|
قصد تسلط بر منابع و نفت و گاز منطقه
|
|
|
باقر مؤمني
|
|
۱ – پيش از هر چيز بايد توجه داشته باشيم كه هدف امپرياليسم آمريكا از جنجالهاي تبليغاتي و سياسي و لشگر كشيهاي گسترده، در واقع كنترل قدرت در خاورميانه، و به خصوص در منطقهي خليج فارس، در اساس براي ايجاد امنيت به قصد تسلط بر منابع و نفت و گاز منطقه و غارت اين محصول است؛ و در شرايط كنوني اگر امريكا با همين تاكتيكهاي فعلي بتواند به اين هدف برسد نيازي به درگيري نظامي و جنگ به معني واقعي نخواهد داشت. ۲ – اظهار نظر قطعي در بارهي وقوع يا عدم وقوع جنگ و تهاجم نظامي به عراق در لحظهي كنوني چندان آسان نيست با اين همه تصور من اين است كه امريكا، برخلاف روزهاي اول تدارك براي حمله به عراق، اكنون ديگر ميكوشد تا با قدرت نماييهاي نظامي و فشارهاي سياسي به هدف خود برسد زيرا اولاً همان طور كه ميبينيم كشورهاي نيرومند اروپايي، كه در عراق و منطقه منافع زيادي دارند و اساساً نميتوانند يكه تازي آمريكا را تحمل كنند، با اين جنگ، كه منجر به تسلط يك جانبهي آمريكا بر منطقه خواهد شد، به شدت مخالفند؛ ثانياً جنگ و اشغال عراق، و به خصوص ادامهي اين اشغال دولتهاي عربي را ناگزير به مخالفت با آمريكا تحريك خواهد كرد و مخصوصاً مخالفتهاي جدي مردم منطقه را هم به شدت عليه آمريكا بر ميانگيزد كه اين وضع در دراز مدت براي آمريكاييها خالي از بعضي خطرات نخواهد بود. بدتر از همه احتمال اين كه آمريكا در يك جنگ نظامي متحمل تلفات سنگين بشود زياد است و همين مسئله خود جنبش ضد جنگ را در اين كشور، كه هم الان هم قوي است، بيشتر تقويت خواهد كرد و دولت بوش را به طور جدي دچار دردسر خواهد كرد. به هر حال همان طور كه ميبسينيم رهبران آمريكا نسبت به وقتي كه به شدت بر طبل جنگ ميكوبيدند و نيروهاي نظامي خودشان را با گستردگي زياد در منطقه پياده ميكردند آرامتر و محتاطانهتر عمل ميكنند و كاملاً برخلاف گذشته خودشان را نسبت به مذاكرات و پيشنهادها و تصميمگيريهاي شوراي امنيت، كه در اساس با حل مسئله از طريق جنگ مخالف است، متعهد نشان ميدهند، و اساساً همان طور كه گفتم اگر دولت بوش با همين تاكتيكهاي شل كن سفت كن امروزي پيش برود احتمال زياد دارد كه براي موفقيت نسبي در دستيابي به هدفهايش در منطقه، به راه حلي غير از جنگ، كه نتيجهاش دادن تلفات سنگين احتمالي و ايزوله شدن از سياست جهاني و هم چنين مواجه شدن با يك جنبش نيرومند صلح خواهي در داخل خواهد بود. رضايت بدهد. ۳ – جنگ، به خصوص اگر از جانب يك امپرياليسم نيرومند يكه تاز مثل آمريكا، عليه ملتهايي مانند عراق و ايران باشد طبعاً، هم از جهت تلفات انساني و هم از لحاظ تحكيم و تسلط و دست اندازي اين امپرياليسم بر منابع اين كشورها صد در صد منفي است، به خصوص كه يكه تازي آن را بر سراسر جهان هم تقويت و تأمين ميكند. البته ممكن است بعضيها سقوط جانوراني مثل صدام حسين يا آخوندهاي ايراني را از قدرت، مثبت ارزيابي كنند اما بايد دانست كه در چنين شرايطي يك دولت دست نشانده جاي آنها را خواهد گرفت كه تسلط امپرياليسم را بر اين كشورها و مردم آنها دائمي و موجه ميكند، و طبعاً اين امر به هيچ وجه نميتواند جنبهي مثبتي داشته باشد. ۴ – من به عنوان يك انسان ايراني دموكرات و ضد امپرياليست و ترقيخواه و صلح طلب، به هر عنوان و بهانهاي كه باشد، با هر نوع تجاوز امپرياليستي به هر كشوري، و طبعاً به وطن و مردم وطن خودم، به شدت مخالفم براي اين كه نتيجه اينگونه تجاوزها فقط تلفات نيروهاي انساني، تسلط امپرياليسم بر منافع اقتصادي و چپاول اين منابع و بالاخره سلطهي مطلق سياسي از طريق ايجاد يك حكومت دست نشانده خواهد شد كه به هيچ وجه نميتواند منافع كشور و ملت را در نظر داشته باشد بلكه بر عكس رشد اقتصادي و سياسي و فرهنگي جامعه را به راههاي انحرافي و زيان بخش خواهد كشاند. به نظر من وضع كنوني فرصتي به وجود آورده تا مردم خاورميانه، و به خصوص عراق و ايران، با استفاده از تضادهاي ميان اتحاد اروپا و آمريكا براي گسترش تسلط خودشان بر جهان و با جلب حمايت نيروهاي دموكراتيك و صلح طلب اين كشورها و ياري خواستن از آنها. براي ايجاد يك جبههي وسيع دموكراتيك و استقلال طلب و ترقيخواه راديكال در هر كشور تلاش كنند و همين طور با جلب نظر و حمايت نيروهاي طرفدار حقوق بشر در سازمان ملل و سازمانهاي دموكراتيك جهاني ضربهي قطعي را براي سرنگوني صدام در عراق و حكومت اسلامي در ايران وارد آورند
|