|
براي تغيير نظام سياسي، عليه جنگ
|
|
|
فريدون احمدي
|
شايد زماني که چاپ شده اين سطور خوانده مي شوند، پرسش نخست پاسخ گرفته و جنگ در عراق جاري شده باشد. اما اگر حمله نظامي آمريکا به عراق نيز صورت نگيرد، که بسيار بعيد مي نمايد، اهداف طراحي شده آن بطرق ديگري توسط آمريکا پيش برده خواهد شد. اين حمله حلقه اي از يک استراتژي عمومي و گام به گام است که پس از يازده سپتامبر تصميم قطعي براي اجرا و پيشبرد آن اتخاذ شده است. يک وجه اين استراتژي را تسلط بر اين منطقه پراهميت نفتي و کنترل شريان و جريان نفت تشکيل مي دهد و وجه و جنبه ديگر آن تغيير سيماي سياسي رژيم هاي منطقه است که از افغانستان آغاز شد با عراق ادامه يافته و با ايران و عربستان و کشورهاي شمال افريقا تکميل خواهد شد. پس از يازده سپتامبر تغيير رنگ کمربند سبز سابقا مطلوب، اهميت يافته است. و البته سخن از قصد و تصميم است و نه امکان و توانستن. با نگاه از منظر صلح جهاني و خسارات انساني و منطق نفي توسل به قدرت نظامي در مناسبات بين المللي و مقابله با سيطره جويي و قلدر منشي ايالات متحده آمريکا، قطعا قضاوت در باره اين جنگ وتلقي از آن منفي است و بايد با تاکيد آنرا محکوم کرد. اما از ديده و از زاويه منافع يک افغاني، عراقي و يا يک ايراني که زير شمشر سر کج شرع و استبداد و عقب ماندگي گاه هزار ساله قرار دارد، با چنين صراحتي نمي توان حکم صادر کرد. نيازهاي انسان هاي منطقه ما فقط صلح نيست، دموکراسي و بهره مندي از يک زندگي انساني و امروزين نيز هست. به نظر مي رسد ديالکتيک ايجاد تعادل بين ارزش هاِي پيش گفته در سطوح ملي و بين المللي نياز به باز تعريف داشته باشد اما بهر حال رابطه خطي ويا اين هماني بين آنها برقرار نيست. استفاده از فشار موثر بين المللي در راستاي تغيير قطعي شرايط و نظام سياسي در کشور و تلاش براي هماهنگ کردن اين هدف با ارزش هاو آماج استراتژيک ، فرا ملي و جهاني را پيشاپيش نمي توان رد کرد. واقعيت اين است که سياست هاي اتحاديه اروپا در قبال جمهوري اسلامي زير نام هايي همچون سياست ديالوگ انتقادي نه جدي بوده است و نه موثر و تنها پوششي بوده است بر اغماض ها و امتياز گيريهاي اقتصادي. من تصور نمي کنم تغيير رژيم حاکم بر عراق و حضور نظامي آمريکا در اين کشور که به اعمال فشار مستقيم بر جمهوري اسلامي منتهي خواهد شد، لزوما بر روندهاي سياسي کشور ما تاثير منفی داشته باشد. بسياري از سناريوهايي که براي چنين حالتي نگاشته شده به نظر من اغراق آميزاند. يا انگيزه تن دادن و پذيرش و پذيراندن شرايط و حاکميت موجود گيرم اندکي تلطيف و اصلاح شده آن را در دل دارد و يا آوازه گري و تبليغ مد نظر است. احياء و برگشت سلطنت و يا کودتاي خونين محافظه کاران و يا خطر تجزيه کشور از جمله همين سناريوهاست. هر چند بعنوان خطر مي بايست مد نظر قرار گيرند اما هيچکدام زمينه جدي و عيني ندارند. در شرايط کنوني که مجموعه جمهوري اسلامي به بن بست رسيده و اصلاح ناپذيري آن نيز به اثبات رسيده است، بخش اصلي مساله بر مي گردد به نيروهاي اپوزيسيون در درون و بيرون کشور که تا چه حد بتوانند ملزومات سياسي لحظه را دريابند، بر تفرق خود فائق آيند، هماهنگ عمل کنند و حول اهداف و براي ارائه آلترناتيو معين خود، متحد شوند. البته که اگر نيروهاي اپوزيسيون در راستاي ايجاد زمينه هاي شکل گيري آلترناتيو متحدا نکوشند، در کنفرانسي اين بار اگر نه در بن که در لندن و واشنگتن براي کشور ما نظام سياسي و کرزاي کرزاي ها را تعيين خواهند کرد.
|