|
سياست يك بام و دو هواي آمريكا
|
|
|
عبدالكريم لاهيجي
|
|
۱و۲ – بر اساس قرائن و شواهد متعدّد از ماه اكتبر (آبان) بر اين باور بودم كه دولت جرج دبليو بوش قصد حمله به عراق و سرنگون كردن صدام حسين را كرده است. گذشته از اين كه بوش در جريان كارزار انتخاباتياش قول داده بود كه چنان چه بر كرسي رياست جمهوري تكيه زند، كار صدام را خواهد ساخت و كار ناتمام پدرش را به اتمام خواهد رساند؛ فاجعه ۱۱ سپتامبر فرصت مناسب را به او و همكارانش كه چهرههاي شاخص «نئوكنسرواتيسم» آمريكا را تشكيل ميدهند، داد و به تمام معنا آب به آسياب آنان ریخت تا افراطيترين طرحها را در داخل و خارج از آمريكا به مرحله اجرا گذارند و از «مك كارتيسم» دهه 1950 گوي سبقت بربايند. با وجود عناصري هم چون ديكشِني و دونالد رامسفلد و پُل ولفويتس و كوندولزا رايس و جان آشكرافت در مقام وزارت دادگستري در دولت او كار حقوق و آزاديهاي اساسي مردم آمريكا را به جايي رساندند كه وارن كريستوفر وزير خارجه پيشين آمريكا اوضاع كشورش را قابل مقايسه با وضعيت آرژانتين در دههي 1970 دانست و در عرصه بينالمللي هم چه در قضيه اسراي جنگي در افغانستان و نقض صريح چهار عهدنامه بينالمللي ژنو و چه در ماجراهاي خاورميانه و در صدر آنها جنايات جنگي مستمر ارتش اسرائيل و دولت اريل شارون در فلسطينِ اشغالي، به قواعد حقوق بينالملل و قطعنامههاي مكرر و متعدد سازمان ملل متحد طي 35 سال گذشته، هيچگونه اعتنايي نكردند و به سياست يك بام و دو هواي معمول خود ادامه دادند و بر عكس، فشار را بر شوراي امنيت سازمان ملل بر ضد عراق و صدام حسين بيش از پيش افزودند. از سوي ديگر از ياد نبريم كه 15 تن از 19 تروريستي كه فاجعه ۱۱ سپتامبر را آفريدند، تابعيت عربستان سعودي را داشتند. بدين ترتيب كشوري كه طي 50 سال پايگاه سياسي و اقتصادي و نظامي آمريكا در منطقه به شمار ميرفت، اجازه يافته بود زير لواي مبارزه با كمونيسم و ارتش اشغالگر شوروي در افغانستان، به تبليغ و ترويج اسلام افراطيِ وهابي – سلفي در منطقه بپردازد. در همین دوران سيل دلارهاي نفتي و سلاحهاي آمريكايي از طريق بنلادنها به سوي پاكستان و افغانستان سرازير بود و به مرور تمام منطقه آسياي مركزي و قفقاز را هم در برگرفت.... آري 15 تبعه همين كشور عربستان و در رأس آنان بنلادن، همكار و همراه سيا كه پس از جنگ كويت (معروف به جنگ خليج) به جبهه مخالف پيوسته بود، قلب سياسي – اقتصادي ايالات متحده آمريكا را نشانه گرفتند و چنان ضربهاي بر حيثيت و غرور و تكبر آمريكا زدند كهآثار و عواقب آن تا ساليان دراز باقي خواهند ماند. از اينرو خاورميانه در صدر دستور كار دولت آمريكا قرار گرفت، بدون توجه به اين كه ريشه اين نفرت و احساسات ضد آمريكايي را نميتوان در حكومت عربستان سعودي و ديگر حكومتهاي منطقه سراغ كرد، بلكه ارتباط تنگاتنگ با سياست آمريكا در منطقه و در صدر آنها حمايت بي دريغ و بي قيد وشرط آمريكا از اسرائيل و دولت افراطي اريل شارون دارد. ديگر اين كه دو كشور عراق و عربستان سعودي در صدر كشورهاي دارنده ذخائر نفتي قرار دارند و روابط جرج دبليو بوش با كمپانيهاي نفتي بر كسي پوشيده نيست. چانه زدنهاي هيئت نمايندگي آمريكا در جريان تحرير و تنظيم قطعنامه 1441 شوراي امنيت هم قرينه ديگري بر سياست جنگ طلبي آمريكا بود. قصد آنان اين بود كه دخالت نظامي آمريكا مستلزم صدور قطعنامه ديگري نباشد و در كوشش خود تا حدودي هم موفق شدند. زيرا كه آمريكا مدّعي است كه اثبات انهدام سلاحهاي مخرب اعم از شيميايي و جز آن كه عراق مجهّز به آنها بوده و بر طبق قطعنامههاي شوراي امنيت بايستي نابود شوند، بر عهده عراق است. و از آنجا كه عراق نه تنها هيچگونه دليلي بر چگونگي انهدام اين سلاحها ابراز ننموده كه از همكاري با كارشناسان سازمان ملل و سازمان بينالمللي انرژي اتمي هم سرباز ميزند پس به نقض عملي قطعنامه 1441 دست يازيده و جز دخالت نظامي و جنگ راه ديگري براي الزام عراق به خلع سلاح باقي نميماند. در صورتيكه اكثريت كشورهاي عضو شوراي امنيت عقيده دارند كه بايستي منتظر گزارش نهايي كارشناسان سازمان ملل بود و به آنان وقت كافي داد كه مأموريت خود را به انجام برسانند تا معلوم شود كه عراق هم چنان مجهّز به سلاحهاي مخرّب هست يا نه. اما به عقيده اينجانب و با توجه به اين كه قرار است كه كارشناسان سازمان ملل گزارش ديگري در تاريخ 14 فوريه (25 بهمن) به شوراي امنيت تسليم نمايند، در پي آن هيئت نمايندگي آمريكا يا كوشش خواهد كرد كه قطعنامه ديگري را در جواز دخالت نظامي و حمله به عراق از تصويب شوراي امنيت بگذراند و يا اين كه چنانچه كارشناسان به وقت بيشتري نياز داشته باشند و يا اين كه قطعنامه به تصويب نرسد، آمريكا با هم پيمانانش (انگليس، استراليا، اسپانيا، ايتاليا و چند كشور سابق اروپاي شرقي) دست به كار خواهند شد. اعزام بيش از يك صد هزار سرباز و چندين ناو هواپيمابرجنگي و ماشين جنگي با عظمتي كه هركز سابقه نداشته، به منطقه هم دلالت بر جنگي قريبالوقوع دارند. 3 و 4 – در باره پيآمدهاي جنگ نميتوان پيش بينيِ دقيق كرد. اما به عقيده من اين پيامدها به ضرر جبهه آزادي و دموكراسي و حقوق بشر خواهند بود. نخست اين كه اين دخالت نظامي در چارچوب قواعد حقوق بينالملل عمومي و منشور ملل متحد، مشروعيت ندارد. جنايات رژيم صدام حسين تازگي ندارد و بر كسي پوشيده نيست؛ چگونه است كه همين غرب و در صدر آن آمريكا بيش از دو دهه نه تنها چشم بر اين جنايات بستند، حتا رژيم صدام حسين را مجهّز به مخرّبترين سلاحها كردند تا بر سر مردم عراق و ايران و كويت بمبهاي شيميايي و غير شيميايي بريزد و مرتكب جنايات جنگي و جنايات بر ضد بشريت در ابعاد گسترده شود. جنايات صدام حسين تازگي ندارد و صدام حسين هم تنها ديكتاتور جهان يا منطقه نيست. اگر ما در يك روابط و مناسبات قانونمند عمل ميكنيم بايستي در چارچوب قوانين و عرف بينالمللي كنوني اقدام كنيم (نظير يوگسلاوي و تشكيل دادگاه بينالمللي براي ميلوزويچ....). ديگر اين كه در اين جنگ، هزاران انسان بيگناه و بيدفاع كشته و از زندگي و هستي محروم خواهند ماند. ملت عراق به نكبت صدام حسين 20 سال است كه در جنگ يا شرايط جنگي و از جمله محاصره اقتصادي است. با كدام مجوّز و ملاك انساني – حقوقي ميتوان جنگ ديگري را بر اين ملت تحميل كرد. حرف آخر اين كه اگر آمريكا امكان يابد كه هر رژيمي را كه نميپسندد با دخالت نظامي و جنگ از پا درآورد ديگر مجالي براي حق و قانون و مراجع بينالمللي باقي نميماند. امپراتوري آمريكا در يك سو و تمام دنيا در سوي ديگر قرار خواهند گرفت و جنگهاي صليبي مُدرن زير نام «خوبي بر ضد بدي» به روايت جرج دبليو بوش، يكي پس از ديگري آغاز خواهند شد.
|