header image
 
یادی از جلال آل احمد چاپ
گردآورنده: هوشنگ انصاري   

احمد شاملو


                                 
سرود براي مرد روشن

                                     كه به سايه رفت (‌در سوگ جلال)

قناعت وار
        تكيده بود
باريك و بلند
چون پيامي دشوار
                  در لغتي
با چشماني
از سؤال و
           عسل
و رخساري برتافته
از حقيقت و
              باد
مردي با گردش آب
مردي مختصر
          كه خلاصه‌ي خود بود
خرخاكي‌ها در جنازه‌ات به سوء ظن مي‌نگرند.

پيش از آن كه خشم صاعقه خاكسترش كند
تسمه از گُرده‌ي گاو توفان كشيده بود
آزمون ايمان‌هاي كهن را
بر قفل معجرهاي عتيق
                  دندان فرسوده بود.
بر پرت افتاده‌ترين راه‌ها
                         پوزار كشيده بود
رهگذري نامنتظر
كه هر بيشه و هر پل آوازش را مي‌شناخت.


جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند
که روز را پیشباز می رفت
هر چند
       سپیده
              تو را
از آن پیشتر دمید
که خروسان بانگ سحر کنند

مرغي در بال‌هايش شكفت
زني در پستان‌هايش
باغي در درختش
ما در عتاب تو مي‌شكوفيم
در شتاب

ما در كتاب تو مي‌شكوفيم
در دفاع از لبخند تو
               كه يقين است و باور است
دريا به جرعه‌اي كه تو از جاه خورده‌اي حسادت مي‌كند.
                                                      ***                            

« ای کاتب، بشارت ده به زیبایی و برادری و سلامت.
در آن منگر که دیگری از تو چه می طلبد، به آن بنگر که دل از تو چه می طلبد.
زینهار تا کلام را به خاطر نان نفروشی، و روح را به خدمت جسم در نیاوری ... و اگر می فروشی همان به که بازوی خود را، اما قلم را هرگز.
در کلام خود عزاداران را تسلا باش و ضعیفان را پشتوان و ظالمان را تیغ در رو.»

                                                                                                جلال آل احمد


کانون نویسندگان ایران در طول حیات سی و پنج ساله ی خود، سه دوره مشخص داشته که هر دوره کم و بیش با خشونت همراه بوده است.
دوره ی اول از اواخر سال 1346 تا 1349، دوره ی دوم از 1356 تا 1360 و دوره ی سوم از 1369 تا به امروز. اما آن چه در زندگی پر ماجرای کانون می توان به روشنی نشان داد این است که هر چه از عمر کانون گذشته، تندی نسبت به آن رو به افزایش نهاده است، به طوری که در دوره های اول، اگر حد خشونت بازداشت و زندانی و ممنوع القلم کردن نویسندگان و فعالان کانون بوده، در دوره ی دوم اعدام  و در دوره ی سوم که در زمان ما جریان دارد، تنی چند از‌فعالان ناپدید و کشته شده اند.
نطفه کانون در یکی از پاتوق های روشنفکری سال های چهل بسته شد. کافه فیروز در آن روزها محل تجمع و بحث و فحص روشنفکران بود. جلال آل احمد که تا بود مرشد نویسندگان به حساب می آمد، در این کافه با شاعران و نویسندگان جوان می نشست و از حال و روزگار و آثارشان جویا می شد. برای این که وضع آن روزگار را مجسم کنید به این بند از نوشته‌ی باقر پرهام توجه کنید: «هم چنان که به قول شادروان جلال، وجود صادق هدایت شمع محفل کسانی بود که دوره های نخستین مجله "سخن" را اداره می‌کردند، وجود خود جلال هم، در آن سال‌ها، شمع محفل گروهی از نویسندگان و شعرا بود که "پاتوق"هایی داشتند و با هم دیدارهای نسبتاً منظمی. جلال هر عیبی اگر داشت، به تصدیق همه‌ی کسانی که با او از نزدیک آشنا بودند، حسن‌های بزرگی هم داشت، از جمله این حسن بزرگ که وجودش مایه تجمع می‌شد، با همه تندی و تیزی که در او بود، سخنانش و رفتارش بیشتر دلگرم کننده و جمع کننده بود تا دور کننده و بر هم زننده» (کتاب جمعه شماره 27)
پیر مرد چشم ما بود
جلال در باره‌ی نیما می گوید:
« بار اول که پیر مرد را دیدم در کنگره‌ی نویسندگان بود که خانه ی «وکس» در تهران علم کرده بود. تیرماه 1325. زبر و زرنگ می‌آمد و می رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. من هم که شاعر نبودم و علاوه بر آن جوانکی بودم و توی جماعت بٌر خورده بودم. شبی که نوبت شعر خواندن او بود یادم است که برق خاموش شد. روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی «آی آدم ها»یش را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نمود و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می‌آید؟»
محمود دولت آبادی در پاسخ امیر حسن چهل تن که می پرسد، شما معتقدید که از هر کسی می شود آموخت؟ دولت آبادی در جواب می‌گوید: «می آیم و آثار روانشاد جلال آل احمد را با آثار همسرش، خانم دکتر دانشور قیاس می‌کنم و می‌بینم آن چه  می‌توانم از دانشور یاد بگیرم، همان چیزی نیست که از شادروان جلال می‌شود آموخت. چون دانشور با من خواننده به عنوان یک نویسنده برخورد می‌کند، اما جلال آل احمد به عنوان یک خطیب مؤلف.»
اواخر سال 1346 اعلام شده بود که کنگره نویسندگان ایران در حضور ( علیا حضرت شهبانو) تشکیل خواهد شد. با آن که از کنگره نویسندگان ایران در سال 1325 خاطره‌ی خوشی در اذهان وجود داشت، اما سال 46، پس از کودتای 28 مرداد و پس از وقایع 15 خرداد 42 که همه‌ی روشنفکران ایران را نسبت به حکومت بد بین و تا بن دندان با آن دشمن کرده بود، زمان مناسبی برای برگزاری کنگره نویسندگان نبود. پیش از آن سانسور و اختناق چندان تشدید شده بود که کوشش‌هایی را برای صدور اعلامیه‌هایی علیه سانسور برانگیخته بود. شنیدن نام ( علیا حضرت شهبانو) هم برای مخالفت جدی با هر کنگره‌ای هر چند مربوط به شعرا و نویسندگان کافی بود. بنا براین جلال آل احمد بدون آن که نیاز به استدلال داشته باشد، زمزمه‌ی مخالفت را سرداد. موضوع را با گروه‌های مختلف که در کافه جمع می‌شدند در میان نهاد و ماحصل این گفت و گوها آن شد که نخست کنگره را تحریم کردند و سپس در فکر تشکلی برای اقدام علیه سانسور بر آمدند. در این میان غلامحسین ساعدی و داریوش آشوری مأموریت یافتند که متنی در انتقاد از سیاست فرهنگی دولت و علیه سانسور بنویسند. ظاهراً آشوری متن را تهیه می‌کند تا به امضای بعضی نویسندگان برسانند اما وقتی برای امضا به صادق چوبک می دهند می‌گوید چون با شخص نخست وزیر ( امیر عباس هویدا) آشناست بهتر است پیش از هر اقدام تندی، چند تن از نویسندگان با وی ملاقات کنند. آل احمد، هوشنگ .وزیری، اسلام کاظمیه، رضا براهنی ، عباس پهلوان و یکی دو تن دیگر به این ملاقات می‌روند اما جلال آل احمد از همان آغاز راه را بر هرگونه مذاکره و مصالحه می بندد و خطاب به هویدا می‌گوید:
«شما نماینده‌ی امرید و من نماینده‌ی کلام. امر وقتی می تواند بر کلام مسلط شود که در این مملکت دو نفر حکومت کنند یا محمدبن عبدالله(ص) یاژوزف استالین. شما کدامش هستید؟»
در جلسه‌ای که روز اول اسفند 46 در خانه‌ی آشوری برپا می‌شود، متن تهیه شده کلمه به کلمه به بحث گذاشته می‌شود، حک و اصلاح می‌شود و به تصویب حاضران می‌رسد. محمد علي سپانلو كه اين جلسه را «‌آغازگاه تشكيل كانون نويسندگان» مي‌داند مي‌نويسد كه اين متن را نخست 9 نفر امضاء كردند. همسر آشوري چند بار متن را تايپ كرد تا 9 نسخه آماده شد و هر 9 نفر زير تمام نسخه‌ها را امضاء كردند و در عين حال قرار شد هر كس در گردآوري امضاء از بين دوستان خود فعاليت كند‌.
9 نفري كه نسخه اول را امضاء كرده‌اند و ظاهراً آن نسخه‌ها هنوز وجود دارد از اين قرار بودند‌: جلال آل‌احمد، هوشنگ وزيري‌، داريوش آشوري، محمد علي سپانلو، اسماعيل نوري علاء، بهرام بيضايي، اسلام كاظميه، فريدون معزي مقدم و نادر ابراهيمي. در اين فهرست نام نويسندگان و شعراي طرفدار حزب توده ديده نمي‌شود، در حالي كه آن روزها آنان گروه قابل اعتنايي به حساب مي‌آمدند و از امضاي بيانيه قبلي امتناع كرده بودند. نادر ابراهيمي به عنوان يكي از 9 نفر مأمور گرفتن امضاء از به‌آذين (‌محمود اعتماد زاده) و طرفدارانش مي‌شود. سپانلو كه كتابي در اين زمينه در دست نوشتن دارد مي‌گويد: «‌حادثه مهم كه در واقع از تكرار بن بست قبلي جلوگيري كرد‌، در مورد نسخه نادر ابراهيمي روي داد. ابراهيمي كه در آن ايام در مجله‌ي «‌پيام نوين‌» ارگان انجمن فرهنگي ايران و شوروي، به سر دبيري به‌آذين، داستان چاپ مي‌كرد، در كمال نااميدي و فقط از سر وظيفه، امضاي اعلاميه را به به‌آذين پيشنهاد كرد و در كمال تعجب، به‌آذين آن را امضاء كرد و در پي وي كسرايي، تنكابني و چند تن ديگري كه چشم‌شان به دست به‌آذين بود، نسخه‌هاي مختلف اعلاميه را امضاء كردند». اسماعيل نوري‌علاء كه در دوره‌ي اول منشي كانون بوده و در راه ثبت كانون و هم چنين نظم و ترتيب دادن به كار و اسناد كانون نقش مهمي داشته در اين زمينه مي‌نويسد: «كانون ما آن گاه پا گرفت كه به‌آذين و كسرايي اعلاميه ما را امضاء كردند و در آن عصر زمستاني به خانه‌ي آل‌احمد آمدند‌. كانون بر دو ستون استوار شد: آل‌احمد و به‌آذين‌» (‌كتاب جمعه شماره‌ي 27 به نقل از كيهان 18/10/58.)
اما هنوز كانون پا نگرفته بود چون اساسنامه‌اي نداشت و نام كانون هم در ميان نبود. روز 17 اسفند 46 جلسه‌اي در خانه‌ي آل‌احمد برگزار مي‌شود كه تقريباً تمامي اهل قلم طرفدار ادبيات نو در آن شركت مي‌كنند. در اين جلسه آل‌احمد پيش‌نهاد مي‌كند كه انجمني از اهل قلم تشكيل شود. سه نفر (‌علي اصغر حاج سيدجوادي، نادر نادرپور و سپانلو) مأمور نوشتن اساسنامه مي شوند. نام «‌كانون» را آن سه تن پيشنهاد مي‌كنند زيرا تشكيل اتحاديه يا سنديكا به قوانين پيچيده‌اي برخورد مي‌كرد و تشكيل كانون آسان‌تر بود‌. تا اول ارديبهشت ماه 47 جلسات متعددي در منازل اشخاص برپا مي شود و اساسنامه پيشنهادي را ماده به ماده مي‌خوانند و حك و اصلاح مي‌كنند. در اواسط فروردين ماه 47 در خانه‌ي بهرام بيضايي كار بررسي اساسنامه پايان مي‌گيرد اما به‌آذين آن را كافي نمي‌داند و خواستار نوشتن مرامنامه مي‌شود. حضار به حساب مخالفت خواني مي‌گذارند و از او مي‌خواهند كه مقصود خود را واضح‌تر بيان كند. به‌آذين مي‌گويد: «اساسنامه‌ي موجود در واقع براي نوعي انجمن ادبي تدوين شده است، ما بايد اصول اعلام شده در بيانيه‌ي اول اسفند 46 را به ويژه در باره‌ي دفاع از آزادي بيان و قلم ”‌بدون حصر و استثنا“ را واضح‌تر و مشروح‌تر بيان كنيم». آل‌احمد براي اين كه قال قضيه را بكند به خود به‌آذين پيش‌نهاد مي‌كند كه مرامنامه را بنويسد و به جلسه بعد بياورد. روز اول ارديبهشت 47 در خانه‌ي آل‌احمد مرامنامه زير عنوان «‌در باره‌ي يك ضرورت» خوانده و اصلاح مي‌شود و به تصويب مي‌رسد. حاضران پاي اساسنامه و مرامنامه امضاء مي‌گذارند و كانون نويسندگان ايران از آن لحظه به بعد فعاليت خود را آغاز مي‌كند. يكي دو هفته بعد در خانه‌ي جعفر كوش‌آبادي انتخابات هيئت دبيران برگزار مي‌شود. آل‌احمد نامزدي خود را پس گرفت. قصد او آن بود كه به‌آذين هم كه در جناح ديگر بود، كنار بكشد و كانون به شيوهاي مستقل اداره شود. هوشنگ وزيري هم نپذيرفت كه عضو هيئت دبيران باشد. سپانلو هم به نفع بيضايي كنار رفت. اما به‌آذين نامزدي خود را پس نگرفت. حاصل رأي گيري چنين بود‌: سيمين دانشور، به‌آذين، نادر نادرپور،سياوش كسرايي، داريوش آشوري (‌هيئت دبيران) ساعدي و بيضايي (‌علي‌البدل‌) نادر ابراهيمي و فريدون معزي مقدم ( بازرسان) فريدون تنكابني‌(‌صندوق‌دار‌) اسماعيل نوري‌علاء (‌منشي‌) ضمناً سيمين دانشور به عنوان رئيس كانون و نادرپور به عنوان سخن‌گو انتخاب شدند. بدين ترتيب كانون ايران بر اساس مرامنامه و اساسنامه بر پايه دو اصل پا گرفت؛ آزادي بيان و دفاع از منافع صنفي. براي رسيدن به اين هدف‌ها لازم بود كه كانون ثبت شود اما كوشش‌هاي مداوم اسماعيل نوري‌علاء در اين زمينه به جايي نرسيد و اداره‌ي اطلاعات شهرباني كل كشور با ثبت و فعاليت‌هاي كانون مخالفت كرد‌. تالار قندريز كه كانونيان به هزار زحمت موافقت مديرش را جلب كرده بودند و به مدت يك سال جلسات خود را در آن برگزار مي‌كردند، به دستور شهرباني عذر آن‌ها را خواست، و از همان زمان كانون لامكان شد و ديگر نتوانست جلسات خود را برگزار كند. اين ضربه بزرگي بر كانون بود اما ضربه كاري‌، مرگ آل‌احمد در شهريور 48 بود.
از آن پس كانون به علت اختلافاتي كه در درون آن بروز كرده بود نتوانست سرپا بماند. به زحمت تا سال 1349 خود را كشيد ولي سرانجام فرو فعاليت آن متوقف شد‌.
كارنامه ي هيئت دبيران دوره‌ي اول كانون‌، تشكيل چند كميسيون كار مانند كميسيون انتشارات، بررسي سانسور، حقوق مؤلف و ثبت كانون بود و نيز برگزاري يك شب شعر در دانشكده‌ي هنرهاي زيبا و انتشار چند اطلاعيه و اعتراضيه مانند آن چه در زمان دستگيري فريدون تنكابني منتشر شد. فريدون تنكابني به خاطر انتشار كتاب « يادداشت‌هاي شهر شلوغ» دستگير و زنداني شد. كانون اعلاميه‌اي داد كه 46 امضاء داشت. اما صدور اعلاميه از سوي دستگاه بي پاسخ نماند. سپانلو و ناصر رحماني‌نژاد كه در گردآوري امضاها پيش از ديگران فعال بودند بازداشت شدند. سپس به‌آذين را به عنوان محرك اصلي گرفتند. اما كانونيان از پا ننشستند، اعلاميه مربوط به تنكابني را اين بار با اضافه كردن نام دستگير شدگان تازه، منتشر كردند و بيوگرافي مختصري هم بدان افزودند.
پاسخ دستگاه ممنوع‌القلم كردن عده‌اي از نويسندگان بود. (‌از آن پس ممنوع‌القلم باب تازه‌اي در رفتار رژيم با نويسندگان و روزنامه‌نگاران شد). رژيم سركوب سنگين‌تري را آغاز كرد‌، و اين همزمان با آغاز مبارزات چريكي در كشور بود. آزادي‌ها محدودتر و رعب و وحشت بيشتر شد.
در چنين جوي آخرين جلسه‌ي كانون در مدرسه‌ي به‌آذين در تهران پارس تشكيل شد. هيئت دبيران كه امكاني برايش نمانده بود به اعضاء پيش‌نهاد كرد كه بار ديگر در اعلاميه‌اي سانسور و سياست فرهنگي روز را محكوم كنند اما ترس و وحشت فضا را پر كرده بود. و عملاً هر كار گروهي خطرناك مي‌نمود. جلسات كم تعداد شده بود و در آخرين جلسه در بحث پيرامون همين موضوع هوشنگ ابتهاج (‌ه‌.‌ا‌.‌سايه) در پاسخ هيئت دبيران گفت اگر بخواهيد از اين حرف‌ها بزنيد من استعفا مي‌دهم‌! به‌آذين گفت: ما براي مبارزه با سانسور كانون تشكيل داده‌ايم‌، «‌اگر مخالفيد برويد» و او هم استعفا نوشت و رفت.
سپانلو مي‌نويسد: «‌شايد هم اين توقع زيادي است كه از نويسنده كه قلم شكننده‌اي به دست دارد انتظار داشته باشيم كه با سرنيزه رو به رو شود.» در چنين جوي طبعاً امكان ادامه‌ي فعاليت وجود نداشت‌. دوره‌ي اول كانون دو سال و نيم طول كشيد.

مأخذها‌:
* ماهنامه اقتصادي‌، اجتماعي و فرهنگي پيام امروز شماره 27 اسفند 1377
* مجله آرش {‌چاپ ايران‌} شماره 2 دي ماه و شماره 5 و 6 آبان ماه 1340
*«‌ما نيز مردمي هستيم» گفت و گوي چهل تن و فريدون فرياد با محمود دولت‌آبادي

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.