header image
 
”حقوق بشر زير آتش“ (سفرى به اسرائيل و سرزمين هاى اشغالى) چاپ
دلناز آبادى   

”يك هفته كه در اين‌جا مىمانى وسوسه مىشوى يك كتاب بنويسى. يك ماه كه مىمانى به يك مقاله بسنده مي‌كنى و بيشتر از يك ماه ترجيح مىدهى كه چيزى ننويسى و سكوت اختيار كنى.“

اين از اولين جمله‌هايى بود كه در شب اولى كه در بيت المقدس شرقى جمع شديم از مسئول گروه مان شنيدم. او دختر جوان آمريكايىست كه از سال ١٩٩٣ به فلسطين آمده و در سازمانى مسيحىى معتقد به الهيات رهايىبخش به نام ”سبيل“ (راه) مشغول به كار است. در همان برخوردهاى اوليه احترام همه‌ى اعضاى گروه را بر انگيخته. اطلاعات او در باره‌ى منطقه واقعاً گسترده است. با اين وجود هميشه با احتياط نظر مىدهد. در همان شبِ اول به ما تمرينى مىدهد: بايد دو به دو بنشينيم، از هم پنج سئوال بكنيم و براى پنج دقيقه بكوشيم كه فقط به جواب هاى يكديگر گوش فرا دهيم. به زودى متوجه مىشويم كه اين كار دشوار است و گوش‌هاى خوبى نداريم! دائم مىخواهيم گفته‌هاى طرف مقابل را تأييد يا تكذيب كنيم. سر تكان مىدهيم و به عوض تمركز بر صحبتِ طرفِ مقابلمان به ياد تجارب خود مىافتيم و بى تاب مىشويم تا رشته‌ى سخن را به دست بگيريم و از خود بگوييم. تمرينِ به موقعى است. به خودم قول مىدهم كه در طولِ سفر گوش ها را براى شنيدن و تنها براى شنيدن باز نگاه دارم و لب ها را ، تا حد ممكن، خاموش.
تور ما تحت عنوان ”حقوق بشر زير آتش“ توسط گروهى به نام ”تبادل بين المللى“ (Global Exchange) سازماندهى شده و قرار است از ١ تا ١٢ اوت در اسرائيل و سرزمين‌هاى اشغالى به سير و سياحت بپردازد. برنامه‌اى غنى و فشرده براى ما تدارك ديده شده‌: سفر به شهرهاى مختلفِ كرانه‌ى غربى رود اردن، بيت‌المقدس شرقى، نوار غزه و همچنين اسرائيل، و نيز ديدار و گفتگو با افراد، گروه‌ها و سازمان‌هاى فعال فلسطينى و اسرائيلى.
يك ماه قبل از حركت، مسئول تور در آمريكا به ما خبر داده بود كه امكان ورود ما به شكل گروهى به اسرائيل ناممكن است؛ چرا كه ماه قبل دولت اسرائيل به چندين گروه حقوق بشر اجازه‌ى ورود به اسرائيل و سرزمين‌هاى اشغالى را نداده است و آنها را به كشورهاىشان بازگردانده است. پس قرار مىشود كه تك تك و مثل توريست‌هاى عادى وارد اسرائيل شويم. دلهره‌ى بازجويى پليس مرزى اسرائيل در تمام طول سفر ١٧ ساعته رهايم نمىكند. همان احساسى را دارم كه در مقابل گشت‌هاى خيابانى جمهورى اسلامى داشتم. هيچ وقت فكر نمىكردم كه باز مجبور شوم داستان سازى كنم؛ آن هم به هنگام سفر به تنها ”دموكراسى“ى منطقه! جالب اينجاست كه بازجويى پليس مرزى اسرائيل بسيار ساده تر از بازجويى غافلگير كننده‌ى ماموران آمريكايى در فرودگاه نيوجرسى است. چگونگى سفر و برخورد با پليس مرزى، از موضوع‌هاى داغ صحبت‌هاى شبِ اول ورودمان است.

بيت المقدس شرقى و شهرك هاى يهودى نشين
روز اول را در بيت المقدس شرقى مىگذرانيم. ميزبان ما ”جف هالپر“ (Jeff Halper) است. او هماهنگ كننده ى ”كميته ى اسرائيلى براى مقابله با تخريب خانه ها“ (Israeli Committee Against House Demolitions) است. اولين كلامش اين است: ”براى فهميدن واقعيت نبايد به حرف‌ها و مذكرات بسنده كرد، بلكه به آنچه بر روى زمين روى مىدهد بايد توجه كرد.“ هم از اين رو ما را به تپه‌هاى بيت المقدس شرقى مىبرد.
بيت‌المقدس شرقى را كه عرب نشين است اسرائيل پس از ”جنگ ٦ روزه“‌ى ١٩٦٧ ضميمه خود مىكند. اين شهركه تا آن زمان تحت قيموميت اردن بود مساحتى در حدود ٦ كيلومتر مربع داشت. دولت اسرائيل با ضميمه كردن ٢٨ روستاى فلسطينى به اين شهر، ٦٤ كيلومتر مربع ديگر به مساحت آن مىافزايد؛ و با اين هدف كه جمعيتِ يهودى شهر را به بيش از ٧٠ درصد افزايش دهد بلافاصله دست به كار ساختن شهرك‌هاى يهودى نشين مىشود.
”تل پيوت“، ”نوه ياكوف“، ”پيسكات زيو“، ”راموت اشكول“ و ديگر شهرك‌هاى يهودى نشين يكى پس از ديگرى از پشتِ پنجره‌ى اتوبوس مىگذرند. حالا به راحتى مىتوانم آنها را از شهرهاى فلسطينى تميز دهم‌: خانه هاى نوساز با سقف هاى سفالى قرمز، درخت هاى سبز، زمين چمن، باغچه هاى گل كارى شده و استخر كه با ديوارهاى بلند وسپس با كمربندى از زمين متروكه (فضاى ايمنى) از كل منطقه تفكيك شده. گويى آن فضاى سبز و خرم و استخر پر آب را با هليكوپتر به اين تپه‌هاى سنگلاخى و خشك آورده‌اند. هر شهرك جزيى از يك برنامه‌ى شهرسازى مادر است. جف، شهرك ”كوخاف ياكوف“ را كه در كرانه‌ى غربى قرار دارد به ما نشان مىدهد. ساكنين اين شهرك متعصبين مذهبى هستند كه به خاطر ايمان خدشه ناپذيرشان به ”هويت يهودى“ كرانه‌ى غربى رود اردن، به اين جا مهاجرت كرده‌اند. شهرك ٨٠٠ نفرى ”كوخاف ياكوف“ در سال ١٩٩٩ شهر ”تل صهيون“ را مىزايد؛ شهرى كه در مرحله‌ى اول تنها ٣٠٠٠ نفر جمعيت دارد. توجيه اسرائيل در برابر فشارهاى بين المللى براى متوقف كردن روند ساختن شهرك هاى يهودى نشين در مناطق اشغالى، اين است: ”تل صهيون“ شهرك جديدى نيست؛ جزيى از طرح مادرِ ”كوخاف ياكوف“ است. نكته‌ى جالب ديگر اين كه ساكنين ”تل صهيون“ به آن دسته از متعصبين مذهبى تعلق دارند كه آرزوى‌شان زندگى در بيت المقدس است. پس در سال گذشته اسرائيل مرز شمالى بيت المقدس را كمى اين طرف و آن طرف مىكند تا شهر ”تل صهيون“ را هم در برگيرد!
 بالاى تپه از اتوبوس پياده مىشويم. به خوبى مىبينيم كه بيت المقدس شرقى (قلبِ اقتصادى فلسطين و توليد كننده‌ى ٤٠ درصد از درآمد اين سرزمين) چگونه به وسيله‌ى شهرك‌هاى يهودى نشين محاصره شده و به كلى از كرانه‌ى غربى جدا افتاده. اما اين تمام ماجرا نيست. به دورِ اين دايره، دايره‌ى وسيعترى كشيده‌اند كه تا نزديكى مرز اردن در دل كرانه‌ى غربى پيش مىرود. اين را دولت اسرائيل ”بيت المقدس بزرگتر“ مىنامد و بر طبق برنامه‌ى شهرسازى كه در سال ١٩٩٥ به تصويب رسيده، دست اندر كار گسترش و به هم پيوستن بلوك وار شهرك‌هاى يهودى نشين در اين منطقه است. اين دايره‌ى بزرگتر، به زودى كرانه‌ى غربى را به دو تكه‌ى شمالى و جنوبى تقسيم خواهد كرد، طورى كه فلسطينى‌ها براى گذر از شمال به جنوب، راه مستقيمى نخواهند داشت و ناچارند از بيت المقدس (اسرائيل) بگذرند؛ تمهيدى ديگر براى جلوگيرى از تشكيل دولت پايدار فلسطينى.
 از تپه سرازير مىشويم و به ديدار ”ابو على“ مىرويم. او، همسر و فرزندانش را در بيغوله‌اى مىيابيم؛ در ميان سنگ، خاك و خاشاك، لوازم شكسته‌ى خانه، لاستيك سوخته و تلى از زباله. مگس‌ها امان نمىدهند. آبى در دسترس نيست. بار چهارمى است كه بولدوزرهاى اسرائيلى خانه‌ى او را خراب كرده اند. ”جرم“ او نداشتن پروانه‌ى ساختمان است. محروم كردن فلسطينى ها از پروانه‌ى ساختمان، از ابزارهاى مهم دولت اسرائيل براى كاهش جمعيتِ فلسطينىى منطقه است. ده‌ها قانون مختلف وضع كرده‌اند تا گرفتن پروانه‌ى ساختمان را براى فلسطينى‌ها ناممكن سازند. نيمى از زمين‌هاى بيت المقدس شرقى از نظر شهرسازى به منطقه‌ى ”سبز و باز“ تخصيص داده شده، و در نتيجه هيچ نوع ساختمانى در آن مجاز نيست. براى محدود كردن آنهايى كه در اين‌جا زمين و خانه داشته‌اند، به قانونى استناد مىشود كه از زمان سلطه‌ى بريتانيا (١٩٤٢ميلادى) بر جا مانده است. بنا بر اين قانون تنها يك ساختمان مسكونى در هر زمين مجاز است و نه بيشتر. دولت اسرائيل براى توجيه گسترش شهرك هاى يهودى نشين به رشد طبيعى جمعيتِ يهودى منطقه استناد مىكند؛ اما چنين حقى را براى فلسطينى‌ها به رسميت نمىشناسد كه از زمان سلطه‌ى بريتانيا تا كنون دست كم ٣ نسل توليد مثل كرده‌اند. شوربخت‌تر از همه، آنهايى هستند كه خانه يا مزرعه‌شان بر سر راه و يا در حول و حوش شهرك‌هاى يهودى نشين قرار مىگيرد؛ و يا جاده‌هايى كه آنها را به هم متصل مىكند (هر جاده  به اندازه سه زمين فوتبال در دو طرفش فضا اشغال مىكند). زمين و خانه‌ى اين شوربختان را بدون هيچ‌گونه غرامتى تصرف مىكنند. 
در حالى كه ابو على از ما با ليوان‌هاى كوچك پلاستيكى پر از نوشابه پذيرايى مىكند، ”سليم“ هم به جمع مىپيوندد. سليم، همرزمِ فلسطينى جف است كه با او به كشورهاى مختلف سفر كرده تا واقيعت‌هاى تلخ فلسطين را، واقيعت‌هاى زمينى را، به گوش دنيا برساند. او در سال ١٩٩١، پس از ٢٠ سال زندگى در اردوگاه پناهندگانِ ”شوفآت“، موفق مىشود قطعه زمينى در روستاى ”آناتا“ بخرد، كه هم اكنون جزو بيت المقدس است. در حاليكه عرق از سر و رويش مىريزد، از ته دل و با حرارت حرف مىزند. تعريف مىكند كه چگونه براى گرفتن پروانه‌ى ساختمان بارها و بارها درخواست نامه پر كرده و هر بار به بهانه‌اى عذرش را خواسته‌اند. بالاخره در سال ١٩٩٤  تصميم مىگيرد بدون پروانه خانه‌اش را بسازد. خانواده‌ى سليم سه بار شاهد خراب شدن خانه‌شان بوده اند. بار اول دويست سرباز آنها را محاصره مىكنند و پانزده دقيقه مهلت مىدهند تا خانه را تخليه كند. جف و دوستانش به كمك او مىشتابند. جف را به باد كتك مىگيرند و دستگير مىكنند. همسر سليم را با پرتاب گاز اشك آور مجبور به ترك خانه مىكنند. آن شب، سليم، همسر و فرزندانش بر ويرانه‌هاى خانه چادرى بر پا مىكنند تا زندگى را ادامه دهند. اما چادر هم از خشم حكومت در امان نمىماند. سربازها چهار صبح باز مىگردند، چادر را جمع مى‌كنند و با خود مىبرند. سليم از ما مىپرسد: ”مگر اين پاكسازى نژادي‌ِ بى سر و صدا نيست؟“ به كمك ”كميته ...“ خانه‌ى سليم باز ساخته مىشود. صدها داوطلب اسرائيلى، فلسطينى و بين المللى كه دوشا دوش يكديگر خانه را بازساخته‌اند، به جشن و سرور و پاى كوبى مىپردازند. سليم و خانواده‌اش اما تنها يك روز مزه‌ى آن شادمانى را مىچشند. بولدوزرها دوباره سبز مىشوند. مىگويد: ”شانس آورديم كه اين بار بچه‌ها مدرسه بودند.“ مجسم كردن چهره‌ى بچه ها به هنگام بازگشت به خانه، اشك به چشم همه‌ى ما مىآورد.
 سوار اتوبوس مىشويم كه برگرديم. به فاصله‌ى چند دقيقه جف مىگويد كه بايد جاى ديگرى را هم بببينيم و از راننده مىخواهد كه بىدرنگ توقف كند. پياده مىشويم. در كنار نرده‌هاى شهرك يهودى نشين ”ماليه ادوميم“ هستيم؛ يكى از بزرگترين شهرك‌هايى كه دولت اسرائيل به هيچ وجه حاضر به از دست دادنش نيست. از پشت نرده‌ها و از لابلاى درختانِ بلند، پائين را نگاه مىكنيم: استخرى به بزرگى يك زمين بسكتبال. صداى بلند موسيقى هم به گوش مىرسد. ده‌ها خانواده‌ى اسرائيلى در حال آب تنى و بازى هستند. جف مىگويد: ”شرط مىبندم اگر از آنها يك همه پرسى شود، ٩٩ درصدشان حتا خبر ندارند كه در كرانه‌ى غربى و در زمين اشغالى زندگى مىكنند“. حتا نيروهاى امنيتى اين شهرك را طورى مستقر كرده‌اند كه براى ساكنين شهر حضور علنى نداشته باشند و همه چيز ”عادى“ به نظر آيد.
براى تشويق مهاجرت يهوديان به اين شهرك ها، دولت اسرائيل مزاياى بسيارى قائل مىشود؛ از جمله در اختيار گذاشتنِ وام هايى با شرائط آسان و بهره‌هاى پائين، مالياتِ كمتر، مدارس ارزان‌تر، جاده هاى مخصوص و ... در واقع اكثر ساكنين شهرك ها با انگيزه‌ى اقتصادى به اين جا مهاجرت كرده‌اند. در يك همه پرسى از ٣٢٠٠ خانوده در ١٢٧ شهرك، كه به وسيله گروه ”صلح اكنون“ (Peace Now) انجام شده، ٦٨ درصد تصديق كرده‌اند كه براى برقرارى صلح، حاضر به جابه جا شدن هستند. تنها ٦ درصد گفته‌اند حاضر به ترك شهرك‌ها نيستند و تنها ٣ درصد گفته‌اند كه به هيچ قيمت حاضر به نقل مكان نيستند.
 پاكسازى نژاديِ بى سر و صداى فلسطينى‌ها و گسترش شهرك‌هاى يهودى در واقع دو روى يك سكه است كه از سال ١٩٦٧ در تمام كرانه‌ى غربى و نوار غزه ادامه داشته است. اگر به نقشه‌ى شهرك هاى يهودى نشين و جاده هاى مخصوصى كه آنها را به هم وصل مىكنند نگاه كنيم، به ياد كودكى مىافتيم كه مخملك گرفته است. صدها شهرك، صدها كيلومتر جاده، صدها مقرديده بانى و بازرسى و پايگاه هاى نظامى، كرانه‌ى غربى را به بيش از صد جزيره‌ى كوچك تقسيم كرده است. اين را، جف ”ماتريس كنترل“ مىنامد و آن را به زندان تشبيه مىكند. همانطور كه مسئولين زندان تنها با در اختيار داشتن درصد كوچكى از مساحتِ زندان (ديوارها، راهروها، برج‌هاى ديد بانى و ...) قادر به كنترل تمام زندانيان هستند، اسرائيل هم از طريق شهرك‌هاى يهودى نشين (كه مساحت ساختمانى آن ها كمتر از ٢ درصدِ كرانه‌ى غربى‌ست)، كمربندهاى امنيتى و جاده‌هاى مخصوص (حدود ١٧ درصد) مقرهاى بازرسي، پايگاه هاى نظامى و ...،كنترلى همه جانبه را بر مناطق اشغالى اعمال كرده است. به نظر جف، قدم اول براى حل اين تضاد، در هم شكستن اين ”ماتريس كنترل“ است؛ يعنى دست برداشتن از پنج تا پانزده درصد زمينى كه ”ايهود باراك“، نخست وزير پيشين اسرائيل، حاضر به از دست دادنش نشد و يكى از عوامل شكست مذاكرات ”كمپ ديويد“ بود.
  رام الله
اتوبوس ما در پست بازرسى ”كالنديا“ كه تنها راه ورودى بيت المقدس به رام الله است، توقف مىكند. از پشتِ پنجره، صفِ طويل فلسطينى‌ها كه كارت شناسائيشان را به دست دارند در كنار بلوك‌هاى سيمانى مىبينيم. پير، جوان ، بچه، مردِ كت و شلوارى، زنِ آرايش كرده، زنِ روستايى، پيرمردِ عصا به دست و ... يك به يك راهروى تنگى را طى مىكنند و كارتشان را به سربازها نشان مىدهند. بعضى زود اجازه‌ى عبور مىگيرند، بعضى مورد بازرسى‌ى بدنى قرار مىگيرند. بعضى ديگر با اشاره‌ى سر از حركت باز مىمانند و مجبور به چانه زدن با ماموران مىشوند. زن‌ها كوتاه نمىآيند. آن قدر بحث مىكنند تا مامور خسته مىشود. مسئول فلسطينىِ تور ما، حسن، مىگويد: ”سربازها عربى نمىدانند و آنهايى كه تازه از روسيه و يا اتيوپى آمده‌اند حتا قادر به تكلم عبرى هم نيستند.“ براى بسيارى از فلسطينى‌ها كه زير آفتاب در اين صف طولانى منتظر ايستاده‌اند اين تنها نقطه‌ى بازرسى نيست.
در يكى ديگر از مقرهاى بازرسى، زن و مرد جوانى را مىبينم كه آرام جلوى صف ايستاده‌اند. ناگهان سرباز مسئول هراسناك مىنمايد. قدرى آنطرف‌تر همكارش روى زمين زانو مىزند و اسلحه‌اش را به طرفِ زن و مرد نشانه مىرود. از مرد جوان مىخواهند كه حركت نكند، ساكش را به زمين بياندازد و پيراهنش را بالا بزند. ساك را مىگردند. برگه‌ى شناسائىاش را نشان مىدهد. با اين همه به او  اجازه‌ى ورود نمىدهند. درباره‌ى تحقير و آزار فلسطينى‌ها در مقرهاى بازرسى بسيار شنيده و خوانده بودم. آنچه تازه مىنمايد، ديدنِ وحشتِ بى اندازه در چهره‌ى سربازهاى اسرائيلى‌ست. به آنها گفته شده كه هر عرب يك تروريستِ بالقوه است و آنها آخرين خط حفاظ براى جلوگيرى از نفوذ تروريست ها به اسرائيل هستند.
هر كس كه چند روزى در منطقه بگردد به اين واقعيت پى مىبرد كه جوان‌ها و افراد سالم بالاخره راه خود را از تپه‌ها و جاده هاى فرعى و از وراى مقرهاى بازرسى به مقصد مىيابند. بارها جوان‌هايى را ديدم كه كمى دور تر از مقر بازرسى، از تپه‌هاى اطراف به پايين مىدويدند. تاكسى‌هايى را ديدم كه مسافرانشان را در يك سوى بلوك‌هاى سيمانى-كه سربازهاى اسرائيلى براى مسدود كردن جاده قرار داده‌اند- پياده مىكنند تا در سوى ديگر به وسيله‌ى تاكسى‌هايى كه به انتظار ايستاده اند به مقصد برده شوند. در واقعيت مقرهاى بازرسى تنها بازدارنده‌ى افراد مسن، زن‌ها و مريض‌ها هستند. 
حسن با كنايه مىگويد كه مقرهاى بازرسى هم از دستاوردهاى ”پيمان صلح“ اسلوست. قبل از اسلو فلسطينى‌ها و اسرائيلى‌ها بدون محدوديت به همه‌جا رفت و آمد مىكردند. پس از اسلو، اول عبور و مرور آزاد بين نوار غزه، كرانه‌ى غربى، بيت المقدس شرقى و اسرائيل ممنوع شد. و بعد با شروع دومين انتفاضه صدها مقر بازرسى دائم و موقت در بين شهرهاى كرانه‌ى غربى سبز گشت. ساكنين شهرهاى كرانه‌ى غربى براى ورود به ديگر شهرها بايد از مقامات شهر (ارتش اسرائيل) اجازه‌ى كتبى دريافت كنند؛ كارى كه گذار از هفت خوان رستم را مىطلبد. حسن برايمان تعريف مىكند كه خانوده اش كه در بيت لحم زندگى مىكنند به همين دليل موفق نشدند در شب عروسى او در بيت المقدس شركت كنند. او همچنين از نوزادانى مىگويد كه در آمبولانس و در پشت مقر هاى بازرسى به دنيا آمده‌اند و يا جان شان را از دست داده اند. نيز از مريض‌هايى كه به علت معطل شدن در صف ها به موقع به بيمارستان نرسيدند و ...  
در مقر بازرسى ”كالنديا“، سرباز جوانى كه چهره‌اى بچه گانه دارد پاسپورت‌هاى ما را بررسى مىكند. از بعضى محل تولدشان را مىپرسد. اجازه‌ى عبور مىگيريم و ظرف چند دقيقه به رام‌الله مىرسيم. رام‌الله شهر مدرن و نوسازىست. انتظار ديدن اين همه ساختمان نوساز و زيباى سنگى را نداشتم. اما بوى زباله آزار دهنده است. به علت حكومت نظامى، مدت‌هاست كه زباله‌ها را جمع آورى نكرده‌اند. با اين حال امروز روز بخت ماست چون روز اولىست كه حكومت نظامى از ساعت ٩ صبح تا ٦ بعدازظهر برچيده شده است. در كنار ويرانه‌هاى مقر عرفات مىايستيم. روبروى‌مان ساختمان بلند وزارت مسكن شهر است كه به وسيله‌ى ارتش اسرائيل اشغال شده است. برفرازش پرچم اسرائيل و در كنارش تانكى خودنمايى مىكند. از معدود ساختمان‌هاى ادارى تشكيلات خودمختار فلسطينى‌ست كه در حمله‌هاى اخير سالم مانده است. مقر عرفات همچون ويرانه‌هاى جنگ است؛ اتومبيل‌هاى سوخته، ديوارهاى فرو ريخته، ميز و صندلى شكسته ...، همه در هم مخلوط شده‌اند. تنها يك سربازِ مسلح در جلوى مقر به كشيك ايستاده است. صداى چكش و مته به گوش مىخورد. در حال باز سازى هستند. اين ويژگىِ فلسطين است. مهم نيست چند بار محلى ويران شود؛ در اولين فرصت كارِ باز سازى شروع مىشود. پنجره‌اى را نشان‌مان مىدهند و مىگويند عرفات بيش از يك سال است كه در اين اتاق زندگى مىكند و رنگ آفتاب را نديده. در تمام طول سفر تنها يك عكس از او بر ديوار ديدم، كه آنهم در نوار غزه بود. فلسطينى‌اي را نديدم كه از او انتقاد نكند.
مركزِ شهر، پر رفت و آمد و پر سر و صداست. همه در تك و تاب هستند تا اجناس‌شان را بفروشند و براى روزهاى نامعلوم آينده آذوقه تهيه كنند. در روزِ روشن بيش از سه بار ماشين عروس بوق زنان از كنارمان رد مىشود. حسن توضيح مىدهد: ”در دورانِ حكومت نظامى، خانواده‌ها تاريخ روز عروسى را نه براى يك روز معين، كه در رابطه با برداشته شدن حكومت نظامى تعيين مىكنند. مثلا به اقوام‌شان مىگويند كه جشن، عصرِ روزِ اولى برگذار مىشود كه حكومت نظامى برداشته شود.“
به ديدن مصطفى برغوتى مىرويم. او پزشك است و مدير چندين سازمان غير دولتى؛ از جمله ”موسسه‌ى بهداشت، توسعه، اطلاعات و سياست“ (Health, Development, Information and Policy Institute). برغوتى از ”صداى سوم“ سخن مىگويد؛ صدايى متمايز از خودكامگى عرفات و بنيادگرايى حماس، و جريانى متكى بر اصولِ مردم سالارى. او يكى از سه نويسنده‌ى ”ابتكار ملى فلسطينى“ (The Palestinian National Initiative) است كه در ماه ژوئيه منتشر شده. هدف بيانيه دستيابى به حقوق ملى فلسطينى‌ها و صلحى پايدار و عادلانه است. براى رسيدن به اين هدف، بيانيه خواهان تشكيل يك رهبرى ملى اضطرارى، انتخابات آزاد در همه‌ى سطوح زندگى سياسى، و اصلاحات در تمام ساختار هاى سياسى و ادارى تشكيلاتِ خودمختار فلسطين است.
برغوتى با صراحتِ تمام خطاهاى رهبرى كنونى را يادآورى مىكند: ”مسلح كردن دومين انتفاضه اشتباه بود. تقبلِ تامينِ امنيتِ مناطق اشغالى هم از اشتباهات بزرگ عرفات بود. آخر در كجاى دنيا اشغال شدگان مسئوليت امنيت اشغال كنندگان را به عهده مىگيرند؟“ به اين سئوال كه آيا از قدرت‌گيرى جريان‌هاى بنيادگرا، به ويژه پس از استقلال فلسطين هراس داريد يا نه، پاسخ مىگويد: ”اين روزها تمايل مردم به جريان‌هايى مثل حماس عكس العملى احساسى است. مردم عصبانى هستند. الان اگر تنها دو انتخاب وجود داشته باشد كه يكى‌اش تشكيلات خودمختار عرفات باشد و ديگرى حماس، حتا مسيحى‌ها هم به دومى راى مىدهند. به همين دليل است كه ما از صداى سوم حرف مىزنيم. مردم فلسطين هرگز طرف دار بنياد گرايى نبوده اند. آنها اگر انتخاب سومى در ميان باشد، آن را بر مىگزينند.“  
برغوتى از سازمان دهندگانِ اصلى ”شبكه‌ى سازمان‌هاى غيردولتى فلسطين“(The Palestinian NGO Network-PNGO) هم هست. اين شبكه، اجتماعى‌ست داوطلبانه از بيش از ٩٠ سازمان غيردولتى كه در زمينه‌هاى كمك‌هاى انسانى، اجتماعى، سياسى و توسعه فعاليت مىكنند و در جهت گسترش و تقويت جامعه‌ى مدنى فلسطين.
شهر قديمى (البلده القديمه)
شهر قديمى‌ى بيت المقدس با ديوارهاى بلند سنگى محصور شده است. حتا از فاصله دور هم قدمت تاريخى آن حس مىشود. اين شهر ٤٠٠٠ سال پيش از تولد مسيح بنياد گذاشته شده است. شهر به چهار محله‌ى مسلمان، مسيحى، ارمنى و يهودى تقسيم شده و در آن ٢٥ مسجد، ٦٥ كليسا و ١٩ كنيسه وجود دارد. از يازده دروازه‌، هفت دروازه باز است. ما از دروازه‌ى دمشق‌ (باب العامود) وارد بازار شلوغى مىشويم كه در محله‌ى مسلمان نشين واقع است. زن‌هاى روستايى بساط‌شان را وسط راهروها پهن كرده‌اند و سبزى و ميوه مىفروشند. به انتهاى بازار كه مىرسيم حسن از ما مىخواهد كه به عقب برگرديم و بالاى سرمان را نگاه كنيم. باور كردنى نيست. در بالاى ساختمان منوراى (شمعدان ٩ شاخه‌اى كه مختص يهوديان است) غول پيكرى نصب شده و از آن پرچم اسرائيل آويزان است كه تا وسط ساختمان مىآيد. اين خانه‌ى متروكه از آنِ ”آريل شارون“ است؛ خارى در چشم فلسطينى‌ها. بالاى يكى از پشت بام هاى اين قسمت، منطقه‌اى را با سيم هاى خاردار و ديوارهاى سيمانى محصور كرده‌اند؛ وباز هم پرچم اسرائيل را برفراز آن برافراشته‌اند. اين هم يك شهرك يهودى نشين است كه در دل منطقه‌ى عرب نشين علم كرده‌اند.
دكان داران يك بند از ما مىخواهند كه به داخل دكان‌هايشان برويم و چيزى از آن‌ها بخريم. دكان‌هاى يك راسته‌ى بازار به كلى تعطيل‌اند. اين راسته‌ى پر رفت و آمدِ جهانگردها بوده است. دكان دارى مىگويد: ”مامورين اسرائيلى همچنان از ما ماليات مىخواهند و باورشان نمىشود كه ماه هاست چيزى نفروخته‌ايم.“ واقعيت اين است كه جهانگردى چه در فلسطين و چه اسرائيل به كلى خوابيده است و به اين ترتيب صدمه‌ى اقتصادى بزرگى به هر دو جامعه وارد آمده است.
همان طور كه به راهمان ادامه مىدهيم مىبينيم كه زباله‌هاى روى زمين ناپديد مىشوند. نيازى به توضيح نيست. وارد محله‌ى يهودى نشين شهر شده‌ايم؛ خانه‌هاى بسيار زيباى نوساخته با درخت و گل و چمن كه در هيچ كجاى شهر قديمى به چشم نيامده‌اند. چشم بسته هم اگر به اين كشور آمده بوديم، بلافاصله مىتوانستيم تشخيص دهيم كه ساكنين اين بخش همانا حاكمان اين سرزمين‌اند.
بيت لحم
روزى كه وارد فلسطين شديم، تمام شهرهاى كرانه‌ى غربى كه در برنامه‌ى تور ما بود (رام‌الله، بيت لحم، نابلس) و نوار غزه حكومت نظامى بود. از آنجا كه برقرارى و برچيدن حكومت نظامى بدون اطلاع قبلى صورت مىگيرد، هيچ شبى نسبت به برنامه‌ى فرداى‌مان اطمينان خاطر نداريم. بى برنامه‌گى يكى ازسخت‌ترين پيامدهاى ناپيداى حكومت نظامىست. و اكنون ماه‌هاست كه بيش از ٣ ميليون فلسطينى، هم در خانه‌هاى‌شان محبوس‌اند و هم قدرت برنامه ريزى زندگىشان را به كلى از دست داده‌اند.  
شپ پيش از سفر اعلام كردند كه فردا حكومت نظامى در بيت لحم برداشته خواهد شد. سپس عكس آن گفته شد و بالاخره صبح اعلام كردند كه حكومت نظامى تنها از ٩ صبح تا ١ بعد از ظهر برچيده مىشود. به سرعت حركت مىكنيم تا دست كم چهار ساعتى در بيت لحم بگرديم و نيمى از برنامه‌مان را اجرا كنيم.
به اردوگاه پناهنگى ”عائده“ مىرويم كه در شمال بيت لحم قرار دارد. در اين اردوگاه ٤٠٠٠ نفر (٦٥٠ خانواده) زندگى مىكنند كه در سال هاى ١٩٤٨ و يا ١٩٦٧ از ٣٥ روستاى فلسطينى به اين جا كوچ داده شده‌اند. چادرهاى موقتى كه روزى توسط ”ملل متحد“ بر پا شده اكنون جايشان را به ساختمان هاى كوچك و در هم فشرده داده‌اند. اكثرا سه طبقه هستند. هر طبقه رنگى متفاوت دارد و طبقات بالاتر روشن‌تر از طبقه‌ى پايينتر هستند؛ نمادِ زايشِ سه نسل و نيز اين آرزو كه نسل بعدى اينجا نخواهد بود و به خانه‌اش باز خواهد گشت. بچه‌ها ديوارهاى بيرونى خانه‌ها را نقاشى كرده‌اند؛ نه با تصاوير جنگى، بلكه با تصاوير رنگارنگى از گل و آهو و دشت و خورشيد. اين از پروژه‌هائي‌ست كه مركز فرهنگى و تئاتر ”ال-رواد“ به راه انداخته. مسئول اين مركز كه يك پزشك است براى ما توضيح مىدهد كه بچگى را از بچه‌هاى اردوگاه ربوده‌اند. صداى گلوله، از دست رفتن خويشاوندان، دوستان و همسايه ها، ديوارهاى سوراخ سوراخ شده و رفت و آمد تانك و هليكوپتر آپاچى براى بچه‌هاى شهر عادى ست. مركز با برنامه‌هايى مثل نقاشى، فيلم، كارتون، تئاتر و كلاس هاى انگليسى و فرانسه در تلاش است كه بخشى از نيازهاى اوليه‌ى دوران كودكى را به بچه هاى اردوگاه بازگرداند.
يكى از داوطلبين فرانسوى كه در مركز به بچه‌ها فرانسه درس مىدهد براىمان داستانى را تعريف مىكند: ”هفته‌ى پيش يك تانك اسرائيلى به داخل اردوگاه مىآيد و در يكى از كوچه‌هاى تنگ اردوگاه گير مىكند. بچه‌ها خنده‌كنان به دور اين صحنه‌ى مضحك جمع مىشوند. چاره‌اى نيست جز اينكه همه همكارى كنند تا تانك از مخمصه نجات يابد. بچه ها با ايما و اشاره راننده‌ى تانك را هدايت مىكنند تا بالاخره تانك ا ز جا كنده مىشود و به حركت در مىآيد و از كوچه بيرون مىرود. همه هورا مىكشند و دستشان را به علامت خداحافظى تكان مىدهند. چيزى نمىگذرد كه سربازها با جيپى به اردوگاه باز مىگردند و با پرتاپ گاز اشك آور از بچه‌ها تشكر مىكنند!!!“
اردوگاه عائده را ترك مىكنيم و به روستاى ”بيت جلا“ مىرويم. خانه‌هاى اين روستا درست مقابل شهرك يهودى نشين ”گيلو“ قراردارد. در نتيجه ىدرگيرى مداوم بين آنها، خانه اى نيست كه آثار گلوله بر آن ديده نشود. در برابر خانه اى كه با خاك يكسان شده، مىايستيم. پرچمِ فلسطين بر فراز كوهى از سنگ و سيمان و فلز در اهتزاز است. انفجار در خانه ى همسايه هم سوارخ بزرگى ايجاد كرده است. اين خانه متعلق به خانواده‌ى ”عطا يوسف“ است كه پوستر ”شهادتش“ بر همه ى ديوارهاى محل ديده مىشود. پوسترى ساده كه تنها مسجدى در زمينه اش ديده مىشود و از آن به خوبى مىتوان تشخيص داد كه عطا متعلق به هيچ حزب سياسى نبوده است. او ١٧سال داشته و در مدرسه جزو دانش آموزان درس خوان بوده است. در هفته ى گذشته در اورشليم غربى به عمل انتحارى دست مىزند. خانواده ى عطا هنوز از شوكِ شنيدن خبر كشته شدن فرزندشان به در نيامده اند كه سربازان اسرائيلى درِِ خانه شان سبز مىشوند. به آنها ٢٠ دقيقه فرصت مىدهند تا اسباب هايشان را جمع كنند. بعد خانه را منفجر مىكنند. پدرِ خانواده با لب هاى ترك خورده و چشمان پر از اشك ما را مخاطب قرار مىدهد: ”با بمب خرابش كردند. بمب هاى آمريكايى، بمب هاى شما.“ او كه معلم رياضى است، پس از ”پيمان صلح“ اسلو با هزار اميد و آرزو از كويت به فلسطين باز مىگردد و تمام سرمايه ى زندگى اش را صرف ساختن اين خانه مىكند.
تنبيه خانواده ى فلسطينى هايى كه در عمليات مسلحانه عليه اسرائيل شركت مىكنند، از غير انسانى ترين سياست هاى دولت اسرائيل است و يكى از جلوه هاى بارز نقض قوانين بين المللى توسط اين دولت. دولت اسرائيل ادعا مىكند كه اين تنبيه بسيار موثر واقع شده چرا كه پدر و مادرها از ترس از دست دادن خانه شان از شركت فرزندانشان در اين گونه عمليات جلوگيرى مىكنند. واقعيت اين است كه اين مجازات وحشيانه از دورانِ اولين انتفاضه بر قرار شده و نه تنها بازدارنده عمليات مسلحانه و انتحارى نبوده، بلكه با آغاز دومين انتفاضه عمليات انتحارى ابعاد بسيار وسيعترى يافته است.
هبرون (الخليل)
هبرون هم زيرِحكومت نظامى است. اما در اين شهر حكومت نظامى تنها براى فلسطينى هاست. دو جوان آمريكايى از گروه ”مسيحيان صلح آور“ (Christian Peace Makers - CPT) به استقبال ما مىآيند. قرار است ما را در شهر بگردانند. به دنبال‌شان راه مىافتيم و وارد بازار قديمى شهر مىشويم كه قدمتى ٧٠٠ ساله دارد. گويى وارد شهر ارواح شده‌ايم. كركره هاى همه‌ى مغازه ها پائين كشيده شده. بر بسيارى از آنها شعارهاى عبرى به چشم مىخورد و يا ستاره‌ى داوود نقاشى شده است. گه گاه از خانه‌ها زمزمه‌اى به گوش مىرسد. گاهى كودكى از پنجره سركى مىكشد. چند تايى از آنها با ديدن ما دلگرم مىشوند و با سرعت از خانه‌اى به خانه ديگر مىدوند. ميزبانان ما آهسته حرف مىزنند و مرتب به ما گوش زد مىكنند كه يواش صحبت كنيم تا يهوديانى را كه در طبقه‌ى دوم بازار زندگى مىكنند، تحريك نكنيم. ناخودآگاه تمام مدت يك چشمم بالا را مىپايد. سقف بازار با تورى فلزىاى پوشيده شده؛ مثل قفس مرغ. پر از آشغال است. اين‌ها را ساكنين طبقه‌ى دوم بر سر عابرينِ بازار مىريزند. از زمانى كه فلسطينى‌ها تور را نصب كرده‌اند، بايد مواظب مايعات و از جمله ادرار باشند. ميزبان ما مىگويد كه شهر از ٥٠٠ روز گذشته، ٤٠٠ روز در حكومت نظامى بوده. ما را در گروه‌هاى كوچك و بى سر و صدا به در خانه‌اى مىبرد كه اخيراً به وسيله‌ى يهودى‌هاى قشرى شهر به آتش كشيده شده. خانه متعلق به زوج مسنى است كه فرار را بر قرار ترجيح داده‌اند. آنها در كار اشيا عتيقه بودند و از جمله جمع آورى كتاب‌هايى كه برخى قدمت ١٠٠٠ ساله داشتند. همه‌ى دارايى‌شان دود شده است. خانه‌ى ديگرى را نشان مىدهند كه در كنارش تخته سنگى بزرگ قرار دارد. يهودىهاى قشرى محل چند روز پيشتر تخته سنگ را جلوى در خانه گذاشته بودند و افراد خانه را ساعت ها زندانى كرده بودند و از ميزبانان ما كه براى جابجا كردن سنگ به آنجا رفته با خشونت استقبال كرده بودند. دو هفته پيش هم كه ميزبان ما در حال عكس گرفتن از چنين تهاجمى بود مورد حمله واقع مىشود و به شدت كتك مىخورد. يهودىهاى قشرى شهر از تمام گروه هاى صلح طلب بين المللى نفرت دارند و دائم آنها را تهديد مىكنند. اين گروه ها پيوسته در شهر گشت مىدهند، از درگيرىها عكس مىگيرند و گزارش تهيه مىكنند. ميزبان ما گرچه اذعان دارد كه به هنگام درگيرى كار زيادى از دستشان ساخته نيست، اما به روشنى مىبينيم كه حضور او و دوستانش براى جمعيت فلسطينى شهر حياتى ست.
هبرون محل دفن ابراهيمِ پيامبر، يعقوب و اسحاق است. براى ساليان دراز، مسلمانان، مسيحى ها ويهوديان در اين شهر كنار هم زيسته بودند. اين همزيستى در سال ١٩٢٩، به هنگام قيام فلسطينى‌ها عليه مهاجرت بىرويه‌ى يهودىها و حمايت استعمارگرانِ انگليس از آن پايان مىگيرد. در جريان قيام ٦٩ يهودى كشته مىشوند، و بر اثر فشار دولت انگليس ٢٠٠٠ يهودى باقيمانده شهر را ترك مىكنند. در اوايل دهه‌ى ٨٠ ميلادى، دولت اسرائيل به چند خانوده‌ى متعصب يهودى اجازه مىدهد كه خانه‌هايى را كه متعلق به فراريان سال ١٩٢٩ بوده اشغال كنند. هم اكنون ٥٠ خانواده ى يهودى (حدود ٤٠٠ نفر)، كه اكثراّ از نيويورك مهاجرت كرده‌اند، در اين شهر زندگى مىكنند. آنها از قشرىترين، متعصب‌ترين و خشن‌ترين يهودى‌هاى اسرائيل هستند. خاخام ”اسرائيل آريل“، يكى از رهبران مذهبىشان، رسماً كشتن غير يهودى‌ها را مجاز دانسته است. اين جمعيتِ كوچك به وسيله‌ى ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ سرباز اسرائيلى محافظت مىشوند. جالب اينجاست كه بازماندگان يهوديان اصيل هبرون نه تنها هيچ ادعايى در مورد اماكن قديمى اين شهر ندارند، بلكه در طى يك كارزار سياسى گسترده رسماً خواستار آن شده اند كه مهاجران قشرى هر چه زودتر هبرون را ترك كنند. 
در راه بازگشت به مسجد ابراهيم مىرسيم كه در جلوى آن سربازان اسرائيلى نگهبانى مىدهند. در ماه رمضان سال ١٩٩٤، ”باروخ گلدشتين“،  يهودى متعصبى كه به فرقه‌ى غير قانونى كاهانى وابسته بوده است، ٢٩ نمازگزار مسلمان را در اين مسجد با گلوله از پا در مىآورد و خود نيز كشته مىشود. اين سرآغاز دور تازه‌اى از تنش و انتقامجويى ميان فلسطينى‌ها و اسرائيلىها مىشود. پس از آن جنايت هولناك مسجد را به دو قسمت مجزا تقسيم مىكنند و تمام مسلمانانى را كه براى نماز به مسجد مىآيند، به توسط سربازان اسرائيلى مورد بازرسى بدنى قرار مىدهند. امروز مقبره‌ى گلدشتين از مراكز زيارت يهوديان متعصب است.
ده ها سال است كه يك اقليت متعصب ٤٠٠ نفرى، زندگى را براى ٣٠٠٠٠ فلسطينى شهر ناممكن ساخته‌اند. كافىست كه چند ساعتى را در شهر بگذرانيم تا متوجه شويم كه شهر آبستن خشونت‌هاى وحشتناك ترىست. يك سال پس از ”پيمان صلح“ اسلو عرفات موافقت نامه اى در مورد هبرون امضا كرد كه بر اساس آن شهر به دو قسمت يك و دو تقسيم مىشود. قسمت يك، با جمعيت ١٢٠٠٠٠ نفر زير كنترل تشكيلات خودمختار فلسطينى‌ست و قسمت دوم با جمعيت ٣٠٠٠٠ فلسطينى و ٤٠٠ يهودى زير كنترل ارتش اسرائيل قرار مىگيرد. با خود مىانديشم چطور عرفات توانست تن به چنين پيمانى دهد. تا كى مردم عادى بايد تقاص اشتباهات و كوتاه بينىهاى رهبران‌شان را بدهند. اگر دولت اسرائيل حاضر به جا به جا كردن اين ٤٠٠ نفر نيست (متعصبينى كه حتا در بين اكثر اسرائيلى‌ها هم منفور هستند) آيا مىتوان به قول و قرار آنها نسبت به برچيدن برخى از شهرك يهودى نشين در مناطق اشغالى اعتماد كرد.  
نِوِه شالوم واحه السلام (آبادى صلح)
بيشتر شبيه به روياست: بالاى تپه اى سبز، مشرف به تاكستان هاى انگور و سكوتى آرام بخش. شهرك نوه شالوم واحه السلام در نيمه ى راه بيت المقدس و تل آويو-جافا قرار دارد. شهرىست كه به شيوه ى تعاونى و دموكراتيك به دست اسرائيلى ها و فلسطينى‌هاى تبعه‌ى اسرائيل اداره مىشود. نوه شالوم در سال‌هاى ٧٠ به وسيله‌ى يك كشيش مسيحى از فرقه‌ى دومينيكن بنياد گذاشته شد و هم اكنون ٨٠ خانوار در آن زندگى مىكنند. خانواده هايى كه به اين شهر آمده‌اند تا در عمل نشان دهند كه مىشود با همكارى، احترام و پذيرشِ متقابل، و بى توجه به نژاد، مليت و مذهب در كنار هم زيست. اين جا، همچنين گذرگاه شمار بسيارى از كوشندگانِ صلح اسرائيلى، فلسطينى و بين المللى‌ست كه براى شركت در كلاس ها و سمينار هاى ”مدرسه‌ى صلح“ به اين شهر مىآيند.
به همراه يكى از مسئولين فلسطينى به بازديد شهر مىرويم. هر خانواده‌اى خانه‌اش را به سليقه‌ى خود  ساخته است. نه مسجدى وجود دارد، نه كليسايى و نه كنيسه‌اى. در عوض پيروان اديان مختلف، در ساختمانِ يگانه و زيبايى به عبادت مىايستند؛ در سكوت، و هر كس به سبك خود. به زمينِ بازىِ بچه ها مىرسيم كه با پرنده‌هاى رنگارنگِ صلح تزيين شده است؛ اين  مدرسه‌ى ابتدايى شهر است كه در آن تمامِ دروس به دو زبان عبرى و عربى تدريس مىشود. مدرسه نه تنها دو زبانه است، بلكه تلاش دارد كه دانش آموزان را به يك اندازه با هر دو فرهنگ عبرى و عربى آشنا سازد. در كارش به حدى موفق است كه شهرهاى اطراف هم بچه‌هاى‌شان را به آن جا مىفرستند و فهرست انتظار بالا بلندى براى ثبت نام دانش آموزان جديد دارد.
زندگى در اين شهر در نظر اول آسان به نظر مىآيد. اما واقعيت اين است كه چه پيرها، چه جوان‌ها و چه كودكانِ اين شهر از اختلاف‌ها و تنش‌هايى كه در بيرون وجود دارد، مصون نيستند. بر عكس، روزمره سرگرم دست و پنچه نرم كردن با مشكلات هستند؛ از جمله اين كه على رغم تمام تلاش‌هايى كه براى رواج دادن زبان عربى مىكنند، زبانِ غالب همچنان عبرىست. اين واقعيت بيش از هر كجا در گردهم آيى‌هاى شهر آشكار مىشود كه تماماً به عبرى‌ست. حتا زبانِ بازى بچه‌هاى عرب هم به مجرد ورود يكى دو بچه‌ى اسرائيلى به عبرى تبديل مىشود. زبان و مسائل فرهنگى البته كمتر از مسائل سياسى مشكل ساز است. هنگامى كه يك نوجوان اسرائيلى در حال انجام وظيفه‌ى نظامى در مناطق اشغالى جانش را از دست مىدهد، تقاضاى خانواده‌ى او براى اين كه محلى را در شهر به نام آن جوانِ جانباخته كنند، با مخالفت فلسطينى‌هاى شهر روبرو مىشود. وقتى هم كه فلسطينى‌هاى تبعه‌ى اسرائيل در همبستگى با دومين انتفاضه اعلام اعتصاب عمومى كردند، نوه شالوم درگير بحث‌هاى حادى مىشود: آيا شهر بايد از اين اعتصاب حمايت كند؟ آيا بايد مدرسه را تعطيل كرد؟ توازن قوا در آن لحظه به سود فلسطينى هاست. اكثريت اعضاى شوراى شهر راى به تعطيل مدرسه مىدهند. اما اين موجب اعتراض پدر و مادرِ دانش آموزانى مىشود كه در شهر زندگى نمىكنند. اعتراض آنها به بسته شدن مدرسه نيست؛ به اين است كه آنها در اين تصميم گيرى شريك نبودند.
براى سكونت در نوه شالوم  متقاضى زياد است. اما همه كس هم واجد شرائط لازم نيست. براى پيوستن به شهر، تنها كافى نيست كه به همزيستى مسالمت آميز با يكديگر باور داشته باشى، بلكه بايد تعهد دهى و در عمل نشان دهى كه كوشنده‌ى راه صلح نيز هستى. اما مشكلِ اوليه براى پذيرش اعضاى جديدكمبودِ زمين است. سال هاست كه مسئولين شهر براى خريدن زمين‌هاى مجاور در تلاشند و هر بار با مانعى برخورد كرده‌اند. اخيراً مطلع شده‌اند كه دولت اسرائيل درصددِ فروش زمين‌هايى است كه اهالى نوه شالوم به آن چشم داشته‌اند؛ آنهم به عده‌اى افسر ارتشى بازنشسته. مسئول شهر مىگويد: ”نخواهيم گذاشت. از تمام راه‌هاى قانونى استفاده خواهيم كرد تا جلوى اين برنامه را بگيريم.“
نوار غزه
اتوبوس ما در كنار مقر بازرسى ”ارتز“ در مرز شمالى نوار غزه متوقف مىشود. اجازه‌ى ورود نمىدهند، چون راننده‌ى ما ساكن بيت المقدس شرقى‌ست. پياده مىشويم و به داخل ساختمانى مىرويم كه چندين سرباز جوان اسرائيلى در آن بيكار نشسته‌اند. شماره پاسپورت مان را به دقت ياد داشت مىكنند و بعد مهر مىزنند. كيف هاىمان را مىگردند و اجازه‌ى عبور مىدهند. پياده به طرف اتوبوسى راه مىافتيم كه در طرف ديگر پايگاه منتظرمان است. پرنده پر نمىزند. گويى به زندان و براى ديدن زندانيان مان آمده ايم.
به تپه ى ”مونتار“ مىرويم كه از بلندترين نقاط منطقه است. مركز راديويى غزه در اينجاست. مركزى كه از آن جز ويرانه اى باقى نمانده است. تمامِ غزه زير پاى ما است. ازدحامِ جمعيت در اين منطقه باور كردنى نيست و به گفته ى بسيارى در دنيا بى همتاست. بيش از يك مليون فلسطينى در ٣٦٠ كيلومتر مربع (٧٠ درصد غزه) زندگى مىكنند. ٣٠ در صد بقيه ى زمين در اختيار ٥٠٠٠ اسرائيلى ايست كه در ١٩ شهرك يهودى نشين زندگى مىكنند. شهرك هاى يهودى نشين اين منطقه ى كوچك را به سه قسمت تقسيم كرده اند كه بوسيله مقر هاى بازرسى از يكديگر جدا مىشوند.
فضاى اجتماعى نوار غزه ظاهرى به شدت مذهبى دارد. زن بي‌حجاب در خيابان‌ها نمىبينم. در و ديورها پُر است از شعار، عكس ”شهدا“، اسلحه، و آياتى از قرآن. تفاوت نوار غزه با شهرهاى كرانه‌ى غربى را وقتى خوب حس كردم كه به اردوگاه پناهندگان رفتيم. در كرانه‌ى غربى وقتى به روستاها و يا اردوگاه پناهندگان مىرفتيم، بچه‌ها به دورمان جمع مىشدند؛ اسممان را مىپرسيدند و با هم مسابقه مىدادند كه دست ما را بگيرند. در اينجا اما بچه ها از ديدن ما خوشحال به نظر نمىآيند. نگاه شان عصبانى است. با هم پچ پچ مىكنند و پوزخند مىزنند. بزرگترها سعى مىكنند با تهديد چوب و تشر آنها را فرارى دهند. آشكار است كه اين شهر خشونت و فقر بى اندازه به خود ديده است.
به ديدن خانواده‌ى ”خليل بشير“ مىرويم. خانه‌شان بزرگ و سه طبقه است. از پنجره‌هاى طبقه‌ى دوم و سوم تورهاى سبز رنگى كه تاكنون تنها بر ديوار پايگاه هاى نظامى اسرائيلى ديديم، آويخته شده است. خانه‌ى بشير مجاور شهرك يهودى نشين ”كفر دروم“ است؛ از قديمى‌ترين شهرك‌هاى يهودى نشين نوار غزه. آن چنان به هم نزديك هستند كه از حياط خانه‌ى بشير برج نگهبانى سربازها و پرچم اسرائيلى شهرك را به خوبى مىبينم. خانواده‌ى بشير بارها به ما گوشزد مىكنند كه دوربين‌هاىمان را از ديد سربازها به دور نگاه داريم.  
 داستان اين خانواده بيشتر شبيه يك فيلم سورئاليستى است. در سال ١٩٩٢ يكى از ساكنين ”كفر دروم“ كشته مىشود. بلافاصله خانواده‌ى بشير را متهم مىكنند كه از خانه‌ى آنها تيراندازى صورت گرفته است. سربازها درخت هاى باغ خانه را از جا مىكنند و خسارات زيادى به خانه‌شان مىرسانند. بشير توضيح مىدهد: ”به خاطر شرائط خاص خانه، حتا در جريان مذاكرات صلح هم مزه‌ى صلح را نچشيديم.“ با شروع دومين انتفاضه در سال ٢٠٠٠ حمله به خانه بشير ابعاد جديدى مىگيرد. براى پنج ماه پيوسته به خانه‌ى بشير تيراندازى مىشود. باز هم متهم‌اش مىكنند كه خانه‌اش مركز حمله به ”كفر دروم“ است و از او مىخواهند كه آن را ترك كند. او اتهامات را رد مىكند و مىگويد كه مرگ را به رها كردن خانه‌اش ترجيح مىدهد. در ماه آوريل اين سال عده اى خبرنگار آمريكايى به ديدنش مىآيند. بشير به آنها هشدار مىدهد كه به پشت خانه نروند. آنها توجه نمىكنند و خشم سربازها را بر مىافروزند. پس از رفتن خبرنگارها سربازها به خانه مىريزند. به بشير اعلام مىكنند كه از اين پس خانه‌ى او به سه طبقه‌ى A.B.C، تقسيم مىشود (همان تقسيم بندى كه پس از اسلو در مناطق اشغالى صورت گرفت). طبقه‌ى الف از آن اوست. اما استفاده از طبقات B.C براى او و خانواده‌اش اكيداً ممنوع است. از ساعت ٦ عصر به بعد هم حكومت نظامىست و هيچكس حق ورود و خروج از خانه را ندارد. بشير ما را به داخل خانه مىبرد و ادامه‌ى داستان را در اتاق خواب به ما باز مىگويد: ”فرداى آن روز هنگامى كه روى تخت دراز كشيده بودم، خمپاره‌اى در اتاق خوابم فرود مىآيد و سپس صداى تيراندازى.“ اتاق را همانگونه كه بوده، و دست نخورده نگه داشته است. خورده هاى شيشه و خمپاره هنوز بر روى تخت و زمين اتاق پخش است. بخت يار بشير است و فقط زخمى مىشود.
در حياط در حاليكه با قهوه از ما پذيرائى مىكنند به صحبت‌اش ادامه مىدهد. در حين صحبت زيرچشمى طبقه‌ى بالا را نگاه مىكند و آهسته مىگويد دوربين هايى كه در طبقه‌ى دوم و سوم نصب كرده‌اند رويش متمركز شده  است. مىگويد: ”حتماً امشب به سراغم مىآيند ودرباره‌ى آمدن شما بازجويى‌ام مىكنند.“ از ما مىخواهد كه از طرف او پيامى براى سربازها ببريم: ”به آنها بگويئد كه به خويى مىدانم صلح بدون قربانى به دست نمىآيد. و من حاضرم؛ حاضرم تمام اين وقايع را فراموش كنم. بيائيد صفحه‌ى تازه‌اى را ورق بزنيم. شما را به خانه‌ام به ميهمانى و بچه‌هايتان را به بازى با بچه هايم دعوت مىكنم. ...“
بشير و خانواده‌اش ما را تا دم اتوبوس همراهى مىكنند. در همسايگى خانه‌ى بشير متوجه‌ى خانه‌ى مخروبه‌اى مىشوم كه آشكار است روزگارى مجلل بوده است. از او مىپرسم كه خانه متعلق به كيست: ”مال برادرم بوده. هرگز او را نمىبخشم كه در مقابل زور كوتاه آمد و آن را رها كرد.“
كوشندگان صلح اسرائيلى
براى بسيارى از هواداران جنبش فلسطين، اسرائيل تنها حزب ”ليكود“ است و حزب ”كارگر“؛ تصويرى كه بيش از هر چيز‌، ساخته و پرداخته دولت اسرائيل است. گرچه گروه هاى اپوزيسيون اسرائيلى هنوز و همچنان در اقليت هستند ولى كوشش خستگى ناپذير و صداى رسايشان را مدتهاست كه نمىتوان ناديده گرفت؛ به ويـژه در داخلِ اسرائيل. از پركارترين و كارآترين هايشان ”بتسيلم“ (B'tselem)، ”مركز اسرائيلى دفاع از حقوق بشر در مناطق اشغالى“ است. اين مركز با وسواس و دقت زيادى تجاوزها و تهاجم هاى ارتش اسرائيل به فلسطينى ها را گزارش مىكند و فعل و انفعالات شهرك هاى يهودى نشين، تصرف و تخريب خانه ها و مزرعه ها و … را فاش مىسازد. گزارش هاى موشكافانه ى ”بتسيلم“ پر از اطلاعات درجه ى اول، اظهاراتِ شواهد عينى و آمار و ارقام دقيق است. ”بتسيلم“ نه تنها اعمالِ ارتش اسرائيل را زير ذره بين قرار مىدهد و يك يكِ موارد نقض قوانين بين المللى حقوق بشر را برمىشمارد و به موسسه هاى ذى نفع گزارش مىدهد، بلكه با همان روش، مواردِ تخطى از موازين حقوق بشر و معيارهاى شناخته شده‌ى بين المللى را از سوى تشكيلات خودمختار فلسطينى و جريان‌هاى سياسى اين جامعه فاش مىسازد و مبارزين فلسطينى را نيز به پايبندى به اصول انسانگراى مبارزه‌ى سياسى فرا مىخواند.
شنبه شب در گردهم آيى و تظاهرات گروه ”صلح اكنون“ (Peace Now) شركت مىكنيم. اين ها هر شنبه در مقابل خانه‌ى آريل شارون در بيت المقدس غربى گرد مىآيند. جمعيتى حدود سيصد نفر با نظم و ترتيب در خيابان مىچرخند و شعار مىدهند: ”شارون فاجعه است“، ”به خاطر اسرائيل هم كه شده مناطق اشغالى را ترك كنيد“، ”دولت آپارتئيد نمىخواهيم“. سپس به چند سخنرانى گوش مىدهند و بحث مىكنند. ”صلح اكنون“ از پرطرفدارترين و شناخته شده‌ترين گروه‌هاى اپوزيسيون در اسرائيل است. در حالي كه خود را پايبند به اصول صهيونيسم تعريف مىكند، هم و غم‌اش اعمال فشار بر دولت اسرائيل است براى ترك مخاصمه با فلسطينىها و برقرارى صلح ميان دو ملت و همچنين دولت هاى عربى همسايه.
از گروه هايى كه در اين روزها سر و صداى زيادى راه انداخته، يكى هم ”بلوك صلح“ (Gush Shalom) است. بنيان گذار اين بلوك ”اورى آونرى“ (Uri Avnery) يكى از اعضاى سابق پارلمان اسرائيل است. او كه در سال‌هاى ٤٠ ميلادى در پايه گذارى دولت اسرائيل نقش موثرى داشته، اينك از پرصدا‌ترين منتقدين دولت است و خود را ”پسا-صهيونيست“ مىنامد. او از اولين اسرائيلى‌هايى‌ست كه ضرورت مذاكره با عرفات را در سطح كشور مطرح كرده و در دورانى كه ديدار با عرفات خيانت محسوب مىشد، به گفتگو با او نشسته. دفتر كار او و همكارانش با پوسترهايى تزئين شده كه نيمى از آن پرچم اسرائيل و نيمه‌ى ديگرش پرچم فلسطين است. يكى از بهترين بروشورهاى روشنگرانه درباره واهى بودن ”پيشنهاد سخاوتمندانه اوهود باراك به عرفات“ را در دفتر آنها ديدم. ”آدام كلر“، از سخنگويان اين گروه، براى‌مان توضيح داد كه به تازگى كارزارى راه انداختداند براى افشا موارد نقض حقوق بشر فلسطينىها توسط ارتش اسرائيل. آنها با اتكا به اخبار مندرج در رسانه‌هاى عمومى، رفتار برخى نظاميان را مورد نظارت قرار مىدهند و نوعى كارنامه‌ى عملى براىشان مىفرستند و به آنها هشدار مىدهند كه اين اسنادِ جنايت جنگ در دادگاه‌هاى بين المللى قابل ارائه و پيگيرى قضايى است. پس از مصاحبه‌ى در تلويزيون در اين باره، آدام كلر چندين تلفنِ تهديدآميز دريافت مىكند.
يكى از شب‌ها، پدرى از گروه  ”كانون خانواده‌هاى داغديده“ (Bereaved Families Forum) به ديدنمان مىآيد. اين گروه را پدر و مادرهاى اسرائيلى و فلسطينى كه فرزندانشان را در درگيرىها و جنگ از دست داده‌اند تشكيل داده‌اند. آنها با تاكيد بر اين كه به دنبال خون خواهى و انتقام  از قاتلان فرزندانشان نيستند، تبليغ و ترويج صلح را در دستور كار خود قرار داده‌اند. بنيان گذار اين گروه، ”ايزاك فرنكشتال“، كه پسرش به دست يك فلسطينى كشته شده، به هموطنانش مىگويد: ”مىدانم كه حرف‌هاى من براى بسيارى از شما ثقيل است. اما بايد آنها را با صداى بلند و رسا بگويم چون از دل پدرى بلند مىشود كه پسرش امكان زندگى نيافت، چرا كه قدرت چشمانِ ملت‌اش را كور كرده است. آسانترين چيز براى من اين است كه فلسطينى‌ها را مسئول مرگ پسرم اعلام كنم. اما واقعيت اين است كه مسئول ما هستيم، ما اسرائيلى‌ها. ما كه سال‌هاست كشورى را در اشغال خود نگه داشته ايم.“
با گروه‌هايى هم ملاقات مىكنيم كه رسماً خود را مخالفِ صهيونيسم مىدانند. گروه‌هايى كه راه حل نهايى و قطعى را، نه در دو دولت، كه در تشكيل دولتى واحد، لائيك (غير مذهبى) و دموكراتيك مىدانند كه در آن يهودى، مسلمان و مسيحى حقوق مساوى دارند. اما اين‌ها تعدادشان بسيار كم است و مواضع‌شان از همه راديكالتر. گروه هايى چون ”مركز بديل اطلاعاتى“Alternative Information Center)) و ”مابين خط ها“ (Between the Lines). اين گروه ها در مناطق اشغالى و در همكارى تنگاتنگ با كوشندگان فلسطينى فعاليت مىكنند. روزى كه به ديدنشان مىرويم سرگرم تداركِ تظاهراتى مشترك با ده‌ها گروه اسرائيلى و فلسطينى هستند. قرار است كه كوشندگان اسرائيلى از مقر بازرسى بت لحم بگذرند و به هم رزمان فلسطينى‌شان در اين شهر بپيوندند. اما اين برنامه اجرا نمىشود. سربازهاى اسرائيلى، تظاهرات كنندگان را زير شلنگ‌هاى پرفشار آب مىگيرند، سوار بر اسب به صفوفشان مىتازند و آنها را پراكنده مىكنند.
همبستگى بين المللى
اولين بارى كه درباره‌ى بريگادهاى بين المللى خواندم كه در سال هاى ١٩٣٠ ميلادى به يارى آزاديخواهان اسپانيايى در جنگ داخلى اسپانيا شتافتند، با خود فكر كردم چه دوران فوق العاده‌اى بود. نوعى از اين همكارى و همبستگى بين المللى را در فلسطين يافتم. صدها داوطلب بين المللى از گوشه و كنار جهان به كمك مردم فلسطين شتافته‌اند. اين ها اسلحه بر دوش ندارند و الزاماّ تئوريسين سياسى و يا مبارزان تمام وقت هم نيستند. بعضى براى چند هفته به آنجا مىروند، بعضى براى چند ماه و شمارى هم سال‌هاست كه جلاى وطن كرده‌اند تا دست يارى در دست مردم فلسطين بگذارند و كمكى باشند در مبارزه‌ى روزمره‌ى آنها. بريگادهاى بين المللى جديد را در كلينيك‌هاى پزشكى مىيابم كه در روزهاى حكومت نظامى پزشك‌ها و پرستارها را، كه در بسيارى مواقع با پاى پياده به ديدن مريض هايشان مىروند، همراهى مىكنند تا از گلوله‌ى سربازان اسرائيلى مصون بمانند. آنها را در روستاها مىيابم كه روستاييان را در كاشت و برداشت محصول زمين هايشان يارى مىرسانند و مىكوشند كه آنها را از حمله‌هاى همسايگان متعصب يهودى در امان نگهدارند. آنها را در صفوف مقدم تظاهرات  ضد اسرائيلى مىيابم؛ بر بام خانه‌هايى كه قرار است توسط بولدوزرهاى اسرائيلى ويران شوند؛ خوابيده روى زمين در جلوى بولدوزرها و تانك‌هايى كه منتظر فرصت مناسب براى انجام وظيفه هستند. 
اين همبستگى عملى و صميمى براى مردم فلسطين بسيار با ارزش است؛ آنهم پس از سال‌ها بىتفاوتى و بىاعتناعى دنيا نسبت به ستمى كه دولت اسرائيل بر اين مردم روا داشته است. حضور اين انترناسيوناليست‌ها نه تنها روحيه بخش است، نه تنها عاملىست بازدارنده براى سربازان اسرائيلى در اعمالِ خشونت، كه عرصه‌اى‌ست براى تبادل تجارب مبارزاتى ميان كوشندگان راه آزادى، استقلال و عدالت اجتماعى. كار آنها با ترك فلسطين تمام نمىشود. آنها صداى مردم فلسطين را، ديده ها و آزموده هاىشان را به كشورهاىشان باز مىگردانند و با كار آگاه گرايانه‌ى خود افكار بين المللى را متوجه‌ى ماهيت اشغالگر اسراييل و زندگى سخت فلسطينىها مىكنند.
آخر راه
در راه بازگشت به فرودگاه به حرف‌هاى همراه اسرائيلى‌ام گوش فرا مىدهم؛ مرد ٥٠ ساله‌ايى كه در اسرائيل بزرگ شده. در جنگ ١٩٧٣ شركت داشته و دوستان بسيارى را در اين جنگ از دست داده. علىرغم اينكه در كشورى زندگى مىكند كه پنجمين قدرت نظامى دنياست، وحشت جنگ، و حس شكستى كه در آن سال پس از پيشروى غيرمترقبه‌ى ارتش مصر و سوريه در روزهاى اول جنگ به سربازان اسرائيلى دست داده بود، هنوز در چهره‌اش هويداست. دو فرزندش را به سربازى فرستاده و با دلهره بازگشتشان را به انتظار نشسته؛ و از فرستادن سومى در سال آينده بيمناك است. مىگويد: ”قبلاً ليبرال و چپ بودم، ولى وحشيگرى اخير عرب‌ها مرا نسبت به آنها به كلى بى اعتماد كرده است. عرب‌ها فكر مىكردند كه با چنين كارهائى ملت اسرائيل از هم مىپاشد. برعكس؛ به هم نزديكتر شده‌ايم.“
او آرزو دارد كه هر چه زودتر درگيرىها به پايان برسد و صلح برقرار شود. حتا اذعان مىكند كه براى رسيدن به صلح، اسرائيل چاره‌اى جز ترك كردن مناطق اشغالى و رها كردن شهرك‌هاى يهودى نشين ندارد. اما وقتى از او مىپرسم در انتخابات بعدى به چه كسى راى مىدهى، بدون تامل مىگويد آريل شارون. صداى او صداى بسيارى از مردم كوچه و بازار اسرائيل امروز است.
اين ذهنيت چگونه تغيير خواهد كرد؟ شايد تنها اميد شكستن بن بست موجود، كار و كوشش نيروهاى پيشرو و صلح طلب اسرائيلى باشد. آنها بدون شك كارزارى بس دشوار در پيش روى خود دارند و عمليات انتحارى بنيادگرايان اسلامى هم كارشان راصدها برابر مشكل‌تر كرده است. شايد تنها اميد، رشد و توسعه‌ى ”صداى سوم“ فلسطينى باشد؛ صدائى كه بديل لائيك و دموكراتيك را از حاشيه به متن بكشاند، بنيادگرايان اسلامى را در انزوا قرار دهد، تشكيلات خودمختار فلسطينى را مجبور به اصلاحات ساختارى نمايد و به روى كار آمدن رهبرى به راستى پاكدامن، پيشرو و آزاديخواه را تسهيل كند. اين صدا اما هنوز در مرحله‌ى آغاز تكوين خود است و دشمنان قدرتمندى در كمينش نشسته‌اند. و شايد هم كه امروز بيش از هر چيز حمايت و دخالت نيروى‌هاى بين المللى‌ست كه ممكن است شكافى در بن بست كنونى ايجاد كند.
چه درست گفت مسئول ما در روز اول كه هر چه بيشتر در فلسطين بمانى، پيچيدگى اوضاع را بيشتر مىفهمى و دشوارى راه و راه حل را.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.