بينيها و نظامهاي عقيدتي تا زماني كه معتقداني ندارند واژههايي هستند بيانگر عقيدهها و انديشهها و داوريها و رهنمودهايي كه در انتزاع و تجريد ميماندند و آن زمان جان ميگيرند كه در عمل و كردار و رفتار معتقدان و مؤمناني تجلي و انعكاس مييابند. مسيحيت در كتاب است و آنچه در كوچه و خيابان و واقعيت اجتماعي ميبينيم مسيحيانند و اينانند كه مسيحيت را در واقعيت مجسم ميكنند. و اين خيل مؤمنان و معتقدان گوناگونند و در عمل و رفتار خود هم انگيزههاي گوناگون دارند، پيام مكتوب را به يكسان نميفهمند و به يكسان عمل نميكنند و اهميت و مقام يكساني براي پيام عقيدتي (اعم از ديني و غير ديني) قائل نيستند. فهم و درك رفتار و كردار آنها توجه به مجموعهاي از اعوامل اقتصادي، اجتماعي، تاريخي، سياسي و... را لازم دارد. يازده سپتامبر، حاصل كار يكي از گروههاي بنيادگراي اسلامي است. بنيادگرايي در ميان همهي اديان و نظامهاي عقيدتي وجود دارد: كساني كه عقيده دارند كه پيروي كوكورانه از سخنان و دستورات پايهگذاران نخستين، تنها راه نجات است پس دين، كامل است و به «ذات خود ندارد عيبي» و هر عيب كه هست نه در مسلماني «ما» كه در نامسلماني «ديگران» است و ما براي تامين سعادت بشري بايد يكسره اين دين را به كار ببنديم و آن «ديگران» را هم براندازيم. بنيادگرايي را هم اكنون نيز در ميان پيروان اديان و نظامهاي اعتقادي ديگر هم ميتوان ملاحظه كرد: از هندوان و بودائيان گرفته تا يهوديان كه در ميان ايشان چه در اسرائيل و چه در خارج اسرائيل، بنيادگرايان غوغا ميكنند. و تا مسيحيان چه در واتيكان پاپ اعظم و چه در ميان مذاهب و فرقههاي ديگر مسيحي. آنچه بنيادگرايي اسلامي معاصر را مشخص ميكند از جمله اين نكته است كه برداشت ديني خود را با برداشتي سياسي همراه كرده است. برداشت ديني بازگشت به اسلام نخستين بود و به كار بستن همهي دستورات آن طابقالنعل بالنعل. برداشت سياسي روايتي است از خلقگرايي متداول د ردنياي سوم: گفتاري عدالتخواه و برابري طلب و بيگانه ستيز. با «آنچه خود داشت» ميتوانستيم بر همه پيروز شويم و بر صدر نشينيم اگر مشتي مستنعم، مستكبر و كافر و ملحد و اجنبي و قدرتها و قدرتهاي بزرگ بيگانه ميگذاشتند. اين گفتار تودهگرايانه، گفتاري سادهانگارانه نيز هست. در اين جهان سياه و سفيد، و خير و شر، نيروهاي اهريمني نيروهاي يزداني را احاطه كرده است. پس خير ميبايد به جهاد عليه شر و كفر بپردازد تا آن را براندازد. آن فريادها يادتان هست كه «جنگ جنگ تا پيروزي»! پاسخ كفار در جهاد است. اينجاست كه آن گفتار «النصر بالرعب» جان ميگيرد: بايد كُشت، شهادت طلبيد، اللهاكبر گفت و كُشت: قاسملو را شرفكندي را، مختاري را، بختيار را، دكتر تفضلي را، پوينده را و ديگران و ديگران را. و آن چند هزار نفر كارمندان آن دو برج در آن صبح 11 سپتامبر را. گفتار عدالتطلبانه و سادهانديشانه بنيادگرايان خلقگراي اسلامي ميتواند در ميان مردماني سرگردان در ميان آينده و گذشته، دست به گريبان با فقر و بيعدالتي، درمانده در ميان دوزخيان زمين، طنين مثبتي برانگيزد و بر دلها بنشيند. اين چنين است كه حاشيه نشينان جامعهي رفاه، طرد شدگان دهكدهي جهاني در اين گفتار راه نجاتي ميبينند و مسحور اين سراب ميشوند. و آميزهاي از برداشتي بنيادگرايانه در دين با مضاميني خلقگرايانه از سياست و زمانه «معجوني» ميشود براي افسون كساني كه در جستجوي جنت موعود و چه بسا كليد بهشت آويخته بر گردن، خود را به آتش حلاكت تسليم ميكنند. اينجا ترور نه تنها ترور افراد، كه ترور افكار هم (سلمان رشدي را فراموش نكنيم) كليد نجات ميشود. در جمهوري اسلامي ايران، انواع اين تروريسم بنيادگرايانه را ديدهايم و ميبينيم. طالبان و بنلادن و اعوان و انصارش، آن گردن زنهاي الجزايري، تهران نشينهاي «النصر بالرعبي» و امامي رفتار و فلاحيان كردار، همه از يك بستر برميخيزند: بستر بنيادگرايي عوامگرايانه، گسترده بر زمينهاي از فقر و حرمان و بيعدالتي و نابرابري و قلدر بازيها و سيطره طلبيهاي جهاني. حالا چه ميشود و چه بايد كرد؟ خانم فالاچي از جنگهاي صليبي جديد صحبت ميكند: اين بار اسلام است كه نه به جنگ مسيحيت، كه به جهاد عليه تمدن جديد برخاسته است. آقاي هانتينگتون از برخورد تمدنها حرف ميزند كه مشخصه زمانه است. جنگ آنچه ايشان تمدن اسلامي مينامد با تمدن غرب. قضيه هم سادهتر است و هم پيچيدهتر: مبارزه با تروريسم با فهم تروريسم آغاز ميشود: توجه به ريشههاي اقتصادي اجتماعي متنوع آن، به اشكال گوناگون آن، از جمعي تا فردي، از دولتي تا غير دولتي. تنها دين و معتقدات ديني نيست كه تروريسم را به وجود ميآورد فقر و ظلم و نوميدي و حرمان زمينهساز اصلي تروريسم است و در تروريسم عنصري از عصيان را وارد ميكنند. اگر بخواهيم تروريسم از ميان برود و آنچه 11 سپتامبر در صفحهي تلويزيون ديديم ديگر تكرار نشود دنيايي را بايد بسازيم با عدل و داد و جدا از فقر و گرسنگي و نابرابري و ظلم، تا ديگر سخنان بي در و پيكر ملاعمر و بنلادنهاي ايراني و غير ايراني در دل طرد شدگان جامعه و حاشيهنشينان نظام جهاني تخم اميد نپاشد. * مقاله بالا، متن تدوين و تكميل شده سخناني است كه به مناسبت سالگرد يازده سپتامبر در پاسخ پرسش بخش فارسي راديو بينالمللي فرانسه در بارهي «تروريسم و اسلام» گفته شد.
|