header image
 
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه چاپ
ترجمه ی مرتضی محیط   
رفتن به
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

به هر حال مسئله‌ي خطير و مورد بحث‌، بهبود نسبي سطح زندگي طبقه كارگر نيست‌، چيزي كه بر حسب مطلوب بودن يا نبودن شرايط تاريخي تغيير مي‌كند‌؛ بلكه مسئله امكان برقراري الترناتيوي در برابر خودِِِ شيوه‌يِ كنترل سوخت و ساز اجتماعي است‌. و از اين لحاظ هيچ نيروي ديگري جز نيروي كار -‌و نه اين يا آن گروه مورد مطالعه جامعه شناسيِ آن بلكه كل نيروي كار به مثابه خصم ساختاري سرمايه‌- وجود ندارد كه بتواند آلترناتيو برتر لازم در برابر شيوه كنترل سوخت و ساز اجتماعيِ سرمايه را برقرار كند‌. سازش‌هاي از نظر تاريخي و شناخته شده برخي اشكال جنبش كارگري (‌مثل سوسيال دموكراسي غرب‌) با نظام سرمايه هر چه هم بوده باشد‌، نخواهد توانست تغييري در عوامل تعيين كننده و بنيانيِ تاريخي بوجود آورد‌. به اين دليل است كه اگر بخواهيم امكان برقراريِ آلترناتيو بسيار پُر اهميتِ برتر و عامل اجتماعيِ قادر به اين كار را ارزيابي كنيم‌، بايد توجه خود را روي بحران ساختاري نظام سرمايه متمركز سازيم‌.
س‌: مي‌دانيم كه به نظر شما آينده سوسياليسم در ايالات متحده تعيين خواهد شد‌. دليل آن چيست‌؟ آيا با توجه به اين كه در حال حاضر تقريباً هيچ جنبش انقلابي در آن كشور وجود ندارد‌، اين يك ديدگاه نسبتاً بدبينانه نيست‌؟
مزاروش‌:
هنگامي كه مي‌گويم اين نظريه كه ‌آينده سوسياليسم در ايالات متحده تعيين خواهد شد‌، مي‌تواند بدبينانه به نظر رسد‌، منظورم اين نيست كه اين نظر بدبينانه است‌. نظر من صرفاً اين است كه اگر سوسياليسم بخواهد پيروز شود بايد پيشرفته‌ترين كشورهاي سرمايه‌داري را نيز در برگيرد‌. و اطمينان دارم كه به موقع خود اين كشورها را دربر خواهد گرفت‌. اين مسئله حقيقت دارد كه در حال حاضر جنبش اقلابيِ قابل توجهي در امريكا وجود ندارد‌. اما براي قرار دادن اين محدوديت در چشم‌انداز تاريخي‌اش لازم است دو موضوع را مدّ نظر داشته باشيم‌. نخست آن كه تحول عمده انقلابي‌، لازم نيست در ايالات متحده آغاز گردد‌. واقعيت اين است كه با توجه به موقعيت بسيار مستحكم سرمايه‌هاي امريكايي‌، هم در آن كشور و هم در چارچوب جهانيِ نظام سرمايه كه در حال حاضر امتيازات نسبي چشمگيري براي كارگران امريكا به همراه دارد‌، به احتمال زياد نمي‌تواند در آن‌جا آغاز گردد‌. اما اگر بدليل شرايط تاريخي غالب و موازنه قدرت داخلي‌، يك دگرگوني بنيانيِ مؤثر بر نظام سرمايه نمي‌تواند در ايالات متحده آغاز گردد‌، حتا قدرتمندترين كشور سرمايه‌داري جهاني نيز تحت شرايط جهاني شدن سرمايه‌، نمي‌تواند خود را تا آينده نامعلومي از پيامدهاي چنين دگرگوني برحذر دارد‌؛ و حتا مدّاحان نظام هم‌، گرچه به شكل مسخ شده‌، به اين مسئله اذعان دارند‌. نكته‌ي دوم كه بايد به خاطر داشته باشيم اين است كه خود جنبش انقلابي در ايالات متحده نيز بايد بر حسب ديناميك تاريخيِ امكان بالقوه و واقعيت چنين جنبشي ارزيابي شود‌. در گذشته‌، جنبش‌هاي راديكال عمده‌اي در ايالات متحده وجود داشته است‌، جنبش‌هايي كه در آينده نيز مي‌تواند وجود داشته باشد‌. همين كه امتيازات و منافع نسبي كارگران ايالات متحده رو به گاهش نهد‌، همانگونه كه در مسير تحولات جهاني ناچار است چنين شود‌، در آن صورت تنها با يك مهجزه مي‌توان تسلط كنوني سرمايه بر نيروي كار در ايالات متحده را حفظ كرد‌.
س‌: ماركس و انگلس «‌مانيفست حزب كمونيست‌» خود را با اين جمله آغاز كردند «‌شبحي در اروپا در گشت و گذار است‌، شبح كمونيسم‌». آيا فكر مي‌كنيد اين «‌شبح‌» امروز در اروپا در گشت و گذار است‌؟
مزاروش‌:
فراموش نكنيد كه مانيفست براي يك جنبش سياسي كمونيستي در شكل نطفه‌اي آن توسط ماركس و انگلس نوشته شد‌. بنابراين سخن گفتن از «‌شبح كمونيسم‌» براي آن موقعيت كاملاً مناسب بود‌. واقعيت اين است كه هيچ شبحي به اين مفهوم كه اكنون تفسير مي شود‌، تا پيروزمندانه به اين نتيجه رسند كه ماركس به طور برگشت‌ناپذيري به قرن نوزدهم تعلق دارد‌، در آن موقع وجود نداشته است‌.
طبيعي است كه چنين شبحي در اروپا وجود ندارد‌. و از آن گذشته ما از متن نقد برنامه‌گوتا مي‌دانيم كه خود او ويژگي‌هاي كمونيسم را طوري تعريف كرده كه تنها در مورد آينده دور‌، در «‌مرحله‌ي عالي‌تر و پيشرفته‌تر سوسياليسم‌» صدق مي‌كند‌. با اين وجود حتا اگر امروز چنين شبحي در گشت و گذار نيست‌، چنان كه در حقيقت هيچ‌گاه نبوده است‌، اما چيزي بسيار ملموس‌تر وجود دارد‌. و اين‌، تا آينده‌اي قابل پيش بيني ناچار با ما خواهد بود‌.
س‌: ويژگي ديگر سرمايه‌داري‌، پس از دگرگوني‌اش در قرن بيستم‌، عبارت از ظهور نهادهاي جديد و سازوكارهاي سياسي بوده است كه براي ماركس ناشناخته بود مانند دموكراسي مردمي وسيع‌. آيا به نظر شما اين تحولات تغييراتي در تئوري ماركس را الزام آور مي‌كند‌؟ آيا شما با اين نظر لنين كه شركت در فرايند انتخابات صرفاً يك مانور تاكتيكي است موافقيد‌؟
مزاروش‌:
اين سئوال بسيار پر اهميتي است كه تمام چشم‌اندازها و استراتژي‌هاي هرگونه جنبش راديكالي را مستقيماً تحت تأثير قرار مي‌دهد‌. در ارزيابي درست اين مسئله لازم است شرايطي را كه تحت نهادهاي دموكراسي توده‌اي توسط سرمايه به مردم ارائه شده‌اند تحليل كنيم‌. تاريخ اسف بار اين نهادها نه تنها شامل وحشيانه‌ترين عقب‌گردِ آن‌ها به ديكتاتوري عريان است‌، بلكه شيوه‌هاي ظريف‌تر «‌پس گرفتن‌» (‌يا عملاً نفي‌) اكثر امتيازاتي كه زماني در ليبرال دموكراسي‌ها داده شده بودند -‌تا سر حد محروميت عمليِ جنبش كارگري از برخورداري [‌از اين مواهب دموكراسي‌]- نيز بايد تحليل گردد‌.
با اين همه شركت در روند رأي‌گيري را نمي‌توان به عنوان يك مانور تاكتيكي در نظر گيريم‌. ترديدي وجود ندارد كه سيستم پارلماني دچار بحران تاريخي است‌. اين بحران را مي‌توان در امتناع بخش‌هاي وسيعي از واجدين شرايط رأي داده در بسياري كشورها از انداختن تكه‌اي كاغذ در صندوق‌هاي رأي مي‌بينيم‌، چرا كه چنين فرايند رأي‌گيري كه به نام انتخاب ميان الترناتيو‌ها (‌مثلاً ميان بوش و گور يا ميان توني بلر و رقيب محافظه كارش‌) صورت مي‌گيرد‌، در واقع هيچ الترناتيوي به آنان عرضه نمي‌كند‌. در پشت تمام اين اوضاع‌، شاهد بحران مشروعيت دولت در اثر كاهش يافتن امكان تحقق موفقيت‌آميز الزامات و عوامل تعين كننده براي گسترش سرمايه هستيم‌. اين‌ها همه اما به معناي آن نيست كه از حالا به بعد شركت كردن در رأي‌گيري در جهت تأثير گذاري بر قوه مقننه موضوعي بي اهميت است‌. به عكس مبارزه بر سر نياز به تجديد ساختار بنيانيِ خود نظام پارلماني بر پايه ارزيابي نقادانه از وظيفه‌ي تاريخي و واقعي است كه روزي انجام مي‌داد و دلائل اين كه چرا اين نهاد تبديل به يك نابهنگامي تاريخي شده است‌. بدين سان آن چه در دستور كار روز قرار دارد عبارت از گسترش راديكال تصميم گيري‌هاي سياسي در جهت دموكراسي اصيل و بنيادين (substantive) از طريق هر چه فعال‌تر كردن جنبش توده‌اي در برابر ايده نادرست پا پس كشيدن از فرايند فعاليت سياسي است‌. جنبش‌هاي اجتماعيِ در حال صعود‌، از سياتل گرفته تا پورتوالگره‌، از اعتصابات عموميِ فرانسه گرفته تا ايتاليا‌، نشان دهنده سمت‌گيري درست حركت اجتماعي است‌.
س‌: آيا فكر مي‌كنيد مفهوم «‌امپرياليسم‌» كه توسط لنين فرمولبندي شد‌، اوضاع امروز ما را به درستي توضيح مي‌دهد‌؟
مزاروش‌:
 تئوري امپرياليسم لنين در زمانِ خود كاملاً مناسب و پاسخ‌گوي اوضاع بود‌، اما نمي‌تواند پاسخ‌گوي برخي ويژگي‌هاي پر اهميت امپرياليسم و انحصار در حال حاضر باشد‌. نوع امپرياليسمي را كه لنين توضيح مي‌دهد‌، من «‌امپرياليسم تقسيم مجدد‌» مي‌خوانم‌؛ به اين معنا كه دوره ي مسابقه ميان قدرت‌هاي عمده امپرياليستي‌، به نمايندگي از سوي انحصارات آن كشورها بود‌. آن مرحله‌، بلافاصله پس از جنگ دوم جهاني به پايان خود رسيد‌. امروزه ما دست‌خوش پيامدهاي امپرياليسم با سلطه‌ي جهاني (global Hegemonic Imperialism) هستيم كه ايالات متحده نيروي اصليِ مسلطِ آن است‌: مرحله جديدي از امپرياليسم كه در روايت جديد روزولت از «‌سياست درهاي باز‌» و تظاهر او به برابري دموكراتيك بازتاب يافته بود‌. اين مرحله جديد از امپرياليسم گرچه بلافاصله پس از جنگ تثبيت گرديد‌، اما با آغاز بحران ساختاري نظام سرمايه در دهه‌ي 1970 شكل كاملاً آشكاري به خود گرفت و به همراه خود ضرورت برقراريِ ساختار فرماندهي سياسي فراگيري تحت فرمان «‌دولت جهاني‌» كه كشور برتر جهاني در رأس فرماندهي آن قرار داشته باشد به وجود آورد‌. اين نوع امپرياليسم برخلاف آن چه بعضي‌ها ادعا مي‌كنند نه تنها «‌ويژگي مكانيِ خود را از دست نداده بلكه مركز فرماندهي‌اش كاملاً در خاك ايالات متحده قرار دارد‌. علاوه بر آن اين نوع امپرياليسم نه تنها به هيچ‌رو با ثبات‌تر از اشكال سابق امپرياليسم نيست بلكه توانايي حل تضادهاي سرمايه را نيز بيش از اشكال پيشين ندارد‌. از سوي ديگر اما به دلائل چندي تهديد آن نسبت به ادامه‌ي بقاء بشريت بسيار بيشتر است‌. من اين معضلات و پيامدهاي گسترده آن‌ها را دو سال پيش از فاجعه 11 سپتامبر 2001 در كتابي زير عنوان «‌يا سوسيالسم‌، يا بربريت‌» كه بزودي در برزيل منتشر خواهد شد‌، باز كرده‌ام‌.
س‌: برزيل را در چارچوب تحليل خود از بازار جهاني چگونه مي‌بينيد و انتظارات شما در مورد كشور ما چيست‌؟
مزاروش‌:
علاقه وافر من به آن چه در برزيل مي‌گذرد به مدت‌هاي پيش يعني به سال‌هاي اواخر دهه‌ي 1960 بر مي‌گردد‌، ابتدا به شكل مطالعه‌ي هر آن چه بدستم مي‌رسيد در باره‌ي اثرات كودتاي نظامي در برزيل‌. اما‌، در سال 1971 به عنوان استاد ديداري در دانشكده علوم اجتماعي و سياسي دانشگاه ملي شهر مكزيكو فرصت پيدا كردم با شماري از روشنفكران معترض برزيل ملاقات كنم و اطلاعات دست اول فراواني از آن‌ها فراگيرم‌. چند سال بعد به عنوان نخستين سرپرست برنامه دكتراي «‌انديشه اجتماعي – سياسي‌» دانشگاه يورك در تورنتو شانس آن را پيدا كردم كه آشنايي فكري خود با وضع برزيل را به بركت وجود شما قابل توجهي دانشجويان بسيار متعهد و با هوش برزيلي كه بعضي‌شان در آن زمان به دليل ديكتاتوري نظامي حاكم بر بزريل در كانادا پناهنده سياسي بودند‌، بسيار گسترش دهم‌. يكي از برجسته‌ترين و متعهدترين اين دانشجويان هربرت دوسوزا (‌بيتو‌) بود كه با نهايت تأسف در سنين جواني در برزيل درگذشت‌. پس از برگشت به دانشگاه ساسك باز هم شماري دانشجويان دوره‌ي دكترا از برزيل و ديگر كشورهاي امريكاي لاتين داشتم‌. ناگفته پيداست كه سمينارها و درس‌هاي خصوصي ما محدود به بحث در باره‌ي مسائل فلسفيِ انتزاعي نبود‌. نخستين ديدار من ار كشور شما در سال 1983 بود و مسافرت‌هاي بعدي من پس از آن ديدار براستي مسرت بخش بوده است‌.
شكي نيست كه دلبستگي من به برزيل از دوستي‌هاي نزديك و بحث‌هاي توان بخش مايه مي‌گيرد‌. اما با اين هم پايان نمي‌گيرد بلكه من اميد فراواني به تحولات آينده كشور شما و اهميت آن براي بقيه بشريت دارم‌. چرا كه توان بالقوه اين كشور براي دگرگوني‌هاي گسترده و مثبت بسيار بالا است‌. اهميت اين تحولات از آن رو بسيار بالا است كه اگر اين دگرگوني‌ها در كشوري چون برزيل ريشه بدواند‌، پيامدهاي پر اهميت آن براي همه‌ي ما چنان قدرتمند خواهد بود كه حتا خصمانه‌ترين نيروها هم قادر به از بين بردن آن نخواهد بود‌.

                                                                                        نيويورك 26 اكتبر 2002



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.