|
تحولات سرمایه داری معاصر و سوسیالیسم
|
|
|
مهرداد باباعلی
|
|
صفحه 1 از 4 ۱) مرحلهي كنوني سرمايه داري معاصر را مي توان مرحلهي گذار از سرمايهداري صنعتي به سرمايهداري ما بعد صنعتي يا اطلاعاتي ناميد . اين تحول روندي در حال گذار است كه هنوز به اتمام نرسيده ، و هنوز نتايج قطعي خود را به منصهي ظهور نرسانده است. مبناي مادي اين تحول ، انقلاب سوم تكنولوژيك در عرصهي اطلاعاتي و الكترونيك است كه هم اكنون با انقلاب در عرصه بيولوژي مولوکولی ابعاد و جهات گوناگون و هنوز نا مكشوفي به خود گرفته است.
ابداعات همزمان در عرصه تكنيكهاي اطلاعاتي، مخابراتي و انترنت موجد تحرك درعوامل سازماندهي گرديده است. انقلاب نومريك با بوجود آوردن امكان انتقال فوري اطلاعات در هر لحظه به هر نقطهاي از يك شبكه سازماني، بنگاههاي سرمايهداري را قادر ساخته است تا از انعطاف سازماندهي فوق العادهاي بر خوردار گردند كه تا كنون در تاريخ سرمايهداري سابقه نداشته است. به يمن اين انقلاب اطلاعاتي، يك بنگاه سرمايهداري معظم، بهرهمند از بازارها و شعبات گونا گون، گسترده در چهار گوشهي جهان، قادر گرديده است بر تمامي عملكردهاي خود نظارت مركزي داشته باشد بي آنكه اين نظارت مركزي با عدم تمركز و خود مختاري هر يك از شعب در تعارض قرار گيرد. اين تحول زمينه مادي يك دگرگوني عظيم در ساختارهاي سلسله مراتبي «هيرار شيك» پيشين را بوجود آورده است. بجاي اصل ادارهي عمودي شركتها، بسياري از بنگاههاي معظم به صورت شركتهاي شبكهاي تجديد سازمان يافتهاند. در اين شكل جديد سازماندهي،شعبات يك بنگاه، در آن واحد خود مختار و به يكديگر وابستهاند. مكانيزاسيون كار صنعتي در نظام فورديستي سبب ايجاد ردهبندي در كار كارگر بر حسب سطوح پرداخت دستمزد شده بود، كه هر يك از اين سطوح به نوع وظيفهاي كه در مجموعهي پيچيده سلسله مراتب تقسيم كار وجود داشت، مربوط ميشد. اين تقسيم كار فورديستي سبب تشديد آهنگ كار نيز شده بود. معالاسف از آن هيچ اثري در حوزهي كار دفتري يا اداري نبود. بالعكس ، يكي از ويژگيهاي عمدهي سرمايهداري معاصر ،رشد بخش خدمات و نقش فائقه آن از حيث توليد ارزش افزوده در كل اقتصاد است. رشد بخش خدمات در عين حال متضمن تحول كيفي كار دفتري يا اداري بوده است. گرد آوري و پرداخت اطلاعات بواسطهي سمبلها از طريق كامپيوتر و هماهنگ كردن سمبلها به صورت شبكهاي، عملكرد كادرها را به طور ماهوي تغيير داده است. نقش كادرها، هم اكنو ن بخشاً به پرولتارياي فكري ، بخشاً به هماهنگ كنندگان گروههاي كار، و بخشاً به مبدعين و طراحان تحول يافته است. بعلاوه جابجايي جغرافيايي بخشي از فعاليت بنگاهها (كه اصطلاحاً «دلوكاليزاسيون» ناميده مي شود)، و تعميق خصلت اجتماعي كار به سبب ادغام و وابستگي دروني رشتههاي متعدد فني و علمي به ويژه به يمن وساطت انتقال اطلاعاتي جملگي آهنگ كار را تغيير داده است . آهنگ كار تابع انوا ع گونا گون شرايط كارا ست كه در يك قطب آن با كار موقت، فصلي، قراردادي و به اصطلاح«منعطف» مشخص ميشود، و در قطب ديگر با آن بخش از كار حرفهاي و فوق العاده تخصصي تعريف ميگردد كه غالبا مرزهاي زندگي خصوصي (شخصي) و زندگي حرفهاي در بنگاه را در هم مينوردد. از نقطه نظر تكنولوژيك،جايگزيني اصل مكانيكي قطعه قطعه كردن كار صنعتي به اجزاي متشكلهي آن كه در نظام فورديستي حاكم بود، با اصل كد بندي كردن اطلاعات و قراردادن پستهاي كار (مصادر كار ) در يك مجموعه به صورت شبكهاي network-reseau) )كه مختص نظام مابعد فورديستي است ، انقلابي بنيادين درحوزهي ساختار تقسيم كار محسوب مي شود. اگر تقسيم كار فورديستي يكي از مبادي اصلي افزايش بارآوري ميانگين كار به حساب ميآمد، تحولات اخير سرمايهداري مبناي صرفه جويي در استفاده از سرمايه، يا بهبود بارآوري ميانگين سرمايه را فراهم آورده است. در حقيقت، انقلاب تكنولوژيك سوم، شالودههاي مادي اجتماعي شدن روند كار را هر چه بيشتر عمق بخشيده ، آن را در عرصهي كار دفتري يا اداري نيز تسري داده است. امروزه، در شاخههاي جديد خدماتي و صنعتي، خلق ثروت واقعي به ميزان هر چه كمتري، به كار بست مستقيم نيروي كار در روند توليد وابسته ميباشد . افزايش فزاينده سهم سرمايهي استوار در قياس با سرمايه ثابت و گردان، توليد ثروت را به ميزان هر چه بيشتري به كار بست مستقيم تكنولوژي، سطح عمومي دانش، دستگاهها، ماشينها و ابزار توليد وابسته نموده است. مضافاً اين كه كار زنده، مستقيم و بيواسطهي كارگر يا توليد كنندهي مستقيم چندان در روند توليد گنجانده نشده، بلكه نقش وي بيشتر به مثابهي ناظر و تنظيم كنندهي روند توليد حائز اهميت ميباشد. تحولات عظيم تكنولوژيك ياد شده ترجمان واقعي خود را از طريق تاثيرگذاري بر روابط اجتماعي مييابند و از اينرو بدون درك تغييرات حاصله يا در حال شرف در حوزهي مناسبات اجتماعي، مضمون واقعي و راستاي تحولات تكنولوژيك مبهم و غير قابل فهم خواهند بود.
|