header image
 
کوبائي كه من مي‌شناسم چاپ
رضا علامه‌زاده   
رفتن به
کوبائي كه من مي‌شناسم
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

جشنوارة سينماي نوين امريكاي لاتين
از فيلم حرف زدم بگذاريد همينجا در مورد جشنوارة امريكاي لاتين هم چند كلامي بگويم. اين جشنواره همواره در ماه دسامبر در هاوانا برگزار مي‌شود. پيش از تلاشيِ اردوگاه سوسياليسم اين جشنواره هر دو سال يكبار، در سالهاي زوج، برگزار مي‌شد تا در رقابت با جشنواره جهاني فيلم مسكو كه هر دو سال يكبار اما در سالهاي فرد برگزار مي‌شد قرار نگيرد. اما حالا چند سالي است كه جشنواره كوبا هر ساله برگزار مي‌شود و تنها مركز بزرگ ارائة آثار توليد شده در قارة عظيم امريكاي لاتين است. اين جشنواره بيست و چهارمين سال برگزاريش را در فاصلة 3 تا 13 دسامبر 2002 با نمايش بيش از چهارصد فيلم كوتاه و بلند، داستاني و مستند و انيميشن، با موفقيتي چشمگير به پايان برد و جايزه معروف و با پرستيژش (جايزة مرجان سياه) را در رشته‌هاي مختلف هنري به برندگانشان تقديم كرد.
از ميان دهها فيلم كوتاه و بلندي كه در طول اين جشنواره ديدم و بسياري كار با ارزش در ميانشان بود نمي‌توانم بدون بيان كلامي در مورد يك فيلم داستاني و يك فيلم مستند از آنها بگذرم؛ فيلم داستاني “بوليوار من هستم” و فيلم مستند “قطار سفيد”.
 “بوليوار من هستم” يك فيلم سينمائي بلند است محصول كشور كلمبيا به كارگرداني خورخه علي تريانا با سرمايه مشترك كلمبيا و فرانسه. قصة فيلم ماجراي يك هنرپيشة محبوب است كه در يك سريال آبكي تلويزيون نقش سيمون بوليوار، سمبول آزادي آمريكاي لاتين، را بازي مي‌كند. او در روز فيلمبرداري از صحنة اعدام بوليوار، از اينكه در اين سريال زندگي اين مرد بزرگ تحريف شده به خشم مي‌آيد و در حالتي ميان شوخي و جنون از ادامه فيلمبرداري سر باز مي‌زند و در قالب نقشش فرو مي‌رود. فيلم وقتي اوج مي‌گيرد كه گرچه بازيگر را به زور در بيمارستان رواني بستري كرده‌اند ولي محبوبيت او در ميان مردم صد چندان شده و از اين رو رئيس جمهور بوليوي كه قرار است مهماندار رؤساي جمهور ساير كشورهاي آمريكاي لاتين باشد تصميم مي‌گيرد از او بعنوان چهره‌اي محبوب دعوت كند تا با لباس بوليوار به تن به مراسم بيايد و از مهمانان عاليرتبه‌اش پذيرائي كند. هنرپيشه در روز مراسم در يك سخنراني تند و طعنه‌آميز رؤساي جمهور فاسد امريكاي لاتين را، در حضور خود آنها، زير ضربه مي‌گيرد. وقتي گارد رئيس جمهوري سعي مي‌كند او را از مراسم بيرون ببرد تا جلو آبروريزي بيشتر را بگيرد هنرپيشه به سيم آخر مي‌زند و رئيس جمهور بوليوي را با تهديد اسلحه به گروگان مي‌گيرد. فيلم از اينجا وارد ماجرائي به غايت نفس‌گير مي‌شود. هنرپيشه كه خود را بوليوار مي‌داند سفرش را همراه با گروگان والامقامش با يك كشتي بادي در رودخانه آغاز مي‌كند و مردم گروه گروه به او مي‌پيوندند تا رؤياي بوليوار را براي يك آمريكاي لاتين متحد و آزاد تحقق بخشند. فيلم با زباني به ظاهر طنزآلود و جنون‌زده، به ماليخوليائي‌ترين شيوة ممكنه ،رهبران دزد، درگير با توليد و فروش مواد مخدر، و فاشيست آمريكاي لاتين را افشاء مي‌كند… اين فيلم را فقط بايد ديد و همراه با آن خنديد و اشك ريخت.
 “قطار سفيد” اما فيلمي متفاوت است. نه با طنز سروكار دارد و نه با شوخي. اما مثل همان فيلم قبلي سندي رسواكننده است از وضع دردناك ميليون‌ها بيكار در آرژانتين. اين فيلم مستند 50 دقيقه‌اي در مورد قطار سفيد رنگي است كه هر شب از يك كارخانة مقوا و كارتون سازي خارج از شهر، وارد بوئنوس آيرس (پايتخت آرژانتين) مي‌شود و پيش از طلوع آفتاب مثل سايه شهر را ترك مي‌كند. مسافران اين قطار گرسنگان بيخانماني هستند كه گاه تك تك و گاه با تمامي افراد خانواده (زن و مرد و بچه) در حاليكه ارابه‌هاي باربري خودساخته‌اي به همراه دارند سوار قطار مي‌شوند و چند ساعت وقت دارند تا در خيابانها و كوچه‌هاي بوئنوس آيرس كيسه‌هاي آشغال را وارسي كنند و هر چه كاغذ و روزنامه و مقوا در آنهاست را در ارابه‌هايشان جمع كنند و همان شبانه خودشان را به قطار سفيد برسانند و كاغذها را به كارخانه تحويل دهند و چندرغازي بگيرند تا از گرسنگي نميرند. فيلم سرشار از  تصاوير تكاندهندة واقعي است كه در دل شب از اين دسته از محرومين جامعة آرژانتين گرفته شده است.
جشنواره براي من علاوه بر فيلم‌هائي بياد ماندني، هم چون اين دو، خاطرة زيباي ديگري هم به همراه دارد. در شب افتتاح جشنواره كه در سالن بزرگ و مجلل “تئاتر كارل ماركس” برگزار مي‌شد من هم در بخش مخصوص ميهمانان جشنواره به انتظار آغاز برنامه نشسته بودم. طبق معمول با ورود هر كارگردان يا هنرپيشه معروف تمام حاضرين سرك مي‌كشيدند تا آنها را ببينند. براي من هيچ كدام آشنا نبودند چرا كه چهره‌هاي سينمائي كشورهاي آمريكاي لاتين به دنياي تبليغاتي غرب راهي ندارند تا آدمي مثل من، ساكن اروپا، آنها را بشناسد. در يكي از اين موارد، جنب و جوش مردم بيش از آن بود كه بتوانم بي‌اعتنا سر جايم بنشينم چون همه به پشت سر من چشم دوخته بودند و مرتب كف مي‌زدند. از جايم برخاستم و پشت سرم كسي را ديدم كه تنها آدم نامدار جهان است كه آرزو داشتم روزي از نزديك ببينمش. خودش بود: گابريل گارسيا ماركز.
ماركز و مدرسه سينمائي كوبا
شانزده هفده سال پيش، در 15 دسامبر 1986، در ميان يك نارنجستان بزرگ چند ده هكتاري نزديك به قصبه‌اي با نام "سان آنتونيو دلوس بانيوس" كه شصت هفتاد كيلومتر از هاوانا فاصله دارد، بزرگترين مدرسه بين‌المللي سينما و تلويزيون در سراسر آمريكاي لاتين و يكي از با پرستيژترين مدارس سينمائي جهان، با حضور گابريل گارسيا ماركز بعنوان بنيان‌گزار اين مدرسه افتتاح شد. ماركز كه با دريافت جايزه ادبيات نوبل در سال 1982 و استقبال بي‌نظير از رمان‌هايش در سراسر جهان امكان مالي فراواني كسب كرده بود در كنار كمك مالي بي‌دريغ به "بنياد سينماي نوين آمريكاي لاتين" كه سال‌هاست رياست هيأت مديره‌اش را به عهده دارد بخشي از امكانات مالي‌اش را براي بنيانگزاري اين مدرسه سينمائي در كوبا اختصاص داد.
اين مدرسه سينمائي كه دورة معمولي تحصيلي‌اش دو ساله است در تمام رشته‌هاي هنري و فني فيلمسازي فعال است. بيست در صد از دانشجويان مدرسه را كوبايي‌ها و باقي را دانشجويان كشورهاي جهان سوم بويژه كشورهاي آمريكاي لاتين تشكيل مي‌دهند. دانشجويان در تمام مدت تحصيل در خوابگاه‌هاي دانشجوئي در ميان اين نارنجستان مي‌مانند و مشتركأ غذا مي‌خورند. مخارج اقامت و تحصيل براي دانشجويان كوبائي كه موفق به گذراندن امتحان ورودي مي‌شوند تمامأ مجاني است اما براي دانشجويان ديگر رقمي معادل ساير مدارس سينمائي در كشورهاي ديگر جهان است كه معمولأ رقم بالايي است. نامدارترين سينماگران، تكنيسينها، فيلمنامه نويسان، و بازيگران جهان كه انگيزه‌هاي بشردوستانه و مترقي در كارهايشان دارند دستكم يكبار در اين مدرسه سينمائي تدريس كرده‌اند: آلكس كاكس؛ كوستا گاوراس؛ آلن رب گريه؛ فرناندو سولانا؛ گابريل سالواتوره؛ پيتر گرين اوي؛ رابرت ردفورد؛ فرانسيس فورد كاپولا؛ اتوره اسكولا؛ جورج لوكاس؛  و …
فارغ‌التحصيلان اين مدرسه تا كنون جوايز بسياري از جشنواره‌هاي جهاني را در سراسر دنيا برده‌اند كه نامبردنشان را در اين مختصر ضروري نمي‌دانم اما جالب است يادآوري كنم كه ده سال پيش خود اين مدرسه سينمائي به عنوان يك نهاد هنري جايزه‌ي معروف ربرتو روسليني را در چهل و ششمين جشنواره جهاني فيلم كان (فرانسه – 1993) برده است. در تمام طول سالهائي كه اين جايزه معروف داده مي‌شود اين تنها بار است كه يك مدرسه سينمائي (و نه يك سينماگر) به اين افتخار بزرگ نائل مي‌شود.

6 ژانويه 2003



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.