|
بازیِ مرگ (به یادِ برنارد بوفه ، نقاشِ فرانسوی)
|
|
|
آرش ضیایی
|
|
صفحه 1 از 5
من مرگ خويش را رازي كردم و او را محرم رازي و با او از مرگ من سخن گفتم «شاملو» رنجور از بیماری پارکینسن و لرزش دست هایش، روز چهارم اکتبر 1999 در سن 71 سالگی، مرگ را بر ماندن و نقاشی کردن ترجیح داد و واپسین مجموعه ی تابلوهایش را که برای آن ها عنوان «مرگ» را انتخاب کرده بود، رقم زد. جسد او در ملک بزرگش در ایالت «وار Var» در آبادی کوچکی به نام «تورتورTourtour» در نزدیکی آتلیه اش، پیدا شد. برنارد بوفه در 10 ژوییه 1928 در پاریس به دنیا آمد، در مدرسه شاگرد تنبلی بود ولی طراح برجسته ای به شمار می آمد. در 11 سالگی وقتی معلم طراحی به او گفت «تو یک نابغه خواهی شد»، چندان مایه تعجب او نشد. از ژانویه 1944 فقط برای چند ماه در کلاس های مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس، شرکت کرد. اولین نمایشگاه شخصی او در سال 1948، به وسیله ی گی میلن Guy Weelenترتیب داده شد و بعد از این نمایشگاه، در سال 1948 دستیارِ ویرا داسیلوا Maria Viera da silva شد. در همین سال که حدود 20 سال داشت، برنده ی جایزه ی منتقدین [نمایشگاه نقاشی جوان] شد. دریافت این جایزه، سبب شهرت برق آسای او گردید و دروازههای موفقیت، یکی بعد از دیگری به رویش باز شد. در این ایام شیوه کار او خشک و خشن و فیگوراتیو بود و شباهت زیادی با کار فرانسیس گروبر داشت که جوانانِ بعد از جنگ را به شدت فریفته خودش می کرد. میشل راگون، رمان نویس و منتقد هنری معتقد است که: «جایزه 1948 باعث می شود که نقاشیِ فیگوراتیو غیر سیاسی، گردشی به راست کند و رشد یابد، و در مقابل نقاشی آبستره، و به خصوص هنرمندان کمونیست- که جریان «رئالیسم سوسیالیستی» را نمایندگی می کنند- قرار گیرد. به هر جهت نقاشی او با موفقیت های اقتصادی و استقبال مردم روبرو می شود.» هنر او با ساختاری فیگوراتیو و اکسپرسیونیستی، بازتاب هنر فرانسه بعد از جنگ است. خشن و خشک و خط سیاهی که تمامی فیگورها و عناصر کمپوزيسیون را بازتاب می دهد، قاب می گیرد. طراحی قوی او پیوسته به عنوان استخوان بندی مستحکم آثارش به شمار آمده است. رنگ های خالص، سیاه، خاکستری، قرمز و آبی، جهانِ محدود رنگ های او را تشکیل می دهند. او نقاش رنگ اندیش نیست. نقاشی اکسپرسیو و بیانی او چندان مورد پسند طبع لطیف منتقدین قرار نگرفت و در ایامی که نقاشی تجریدی (هندسی- غنایی- حرکتی و اکسپرسیونیستی) به عنوان اصلی ترین و مطرح ترین شیوه بیانی هنرهای تجسمی محسوب می شد، برنارد بوفه، بر فیگور و نقاشی فیگوراتیو تأکید ورزید و همین امر باعث برانگیختن کشمکش های ضد و نقیض در مورد او وهنرش شد تا آن جا که در سال های بعد، هنر او با نوعی بی اعتنایی عمدی منتقدین رسمی مواجه گردید. برنارد بوفه در یک مصاحبه مطبوعاتی در سال 1967 مدعی شد: «هستند مردمی که مرا دوست ندارند، آن چه که به من مربوط می شود، این است که احساس من همان احساسی است که در سال 1948 بود و هنوز هم تغییری نکرده است و همین حس وفاداری به احساسم و اشتغالات فکری من است که مرا در هنرم رهنمون می شود.» و چنین ادامه میدهد: «افکار مردمی که اندیشه ثابت و غیر قابل تغییری از زندگی دارند، مرا به خنده میاندازد. من روز به روز نقاشی میکنم و نمیدانم فردا چگونه و چه چیزش را نقاشی خواهم کرد.» در سال 1955، نشریه شناخت Connaissance از خوانندگانش در مورد انتخاب ده نقاش بزرگ، نظرخواهی کرد. برنارد بوفه در صدر انتخاب مردم قرار گرفت. مردم او را دوست داشتند و کارهایش را میخریدند. در سال 1952 اولین سلسله کارهایش را با عنوان «اشتیاق La passion» ارائه داد و متعاقب آن مجموعه آثار «منظره ها» و سپس «بدن لخت»ها و در سال 1955«دهشت های جنگ» و بعد از آن تابلوهای «سیرک» و مجموعه های دیگری را که یکی بعد از دیگری نقاشی شده بود به بازار هنر عرضه کرد و در معرض تماشای مردم گذاشت. در سن پنجاه سالگی بیش از 8000 تابلو نقاشی کرده بود (هر سه روز یک اثر) که بیش از 90 در صد آن ها فروش رفته بود. نخستین کارهایش در حدود سال های 1948 به فروش رفت که قیمت هر یک به طور متوسط صدهزار فرانک قدیم يعنی معادل 152 يورو امروز بود. در سال 1963 مجموعه کارهایش با عنوان «پروانه» ارائه شد، و هر اثر با قیمت متوسط 15200 يورو به فروش رسید. در اواخر سالهای دهه 80، وقتی بازار هنر دچار رکودی فوق العاده شد، آثار او در حراجی ها گرانتر به فروش می رفت تا گالری ها. تابلوی «دو دلقک» او به طول 3 متر و عرض 2 متر، در یک حراجی شهر لیون به 800 هزار يورو فروش رفت. در دسامبر سال 1997 در یک حراج، تابلوی «مسیح بر صلیب» به قیمت 47 میلیون يورو فروخته شد. این اثر به سال 1946 که دوران طلایی کار هنرمند به شمار می آید تعلق داشت. در سال 1999 قیمت آثار بوفه بین 45 هزار تا 76 هزار يورو در نوسان بود و هر قطعه از آخرین دوره کارهایش موسوم به «میمون های بزرگ» بین 76 تا 120 هزار يورو ارزیابی گردید. لازم به تذکر است که سوداگری هنری در اوایل سال های 80، منجر به ارائه و فروش تولیداتی بنام هنر با کیفیت پایین و کمیتی بالا گردید که در نتیجه، بالا رفتن بی رویه قیمت فراوردههای هنری را در پی داشت که موجب ثروت اندوزی بسیاری از فروشندگان آثار هنری شد. این موج در اواخر سال های 80 فرو نشست و متعاقب آن رکود فوق العاده بازار هنر، بسیاری از این سوداگران را به کام مرگ و ورشکستگی کشاند. هنرمندان نیز از این قاعده مستثنا نبودند. استقبال از کارهای برنارد بوفه به دو عامل مهم ارتباط داشت: نخست، مطرح شدن دوباره نقاشی فیگوراتیو که هم چون تبی تمامی مراکز ارائه آثار هنرهای تجسمی را در بر گرفته بود و دلیل آن هم فقدان درک هنری و عدم امکان برقراری ارتباط مردم با فراوردههای هنری دهه 70 و 80، و گرایش عامه به طرف هنر فیگوراتيو بود که اثری از طبیعت را بازتاب می دهد. دوم: تثبیت ارزش های هنریِ آثار برخی هنرمندان از جمله خود برنارد بوفه بود که مردم را به خرید این گونه آثار تشویق می کرد. به ویژه این که هنوز مردم به یاد داشتند که در سال 1946 روزنامه ها نوشته بودند: «برنارد بوفه بزرگترین نقاش فرانسوی بعد از پیکاسو است». که البته این امر ادعای اغراق آمیزی بیش نبود.
|