header image
 
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه چاپ
ترجمه ی مرتضی محیط   
رفتن به
امپریالیسم و بحران ساختاریِ نظام سرمایه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
اشاره‌:
استيوان مزاروش فيلسوف مجارستاني‌الاصل و استاد فلسفه دانشگاه ساكس در انگلستان‌، در ماه  ژوئنِ 2002 به مناسبت ترجمه كتاب «‌فراسوي سرمايه‌» به زبان پرتغالي در برزيل و ايراد سخنراني‌، به شهر سائوپلو رفت‌. ضمن اين مسافرت پرفسور ماركوس نوبره استاد دانشگاه ايالتي كاپيناس با او مصاحبه‌اي كرد كه در زورنامه پرتيراژ Folha Do Saopauli ، به تاريخ 9 ژئن 2002 به چاپ رسيد‌. ترجمه زير از متن انگليسي مصاحبه است كه توسط پروفسور مزاروش تهيه و براي مترجم فرستاده است‌.


                                                              ****
س - «‌فراسوي سرمايه‌» دقيقاً به چه مفهوم به معناي رفتن به «‌فراسوي ماركسيسم‌» هم همست‌؟

استيوان مزاروش‌:
 اجازه دهيد ابتدا مطلبي را بگويم كه مستقيماً مربوط به موضع من نه تنها در پاسخ شما بلكه تقريباً در تمام نوشته‌هايم خواهد بود‌. من در سال 1956 مجارستان را پس از آن كه قيام مردمي آن كشور توسط ارتش شوروي سركوب شد ترك كردم‌. البته من از مدت‌ها پيش از آن به استالينيسم انتقاد شديد داشتم‌، آن هم بر سر مسائل عمده‌اي چون برنامه‌ريزي اقتصاديِ اقتدارگرايانه (‌غير دموكراتيك‌) و مسئله ملي‌. اما در ماه‌هاي اكتبر و نوامبر 1956 بود كه براستي به اين نتيجه رسيدم‌ نظامي كه وعده‌ي «‌استالين زدائي‌« مي‌دهد ولي بعد دست به بيرحمانه‌ترين اقدامات -‌مثل آن چه رهبران شوروي در مجارستان كردند‌- مي زند‌، چنين نظامي كاملاً ناتوان از تجديد حيات دروني خويش است‌. لوكاچ [دوست و استاد مزاروش‌] عادت داشت بگويد‌: اگر دگمه‌هاي پالتوي خود را عوضي بسته‌ايم‌، اولين كاري كه بايد بكنيم اين است كه آن‌ها را باز كنيم‌. در سال 1956 من به اين نتيجه رسيدم كه اگر [‌به جاي باز كردن دگمه‌ها‌] آن‌ها را پاره كنيم و بعد
ناگهان دريابيم كه هنگام وزيدن باد قطبي يخ خواهيم زد‌، اين كار راه حل مسئله نخواهد بود‌. و بدين سان بود كه از آن تاريخ به بعد هر آن‌چه نوشته‌ام هدفش جستجوي الترناتيو لازم [‌در برابر نظام حاكم‌] بوده است‌.
امروزه به طور دردناكي آشكار است كه در پرتو گرايشات تاريخيِ پر اهميتي كه فقط پس از درگذشت ماركس عيان گرديدند‌، ديدگاه او بايد به روز شود‌. اين به روز كردن بايد با دقت صورت گيرد تا جانمايه‌ي ديدگاه حفظ گردد و از هسته‌ي زنده و حياتي آن كه در شرايط كنوني بدليل عريان شدن برخي تضادها در مقياس جهاني بيش از هر زمان ديگر اعتبار خود را حفظ كرده است به طور مؤثر استفاده شود‌. زيان بارترين كار در گذشته اين بوده است كه ضمن برخورد قشري و تعصب‌آميز با آثار ماركس‌، جوهر و محتواي آن به هر شكل ممكن زير پا گذاشته شده است‌. پايان اين كار -‌پاياني كه تجربه تلخ به ما نشان داد‌- همانا تسليم كامل جوامع پسا سرمايه‌داري [‌در برابر سرمايه‌داري جهاني‌] بوده است‌.
نخستين مطلبي كه بايد بر آن تأكيد گردد اين است كه آن چه ماركس از پروژه اصلي خود توانست در طول عمرش به پايان رساند فقط مراحل اوليه آن بود‌. با اين مفهوم‌، كار كردن رويِ آن جوانب و زمينه‌هاي طرح اصلي ماركس‌، طرحي كه خود او تنها در برخي از نامه‌ها و نوشته‌هاي كوتاهش به آن‌ها اشاره مي‌كند‌، به معناي رفتن به فراسوي خودِ ماركس است‌. و هنگامي كه به عوامل تاريخي مؤثر در طرح بزرگ او كه منجر به فرمولبنديِ بينش كلي‌اش به شيوه‌اي مشخص در شرايط جامعه‌ي كالائي قرن نوزده‌، شرايطي كه با توان هر چه بيشتر در حال صعود بود فكر كنيم‌، آنگاه طبيعتاً اين مسئله بيشتر صدق مي‌كند‌. در آن دوران امكانات حيرت‌انگيز كنوني براي تطبيق نظام سرمايه به صورت يك نظام كنترل«‌دورگه» hybrid) ( - در مغايرت آشكار با شكل «‌كلاسيك‌» آن‌ـ هنوز براي موشكافي تئوريك آشكار نشده بود‌. از اين لحاظ نقش مستقيم و فزاينده حمايتي و دخالت‌گر دولت -‌گرچه گاه به شكل كاملاً نهفته‌- در فرآيند توليد‌، اهميت درجه اول دارد‌.
علاوه بر آن‌، چشمگيرترين تحولات تاريخي كه چشم‌انداز نظام سرمايه به عنوان يك نظام كنترل اجتماعي فراگير در قرن بيستم را تحت تأثير قرار داده و مي‌دهد‌، تحولاتي كه پيامدهاي گسترده‌اي براي تئوري سوسياليستي دارد‌، اين طور خلاصه مي شوند‌:
۱ – ظهور مرحله‌ي از نظر كيفي جديدي از امپرياليسم و انحصارگرائي كه نتيجه‌اش دو جنگ جهاني نابودگر در طول قرن بيستم و به شكل امروزي‌اش كه كل بشريت را در معرض خطر نابودي كامل قرار داده است‌؛
۲– پيدايش و شكست نظام‌هاي پسا سرمايه‌داري كه كوششي محدود در جهت حل بحران عميق جامعه بشري بود كه در اثر گرداندن تمامي جنبه‌هاي تبادلات فردي و اجتماعي به شكل رابطه‌ي صِرف سلطه و تابعيت صورت مي‌گرفت‌؛
۳ – اسراف‌گرائي و ويرانگري فزاينده نظام سرمايه‌ به عنوان شيوه توليديِ باز توليد‌؛ وضعيتي كه زماني با خوشبيني هر چه تمام‌تر توسط افرادي چون شوپيتر (Schumpeter) به عنوان «‌تخريب سازنده‌» توصيف شد و اكنون به ميزان بسيار خطرناكي به نظام «‌توليد ويرانگر‌» بدل شده است‌؛
۴ – پيدايش بيكاري مزمن كه در نتيجه آن «‌ارتش ذخيره صنعتي‌» قبلي ماركس به بشريت زائد تبديل شده‌؛ جمعيتي كه محكوم به زندگي در شرايط مخاطره آميز مادون انساني بوده و قرباني قوانين اقتدارگراي نظام حتا در جوامع ليبرال -‌دموكراسي سنتي گرديده است‌؛
۵ – چالش براي برابري اصيل و بنيادين (Substantive equstity) ، از جمله در درجه اول برابري كامل زنان در تمام روابط انساني و فعاليت‌هاي عملي كه آغازگر بُعدي شكست‌ناپذير در راه مبارزه براي رهائي انساني است‌.
امروزه بدون دست و پنجه نرم كردن با تمام اين موارد اساسي‌، مواردي كه كاوش آن‌ها در زمان ماركس ممكن نبود‌، هيچ تئوري دوام پذير سوسياليستي نمي‌تواند وجود داشته باشد‌.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.