header image
 
در سایه‌ی گناهِ همه‌گانی چاپ
بهروز شیدا   

 گذری از جهانِ رمان‌های سوء‌ قصد به ذات همیونی‌ی
 محمدرضا جولایی و تالار آینه‌ی امیرحسن چهل تن
          

در صحنه‌ی ادبیاتِ ایران حضورِ رمان‌هایی كه سال‌های پایانی‌ی حكومت سلسله‌ی قاجار را بستر وقوعِ رویداد‌های خیالی یا «تاریخی» كرده‌اند، سخت چشم‌گیر است. به‌ویژه در سال‌های پس‌ از انقلابِ اسلامی، این دوران تبدیل به‌بستر تاریخی‌ی رمان‌هایی شده است كه در آن‌ها درنده‌خویی‌ها و جست‌و‌جوی مفر برای گریز از درنده‌خویی‌ها درهم آمیخته‌اند، چهره‌های تاریخی به میدان آمده‌اند و دل‌سوخته‌گانی از كوچه‌های‌خاكی‌ی پر‌خاطره گذشته‌اند.
سال‌‌های پایانی‌ی حكومت سلسله‌ی قاجار اما، هنگامی كه در قالب رمان جلوه می‌كند، آینه‌ی رویداد‌های آشنا نیست، تاریخ دیگری است كه رویداد‌های آشنا را دست‌مایه می‌كند تا خود تبدیل به دست‌مایه‌ی كشف قاره‌های دیگر تاریخ شود. پس‌ نخست نگاهی بیندازیم به چه‌گونه‌گی‌های انعكاس‌ تاریخ در نوع ادبی‌ی رمان تا زمینه‌ای فراهم بیاوریم برای نگاه به دو رمانِ سوء ‌قصد به ذاتِ همیونی‌‌ی محمدرضا جولایی و تالار آینه‌ی امیرحسن چهل‌تن. نخست نگاهی بیندازیم به چه‌گونه‌گی‌های انعكاسِ تاریخ در رمان؛ نگاهی به تفاوت‌های رمانِ تاریخی و رمانِ زمان.
 
۱
در كلی‌ترین شكل حضور تاریخ در رمان را می‌توان به دو نوع حضور تقسیم‌بندی كرد: نخست حضورِ چهره‌ها و حوادث تاریخی به عنوان محورِ رمان، دومِ حضورِ یك دورانِ تاریخی به عنوانِ ظرفِ زمانی‌ی یك رمان. حضورِ نوع اول را می‌توان به‌وجود‌آورنده‌ی رمانِ تاریخی خواند و حضورِ نوع دوم را به‌وجود‌آورنده‌ی رمانِ زمان. بر این دو نوع حضور كمی بیش‌تر تأمل كنیم: در فرهنگ‌های نقدِ ادبی می‌خوانیم كه رمانِ تاریخی باز‌سازی‌ی تاریخ است به یاری‌ی تخیل؛ رمانی كه با پرداخت به رویداد‌های تاریخی می‌كوشد شرایطِ اجتماعی ـ روانی‌ی حاكم بر یك دورانِ تاریخی را تصویر كند.1 رمانِ تاریخی اما، تنها گردِ یك محورِ تغییر‌ناپذیر بنا نمی‌شود؛ گاه به ترسیمِ سرگذشتِ چهره‌های تاریخی اكتفا می‌كند، گاه آمیزه‌ای از سرگذشت چهره‌های تاریخی و تخیلی را در بر می‌گیرد، گاه بر رویدادهای تاریخی متمركز می‌شود.
مخرج مشتركِ تعریف‌های گوناگون رمانِ تاریخی اما یك چیز بیش‌ نیست؛ آمیخته‌گی‌ی رویداد‌های تاریخی و حوادثِ خیالی؛2 تعریفی كه ما را وامی‌دارد معنای رمانِ تاریخی را این‌گونه نظم بدهیم: خوانشِ رویداد‌های تاریخی، روایتِ سرگذشتِ چهره‌های تاریخی و تصویرِ یك دورانِ تاریخی از سكوی تخیل. بر مبنای این تعریف اما، رمانِ تاریخی نه بازیگرانِ گم‌نامِ تاریخ را به صحنه می‌خواند و نه جنبه‌های منتشر‌نشده‌ی هستی‌ی آدمی را زیرِ نور می‌گیرد. پس‌ تا به تعریفِ خویش‌ از رمانِ تاریخی تا حدِ امكان كمال بخشیده باشیم، رمانِ تاریخی را، فارغ از موضوع‌ها و محور‌ها، بر مبنای میزانِ نقش‌ تخیل به دو گروه تقسیم می‌كنیم: رمان‌هایی كه در آن‌ها تخیل تنها به واقعیتِ تاریخی شاخ و برگ می‌بخشد و رمان‌هایی كه در آن‌ها تخیل تلاش‌ می‌كند با تصویرِ جنبه‌هایی از هستی كه در تاریخ راهی ندارند، نگاه ما به تاریخ را تغییر دهد. رمان‌هایی چون شمس‌ و طغرای محمدباقر خسروی، عشق و سلطنتِ شیخ موسی کبودر آهنگی، داستان باستانِ میرزا حسن خان بدیع و دام گستران صنعتی زاده کرمانی در گروه اول جای می گیرند و رمان سوء قصد به ذات همیونی را در گروه دوم طبقه بندی می کنیم. رمان زمان اما، ویژه گی های دیگری دارد.
ویژه گی ی اصلی ی رمان زمان را حضور یک دوران تاریخی، به مثابه ظرف زمانی ی رمان، دانستیم. این تعریف را اندکی گسترش دهیم: رمان زمان، بر خلاف رمان تاریخی، بر مبنای حضور چهره های تاریخی یا شرح روی دادهای تاریخی بنا نمی شود؛ که بازیگرانِ خویش را از میان کسانی بر می گزیند که نقش تعیین کننده ای در متنِ بلند تاریخ ندارند. به یک کلام نقشِ تخیل در رمان زمان بسیار بیش از نقشِ تخیل در رمان تاریخی است؛ هرچند حضورِ یك دورانِ تاریخی در آن اجتناب‌پذیر است. رمان‌های مدار صفردرجه‌ی احمد محمود، راز‌های سرزمین منِ رضا براهنی، زمستانِ 62 اسماعیل فصیح، تالار آینه‌ی امیر‌حسن چهل‌تن را رمانِ زمان می‌خوانیم.
حضورِ تاریخ در رمان، رمانِ تاریخی و رمانِ زمان، هر دو، را می‌آفریند. سوء‌ قصد به ذات همیونی و تالار آینه، اما تمامیتِ متن بلندِِ تاریخ را به جدال می‌طلبند.
 
۲

سوء ‌قصد به ذات همیونی‌ی محمدرضا جولایی ماجرای سوء ‌قصد به محمد‌علی شاه را موضوع قرار می‌دهد. به روایتِ سوء قصد به ذات همیونی، در سوء قصد به جانِ شاه، عباس‌خان افشار، زینال‌خان اسكویی، كریم دواتگر، شلووا ایلیا، حسین‌خان لله، حیدر‌خان افشار شركت دارند.
سوء قصد به ذات همیونی‌ی محمدرضا جولایی اما، روایتِ پر شاخ و برگِ خط‌های برجسته‌ی متن تاریخ نیست؛ رمانِ تاریخی‌‌ای است كه تمامیتِ متنِ تاریخ را به جدال می‌طلبد.
متنِ تاریخ سوء ‌قصد به محمد‌علی شاهِ قاجار را به عنوان یكی از طرح‌های سیاسی‌ی اجتماعیون عامیون ثبت كرده است. سازمانِ اجتماعیون عامیون، به مثابه یكی از شعبه‌های حزبِ همتِ باد كوبه، نخست در تبریز و سپس‌ در شهر‌های دیگرِ ایران فعالیت آغاز می‌كند. تلاش‌ در جهتِ «عدالت ومساوات» و نابودی‌ی دشمنانِ «شاگرد و مزدور و عمله و نوكر و میرزا و دفتردار و سررشته‌دار» از جمله برنامه‌های این حزب است. طرحِ نابودی‌ی محمد‌علی شاه قاجار را شاه بیتِ فعالیت‌های شاخه‌ی نظامی‌ی این حزب، كمیته‌ی مجازات، خوانده‌اند.
كمیته‌ی مجازات توسط ابراهیم منشی زاده، اسداله‌خان ابوالفتح‌زاده و محمد‌نظر‌خان مشكوة ‌الممالك در شهریور‌ماه سال 1295 شمسی تأسیس‌ شد. هدفِ این كمیته از میان بردنِ مخالفانِ «آزادی و عدالت» بود. كمیته‌ی مجازات بر آن بود كه از طریقِ عملیاتِ مسلحانه «قدرتِ پول، اسلحه و شخصیت را از بین ببرد و شركت عمومی را معمول دارد.»3 در تأسیسِ سازمان اجتماعیون عامیون، حیدر خان افشار نقشی تعیین‌كننده داشت؛ هم او بود كه تلاش‌ كرد شعبه‌ی مشهد این سازمان را بر‌پا كند؛ هم او بود كه برای برپایی‌ی شعبه‌ی این سازمان به تهران آمد؛ هم او بود كه بمبی به خانه‌ی علاء‌الدوله حاكم تهران انداخت تا از «ستم¬پیشه‌گان» زهرچشم گرفته باشد. حیدرخان افشار در تأسیسِ سازمانِ اجتماعیون عامیون نقشی تعیین‌كننده داشت؛ دركمیته‌ی مجازات اما، دیگرانی نیز نقشی برجسته بازی كردند؛ دیگرانی كه به اندازه‌ی حیدرخان نام‌شان در تاریخ تكرار نشد. از میان اعضای كمیته‌‌ی مجازات، كریم دواتگر به دستِ رشیدالسلطان، عضو دیگر كمیته‌ی مجازات به قتل رسید، رشید‌السلطان و حسین لله در میدان توپ‌خانه‌ی تهران به دار آویخته شدند و منشی‌زاده و ابوالفتح‌زاده در راه تبعید به كلات توسطِ مامورانِ حكومتِ ایران از میان رفتند. اعضای كمیته‌ی مجازات، مانده‌گاری‌ی تاریخی را آرزو می‌كردند؛ تحقق روندِ حقانی‌ی تاریخ را؛ تحقق اندیشه‌ای را كه روشن‌فكرانِ عصرِ مشروطیت در سر داشتند. سوء قصد به ذات همیونی اما، چشم بر تاریخ می‌بندد تا جنبه‌ای دیگر از هستی‌ی اعضای كمیته‌ی مجازات را بنگرد؛ چرایی‌ی میل آن‌ها به عدالت را؛ چه‌گونه‌گی‌ی حركتِ آن‌ها را در پشتِ پرده‌هایی كه‌ تصاویرِ تاریخی بر آن‌ها به نمایش‌ درآمده است.
فصلِ نخستِ سوء قصد به ذات همیونی تاریخِ اسفندماه سال 1286 شمسی را بر پیشانی دارد؛ روز سوء قصد به جان محمدعلی شاه قاجار را. فصلِ پایانی‌ ترسیم كننده‌ی ماه‌هایی پس‌ از این روز است؛ روز خروج حیدرخان افشار از تهران. در میانِ این دو فصل، فصل‌هایی از سرگذشتِ چهره‌های اصلی‌ی سوء قصد به ذات همیونی پیش‌ از ورود به صحنه‌ی تاریخ را می‌خوانیم.
می‌خوانیم كه زینال اسكویی ذاتِ قدرت را خوش‌ نمی‌دارد، امكانِ تغییر دنیا را باور ندارد؛ می‌خوانیم كه در عشق به یك دختر بورژوا شكست خورده است، به یك زن جوان تن¬فروش‌ دل بسته است و زن مرده است؛ می‌خوانیم كه تنهایی‌اش‌ مرز نمی‌شناسد. می‌خوانیم كه حسین خان لله در بیغوله‌های پر تعفن بزرگ شده است، پدرش‌ بر اثر سقوط در گاوْ‌چاهِ دباغی مرده است، با لوطی‌های قمه‌كش‌ درگیر شده است، برادرش‌ توسط لوطی‌ها كشته شده است، خود یكی از لوطی‌ها را به انتقام كشته و گوشِ لوطی‌ی دیگر را بریده است، به جست‌و‌جوی كار به باكو رفته است،  در آن‌جا با عباس‌خان افشار آشنا شده است. می‌خوانیم كه جانی زخمی دارد، از هر نوع احساسِ انسانی تهی است، به جست‌و‌جوی بزرگی به حیدرخان افشار پیوسته است. می‌خوانیم كه عباس‌خان افشار فرصت‌طلبی است خودنما كه در راه كسبِ قدرت حتا با ابلیس‌ نیز پیمان می‌بندد، جهان را جز از دریچه‌ی ارضای غرایز خویش‌ نمی‌نگرد، در مقابلِ فرادستان سخت زبون است. می‌خوانیم كه از دانشِ سیاسی هیچ بهره‌ای ندارد.
می‌خوانیم كه كریم دواتگر به الكل معتاد است، به جرمِ دزدی‌ی وسایلِ چاپ به زندانی در روسیه افتاده است، وجودش‌ پر از ترس‌ از اسارت است، می‌خوانیم كه ویرانی است كه به دنبالِ پناه می‌گردد. می‌خوانیم كه شلووا ایلیا زندانبانِ سركوبگری بوده است، توسط كریم دواتگر به صفِ مخالفانِ تزار جذب شده است، به زندانِ تزار افتاده است، در آن‌جا ضعف نشان داده است. می‌خوانیم كه به دنبالِ جاه و مهربانی به مخالفانِ تزار دل‌بسته است. می‌خوانیم كه حیدر‌خان مردی است خردمند كه از زمان كودكی از تیزهوشی برخوردار بوده است، سازمان‌دهی است برجسته كه از خودنمایی بیزار است. می‌خوانیم كه خود می‌داند در قماری درگیر است كه در آن بُردی نیست.
سوء قصد به ذات همیونی روایتِ تاریخ پشت پرده است؛ روایت‌ كوری‌ی تاریخ. سوء قصد به ذات همیونی، تاریخ را رهروی لنگان می‌یابد كه قانونِ اخلاقی‌اش‌ را سیاست‌پیشه‌گان قدرت‌دوستی می‌نویسند كه راه قلبِ تاریخ را آموخته‌اند؛ به روایتِ سوء قصد به ذات همیونی تاریخ را غایتی نیست؛ نه غایت، نه قهرمان؛ كه سیاست‌پیشه‌گان همه از یك جنس ‌اند؛ هم‌جنسانی كه اگرچه در صف‌های متفاوت ایستاده‌اند، پیروانِ یك اخلاق بیش‌ نیستند.

۳
 در میانِ بسیار مكتب‌های اخلاقی‌ای كه به صحنه آمده‌اند، در این‌جا شاید بتوان به دو مكتب، كه روندِ تاریخ را در تخالف با یك‌دیگر معنا می‌كنند، اشاره كرد. مكتبِ نخست را، مكتبِ باورمندان به اخلاقِ مبتنی بر وظیفه می‌خوانیم و مكتبِ دوم را آمیخته‌ای از مكتب باورمندان به نسبیتِ اخلاقی و مكتبِ باورمندان به شر وجود انسان.
مكتبِ باورمندانِ اخلاق مبتنی بر وظیفه نسب از آموزه‌های رواقی می‌برد و نماینده‌گانِ عمده‌ی خویش‌ را از جمله در اندیشه‌ی ایمانوئل كانت، كارل ماركس‌ و جرج ادوارد مور می‌یابد. مخرجِ مشترك شاخه‌های گوناگونِ مكتبِِ باورمندان به اخلاق مبتنی بر وظیفه، باور به حضورِ خطِ فاصلی خدشه ناپذیر میان نیكی‌ و زشتی است؛ خطِ فاصلی كه حضورش‌ به این معنا است كه جهان بر مبنای تعریف یا تقدیری به سوی غایتی در حركت است؛ حركتِ جهان اما، در ظرفِ زمان رخ می‌دهد؛ پس‌ باور به حضورِ خط فاصل بین نیكی و زشتی به معنای باور به حركتِ هدفمند تاریخ نیز هست. باوری كه در كسوت‌های گوناگون مكرر می‌شود.
بر مبنای آموزه‌های رواقی، تقدیرِ جهان چنین است كه به تكرار و در فاصله‌های زمانی‌ی یك‌سان در آتش‌ بسوزد تا هر بار از خاكسترِ آن عقل جهانی دیگر برافرازد. به گمانِ پیروانِ آموزه‌های رواقی انسان نیز تخته‌بندِ چنین تقدیری است و وظیفه‌ای برای او نیست مگر آن كه در مقابلِ تقدیرِ خویش‌ سر خم كند.4 ایمانوئل كانت وظیفه را طور دیگری معنا می‌كند. كانت یادآور می‌شود كه وظیفه‌ی آدمی آن است كه اخلاقی را برگزیند كه هم تبلور اراده‌ی نیك باشد و هم امكانِ همه‌گانی‌شدن داشته باشد؛ به گمانِ او حركتِ حقانی‌ی تاریخ یعنی حركتی كه اراده‌ی نیكِ آدمی را خدشه دار نكند.5 كارل ماركس‌ به راه دیگری می‌رود. او تلاش‌ می‌كند نیكی را با تلاش‌ در جهت تسریع روند تكامل تاریخ یكی بینگارد.
ماركس‌ بر ارزش‌های اخلاقی‌ی جهان شمول تكیه نمی‌دهد، اما چنین می‌پندارد كه آدمی در لحظه‌ای از تاریخ می‌زید كه ساختِ جهان انجامِ وظیفه در راهِ تحقق اهدافِ طبقه‌ی كارگر‌ را تبدیل به ارزشی اخلاقی كرده است.6 جرج ادوارد مور شهودگرایی را برمی‌گزیند. او مرز پررنگی میانی نیكی‌ها و زشتی‌ها می‌كشد و زشتی‌های بزرگ را برای جلوه بخشیدن به نیكی‌های بزرگ شماره می‌كند. به روایتِ مور زشتی‌های بزرگ سه چیز اند: میل به چیز‌های زشت، نفرت از چیز‌های نیك و احساسِ رنج. مور وظیفه‌ی آدمی را تنها یك چیز می‌داند: تلاش‌ در راه تحقق چیز‌هایی كه در ذاتِ خود شایسته‌ی نامِ نیكی ‌اند؛ چیز‌هایی چون عاطفه‌های انسانی و زیبایی‌های هنری.7 مخرجِ مشتركِ نگاهِ باورمندان به اخلاقِ مبتنی بر وظیفه، باور به حضورِ خطِ فاصل بینِ زشتی و نیكی است؛ حضوری كه به معنای باور به حركتِ هدفمندِ تاریخ نیز هست. مكتبِ باورمندان به نسبیت‌گرایی‌ی اخلاقی اما چون با مكتبِ باورمندان به شر وجود انسان بیامیزد نه تنها خطِ فاصلِ بینِ نیكی‌ و زشتی را از میان می‌برد كه حركتِ هدفمند تاریخ را نیز افسانه می‌پندارد؛ باوری كه از گلوی سوفسطاییان همان‌قدر به گوش‌ می‌رسد كه از گلوی فریدریش‌ نیچه و توماس‌ هابز.
سوفسطاییان بر این باور اند كه بخشی از حقیقتِ یك گفت‌و‌گو را شنونده می‌سازد و بخشِ دیگر آن را گوینده. هم از این رو است كه اگرچه گفت‌و‌گو راهی به‌سوی یافتِ حقیقت است، اما شناختِ نسبی‌ی آدمی راه تأویل‌های گوناگون را همواره باز نگه می‌دارد. برای سوفسطاییان ارزش‌های ثابتِ اخلاقی هم‌چون خودِ حقیقت نایاب است؛8 نایابی‌ای كه منادی‌ی سترگِ تردید، فریدرش‌ نیچه، قرن‌ها بعد بر آن انگشت می‌گذارد. فریدریش‌ نیچه به روشنی اعلام می‌كند كه حقیقتی در جهان حضور ندارد؛ هرچه هست تأویل‌ها است. به گمانِ نیچه، هنر تأویل ابزاری است برای دانش‌ كه خود وسیله‌ی كسبِ قدرت و سروری است. دانش‌ گاه خود را در پوششی اخلاقی بیان می‌كند تا خواستِ جست‌و‌جوی قدرت را بپوشاند. برای نیچه، اعلامِ مرگ سوژه به معنای اعلام مرگِ چشم‌انداز‌های تاریخی نیز هست؛ به معنای اعلامِ مرگِ هر نوع گوهرِ استعلایی. نیچه بر این نكته پای می‌فشارد كه جست‌و‌جوگران قدرت جهان را از منظرِ خویش‌ می‌نگرند؛ نیچه منادی‌ی نسبیت‌گرایی و بی‌هدفی‌ی حركتِ تاریخ، هر دو، است.9 باورمندان به شر وجودِ انسان اما همه‌ی ارزش‌های اخلاقی را بی اعتبار می‌خوانند.
باورمندان به شر وجود انسان بر این اعتقاد تكیه می‌كنند كه وسوسه‌‌های آدمی به او فرصتِ پای‌بندی به ارزش‌های اخلاقی را نمی‌دهد. به گمان آن‌ها ارزش‌های اخلاقی تنها نقابی است برای آنان كه خویش‌ را در هاله‌ای از پرهیز‌گاری می‌پوشانند تا منافع خویش‌ را تحقق ببخشند. برای باورمندان به شر وجود انسان هیچ اخلاق استعلایی‌ای وجود ندارد و آن كس‌ كه از ارزش‌های اخلاقی‌ی جهان‌شمول سخن می‌گوید تنها فریب‌كاری است كه از مهارتِ بیش‌تری برای تزئین نیاز‌های خویش‌ برخوردار است. در میانِ باورمندان به شر وجود انسان، توماس‌ هابز، فیلسوفِ انگلیسی، از جای‌گاهِ ویژه‌ای برخوردار است.10
او تأكید می‌كند كه ارزش‌های اخلاقی حكم‌هایی نسبی ‌اند كه توسطِ فردیت‌های جدا از یك‌دیگر تعریف و اجراء می‌شوند؛ بنیانِ همه‌ی این تعریف‌ها اما تنها یك چیز است: پاسخ به نیاز‌های حقیرِ روزمره. به گمانِ هابز آدمیان، همه برای حذفِ آن دیگری بازو گشاده‌اند و هم از‌این‌رو است كه پیش‌نهاد می‌كند كه آدمی بخشی از آزادی‌اش‌ را به بهای امنیتی كه قدرتِ سیاسی در مقابلِ بی‌رحمی‌ی دیگری فراهم می‌آورد، به حراج بگذارد. باورمندان به نسبیت‌گرایی‌ و شر وجود انسان، مكتب باورمندان به اخلاقِ مبتنی به وظیفه را افسانه می‌پندارند.
سوء قصد به ذاتِ همیونی مكتب باورمندان به اخلاق مبتنی بر وظیفه را افسانه می‌پندارد، آدمی را شروری شیفته‌ی قدرت می‌یابد و تفاوتِ نگاهِ «تاریخ‌سازان» به جهان را تنها برخاسته از موقعیتِ آن‌ها می‌داند. به روایتِ سوء قصد به ذات همیونی تمامیتِ متنِ بلندِ تاریخ، از هر منظری كه ثبت شده باشد، روایتی جعلی است كه تنها به كارِ سرگرمی می‌آید.
تالار آینه‌ی امیرحسن چهل‌تن نیز در كسوتِ ستایشِ عشقِ زمینی جز این نمی‌گوید.

۴

ماجرا‌های تالار آینه‌ی امیرحسن چهل‌تن در روز‌های جنبش‌ مشروطیت جریان دارند؛ از تحصن روحانیان «عدالت‌خواه» در حضرتِ عبدالعظیم تا روز‌های پرخوف استبدادِ صغیر. در تالار آینه نامِ منشی‌زاده، بنیان‌گذار كمیته‌ی مجازات، را می‌خوانیم، از ماجرای پرتابِ بمب به خانه‌ی علاء‌الدوله، حاكم تهران، توسط حیدرخان افشار، با خبر می‌شویم و از فتوای شیخ فضل‌اله نوری بر علیه مشروطه‌خواهان گزارشی می‌بینیم. هیچ چهره‌ی تاریخی‌ای اما، در تالار آینه نقش‌ اصلی را بازی نمی‌كند.
تالار آینه سرگذشتِ مردی است كه فرصتِ نگاه به هم‌سر و دخترانِ خویش‌ را ندارد؛ سرگذشتِ مردی با هم‌سری بیمار، دختری كه سوگلی‌ی او است و دخترخوانده‌ای كه چندان از مهر پدر بهره‌ای ندارد. او به دو دختر خویش‌ استقلال آموخته است، اما چنان به هم‌سر خویش‌ بی¬اعتنا بوده كه او تبدیل به پرنده‌ای «خونین‌بال» شده است. در روند حركتِ تالار آینه به سوی پایان، هم‌سرِ میرزا می‌میرد، دخترخوانده‌اش‌ با مردی ثروتمند ازدواج می‌كند، دختر سوگلی‌اش‌ در چشم او یاد هم‌سرِ از دست‌رفته‌اش‌ را زنده می‌كند و او خود در راه »آرمان آزادی» زخم بر‌می‌دارد. آخرین صحنه‌ی رمان هذیانِ میرزا در بستر مرگ را ثبت كرده است.
در تاریخ جنبشِ مشروطیت خوانده‌ایم كه فرمان مشروطیت در روز چهاردهم «جمادی‌الثانی سال یازدهم سلطنت مظفرالدین شاه در سال 1324 هجری‌ی قمری» صادر و مجلس‌ شورای ملی در »تاریخ سه شنبه 23 جمادی‌‌ی الاول سال 1326» به دستور محمد علی شاه به توپ بسته شده است.11 در فاصله‌ی این دو روز در متنِ بلند تاریخ ماجرا‌ها می‌گذرد؛ در هیچ گوشه‌ای از این متن اما، از قربانی شدن زنی در راه آرمانِ هم‌سرش‌ سخنی نیست. در متن بلندِ تاریخِ مبارزه‌ی سیاسی‌ی زنان ایرانی در دوران مشروطیت ما واقعه‌ها ‌خوانده‌ایم؛ خوانده‌ایم كه اتحادیه‌ی غیبی‌ی نسوان در سال 1325 هجر‌ی‌ی قمری در تهران تشكیل شد؛ خوانده‌ایم كه نماینده‌گان مجلسِ شورای ملی بارها با تأسیس‌ این انجمن به ستیز برخاستند؛ خوانده‌ایم كه پس‌ از تلاش‌ بسیار، دبستان دوشیزه‌گان در اوایلِ ماه صفر سال 1325 هجری‌ی قمری گشایش‌ یافت و در پی مخالفت «سنت گرایان» پس‌ از یك‌ماه فعالیت تعطیل شد.12 در هیچ گوشه‌ای از متنِ بلند تاریخ ما اما، از تناقضِ آرمان و عشق چیزی نخوانده‌ایم؛ نخوانده‌ایم تناقض‌ عمل و اندیشه‌‌ی«تاریخ‌سازان» را؛ نخوانده‌ایم روایتِ دست‌های كوچكی را كه به كار‌های بزرگ مشغول ‌اند. در نگاه به تالار آینه ما خیانت شیخ فضل‌اله نوری به مشروطه‌خواهان را وا‌می‌گذاریم، پرتاپ بمب به خانه‌ی علاء‌الدوله را چشم می‌پوشیم و به زندگی‌ی میرزا می‌نگریم؛ به صحنه‌ای كه می‌كوشد ‌ما را متقاعد كند كه ارزش‌ عشق زمینی از آرمان بزرگ‌تر است.

۵

 متنِ بلند تاریخ را ستایشِ آرمان‌خواهانی پر كرده است كه برمبنای اخلاق مبتنی بر وظیفه به سوی غایتِ تاریخ می‌روند، تالار آینه اما، حركت در راه آرمان را نشان میلِ تحقق خویش‌ به بهای چشم‌بستن بر دیگری می‌پندارد؛ بیانِ جاه‌طلبی‌های برخاسته از هراس‌ فراموش‌شده‌گی.
متنِ بلندِ تاریخ از «تاریخ‌سازانی» سرشار است كه با ایثار جان و جهانِ خویش‌ تبدیل به سوختِ حركتِ تاریخ به سوی پایانی محتوم شده‌اند؛ تالار آینه‌ اما، روایت تاریخ را به هیچ می‌گیرد و سر‌‌سپردن به عشقِ زمینی را نشان «جسارتی عرفانی» می‌یابد. به روایتِ تالار آینه آن‌كس‌ كه هستی‌ی خویش‌ را تنها در وجود یك تن خلاصه می‌كند، خود به خاك افتاده‌ی ارزشی است كه در آن نقشِ یك بی‌نیازی‌ی بزرگ‌ پیدا است؛ چه شأن آرمان‌های بزرگ را تنها از پنجره‌ی نگاه به آن دیگری می‌توان شناخت. تالار آینه بی‌آن‌كه خطِ فاصل بین نیكی و زشتی را خدشه دار كند، اخلاق مبتنی بر وظیفه را، در پوشش‌ هم‌دردی با زنی كه مرثیه‌خوانِ عشقی به خاك افتاده است، به جدال می‌طلبد. تالار آینه‌ تكرار نوای سوء قصد به ذات همیونی است در دست‌گاهی دیگر؛ مبلغِ عدمِ حقانیتِ متنِ بلندِ تاریخ.

۶
در نگاه اندیشمندان جنبشِِ مشروطیت به جهان باور به حقانیتِ مسیرِ حركتِ تاریخ سخت پیدا است. آن‌ها بر مبنای باور به اخلاقِ مبتنی بر وظیفه از آرمانی كه روزی جهانی به كام خواهد آفرید سخن‌ها می‌گویند. در رنجِ زین‌العابدین مراغه‌ای از فقر و جهلِ جاری در سیاحت نامه‌ی ابراهیم بیك، در باور مطلق میرزا‌فتحعلی آخوندزاده  به تحولِ تاریخی در«مقالات»‌اش‌ و در خوش‌بینی‌ی صاف‌دلانه‌ی طالبوف تبریزی در كتابِ احمد نگاهی پیدا است كه جا‌پای خویش‌ را بر متن‌های تاریخی‌ای چون تاریخ مشروطیت احمد كسروی و تاریخِ بیداری ‌ایرانیان ناظم‌الاسلام كرمانی نیز به جای می‌گذارد.
سوء قصد به ذات همیونی‌ی محمدرضا جولایی و تالار آینه‌ی امیرحسن چهل‌تن اما نگاه به رویداد‌های تاریخی را پنجره‌ی دیگری می‌خواهند؛ پنجره‌ای كه بر منظری گشوده است كه در آن عشق زمینی به خاك افتاده است، میلِ به جاه لباس‌ آرمان پوشیده است و تاریخ نابینایی است كه قهرمانان خویش‌ را به تصادف یا تفنن برگزیده است. در پنجره‌ای كه سوء قصد به ذات همیونی‌ی محمد‌رضا جولایی و تالار آینه‌ی امیرحسن چهل‌تن گشوده‌اند، سایه‌ی گناهی همه‌گانی همه‌ی وسعتِ قاب را پوشانده است.

                                                                                                 خردادماه ۱۳۸۲

 
پی نوشت ها:

۱) کادن، جی، ای. (1380)، فرهنگ ادبیات و نقد، ترجمه‌ی كاظم فیروزمند، تهران، ص‌ 189
۲) غلام، محمد. (1381)، رمان تاریخی، سیر و نقد و تحلیل رمان‌های تاریخی فارسی، 1332ـ 1284، صص 53 - 41      
۳) آجودانی، ماشاءاله. (1376)، مشروطه ایرانی و پیش‌زمینه‌های نظریه «ولایت فقیه»، لندن، صص 473 - 405 
۴) وارد، استفن. ( 1374)، درآمدی تاریخی به اخلاق، ترجمه‌ی حسن پویان، تهران، صص 45 - 40
۵)کانت، ایمانوئل. (1369)، بنیاد مابعدالطبیعه‌ی اخلاق (گفتاری در حكمت كردار)، ترجمه‌ی حمید عنایت، علی قیصری، تهران، صص 138 - 12
۶) سِلزام، هوارد. (1375)، علم اخلاق و پیشرفت، ارزش‌های نوین در جهان انقلابی، ترجمه‌ی مجید مددی، تهران، صص 35- 14
۷) مور، جورج ادوارد. (1366)، اخلاق، جرج ادوارد مور، ترجمه‌ی اسماعیل سعادت، تهران، صص 103 - 35
۸) وارد (1374)، صص 23 - 19   
9ـ  نیچه، فریدریش. (1362)، فراسوی نیك و بد، ترجمه‌ی داریوش‌ آشوری، تهران، صص 100 - 35
۱۰) هابز، توماس. (1380)، لویاتان، ترجمه‌ی حسن بشیریه، تهران، صص 187 - 75 
۱۱)  کرمانی، ناظم¬الاسلام. (1357)، تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام كرمانی، به اهتمام سعیدی سیرجانی، تهران، بخش‌ اول صص  580 - 566 ، بخش‌ دوم صص‌ 164 - 158  
۱۲) خسروپناه، محمدحسین. (1381)،  هدف‌ها و مبارزه‌ی زن ایرانی، از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، تهران، صص 37 - 22

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.