|
نگاهی گذرا به روز جهانی تآتر
|
|
|
اصغر نصرتی (چهره)
|
|
روز جهاني تآتر و پيام سال ۲۰۰۳
نزديک به 42 سال است که روز جهاني تآتر مورد توجه مراکز تآتر و بسياري از تآترورزان قرار ميگيرد. دقيقا سال 1947 بود که نمايندگان بيستوپنج کشور به دعوت سازمان يونسکو گرد هم آمدند که «انستيتوي بينالملي تآتر» (ITI) را بنيان گذارند. از درون اين گردهمايي بود که مرکز فنلاندي اين نهاد بينالملي تعيين روز جهاني را در سال 1961 پيشنهاد کرد و هنوز چند ماهي از طرح اين پيشنهاد نگذشته بود که حمايت جهاني را به خود جلب کرده و سپس در نهمين کنگرهي جهاني اين پيشنهاد به تصويب رسيد و در فستيوال سالانهي پاريس بيستوهفتم مارس به عنوان روز جهاني تآتر انتخاب شد. از سال 1962 ارسال پيامي به اين مناسبت مرسوم گشت و هرساله به انتخاب انستيتوي جهاني تآتر يکي از هنرمندان مطرح دنيا پيامي به سراسر جهان مخابره ميکند و سازمانهاي کشوري اين نهاد آنرا به زبان ملي خود برگردانده و در اختيار نهادها و مراکز تآتري قرار مي دهند. از سال 1962 تا کنون 42 پيام ارسال شده است. نخستين ِآنها را ژان کوکتو و آخري را که امسال به سراسر جهان مخابره شد، نمايشنامه و فيلمنامه نويس مشهور آلماني، تانکرِد دُرست، ارسال کرده است. از جمله کساني که تا کنون بدين مناسبت پيام ارسال داشته اند، ميتوان آرتور ميلر (1963)، لورنس اليويه (1964)، هلنه وايگل (1967)، پيتر بروك (1969 و 1988)، اوژن يونسكو (1976) و مارتين اسلين (1989) را نام برد. برگزاري و توجه به روز جهاني تآتر در كشور ما نيز از قدمت طولاني برخوردار است. از جمله مراكزي كه روز جهاني تآتر را در دوران شاه گرامي داشته و به همين مناسبت گهگاه با برگزاري مراسم و يا برگرداندن پيام ارسالي به فارسي و پخش آن در بين هنرمندان در بزرگداشت اين روز ميکوشيدند، مركز هنرهاي دراماتيك و جامعهي هنري آناهيتا و ... بوده اند.(1) روز جهاني تآتر در بين ايرانيان خارج از کشور نخستينبار توسط گروه تآتر باربد در اواخر دههي هشتاد در کلن جشن گرفته و بعدها اين سنت از سال 2001 توسط کتاب نمايش در همان شهر پيگرفته شد. آنچه در زير ميآيد، پيام روز جهاني تآتر امسال توسط تانکرد دُرست نمايشنامهنويس آلماني است که ما ضمن گراميداشت و استقبال اين روز آن را در اينجا به چاپ ميرسانيم.
پيام روز جهاني تآتر 2003 هربار اين پرسش را طرح ميکنيم که آيا هنوز هم تآتر با زمانه هماهنگ است. دوهزار سال است که تآتر بازتابندهي جهان پيرامون ما بوده و وضعيت انسانها را به بحث کشيده است. تراژدي زندگي را به مثابه سرنوشت فاجعهبار تصوير ميکند و کمدي نيز چه بسيار به همين سان. انسان از آغاز ناکامل بود، اشتباهات مهلک مرتکب ميشد، به وضعيت خويش پرخاش ميکرد. قدرتطلب و ضعيف بود، بدانديش و خوشباور بود. از ناداني شاد و بيمارگونه خداپرست. حالا شنيده ميشود که زندگيمان با بيان تآتري مرسوم، با درام مرسوم ديگر درککردني نيست. با اين حساب ديگر نبايد بتوان داستاني تعريف کرد. ميماند مشتي متن. ديگر گفتگويي نميماند، بلکه تنها اظهارنظر. و نيز عاری از درام. در جهان ما انساني کاملا ديگرگونه در شرف پيداييست؛ موجوداتي که براساس ميل و منظور مشخصي همانندسازي و به کمک مهندسي ژنتيک دستکاری شده اند. اين انسان نوين و بيکموکاست، اگر اصلا حياتي بيابد، به تآتر آنگونه که ما ميشناسيمش، نيازي نخواهد داشت. از کشمکشهايي که دستمايهي تآترند، درکي نخواهد داشت. اما ما از آينده خبر نداريم. من فکر ميکنم، بايستي که با تمام نيرو و استعدادي که به ما داده شده - چه کسي داده، نميدانيم - بکوشيم، از زمانهي پليد، زيبا و پرنقص خودمان، روياهاي نامعقول و تلاشهاي بيهودهمان در مقابله با آيندهي نامعلوم دفاع کنيم. امکانات ما فراوانند: تآتر هنري است ناخالص، و نيروي زندگياش از همينجا سرچشمه ميگيرد. بيپروا از هر امکاني که بر سر راهش باشد، بهره ميگيرد و بر بنيانهاي خود نيز پايبند نميماند. پر واضح است که در اين کار گوشهي چشمي هم به مُدِ زمانه دارد. تصاويري را از ديگر رسانهها برميگيرد. گاه شمرده و گاهي سريع سخن ميگويد. به لکنت ميافتد، گنگ ميشود، هم فصيح است و هم پيش پا افتاده. از داستانها پرهيز ميکند، آنها را از هم ميپاشد و باز يکي ديگر را بازگو ميکند. من مطمئن هستم تا زماني که انسانها نيازمند باشند که همديگر را ببينند، و آنگونه که هستند و آنگونه که نيستد و آنگونه که بايستي باشندِ خود را به همديگر نشان دهند، تآتر همواره سرشار از زندگي خواهد بود. آري تآتر بايستي زنده باشد! تآتر يکي از بزرگترين اختراعات بشر است، بزرگ بهسان کشف چرخ، بهسان رامکردن آتش.
در بارهي تانکرد دُرست نمايشنامهنويس، داستانپرداز، فيلمساز و مترجم تانکرد دُرست Tankred Dorst 19 دسامبر 1925 در «اُبِرليند Oberlind »، يکي از شهرهاي استان تورينگِن Thuringen (آلمان)، به دنيا آمد. پدرش که مهندس و کارخانهدار بود، در 1931 زندگي را ترک گفت. در 17 سالگي از دبيرستان به اجبار به سربازي برده شد، به دست متفقين گرفتار و تا سال 1947 در اردوگاههاي آمريکايي و انگليسي به سر برد. او در سال 1950 موفق به اخذ ديپلم ميشود و تحصيل در دانشگاه را در رشتههاي ادبيات آلماني، تاريخ هنر و تآترشناسي در شهر «بامبِرگ Bamberg » و مونيخ آغاز ميکند. با ويلهلم کيلماير Wilhelm Killmayer آهنگساز به سال 1953 تآترعروسکي دانشجويي خود را با نام «تآتر کوچک Das Kleine Spiel» که نخستين متنهاي نمايشي آن را نيز خود نوشت، افتتاح ميکند. پس از انصراف از تحصيل دانشگاه به کارهاي مختلفي در زمينههاي فيلم، راديو و انتشارات ميپردازد. 1960 نخستين نمايشنامههايش به روي صحنه ميروند؛ همچون «گردنه» Die Kurve در شهر لوبک Lubeck «جامعه در پاييز» Gesellschaft im Herbst در تآتر ملي مانهايم Mannheim و «بوفوناتا» La Bufonata در شهر هايدلبرگ Heidelberg. از اوايل دههي 70 همکاري تنگاتنگي را با اوزولا الر Ursula Ehler آغاز ميکند تا جاييکه با او مشترکا به نوشتن نمايشنامه ميپردازد. از آثار فراوان وي ميتوان نوشتههاي زير را نام برد: «تولر» (1961)، «عصر يخبندان» (1973)، «ويلا» (1976)، «مرلين يا سرزمين کويري» (1981)، «پارتسيوال» (1987)، «کُربِس» (1988)، «کارلُس» (1990)، «آقاي پاول» (1994) و «افسانهي هاينريش بينوا» (1997). نمايشنامههاي «گردنه» (1960، با همکاري پتر سادک کارگردان مشهور آلماني) و «مرگ سرخ» (1969، تنظيم تلويزوني از تولر به کارگرداني پتر سادک) براي تلويزيون آماده و فيلمبرداري شدند. 1971 فيلم تلويزيوني «شن» (به کارگرداني پتر پالبيتس) به پايان رسيد. دُرست کارگرداني فيلمهاي «مادر کلارا» (1978)، «مُش» (1980) و «هانسِ آهنين» (1982) را خود به عهده گرفت. همچنين بايد به کارنامهي فعاليتهاي هنري ـ ادبي دُرست برگردان نمايشنامههايي از ديدِرو، مولير و اُکيسي را افزود. دُرست در سال 1962 در پي دريافت يک بورسيه از «ويلا ماسيمو» به شهر رم و سال 1973 به عنوان پرفسور مهمان براي تدريس به دانشگاه استراليا و نيوزلند دعوت شد. از تاثير و آثار دُرست با جوايز و نشانهاي مختلف تجليل شده اند، از جمله جايزهي گرهارت-هاپتمن (1964)، نشان شهر فلورانس و تآتر ليسبون (1970)، جايزهي ادبيات آکادمي هنرهاي زيباي باير (1983)، جايزهي نمايشنامهنويسي تآتر مولهايم (1998)، جايزهي گئورگ بوشنر (1990)، جايزهي ا. ت. آ. هوفمان (1996) و جايزهي ماکس فريش از شهر زوريخ (1998). تانکرد دُرست در حال حاضر به عنوان نويسندهي آزاد در مونيخ زندگي ميکند. «فارس(2)»هاي دُرست، «پارابِل(3)»ها و تکپردهها و تنظيمهاي دههي60 او در رديف تآترهاي سبک معناباختگي (ابزورد، پوچي) شمرده ميشوند و از آثار معروف نويسندگان اين سبک همچون اوژن يونسکو، ژيرودو و بکت تاثير پذيرفته اند. نمايشنامهي بلند او، «مارلين يا سرزمين کويري» (اجراي نخستين 1981 در تآتر شهر دوسلدورف) از ديدگاه آيندگان (به قول دُرست) "داستاني از دنياي امروز ما را بازميگويد: شکست اتوپيها". و منتقدين ضمن اينکه آن را در کنار فاوست در رديف نمايشنامههاي جاودانه قرار دادند، "اولين نمايشنامهي مهم دههي 80" اش خواندند و در تجليل آن چنين گفتند: "نمايشنامههاي دُرست همگي در ارتباط با روزگار ما هستند؛ از تولر تا «هامسون»، از قطعات آموزشي تا اسطورهيي و حتي آثار فوق فرامدرناش. دُرست 30 سال تمام بر تحول ادبيات نمايشي توجه نشان داد و نسبت به اين تحولات در آثار خود عکسالعمل نشان داد. او نويسندهي عصر خويش بود."(4)
پانوشتها: 1 - علاقهمنداني که مايلند اطلاعات بيشتري در بارهي روز جهاني تآتر و يا ارسالکنندگان پيامها داشته باشند، ميتوانند به شمارهي دهم کتاب نمايش و يا به آدرس اينترنتي آن (www.ketabenamayesh.com) مراجعه کنند. 8 - Farce لودهبازي، نمايش مضحک و زهر خند آميز و دلهرهآور (گروتسک) 9 - Parabel نوعي داستانسرايي تمثيلي و کنايهآميز که در آن موضوعي ديني، فلسفي، اخلاقي- سياسي يا - اجتماعي با هدفي روشنگرانه به صورت تصويري فراموشنشدني عرضه ميشود. برگرفته از: Theaterlexikon; M. Brauneck & G. Schneilin, Rowohlt Verlag, 2001, Hamburg. 10 - از سخنراني ستايشآميز گئورگ هنزل به هنگام اهداي جايزهي گئورگ بوشنر به تانکرد دُرست در سال 1990.
|