|
علياصغر حاجسيدجوادي
|
|
«... روزي كه به خود جرأت دادم و مستقيم و بيواسطه از توي آينه به بالاتنهي وصله پينه شدهام نگاه كردم روز متفاوتي بود. آن روز توانستم با سرطان دوست و سازگار بشوم. دوران تازهاي در زندگيام شروع شد. ترس كه سالها، از شروع ماجراي دستگيري در خانه كاردار فرهنگي آلمان و سپس بحبوحه قتلهاي زنجيرهاي در سال 1377 تا دستگيري در ماجراي كنفرانس برلين به خانهام راه يافته بود ناگهان و به محض اعلام آشتي با مرگ رخت بر بست... ». خانم مهرانگيز كار اين گونه با ترس در ولايت دزدان ميزيست كه سرانجام به چنگ دزدانِ ولايت افتاد زيرا اگر چه سيف فرغاني شاعر قرن ششم هجري ميگويد: «شب مخسباي غافل و نيكو نگهدار از عسس رخت خويش اكنون كه اين دزدان ولايت ميكنند.». اما مشكل خانم كار در اين بود كه هرگز غافل نبود كه چه كسي ميتواند و چگونه ميتواند در ولايت دزدان كه مهار حكومت و سرنوشتِ هست و نيستِ مردم در دست دزدان ولايت افتاده است نگهدار جان و مال خود باشد؟ اين الگويي است كه دزدان ولايت به اسم شرع از متن كتاب خداي خود گرفتهاند كه در پهنه جغرافيايي قدرت خود كامه در سورهي انبيا آيه 23 ميگويد: «او در برابر هيچ يك از كارهايي كه ميكند بازخواست نميشود. ولي مردم بازخواست ميشوند.» بناي خودكامگان بر اين است كه در برابر هر كاري كه ميكنند بازخواست نشوند، اما همه مردم در برابر كارهايي كه ميكنند بازخواست ميشوند. اين همان مفهوم «ترس» و «بيترسي» در سرزميني است كه به قول سيف فرغاني در آن دزدان به ولايت ميرسند. بي ترسي خودكامه كه مشروعيت خودكامگي خود را از زوري ميگيرد كه براي به دست آوردن آن به كار برده است و از قدرتي كه براي ادامهي خودكامگي وسيلهاي جز اعمال زور نميشناسد، و ترس مردم از اين كه در هيچ لحظهاي و در هيچ ساحتي از زواياي زندگي روزانه و كسب و كار خود از تجاوز دزدان ولايت و به هر شيوهاي از تجاوز كه ميل و بوالهوسي آنها اراده كند مصون نيستند. در چنين فضايي از ترس و بيترسي است كه به قول ميلان اسپيك منتقد معروف سينمايي يوگسلاوي: «... قبلاً از تيتو ميترسيديم و بعداً از ميلوسويچ ميترسيديم؛ حالا از سايهمان ميترسيم... ». اما اين ترس و بيترسي در رابطه با قدرت بين خودكامگان و مردم؛ بين حاكمانِ متكي به زور و محكومين محروم از وسيله دفاع؛ رابطهاي پايدار نيست. خانم مهرانگيز كار در كتاب گرانقدر خود آنجايي از ترس نظام خودكامه آخوندها رها ميشود كه خود را گرفتار مرضي درمان ناپذير ميبيند؛ اما اين تازه هنگامي است كه او از كورهي دوزخي آزمونهاي زندان و شكنجههاي روحي بازجوها و دشواريهاي چارديواري سلول انفرادي گذشته است و از مجموع آنچه در دوران زندان بر او گذشته اكنون كتابي به دست ما رسيده كه در واقع روايتي ديگر از اين واقعيت هولناك است كه بر ايران ما و بر مردم ما آدمهايي مسلط شدهاند كه در لباس دين و به اسم خدا و شريعت به معناي دقيق كلمه به هيچ معياري از اخلاق و قانون و سنت و عرف انسانيت و فتوّت و جوانمردي و شفقت و ترحم و مروّت بشري مقيّد نيستند. داستان سلطهي آخوندها بر حكومت و قدرت، داستاني نيست كه در يك زاويه از زواياي زندگي جامعه محدود شود. داستان اين سلطه، مسئلهي چگونه مسلط شدن و چگونه حكومت كردن است؛ داستان چهگونه دروغ گفتن و چهگونه تحريف كردن است. داستان چهگونه به دام انداختن و چهگونه شكنجه كردن و چهگونه چاپيدن است؛ داستان نمايشهاي رياكارانه در ظاهر و وحشيگريها و سبعيتها و درنگيهاي حيواني در باطن است؛ خانم مهرانگيز كار در كتاب خود گونههاي رنگارنگ ديگري از اين جريان هولانگيزِ تسلط آخوندها را در مراحل مختلف گرفتاري خود ترسيم ميكند؛ مثلاَ: مردم بيخبر از همه جا ميشنوند و ميخوانند در راديو و تلويزيون و مصبوعات كه خانم مهرانگيز كار به خاطر شركت در كنفرانس برلين به اتهام جرائمي اين چنين و آن چنان توقيف و زنداني و محاكمه شد؛ اما ديگر نميدانند كه سرنوشت خانم كار و جريان تشكيل پروند او و سير بازجويي و محاكمه و مضمون اتهامات و جرايم او نه در دست آقا صادق بازجو، بلكه در دست حسين شريعتمداري يعني مسئول و نماينده مقام معظم رهبري! در روزنامه شريفه كيهان است. كساني كه در آينده، تاريخ اين روزگارِ سياه مردم ايران را ورق ميزنند از آنچه در پشت پرده جريان جنايتها و توطئهها براي ادامه غارت و ادامه خودكامگي ميگذرد اطلاعي ندارد و نميتوانند در جنگ بين جهل و توحش و عقل خرد، در مبارزه بين حلقه خامنهاي – رفسنجاني و شركا با روشنفكران و آزاديخواهان، آن كه مأمور و مسئول طراحي نقشهها و توطئههاست حسين شريعتمداري و دسته همفكران اوست. تا آنجا كه در كتاب گردنبند مقدس ميخوانيم كه وقتي پس از آزادي خانم كار دو نفر از مأمورين وزارت اطلاعات با دسته گل و شيريني به خانه ايشان ميآيند، يكي از آن دو نفر در ضمن گفتوگو به خانم كار ميگويد: «خانم كار اجازه بدهيد دفعه ديگر با آقاي حسين شريعتمداري مسئول روزنامه كيهان بديدنتان بياييم خوب است او هم از نزديك زندگي ساده شما را ببيند و انشاءالله فصل خصومت بشود». خانم كار مينويسد: «اين بار من به شدت يكه خوردم. پس حسين شريعتمداري همه كاره است و وزارت اطلاعات دولت خاتمي هيچ كاره. پس آن كس كه بايد به من و خانوادهام اجازه دهد تا در سرزمين اباء و اجدادي خود زندگي كنيم حسين شريعتمداري است. پس آن كس كه امنيت و آسايش را از همسرم و دو دختر نازنيم ربوده و هنوز راضي نشده حسين شريعتمداري است. پس تا او هست براي من و امثال من در اين ملك جايي نيست. حق حيات را او و همفكرانش از ما دزديدهاند...». اما در حقيقت بايد گفت حسين شريعتمداري تنها يكي از هزاران عامل و مأموري است كه حق حيات و حق فكر و حق آزادي وجدان را از مردم ايران دزديدهاند؛ اما آمر و فاعل اصليِ اين سرقت لعنتي كه از صدها سال پيش حق حيات را از ملت ايران دزديدهاند كساني هستند كه به اسم شاه و فقيه، و دين و دولت در هسته اصلي قدرت خودكامگي قرار دارند. وقتي حلقه رهبري ولايت مطلقه فقيه كه در رأس آن خامنهاي و رفسنجاني قرار دارند فرمان قتل دكتر سامي آزاديخواه و انسان شريف را صادر كردند و يكي از جانيان آنها مغز او را در مطباش با چاقو متلاشي كرد؛ روزنامه لومند در تفسيري از آن جنايت وحشيانه نوشت كه اين جنايت با چنان روشي سبعانه اخطاري است از طرف مقامات جمهوري اسلامي به روشنفكران مخالف كه مغز خود را تعطيل كنيد. قبل از همه چيز اصل و اساس ولايت مطلقه فقيه جز تعطيل اساسيترين فلسفه وجودي انسان كه همان قوه تعقل و انديشه اوست چيز ديگري نيست. در ساختار نظام سياسي بشري، چه در جوامع قبل از دوران تجدّد و چه در جوامع مدرن، مهمترين و بنياديترين قدرت اجتماعي شهر و شهروندي در سه نقطه متمركز ميشود؛ آنجايي كه كار آموزش و تعليم و شناخت و معرفت انجام ميگيرد؛ يعني مدرسه؛ آنجايي كه كار تبليغ و نشر و اشاعه افكار و گفت و شنود و تبادل افكار و عقايد به سامان ميرسد يعني وسايل ارتباط جمعي اعّم از منبر و مسجد و كليسا و تريبون و راديو و تلويزيون و.... و آنجايي كه دعاوي و اختلافات بين مردم و بين مردم و مسئولين حل و فصل ميشود يعني دستگاه قضاوت و محاكم. و اگر بياد داشته باشيم ميدانيم كه اولين يورش آخوندها پس از انقلاب و حتا بالاي سر دولت موقت، به دانشگاهها و دادگستري و راديو تلويزيون بود و تصاحب مطلق اين سه مركز حياتي كه در حقيقت هم پيشگام جنبش انقلابي بودند و هم مي بايست تا تأسيس و جايگير شدن همه نهادهاي تازهي قانوني، به صورت عامل اصلي نظارت و كنترل رهبران از راه رسيدهي انقلاب باقي بمانند. در رابطه با اين سه مركز يا سه قلب تپندهي حياتي جامعه، بازوي خيانتكار آخوند اگر از عهدهي تسلط كامل بر دانشگاهها برنيامده است اما پيوسته چه از نظر كيفي و چه كمّي بر سر آن كوبيده است؛ بر خلاف آن يك؛ هم بر صدا و سيما يعني دستگاه تبليغاتي و خبر پرا كني و هم بر دستگاه دادگستري به تسلط كامل رسيده است؛ يعني دستگاه صدا و سيما امروز در نزد همه مردم ايران جز دستگاه دروغ پراكني و تهمت زني و توطئه سازي ارزش ديگري ندارد و دستگاه قضاوت و دادگستري رژيم آخوند در پرونده سازي و مبارزه علني با آزادي مطبوعات و مقابله با هرگونه جريان مترقي فرهنگي و جلوگيري از هرگونه حق دفاع قانوني و تحكيم خفقان و خودكامگيِ پليسي به صورت ابزار بلا ارادهي مقام معظم رهبري! و شركاي او در هيئت مؤتلفه و غارتگران منابع ثروت كشور در آمده است. آيا سرنوشت خانم مهرانگيز كار به عنوان يك حقوق دان با تجربه و يك وكيل دعاوي مسئول و آگاه و يك زن مبارز و فرهيختهي مدافع حقوق قربانيان خودكامگي در يك چنين نظام عاري از هرگونه نظم اخلاقي و قانوني عموماّ و در سازمان قضايي لبريز از جهل و خصومت آن خصوصاً چيز ديگري غير از آنچه كه در كتاب گرانقدر خود منعكس كرده است ميتوانست باشد؟ اين كتاب را ميتوان به عنوان يكي ديگر از اسناد تاريخيِ يكي از فاسدترين نظامهاي كنوني جهان كه خود وارث بلافصل يكي از فاسدترين رژيمهاي خودكامه زمان خود بود به حافظه تاريخي نسلهاي آيندهي بشري هديه كرد.
|