header image
 
طنزنویس و آقای رﺋیس جمهور چاپ
هایده ترابی   

من یاد گرفته ام که برای نزدیک شدن به نقش مانند یک کارآگاه در متن تجسس کنم. هر واژه را باید سبک سنگین کرد و چون سکه‌ای قلب به زیر دندان کشید و محک زد. مرا ببخشید که تا این حد شکاک و بدبین هستم، اما کارگردانی و بازیگری اینگونه ایجاب می‌کند. این را استادان بزرگوارمان ــ مرد و نامرد ــ به صد زبان و اشاره به ما حالی کرده‌اند. از پیامبر عهد عتیق، حضرت استانیسلاوسکی بگیرید تا شهید مظلوم، فوتوریست ناکام مایر هولد، تا عارف فراری میخاﺋیل چخوف که چه ذلتها کشید و چه خدمتها کرد به هالیوود و همینطور بروید تا برسید به عالیجناب آنارشیست-کمونیست برشت، و تا همین انگلیسی مشکوک پتر بروک که مرا با کلام و نمایش خود چیزخور کرده است... همه‌شان به من یاد داده‌اند که گفته‌های نقش را به گوش جان بشنوم و به عقل و تخیل خویش بسنجم و بپرسم: چرا این واژه؟ چرا این توالی؟ چرا این ترکیب؟ فاصله‌ها کجا هستند؟ مکث‌ها کوتاهند؟ چرا کوتاهند؟ طولانی‌اند؟ چرا طولانی‌اند؟ چرا مکث؟ چه چیزی مسکوت مانده؟ چه اتفاقی دارد می افتد؟ چه فاجعه‌ای در شرف تکوین است؟ و همینطور بو بکشم... و... بروم... تا... برسم به کانون توطﺋه، به جنایت هولناکی که در انتظار ماست!
اگر نگویم که کارگردانها و بازیگران در یافتن نقش باید مانند سگهای کار کشته شکاری رد یابی کنند، حتما می گویم که آنها باید مانند نابینایان با تکیه برآموختگی و حساسیت فوق‌العاده‌ی دیگر حواسشان در دل تاریکی متن پیش بروند تا به ناگفته‌ها، تا به حقیقت پنهان دست یابند، تا اینکه عاقبت دوزاریشان بیافتد که قضیه بر سر چیست و حالیشان شود که نقش چرا این‌همه تقلا می کند و دست و پا می زند! همه‌ی این جنجالها برای اینست که هر نقشی در هاله‌ای از واژگان برگزیده ظاهر می‌شود وحقیقت درونی اش بسیار پیچده تر از آن چیزیست که می‌نماید. اینکه نقشی مثبت است یا منفی در این مسئله تغییری نمی دهد. نقشی چون طنز نویس نیز شامل همین قاعده است و از قضا به علت موقعیتی که دارد حساسیت دو چندان می طلبد.
بسیار خب، نسیمی هم از تبعید این حساسیت را دریافته و خاکسارانه متنی نوشته است در دفاع از طنزنویس قربانی که سالها در مرزهای مجاز، از حقیقت های مجازنوشته و خدمت کرده است به آقای رﺋیس جمهور. طنزنویس خودش همه اینها را می گوید. و حالا نسیم هم بر ما وزیدن گرفته است که دریابید این سند تاریخی را، این " تفی را که برچهره عاملان سانسور و آفرینندگان وحشت در جامعه پرتاب شده است"! او نیز گویا می خواهد توجه ما را به "کلمات نانوشته" در متن معطوف دارد. اما درواقع چه می کند؟ تنها همان حرفهای نقش را تکرارمی کند. همه ی کشف او اینست که طنزنویس اعتراف به سکوت کرده است. اما این را که خود نقش هم با گردن کج گفته است! حالا ما چرا باز باید روضه خوانی کنیم؟
همه مسئله در اینست که نقش چه چیز را نگفته است؟ ما می خواهیم بدانیم تضاد و فاجعه در کجاست؟ در واقع نقشها تنها بهانه ای هستند برای پیدا کردن ریشه های عقوبتی که زندگی ما را به نکبت می کشاند. در این منظر قهرمان و ضدقهرمان، شکسته و ایستاده، ستمگر و ستمدیده همه  دارای ارزش و اعتبار هستند. ما در تجسس خود نه پاداش می دهیم و نه مجازات می کنیم. ما تنها می خواهیم لکه های تاریک داستانی جنایی را روشن کنیم. داستانی که خود نیز در آن بی شک نقشهایی را ایفا کرده ایم. ما می خواهیم بدانیم که رفتارهر یک از نقشها چگونه مسیر داستان را تعیین می کند. ما می خواهیم بدانیم. و تنها چیزی که از ته و توی نامه بیرون کشیده می شود اینست: آری، ستمگر لجن است! تف برتو ستمگر! همین؟ تمام شد؟ عقده گشوده شد و مساﺋل حل شد؟ و همه چیز دیگر به حمدالله پاک و پاکیزه است؟ پس استکانهای عرقمان را به هم بزنیم دیگر، مهربان! فدای محبتت! نوش! دمت گرم! پس ماست و خیارت کو، با وفا؟
حتا یک پرسش که آب در خوابگه مورچگان بریزد طرح نمی کند این نسیم! آیا هنوز به درک عمیقی از متن خوانی نرسیده یا اینکه پرسشی را جایز نمی شمارد؟ آیا با این اوضاع بهتر نیست که نمایشنامه نویسی را برای همیشه کنار بگذارد؟
 آیا براستی ما با نامه طنزنویس "همه آن خط های سکوت و پنهان بین جمله های او را که بعد از آزادیش نوشته است" می خوانیم؟ آیا براستی "همه آن ها زبان باز کرده اند و دارند به ریش ستمگر می خند ند"؟ آیا "در این علاﺋم و نشانه ها ما صدای [...] همه آنانی را که در دفاع از آزادی و حرمت گذاری به انسان، به کلمه در زندان های جمهوری اسلامی ایران اند می شنویم"؟ همین است صدای همه ی آنان؟ صدای علیه آن همه تبهکاری و جنایت، همین است؟ آیا آدم با خواندن این نامه همان حسی را پیدا می کند که هنگام خواندن رنجنامه ی فرج سرکوهی داشته است؟ حوّا چه؟ حوّا هم همین حس را پیدا می کند؟ یعنی این نامه با آن رنجنامه همسنگ است؟ این همانی چرا؟ هر جنسی به اندازه وزنش تراز می شود. ترازوی آدم خوب کار می کند؟ آیا آدم می فهمد دارد چه می گوید؟ یا آدم تنها می خواهد انشای خوبی علیه سانسور و خفقان بنویسد؟ آیا آنچه که بر فرج سرکوهی رفت، بر طنزنویس هم رفت؟ آخر آن رنجنامه در اسارت نوشته می شود و آن نامه در اروپا، با این همه چرا واژه ها در آن رنجنامه مرزهای مجاز و غیرمجازسخن گفتن را در هم می ریزند و در این نامه هنوز به آفای رﺋیس جمهور خدمت می کنند؟
راستی این آقای رﺋیس جمهور چه دارد که این روزنامه نگارها و نویسنده های آزاداندیش با اوگرم می گیرند؟ اصلاً این روزنامه نگارها و نویسنده ها چه کاری با رﺋیس جمهورها دارند؟ قدرت ضد هنر و قلم است! آب و آتش ازهم چه می خواهند؟ چرا خودشان را ازاین بازی کنار نمی کشند؟ آیا جز اینست که با قدرتمندان سازش و مدارا می کنند چون آنها در کنار زندان و شکنجه، پاداش و جایزه و امتیازهم دارند؟ و برفراریان و رانده شدگان می تازند زیرا که آنها چیزی ندارند جز صدای اعتراضشان؟ آیا جز اینست که آنها با اشغال تریبونهای بین المللی همین صدا را هم بی صدا می کنند؟
اما پرسشهایی که در باز خوانی متن به ذهن من خطور می کنند چیست؟
همان طور که اشاره کردم، این بازخوانی حاصل تردیدها و شکهای من است. نگاهی است از زاویه ای دیگر. آن روی دیگر سکه است. قصد من اینجا قطعیت بخشیدن به یک روایت و تفسیر نیست، بلکه نشان دادن امکانی دیگر است. می توان دهها پرسش دیگر طرح کرد. به هر رو رفتار، سرنوشت و تاریخ طنزنویس در این نامه خلاصه نشده است. گذشته چندان دور نیست و آینده نیزهنوزبرما گشوده است. ما نیز محک خواهیم خورد .

* * *
در اینجا سطرهایی از نامه را در کنار پرسشهایی از خود نقل می کنم:

سلام آقای خاتمی!
 جناب آقای خاتمی!
[آیا خطاب نامه تنها به رﺋیس جمهور است؟ اگرچنین بود، دیگر نامه سرگشاده نمی شد. براستی چرا طنزنویس نامه ای خصوصی به رﺋیس جمهورننوشته است؟ گاهی اوقات نامه ها و سفارش های خصوصی از دهها نامه ی سرگشاده بهتر کار می کند، به ویژه میان هم پیمانها و در روابط نزدیک.]
آنچه می نویسم نه یک نامه سرگشاده به قصد افشاگری چیزی است و نه قصد دارم شما را برای کاری که نمی توانید بکنید تحت فشار بگدارم.[پس هدف چیست؟ آیا نقش می خواهد به افکار عمومی گوشزد کند که رﺋیس جمهور تقصیر ندارد و کاری نمی تواند بکند؟ یا اینکه می خواهد به رﺋیس جمهور نشان دهد که هنوز جزو هم پیمانهای اوست؟ او می گوید قصد افشاگری ندارد. پس چرا می نویسد؟]
فقط یک درددل است که جز شما کسی راپیدا نکردم که قابل باشد تا بتوان با او حرف زد. [اما درددل را چرا سرگشاده می کند؟ او با این کار چه چیز را نشان می دهد؟ می خواهد بگوید که من سکوت را شکسته ام؟ آیا می خواهد بگوید دارم افشاگری می کنم اما به روی خودم نمی آورم؟ آیا او دارد به ما چشمک می زند؟]
 می دانم شما نیز مثل ما تحت فشار و اضطراب هستید و شاید امروز از صندلی که رویش نشسته اید متنفر باشید. [ می گوید رﺋیس جمهور نیز مثل او تحت فشار است. یعنی از این زاویه فاصله ای بین او و رﺋیس جمهور وجود ندارد. هر دوی آنها در اضطراب و ترس به سر می برند. آیا این نامه دفاعیه ای نیز برای رﺋیس جمهور محسوب نمی شود؟ رﺋیس جمهوری که دستش بسته است و هیچ کاری نمی تواند بکند.]
اما همچنان مثل اولین روزی که رادیو خبر پیروزی شما و مردم را در انتخابات اعلام کرد دوستتان دارم. [ ما متوجه می شویم که طنزنویس هنوز عاشق است! رﺋیس جمهور چه ویژگی دارد که او هنوز دوستش دارد؟]
 همچنان تنها کسی هستید که می دانم روح انسانی تان از وضعی که درآنید آسیب می بیند و رنج می کشد. [متوجه می شویم که معشوق او تنها کس قابل، تنها روح انسانی در حکومت وحشت است ، روحی که آسیب می بیند و رنج می کشد.]
 شش سال است که می نویسم و شش سال است که در اضطراب زندگی می کنم. [پیش از این شش سال او چکار می کرده است؟ آیا زندگی عادی داشته است؟ رابطه او با حکومت وحشت چگونه بوده است؟ ما می دانیم که حتا مردم عادی و غیر روشنفکر ایران نیز در سایه ی این حکومت در اضطرابی داﺋمی به سر می برند. آیا او می خواهد بگوید اضطرابهای او با نوشتن آغاز شده است؟ اگر چنین است طنزنویس پیش از این به چه شغل شریفی اشتغال داشته است که دچار اضطراب نمی شده است؟]
 و تازه من خوشبخت ترین نویسندگان این مملکت هستم. چون نه شجاعت اکبرگنجی و عمادالدین باقی و شمس الواعظین را داشتم که در زندان بمانم و نه حاضر بودم مثل احمد زیدآبادی رنج بیکار ماندن و ننوشتن را تحمل کنم. [چرا او از هیچ نویسنده و معترض دیگری نام نمی برد؟ چرا از ناصرزرافشان و دهها نویسنده و معترض دیگر نام نمی برد؟ آیا او قصد ندارد شجاع ترین و دردمندترین نویسندگان این مملکت را در اکبر گنجی ها، عمادالدین باقی ها، شمس الواعظین ها واحمد زیدآبادی ها خلاصه کند؟ آیا براستی این افراد شجاع ترین و دردمندترین نویسندگان و معترضان در مملکت ما بوده اند؟]
رفیق عزیز! [ چرا نمی گوید برادر عزیز؟ رفیق خطابی بسیار صمیمی است؟ کسی که چنین عشق و رفاقتی به رﺋیس جمهور یک مملکت داشته باشد باید در جریان بسیاری از مساﺋل پشت پرده ی حکومت وحشت قرار بگیرد. پس او کی می خواهد همه ی حقیقت را بگوید؟ گنجینه ای از اطلاعات می تواند با او باشد. براستی آیا او تنها یک نویسنده است؟ و اگر تنها یک نویسنده است تا چه حد می تواند با این نزدیکی عاطفی، سیاسی و شخصی به رﺋیس جمهور استقلال حرفه ای داشته باشد؟]
ما، نویسندگان مطبوعات و کسانی که کتاب می نویسند و فیلم می سازند و فکر می سازند و کار هنری می کنند شش سال است که در کنار تولید اثر هنری رنج می کشند. و داﺋما در ترس زندگی می کنند. [ به نظر می رسد تاریخ مطبوعات، نویسندگی، تولیدهنری در نزد طنزنویس قدمتی شش ساله دارد. گذشته ی دورتر مورد توجه وی نیست. چرا؟ این قطع رابطه با تاریخ حکومت وحشت از چه روست؟ نویسندگان ، فیلمسازها و کسانی که تولید هنری می کنند، پیش از این شش سال در چه شرایطی بوده اند؟ او چرا از این شرایط سخن نمی گوید؟]
 سینا مطلبی یکی ازپاکترین و شریف ترین فرزندان این کشور است. نه فقط او، بلکه اکثر بچه های نویسنده در روزنامه و اینترنت از اکثر مدیران کشور و آقایان واعظ و روحانی ، پاکدامن تر و شریفترند. آنها اهل مدارا و سازش هستند. اما هیچ راهی جلو پایشان نیست. [پاکدامنی، شرافت، مدارا، سازش... این توالی واژه ها چه پیام تازه ای در بر دارند؟ آیا عکسش می شود خودفروشی، خیانت، ایستادگی، اعتراض؟]
سینا مطلبی، بارها در دفاع از جنبش اصلاحات مقاله نوشته است. شما به او و به ما مدیون هستید. حداقل کمی عصبانی بشوید و بگدارید ما بفهمیم عصبانی هستید. [اینجا دیگر خیلی پیچیده می شود. آخر رﺋیس جمهور چرا باید عصبانی بشود وقتی که هیچ کاری از دستش ساخته نیست و خودش دراضطراب و ترس بسر می برد و زیر فشار داﺋم است؟ گیرم نشان داد که عصبانی شده است، چه چیزی تغییر می کند؟]
حداقل به خاطر بدهکاری که به ماها و نسل جوان دارید کمی به برادران بازجو فشاربیاورید که تعداد بازجوهارا بیشتر کنند تا دوستان ما زودتر از نکیر و منکر بارگاه دادستانی محترم خلاص شوند و از این عذاب الیم نجات پیدا کنند. [ نقش حسابی ما را گیج کرده است. پس رﺋیس جمهور می تواند به برادران بازجو فشار هم بیاورد. می تواند دوستان او را خلاص کند.]
ضمناً خواهشمند است حداقل شرافت ایرانی را در نظر بگیرید و به یکی از کارمندان دفترتان بگویید که به خانه سینا مطلبی تلفن کنند و به پسر چند ماهه اش [منظور زن جوان سینا مطلبی است.] اطمینان بدهد که پدرش زودتر به خانه برمی گردد. [مگر رﺋیس جمهور تاکنون حتا شرافت ایرانی را هم در نظر نمی گرفته است؟ پس روح انسانی او تا کنون چکارکرده است؟ در ضمن گویا کارها بسیار ساده تر از این حرفهاست. یک تلفن ساده می تواند همه چیز را حل کند. کافیست رﺋیس جمهور لب تر کند. او اختیارات دارد. عاقبت چه چیزی را باید بپذیریم؟ بر این نقش چگونه باید چیره شویم؟ زبان او براحتی به هرسو که صلاح باشد می چرخد... چرخش های نیمه تمام، سریع، غافلگیرکننده... ] 
وقتی می شنوم امریکایی ها در بغداد قدرتشان را تثبیت می کنند دلم خنک می شود... بخدا قسم بسیاری از رژیم های استبدادی از امریکا بدترند. [کم کم دارد چیزهایی دستگیرمان می شود، نه؟ امریکا... قدرت... دلم خنک می شود... آیا نباید امریکا را نیز به لیست مخاطبان این نامه اضافه کنیم؟ پس از این پرسشها نباید به این نتیجه برسیم که این نامه دارد چهره ی رنگ باخته رﺋیس جمهور را برای تحولات آتی ایران جلا می دهد؟ ]
دلم می خواهد تمام این دیوارهایی که عکس های کاسترو و صدام و کیم جونگ ایل روی آن نقاشی شده توسظ تانک های امریکایی ویران شود. [  کاسترو...  صدام ؟ کاسترو ... کیم جونگ ایل؟  و عکس خمینی چه؟ از آن حرفی در میان نیست! و اینک... تانکهای امریکایی ... بازهم چرخشی غافلگیرکننده... هم مکتبی، هم آزادیخواه، هم ضد کوبا، هم امریکایی...  نقش  برای بقای خود می جنگد] ا

می شنوید؟ این واژه ها بوی خون می دهد. این واژه ها از سرنوشتی شوم خبر می دهد. طنزنویس را به حال خویش رها کنیم و به خود بازگردیم.  لحظه ای  چشمهایمان را ببندیم و ببینیم در گوشه کنارمان چه می گذرد:  تانک های امریکایی می آیند... رضا پهلوی تاج  پدر را جلا می دهد... تاریخ نگار قاشق قاشق دسر میل می کند...   مسعود رجوی دست تکان می دهد ...  رﺋیس جمهور لبخند می زند... و باد گوشه عبایش را کناری می زند... حزب الله هم سر تکان می دهد...  تانکهای امریکایی می آیند... قلم های بزرگ حرفهای  بزرگ می نویسند... از واژه آزادی  قدردانی  و تجلیل به عمل می آید...  نفس ها در سینه حبس شده است ...  و بیشماران تن .... تنها...  تا دمی دیگر...؟ آخیش دلش خنک شد! آخیش دلت خنک شد! آخیش دلم خنک شد!

مای 2003

توضیح: نوشته حاضر براساس نامه ی سرگشاده ی سید ابراهیم نبوی به رﺋیس جمهور حکومت اسلامی ایران و متن نسیم خاکسار زیر عنون روز جهانی آزادی مطبوعات و دردنامه ابراهیم نبوی در دفاع از سینا مطلبی تهیه شده است. هر دوی این مطالب در تارنماهای خبری موجود است. در بخش نخست نقل قولها همه از متن نسیم خاکسار است.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.