header image
 
پيرامون اهداف حمله به عراق و تاثيرات آن چاپ
فرخ نگهدار   
احساس می کنم این روزها دلشوره سنگینی همه دنیا را فراگرفته است. احساسم این است که – اگر نقشه بوش و رامزفلد عملی شود – آن وقت این روزهایی را که پشت سر می گذاریم، در تاریخی که در دهه های بعد خواهند نوشت، با همان اهمیت روزهای فروپاشی اتحاد شوروی ، یا روزهای پس از جنگ دوم جهانی، رقم خواهند خورد. آرزویم اینست که این روزها تاریخی نشوند.
هدف حمله نظامی
به برکت ارزانی و فراوانی وسایل ارتباط جمعی، و نیز وفور اقشاری که به شعور خود بیش از آیه ها و فرموده ها اعتماد می کنند، علیرغم همه زحمت دولت بوش برای قانع کردن افکار عمومی، اکثریت بزرگ جهانیان – به شمول عموم جهان سومی ها – یقین یافته اند که زیر "سلاح های کشتار جمعی" دارد نقشه های دیگر پیاده میشود.
و من – مثل بسیاری از اروپائیان – احساس می کنم در پس این پرده دود می خواهند نظم مستقر شده بعد جنگ جهانی دوم برای حفظ صلح و امنیت بین المللی را جا به جا کنند؛ میخواهند طرح نیمه تمام جرج بوش پدر، تحت عنوان "نظم نوین جهانی"، را تمام کنند؛ می خواهند روند اروپای متحد متوقف و شکسته شود؛ هدف له کردن اروپاست.
و من – مثل بسیاری از جهان سومی ها –  باور می کنم در پس این پرده دود دارند نقشه تسلط بر منابع نفت و گاز خاورمیانه را پیاده می کنند؛ دوست دارم باور کنم قضیه صدام، مثل بن لادن، شاید هم 11 سپتامبر، کارخودشان بوده و اسناد آن در پرونده ریگان و تاچر و شرکاء مخفی است. دارند آقای جهان را معرفی می کنند.
اما آیا این حد از گسترش بدگمانی بی اعتمادی نسبت به اهداف سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در من اروپایی و حتی در من جهان سومی پدیده ای تازه نیست؟ ابعاد این بدگمانی تنها با 30 سال پیش قابل مقایسه است.
يک تجديد نظر در ارزيابی
با پایان گرفتن جنگ سرد در دهسال پیش اکثر روشنفکران ایرانی به این امید گرویدند که دنیا دارد در سمت کاهش خطر جنگ، در سمت دموکراتیزاسیون نظام ها و حکومت ها، در سمت اهمیت بیشتر یافتن اراده ملت ها در تعیین سرنوشت خویش پیش میرود.
در دهساله اخیر زبان و منطق بسیاری امثال من برای تحلیل سیاست دولت ایالات متحده امریکا و نیز قدرت های اروپایی، مبتنی بوده است بر مؤلفه هایی چون: تکیه بر خرد، قبول وجود تفاوت در منافع و دیدگاهها، تلاش برای همزیستی، تفاهم، اعتماد متقابل و همکاری. معیارهای ارزشی و بنیان های تحلیلی و فضای زیستی این نگاه، به ویژه در دوره 8 ساله کلینتون، طوری نبوده است که باور کند جهان ما می تواند به سمتی رود که در آن یک گروه از انحصارگران میلیتاریستی- نفتی بتوانند به تنهایی روندهای عمده ی جهان معاصر را انکار، متوقف، یا اساسا تعیین کنند. چنین نگاهی بسیار طبیعی است که باور نکند که سیاست امثال پل ولفویتس ها هم ممکن است عملا بتواند مسیر و واقعیت های زندگی امروزین روی کره زمین را تعیین کند یا تغییر دهد.
شکی نیست که در دنیای معاصر دولت ایالات متحده امریکا یگانه نیرویی است که به لحاظ نظامی و اقتصادی قدرت آن را دارد که چنین کند. دولت های دیگر نه ارتشش را و نه پولش را دارند که با امریکا رقابت کنند. باور من در این باره که لشگرکشی امریکا به عراق را بسیار بعید دانسته ام بر این پایه نبود که سرنگون کردن صدام با قوه قهریه از عهده ارتش امریکا ساخته نیست.
تصور و محاسبه بسیاری امثال من این بوده است که قدرت و اهمیت افکار عمومی و نفوذ مراکز غیرنفتی میلیتاریستی در امریکا،  قدرت سازمان ملل و نهادهای آن، توان دیپلماسی و منافع اروپا و حتی وجود ناتو، آنقدر هست که تعرض محافل میلیتاریستی – نفتی را مهار کند و مانع جنگ شود. اما اکنون گرچه هنوز توفیق تلاش های مهارکننده به هیچ وجه نا محتمل نیست اما به خوبی نیز باید دید که خطر بسیار بسیار جدی تر از آنست که پیش بینی میشد. این تجدید نظر در ارزیابی، نه فقط منحصر به فرد، که تقریبا عمومی است.
جنبش صلح باز اهميت می يابد
روز شنبه 15 فوریه در همه جای دنیا برزگترین تظاهرات ضد جنگ برگزار میشود و ما همه شرکت و راهپیمایی خواهیم کرد.
مخالفت و مبارزه ای پیگير و اوج گیرنده در هر چهارگوشه جهان علیه جنگ برپاست. خوشحال کننده این که این مبارزه به هیچ وجه نشان حمایت از امثال صدام و حتی بیتفاوتی نسبت به جانیان نیست. سطح آگاهی و هشیاری سیاسی در میان مردمان چهار گوشه جهان دلگرم کننده است. فشار افکار عمومی و فشار دیپلماسی تا کنون تا آنجا موثر بوده است که دولت بوش – علیرغم ژست های سیاسی – هنوز هم نتوانسته است سازمان ملل را دور بزند. اکثریت قریب به اتفاق مردم اروپا و اکثریت مردم امریکا در طی چندین نظرخواهی در ماههای اخیر با شروع جنگ بدون قطع نامه تازه سازمان ملل مخالفت کرده اند. در انگلیس فقط 9 در صد موافق نظر بوش-بلیر (شروع جنگ حتی بدون اجازه مجدد سازمان ملل) هستند. سران کشورهای جهان سوم نیز همه به شدت نگران و مردم کشورهای اسلامی مضطربند.
آنچه در این روزهای بسیار حساس می توان کرد آنست که اولا هم چنان ایالات متحده را متوجه، محتاط و وادار کرد که ساختارهای مستقر شده بعد از جنگ را نشکند و امر را از شورای امنیت جدا نکند. شعار و مطالبه روز امروز اینست که "مساله عراق باید فقط از طریق سازمان ملل پیگیری شود". آنگاه در سطح ملی باید جنبش صلح را تا چنان نیرومند کرد که هیچ دولتی جرئت نکند در سازمان ملل به جنگ رای دهد.
در صورت وقوع حمله
چون هم چنان امیدوارم نقشه حمله ارتش امریکا به عراق بتواند عملی نشود لذا مایل نیستم زیاد در باره وضعیتی که در صورت وقوع این حمله و رفتن صدام ممکن است پیش آید نظرگویی کنم. با این حال مسلم میدانم که چنانچه شارون و بوش به این موفقیت دست یابند آنگاه سیمای جهان پس از جنگ سرد متولد و حقایق تازه ای بر آن چنان حاکم خواهد شد و سیاست گذاری در هر کشور را نیز مشخصا تحت تاثیر خواهد گرفت.
دولت ایالات متحده امریکا مرجعی میشود که عملا مفاهیم صلح و امنیت جهانی را تعریف می کند. مفهوم ملل متحد (UN) دست کم معنای تاکنونی خود را از دست خواهد داد و مفهوم برژنفی "حق حاکمیت محدود" در قالبی نو بازسازی خواهد شد.  اتحاد دو سوی آتلانتیک پوچ و در عوض تولید و انباشت شووینسم امریکایی که در تاریخ آن سرزمین هیچگاه چشمگیر نبوده -  برخلاف اروپا، که روند تضعیف حس ملی و تولید و انباشت هویت اروپایی را پیش می برد- رسالت روز فرمانروایان امریکایی خواهد شد.
نکته جالب دیگر اینکه تئوری "ستیز تمدن ها" – اسلام و غرب - که از پایان جنگ سرد راهنمای عمل نظامی گرایان امریکایی اسرائیلی بوده است، با دریافت لوح تقدیر، "بازنشسته" خواهد شد و تئوری دیگری که بتواند رویارویی ناسیونالیسم امریکایی با بقیه جهان را تبیین کند راهنمای عمل خواهد شد.  
تاثير برمشی نيروهای سياسی ايران
از دید نظامی گرایان امریکا و اسرائیل "اگر همه چیز خوب پیش برود" ، بعد از افغانستان و عراق، "مساله ایران" در دستور است. علیرغم "عسس مرا بگیر" کردن های کره شمالی، شارون شخصاً بسیار لابی و تبلیغ می کند که "نوبت ایران" را حتا جلوتر بکشد. و اگر دنیا به کام اینان رود نیروهای سیاسی کشور ما (به شمول آزادیخواهان) نیز زیر فشارهای سخت قرارخواهند گرفت که سمت گیری کنند. خطر شکاف، بازچون اوایل 60، زنده خواهد شد. نگاهی تشخیص خواهد داد در برابر این پروژه بایستد و این ایستادگی -  اگر طولانی شود -  به دفاع از "دولت وحدت ملی" برخواهند خواست. عده ای دیگر پیشرفت پروژه را مثبت خواهند یافت و آنان نیز، اگر ماجرا طولانی شود، به سوی همکاری با محافل نظامی گرا سوق خواهند یافت.
این روزها بسیار می شنوم که بسیاری از سیاست گران مرعوب، به خصوص آنان که مساله کسب قدرت و یا حفظ آن برایشان مساله مرکزی است، به نوعی از هم اکنون آینده ای را که هنوز معلوم نیست اجتناب پذیر نباشد به امروز کشانیده و بر این فرض اند که چون پس از عراق قطعاً نوبت ایران است باید هر چه سریعتر برای "بهره گیری از وضعیت مساعد بین المللی" آماده شد.
این تحرکات از سیاست گرانی که تمام عمر را با محافل نظامی گرای امریکا و اسرائیل همساز بوده اند البته کاملا قابل انتظار بوده است. آنچه امروز دارد جالب توجه می شود رفتار کسانی است که اعتباری جز این داشته و اما اکنون یک "اتحاد وسیع"، به شمول طرفداران ایرانی نظام گران اسرائیلی و امریکایی، را برای جایگزینی رژیم فعلی ضرورتی تاخیر ناپذیر می بینند.
خواننده این سطور ممکن است دارد فکر می کند که "اگر چنین شود جایگاه فرخ نگهدار و من در کدام طرف خواهد بود."
چنین شکافی و عوارض آن برای روند جاری گسترش دموکراسی و نهادهای پایه ای آن در کشور بسیار مضر و مختل کننده می بینم. در چنان وضعیتی بدگمانی و ترس و تهمت بیش از مدارا و تبادل نظر و تصحیح، صورتگر مناسبات میان نیروهای دو سوی شکاف خواهد شد و این بسیار بد است. 
تمام امید و باور من این است که چنین وضعی برای ایران اصلا پیش نیاید. چون که می بینیم"حل" مساله عراق برای دولت بوش صد برابر دشوارتر از افغانستان و "حل مساله ایران"، حتا در دستور گذاشتن آن، صدها برابر دشوارتر از مورد عراق است. تجربه می گوید اگر کسانی این "واقعیات" را نبینند بیشتر ناشی از یک رشته انتخاب های قبلی، و به طور مشخص در مرکز قرار دادن امر تسخیر حکومت و عدم درک و یا پایبندی به مفهوم دموکراسی و راههای گسترش آنست.
جالب توجه است که مطابق معمول میزان باور و محاسبه روی احتمال موفقیت شارون و بوش برای پیاده کردن پروژه افغانستان در عراق و امتداد آن به ایران تا حد زیادی با میزان تمایل به اصلاح طلبی یا سرنگونی طلبی مخلوط است. اصلاح طلبان پیگیر چه در درون و چه در بیرون حکومت، نه تنها میزان این احتمال را به وضوح کمتر می بینند، بلکه همراه با آلمان، فرانسه، روسیه، چین، کشورهای عربی و بسیاری کشورهای دیگر می کوشند و مواظبت می کنند و میخواهند که این پروژه پیش نرود و اصلا شامل ایران نشود. سرنگونی طلبان پیگیر نه تنها این پروژه را یک امکان واقعی- و در مورد عراق، قطعی- می بینند، بلکه برای هنگام به ثمر رسیدن - یا رسانیدن - آن نیز از هم اکنون دارند "آمادگی می گیرند" و تازه فکر می کنند "فرصت تنگ است".
من در اینجا بخشی از سرنگونی طلبان، یعنی مجاهدین به ته خط رسیده و چپ روهای ناپخته ای که هنوز بلد نیستند سیاست گذاری کنند را البته به حساب نمی آورم.
تا چندی پیش تفاوت میان مطالبات، مسایل و رفتار سیاسی سلطنت طلبان و کسانی که میخواستند آلترناتیو دیگری را به حکومت برسانند روشن تر از آن بود که مورد شک قرار گیرد. اما اگر سیر رویدادها به کام نظامی گران واشنگتن و تل آویو پیش رود آنگاه در شکل گیری هر اتحادی برای جایگزینی جمهوری اسلامی موضوع ماهیت حکومت جانشین و نیز نیروهای تشکیل دهنده آن فرعی و فکر تعویض حکومت محورمضمونی اتحاد خواهد شد. ثانیا برخلاف افغانستان مسلم می نماید که محور مادی چنین اتحادی - در خارج حکومت - آقای رضا پهلوی است.
اما شکل گیری و جدی شدن آلترناتیو جایگزین حکومت فعلی ایران قبل از آنکه با میزان موفقیت نقشه نظامی گران گره خورده باشد هنوز در وضع فعلی با میزان تقویت عناصر جمهوریت و مردمسالاری در کشور گره خورده است. ایستادگی سنگین و بی خردانه جناح راست و بی پایگاهی مفرط آن، نارضایی عمیق مردم از آنان، از ولایت فقیه و حکومت معممین از یک سو؛ و نا روشن ماندن برنامه جناح اصلاح طلب وابهام در خط مشی سیاسی آن از سوی دیگر، بسیار بسیار بیش از تصمیم و تلاش واشنگتن و تل آویو، در تولید زمینه برای آلترناتیو و جدی کردن آن، کار ساز است.
روند تحول اوضاع بین المللی و شرایط داخلی در راستایی است که مفاهیم سلطنت طلبی و سرنگونی طلبی از یک سو و اصلاح طلبی و جمهوری خواهی از سوی دیگر لاجرم دارند به هم گره میخورند و ادغام می شوند. و این ادغام ، تا هر چشم انداز قابل رویت، البته هم چنان روند غالب و خصلت نمای هر دو جریان اصلاح طلب و سرنگونی باقی خواهد ماند. 
اما چنانچه دنیا به کام نظامی گران بچرخد و آلترناتیوحکومتی با حمایت آنان جدی شود،  نظر به منافع طبقاتی، ماهیت اندیشه سیاسی و تجارب تاریخی جناح راست؛ و با توجه به تمرکز وسایل اعمال قهر در دست آن، آنگاه ممکن است معنای سرنگونی طلبی بکلی دگرگون شود و اقدام گازانبری راست سنتی و مدرن 28 مرداد را، باز هم تحت رهبری امریکا و انگلیس، اما این بار علیه جمهوریت، تکرار کند.

                                                                                      جمعه 14 فوریه 2003
« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.