header image
 
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه چاپ
ترجمه ی مرتضی محیط   
رفتن به
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

مزاروش‌:
دخالت بسيار فعال كنوني دولت در فرايند بازتوليد‌، برغم تمام خيال پردازي‌هاي نئوليبرالي مبني بر «‌محدود كردن فعاليت دولت‌»‌، امروز‌ه ديگر اِنكار پذير نيست‌. واقعيت اين است كه اگر دولت در فراهم ساختن نه تنها ضمانت‌هاي سياسي و نظامي بلكه‌، كمك‌هاي هنگفت اقتصادي لازم به اقتصاد سرمايه‌داري‌، كه اكنون ابعاد نجومي به خود گرفته است براستي پا پس كشد‌، نظام سرمايه‌ نه تنها به مدت يك هفته بلكه حتا يك روز هم نخواهد توانست به حيات خود ادامه دهد‌. شما فقط تصور آن را بكنيد كه دولت امريكا پس از 11 سپتامبر 2001 دست به چه اقداماتي زده است‌؛ از كمك‌هاي عظيم آن به شركت‌هاي هواپيمايي و بيمه گرفته تا مخارج سرسام‌آور فعاليت‌هاي نظامي‌. اشتها براي تزريق اين مبالغ عظيم [‌از سوي دولت‌] هر روز بيشتر مي‌شود‌. اما اين هم راه حل دوام‌پذير نخواهد بود‌. چرا كه حتا قدرتمند‌ترين دولت‌ هم هرگز نمي‌تواند صاحب چنان بودجه‌ي بي‌انتها و برتري سياسي و نظامي مطلق ضروري براي اين كار باشد‌.
آغاز بحران ساختاري نظام سرمايه - در مقايسه با بحران ادواري و اتفاقيِ كاملاً شناخته شده سرمايه‌داري‌- را حدوداً مي‌توان اواخر دهه‌ي 1960 يا اوايل دهه‌ي 1970 دانست‌. علاقمندان مي‌توانند تحليل مفصل مسائل مربوط به اين پديده را در فصل 18 كتاب «‌فراسوي سرمايه‌» پيدا كنند‌. در اين‌جا مي‌خواهم تأكيد كنم كه الترناتيو‌هاي نظري ديگري كه در برابر اين ديدگاه – مثل فرضيه «‌امواج طولاني‌»- ارائه شده‌، گرايش به نوعي قايم موشك بازي (‌يا به عبارتي جابجا كردن دروازه گل زدن‌)، حتا با پارامتر‌هاي زمان بنديِ خودشان دارند‌. درضمن اين واقعيت را نبايد فراموش كرد كه چنين فرضياتي كه پايه در قياس‌هاي مهم از گذشته دارند‌، در حاليكه مدعي توجيه نارضايتي‌هاي موجود از «‌جهاني شدن بسيار بديع‌» كنوني‌اند‌، قادر به ارائه‌ي توجيهي براي «‌چرخه‌ي دراز مدت و در حال صعود‌» خود در برابر «‌چرخه دراز مدت و در حال نزول‌» كنوني نيستند‌.
ناگفته پيداست كه بحران ساختاريِ كنوني مي‌تواند براي دوران تاريخي طولاني و دردناكي دوام آورد‌. بحث بحران ساختاري نظام سرمايه‌ صرفاً بيان حقيقت آشكار‌، يعني اين است كه هر چيز معين (determinate) محدود‌، و مرزي دارد‌؛ اصلي كه مسلماً در مورد شيوه‌ي كنترل سوخت و ساز اجتماعي غالب كنوني نيز صدق مي‌كند‌. اين بحث مدعي آن هم نيست كه پايان نظام سرمايه (‌و نه تنها سرمايه‌داري‌) بتواند براي نسل حاضر يا نسل بعد از آن قابل دسترسي باشد‌. در رابطه با وظيفه تاريخيِ ريشه‌كن سازيِ سرمايه به مثابه شيوه كنترل سوخت و ساز اجتماعيِ فراگير‌، همانطور كه قبلاً اشاره شد‌، ما بايد نوعي فرايند جاري و در حال پيشرفت ريشه‌كن كردن و تجديد ساختار را در نظر بگيريم كه در آن پا به پاي دگرگون ساختن موفقيت‌آميز فعاليت بازتوليديِ نظام‌، آلترناتيوهاي هدفمند و از نظر انساني ثمر بخش جايگزين آن‌ها كنيم‌. بگذاريد آن‌ها كه هنوز به سحر و جادو اعتقاد دارند صحبت از مرگ سرمايه‌داري كنند‌. از نظر ما ريشه‌كن كردنِ ضروري سرمايه در مسير دگرگوني تاريخي‌، بدون نهال كاشتنِ معادل و مفيد اجزاء يك نظام ماندني به جاي آن‌، معنايي نمي‌تواند داشته باشد‌. بشريت نمي‌تواند در خلاء زندگي كند‌. مرگ نظام سرمايه تنها به يك معنا مي‌تواند امكاني مشخص باشد‌؛ و آن امكان بسيار بعيد است كه امكاني مثبت و مفيد باشد‌. اين امكان اشاره به ويرانگريِ فوق‌العاده سرمايه در مرحله‌ي كنوني تاريخي دارد‌، پيشامدي كه مي‌تواند بشريت را به همراه خود به سوي قبري بكشاند‌ كه هم اكنون سخت مشغول حفر آن نه تنها در سطح محيط زيست بلكه از جهت اقتصادي و نظامي است‌.
س‌: از نظر شما معضل تئوريك و عملي كه با آن رويارو هستيم عبارت از تابعيت ساختاريِ نيروي كار از سرمايه است‌؛ پديده‌اي كه دلالت بر ضرورت گذار به فراسوي نفس سرمايه و نه صرفاً سرمايه‌داري دارد‌. در رابطه با اين موضع شما‌، مايلم دو پرسش متفاوت را مطرح كنم‌: نخست آن كه تصور شما از يك جامعه‌ي حقيقتاً آزاد چيست‌؟ و دوم آن كه‌: آيا اين برداشت شما را مي‌توان روايت جديدي از الترناتيو كلاسيك «‌اصلاح يا انقلاب‌» تلقي كرد‌؟
مزاروش‌:
جامعه‌ي حقيقتاً آزاد (‌رهايي يافته‌) عبارت از جامعه‌اي است كه در آن افراد اجتماعي قادر باشند توانايي‌هاي بالقوه‌شان را به عنوان افراد انسانيِ به طور آزاد هم‌بسته با هم تحقق بخشند‌. اين افراد در جهت چنين امري بايد اهداف و خواست‌هاشان را آگاهانه و در حدي بسيار فراتر از محدوديت‌هاي از خود بيگانه كننده‌ي نظام خصمانه سرمايه برگزينند تا بدين‌سان از منابع عظيم و خلاّق خود كه از رابطه‌ي برابري اصيل و واقعي سرچشمه مي‌گيرد به طور متقابل بهره‌مند گردند‌. چنين جامعه‌اي تنها در صورتي مي‌تواند وجود داشته باشد كه اجبار زمان (time imperative) پديده‌اي كه با منطق دروني و سرنوشت ساز نظام مبني بر گسترش و انباشت متناسب است (‌چرا كه سمت حركت سرمايه هميشه بايد به سوي گسترش با انگيزه انباشت باشد‌)‌، جاي خود را با موفقيت به نوع از بنيان متفاوتي از حسابرسي زماني (‌سنجش وقت‌) دهد‌؛ به اين صورت كه وقت آزادِ (disposable) انسان‌هاي اجتماعي‌، آزادانه توسط آنان براي تحقق اهداف آزادانه انتخاب شده از سوي آن‌ها تحضيص يابد‌. اين نوع اندازه‌گيري زمان‌، سنجش كيفي خواهد بود كه داوري آن فقط با خود افراد بدون هرگونه اجبار بيروني است‌.  به اين دليل است كه مفهوم وقت آزاد – مفهومي كه براي ايجاد يك جامعه‌ي حقيقتاً آزاد جنبه‌ي حياتي دارد‌- با دروني‌ترين نيازهاي نظام سرمايه بكلّي بيگانه بوده و از بنيان ناسازگار با آن است‌.
پرسش مربوط به «‌اصلاح يا انقلاب‌» بايد در متن تاريخي‌اش بررسي شود‌. هنگامي كه روزا لوگزامبورگ در اين باره صحبت مي‌كرد ناچار بود آن را در چارچوب برخورد به برنشتين كه سوسياليسم را رد مي‌كرد مطرح كند‌، چرا كه برنشتين اين كار را تحت نام «‌سوسياليسم تدريجي‌»‌، كه در پايان معلوم شد هيچ سوسياليسمي نيست‌، انجام مي‌داد‌. با توجه به مخمصه تاريخي كه ما گرفتارش هستيم كاملاً غير ديالكتيكي خواهد بود اگر اشكال مناسب اصلاحات ساختاري و عميق را از استراتژي فراگير انقلابي‌مان حذف كنيم‌. حركت از يك فرماسيون اجتماعي -‌با ويژه‌گي تابعيت ساختاري و سلسله مراتبيِ كار زير سرمايه به فرماسيوني از نظر كيفي متفاوت‌، بي‌ترديد نشانگر يك هدف انقلابي است‌. به همان‌گونه كه چالش ريشه‌كن ساختن سرمايه از فرايند سوخت و ساز اجتماعي در اين مسير نيز هدف انقلابي است‌. پس‌، هدفِ پيش بيني شده‌ي دگرگون سازي اجتماعي‌، هدفي عميقاً راديكال است كه مستلزم يك انقلاب اجتماعي و نه صرفاً سياسيِ دراز مدت و پيگير است‌. اما آن چه در باره‌اش صحبت مي‌كنيم مربوط به يك فرايند جاري و در حال پيشرفت دگرگون سازي است كه طي آن شمار زيادي عناصر ويژه‌ي از نظر استراتژيك طرح شده‌ي اصلاحات ساختاري به هم پيوند مي‌خورند تا تغيير ريشه‌اي مورد نظر را به وجود آورند‌. اين اقدام صرفاً مي‌تواند يك فرايند ديالكتيكيِ تداوم در انقطاع و بالعكس [‌انقطاع در تداوم‌] باشد كه جنبه‌ي تعيين كننده‌اش سمت‌گيري به سوي يك دگرگونيِ دوران ساز است‌. به اين مفهوم است كه مي‌توان پيش بيني يك «‌انقلاب مداوم‌» را كرد‌؛ فرايندي كه الزاماً اجزاء متشكله اصلاحات ساختاري اساسي را در چارچوب كلي‌اش به هم پيوند مي‌دهد‌
س‌: شما مي‌گوئيد عامل تاريخيِ دگرساني انقلابي كه سرمايه را از ميان خواهد برد هنوز هم طبقه كارگر است‌. جواب شما به آن‌هايي كه فكر مي‌كنند سرمايه و سرمايه‌داري چنان تغيير كرده‌اند كه جايگاه ساختاري طبقه كارگر در روند توليد ديگر با آن چه ماركس روزي به پرولتارها نسبت مي‌داد خوانايي ندارد‌، چيست‌؟
مزاروش‌:
آن تغيير اعلام شده كه خبر از ناپديد شدن طبقه كارگر‌، حتا در پيشرفته‌ترين كشورهاي سرمايه‌داري مي‌دهد‌، از نوشته‌هاي ماركس‌شلر (M.seheler) و مانهايم (Manheim) گرفته تا قهرمانان امروزيِ «‌سرمايه‌داري مردمي‌» همه‌، سخت اغراق آميز (‌و جانب‌گيرانه‌) بوده است‌. فرايند تاريخي پرولتريزه شدن، روندي كه حتا برخي اقشار مرفه اجتماعي (‌چون گروه‌هاي بسياري از «‌يقه سفيدها‌») را به گردونه خود پائين مي‌كشد‌، در سراسر قرن بيستم بي‌وقفه ادامه يافت و هيچ نشاني از پايان‌گيريِ آن به چشم نمي‌خورد‌. و اما در رابطه با اكثريت بزرگ بشريت كه تحت سخت‌ترين شرايط زندگي مي‌كنند‌، شرايطي كه در آن خود و خانواده‌شان با يك دلار در روز زندگي نكبت بار و بخور نميري را مي‌گذرانند مفاهيم مد روزي مثل «‌تحرك به سوي بالا‌» (upwand mobility) , و «‌بورژوايُزه شدن‌» كارگران (‌كه روزي به عنوان مدل جهانشمول توسعه پيش بيني شده بود‌) دست كمي از هرزه درآئي ندارد‌. در اين مورد از هر جا كه بگذريم لااقل در برزيل كسي را نمي‌توان فريب داد‌؛ بگذريم از هند و بخش وسيعي از آسياي جنوب شرقي و آفريقا‌. علاوه بر آن گرفتاري طبقه كارگر آرژانتين‌، كشوري كه روزي به عنوان پيشرفته‌ترين كشور امريكاي لاتين محسوب مي‌شد‌، كشوري كه قرار بود نمونه‌ي درخشان اين نوع توسعه باشد و ديگر كشورهاي امريكاي لاتين ار آن تقليد كنند‌، اخيراً به طور دراماتيكي دوباره به ما يادآور شد كه اغلب سياست‌هاي مشتاقانه اعلام شده براي راه حل تضادهاي آشتي‌ناپذير جامعه‌، چقدر شكننده و دوام ناپذيرند‌.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.