|
اهالی سلطنت آباد و ماجرای صفرخان و شعبان
|
|
|
مهدی اصلانی
|
|
در فرازها و مارپیج های تند تاریخ معاصر ایران آن جا که "به ستوه آمدگان" در پیکار با تباهی سپر انداخته اند، نام هایی چند بر سنگ بنای تاریخ حک شده اند – نیک و بد – که با هیچ گسل از حافظه ی تاریخ زدوده نخواهد شد. از جمله ی این قافله ی نیک نام صفر قهرمانیان – صفر خان – می باشد که کوتاه زمانی بیش نیست که شمع وجودش خاموشی گرفت.
درگذشت قدیمی ترین زندانی عقیدتی و سیاسی جهان، از سویی اندوه همه انسان هایی را که در بند نگه داشتن اندیشه و ابراز عقیده و استواری بر سر پیمان را محترم می شمارند، برانگیخت. و از دیگر سو، و به وبژه، از جانب اهالی سلطنت آباد با تحریم، تحریف و سکوت برگزار شد. عمر تباه شده ی نسلی بر ما گذشت 25 سال قبل آن روزی که شهر در شادی شکفته شد و گل زخم های فریاد به ستوه آمدگان تاریخ در تلاقی بوسه و اشک از شعار همیشه حاضر قرن "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" ترانه ساز کرد، پیر کودک آذری با چشمان مهربانی که همیشه سهمی از نان "حتا برای نوزاد دشمنش" در آن برق می زد بر روی شانه های مردمی که "خان" جوانی به نازشان داده بود آرام گرفت. خان در سفر طولانی و 32 ساله اش از "نه" واژه مقدسی ساخت و تا پیش دم حیات نگهبان حریم حرمت باقی ماند. وی هیچ گاه خود را با حکومت یکسان نکرد و همفکر تباهی نشد در تمام آن سال های وحشت و درد نماد ایستادگی در مقابل فشار و واداشتن انسان برای به خود نبودن و کشتن هویت انسانی ماند. امید همه ی بغض فروخوردگان آن سال ها در روزی که شهر به رقص ایستاده بود و جز سلام و بوسه و اشک دیگر واژگان از معنا تهی بودند، آن بود که سیاهی خانمان برانداز سلطنت پهلوی به اتمام رسیده باشد، اما دریغ و درد فرصت چندان نماند که پرندگان از شادی ترانه سر کنند فرزند ناقص الخلقه و زاییده شده از دل استبداد پهلوی و محصول بلافصل آن یعنی جمهوری اسلامی، انقلاب مصادره شده ای را به یغما برد و خان از حبس درنیامده پای به زندان بزرگ تر نهاد. چه دیر آمد و زود رفت انگار همین دیروز بود دوباره بر شانه های جوانانی که این بار سپید موی و قامت راست نکرده 25 سال قبل به استقبالش رفته بودند آرام گرفت و خان با همان نجابت چشمان مهربانش گویی از تابوت برآمده بر شانه های یکایک بدرقه کنندگان بوسه می باراند. برگزاری مراسم بیشمار در بزرگداشت حرمت انسان به جهت صداقت و بی دریغ بودن در آن و تحریف و تحریم و سکوت دو جنبه کاملا متفاوت در سوگ و نبود صفرخان جلوه گر شد. طبیعی می نمود که بیشترین تلاش در تحریم و تحریف و به سکوت برگزار کردن درگذشت صفرخان از جانب بسیجیان اهالی سلطنت آباد اتفاق افتد. تعزیه گردان یکی از تلویزیون های لس آنجلس موسوم به بهروز صور اسرافیل که سخنگوی جناح فاشیستی سلطنت است با وقاحتی کمیاب خبر از مرگ وطن فروش و اجنبی پرست و بیگانه داد. در این میان کیهان لندن ارگان معتدل اهالی سلطنت آباد در شماره 931 خود با درج خبری کوتاه در یکی از صفحات داخلی خود خبر از مرگ "صفر قهرمانی پر سابقه ترین زندانی ایران" می دهد. کیهان لندن با فتنه جو و تجزیه طلب خواندن صفر خان وی را از پیروان پیشه وری و غلام یحیی می خواند و شناسنامه سیاسی صفرخان را باطل می کند و او را تنها "پر سابقه ترین زندانی ایران" می خواند. کیهان لندن آشکارا و به دروغ در مقابل چشمان صدها جان به در برده از زندان های دوران پهلوی می نویسد که صفر قهرمانی "پس از انقلاب به صفر خان معروف شد و علاوه بر گروه های چپ گردانندگان انقلاب و رژیم اسلامی نیز از وی بهره برداری های تبلیغاتی به عمل آوردند." کیهان لندن صفر خان را نه قدیمی ترین زندانی جهان که "پر سابقه ترین زندانی ایران" خطاب می کند. آخر مگر نه این که به برکت حضور سلطنت پهلوی در کتاب رکوردها، عنوان قدیمی ترین زندانی جهان نصیب ما می باشد؟ چرا کیهان این را از ما دریغ می کند؟ به نظر می رسد کیهان از سر گریز و اجبار تن به درج خبر درگذشت صفر خان داده است، گردانندگان کیهان لندن حق دارند – گیرم با کینه و عدم خویشتنداری – تا درگذشت صفر خان این "تجزیه طلب" و "فتنه جوی خطرناک" را کم اهمیت و در سکوت برگزار کنند. دیگر صفحات و ستون های اصلی ارگان اهالی سلطنت مهر تاییدی است بر این ادعا. به عنوان مثال در ستون یک هفته با خبر علیرضا نوری زاده، آن جا که از حمام رفتن همشیره رهبر انقلاب سید علی آقا و سه تارنوازی ایشان در مشهد سال های دور یا خبر قتل همسر کمک مربی تیم پرسپولیس در چند هفته پیاپی به سبک و سیاق سریال های پلیسی ستون پر می شود، خبر درگذشت قدیمی ترین زندانی جهان – تنها درج خبر – در خور اعتنا قلمداد نمی شود و پاکسازی می شود. به هر روی، از آن جا که نحله های فکری در روزگار ما نمادها و گزیدارهای سمبیلک خود از مقاومت را دارا می باشند بی مناسبت نیست تا با مقایسه ای کوتاه میان صفر خان به عنوان نماد ایستادگی مردم در مقابل نابرابری و ستم و شعبان جعفری – شعبان بی مخ – به عنوان سمبل پایداری و نگهبانی از تاج و تخت سلطنت نشان دهیم که اهالی سلطنت آباد در برخورد با رویدادهای تاریخ راستگو نیستند. چاپ کتاب شعبان جعفری به قلم خانم هما سرشار تلاشی بود از طرف اهالی سلطنت آباد که به سبک و سیاق فیلم های فارسی با آب توبه ریختن بر سر یکی از منفورترین چهره های تاریخ معاصر به خیال به تطهیر سلطنت همت گماشتند غافل از آن که ایشان به عنوان یکی از عوامل اجرایی کودتایی ننگین در 28 مرداد سال 32 با یک استخر آب زمزم هم از حافظه ی تاریخی مردم میهن مان پاک نمی شوند. اهالی سلطنت آباد نیک می دانند تاریخ را نمی توان به دلخواه پاکسازی کرد. اما دریغا و دردا که میزان درایت روشنفکری در تنگنای تاریخی موجود به جایی رسید که هوشنگ وزیری سردبیر کیهان لندن در مقاله "مردی از طایفه عیاران" شعبان این لکه ننگ را که حتا بر شانه های سلطنت هم سنگینی می کند را همردیف پوریای ولی و دیگر پهلوانان مردم می خواند. وزیری خوب می داند شعبان اگر در این مملکت به هیچ کس بدهکار نباشد به دلیل شهر بودنش در برخی مسایل، حداقل نزد اهالی سنگلج و بوذرجمهوری به جنبش پهلوانی و زورخانه بدهکار است. اما چرا وزیری برای تطهیر سلطنت، پوریای ولی و دیگر پهلوانان مردم را آلوده دامان می خواهد؟ صدرالدین ا لهی در "یادداشت های بی تاریخ"اش شعبان را به راستگویی و صفات پهلوانی ملقب می کند. به راستی اگر چهره ای منفور چون شعبان تنه اش به جنبش چپ ساییده می شد اهالی سلطنت آباد در پیوند لمپنیسم و استالینیسم ، ای یار مبارک باد سر نمی دادند؟ افزون بر این همه پاسخی شایسته نیز می بایست برای این سوال جستجو کرد. که چه تفاوتی میان شعبان تاجبخش – بی مخ – ملکه اعتضادی و پروین آزدان قزی و ده ها جیره خوار دیگر کودتا با برادران و خواهران ناتنی و عقیدتی شان سردار سپاه دکتر حسین الله کرم و حاج بخشی و زهرا خانم و سردار ده نمکی وجود دارد. به نظر می رسد مشکل هوشنگ وزیری پس از مقایسه شعبان بی مخ با پوریای ولی دو چندان شده باشد وی برای عوامل اجرایی کودتا می بایست به دنبال معادل و جایگزین مناسب بگردد. مثلا پروین آژدان قزی را با ژاندارک مقایسه کرد اما با ملکه اعتضادی سرلشکر زاهدی و دار و دسته شعبان چه می کند؟ قطعا در این میانه وزیری، پهلوان کم خواهد آورد. مگر نه آن که در تاریخچه این سرزمین که حاصلش خون است و استبداد مذهب و سلطنت این دو ودیعه الهی همیشه با هم کنار آمده اند و کم نداشته ایم پیوند برادران ناتنی چون فلسفی و زاهدی و باتمانقلیچ و شعبان و کاشانی همیشه برای این مردم نامبارک بوده است. شعبان پس از کودتا تیمسار می شود و ملقب به تاجبخش می گردد (مرغ اهالی سلطنت آباد البته یک پا دارد و هنوز کودتا را قیام مردم می خوانند). حسین الله کرم و مسعود ده نمکی و حاج بخشی هم یک شبه سردار سپاه می شوند – همان تیمسار خودمان – اما پهلوان مردم – صفر خان را می گویم – از مردم ناز شصت می گیرد. خلعت تاجبخشی و سرداری سپاه از شیخ و شاه گرفتن مبارک باجگیران باد. خان، اما، پهلوان مردم است و انگشت شمار کسانی در تاریخ معاصر، رتبتی چنین پربها را به دست آوردهاند. جایگاهی در فلک برتر از شانه های سوخته ی دلشدگان نمی شناسیم که بتوان از بلندای آن از مردم ناز شصت گرفت و این پیشکشی نادر تاریخ است به حضور پر برکت خان و رمز و راز آن کتاب 32 ساله مقاومت و آن "نه" خونین روشن را که نه شعبان می داند و نه الله کرم و نه دیگرانی که چشم هایشان کینه و غبار سالیان را دارد. ای کاش آن ها که از تمامیت فرهنگ پهلوی دفاع می کنند و حاضر نیستند حتا یک میلیمتر از موضع شان عقب بنشینند، می توانستند چشم هایشان را بشویند و پهلوانشان را جایی دیگر جستجو میکردند. به راستی بی چهره گی تاریخی چنان بر برخی تنگ آمده است که به شعبان، این تعفن نایاب، می بالند. اما، این زیرخاکی سلطنت را نمی توان در کنار جواهرات سلطنتی در ویترین تاریخ به نمایش گذاشت. یر این فسیل و اثر باستانی کم بها باید خاک پاشید و پنهانش کرد تا بیش از این مشام را نیازارد. او عامل اجرایی یک کودتای شوم تاریخی علیه مردم ایران است. عصر فخر فروختن به اوباشان و باجگیران مدت هاست به سر آمده است. این را حتا ماموت های حوزوی ایران هم کشف کرده اند که دوره زهرا خانم و الله کرم و حاج بخشی سپری شده است و ادامه مسیر نکبت نیازمند چهره های دیگرگونه و تازه نفس است. سنجاق شدن شعبان، این رسول تباهی، به کودتایی ننگین که دیگر پشت قباله سلطنت شده است از حافظه تاریخ زدوده نخواهد شد. دفاع آشکار از کودتا به کنار، طرح این مطالب (قیام خواندن کودتا*) با سپر کردن شعبان در این فراز تاریخ با هیچ درجه ای از مدرنیت و شهروندی خوانایی ندارد. شرط بندی بر روی اسب چلاق، تنهایی و بی چهرگی سلطنت را عریان می کند. کاش اهالی سلطنت آباد در خلوت خود تنها نظری به تصاویر انتهایی 2 کتاب خاطرات صفرخان و شعبان می انداختند تا پهلوانان را در جایی دیگر جستجو می کردند. شعبان در قامت وزیر امور خارجه ایران یا اثری باستانی در کنار جینا لولو بریجیدا، شعبان با اولاف، پادشاه نروژ، با لرد هیوم، نخست وزیر انگلیس، با اعلم، وزیر دربار، با کاماروف، آدامو، نورمن ویزدام و... صفر خان در دژ برازجان، قصر، تبعید زندان رضائیه و زندانی به وسعت جغرافیای ایران. خان سرسپرده عالیجناب عشق بود، عشق به مردم و آرزوی تکه ای نان و پنجرهای آفتابی برای همه. هیچ گاه به فرموده عمل نکرد؛ رخصت از مردم گرفت و بس. گل چرخ جان و رعناییاش را نثار آیندگانی کرد که به احترام نامش کلاه از سر برمی دارند. و آن "نه" خونین را همین معنا سزاوار است.
زیرنویس: • خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه سابق آمریکا، اعلام دخالت مستقیم سیا در کودتای 28 مرداد و امکان پوزش خواهی رسمی ایالات متحده آمریکا از مردم ایران.
|